Wordpress Themes

مصاحبه با رادیو سپهر، ۲ مه ۲۰۱۳

در برنامه امروز، دوم ماه مه، موضوعات مختلف مورد بحث قرار گرفتند:

اظهار نظر و موضع نتانیاهو در مورد پیش شرطهای دولت اسرائیل برای توافق با فلسطینی ها؛

نگاهی به مراسم اول مه در گوشه و کنار جهان و از جمله ایران

وخامت اوضاع  سیاسی عراق

تهدید شیخ نصراله له دخالت در سوریه

حاشیه های “دادگاه” متهمان جنایت کهریزک

رابطه “مداحان” رژیم با رانت خواری و زمین خواری ها

و بالاخره قطعی شدن “نیامدن” خاتمی و رفسنجانی به صحنه نمایش انتخاباتی رئیس جمهور اسلامی

 در مورد موضع نتانیاهو، لازم است گفته شود که اظهار نظر او در باره چشم انداز حل معضل فلسطین در حقیقت تبدیل کردن مساله به یک گره کور و نوعی باج خواهی سیاسی در مقیاس بین المللی است. او در مورد پیشنهاد اتحادیه عرب که پیش شرط حل معضل فلسطین را عقب نشینی اسرائیل به مرزهای قبل از سال ۱۹۶۷ تعریف کرده بودند و حتی این پیشنهاد با  موافقت جناحی از رژیم اسرائیل و غرب و آمریکا مواجه شد، گفته است که صورت مساله اصلا سرزمین و حدود مرزها نیست. به گفته او مردم جهان و فلسطینی ها باید وجود و مشروعیت حقوقی یک “دولت یهود” را در اسرائیل برسمیت بشناسند. این خواست که در واقع نوعی تحمیل یک دولت مذهبی و منحصرا با هویت “یهود” به مناسبات بین المللی است، آشکارا یک گردنکشی و باجگیری سیاسی است. گردن گذاشتن به؛ و برسمیت شناختن یک دولت یهود در حقیقت قبول حضور یک دولت بر مبنای دین و آنهم دولت یهود است. یعنی حتی با پذیرش اشغال سرزمین فلسطینی ها به ضرب زور، جامعه بین المللی باید بپذیرد که در آن قلمروی که به اسرائیل معروف است، یهودیت مبنای حق شهروندی و جایگاه حقوقی و سیاسی ساکنان آنست. در حالی که هم مستندات تاریخی و هم فاکتهای فعلی دال بر زندگی مردمانی با اعتقادادت و خرافه های مختلف بوده است. حتی خود مقامات رژیم اسرائیل انکار نمیکنند که در محدوده اسرائیل کنونی یک “اقلیت عرب زبان” و غیر یهود زندگی و کار میکنند. در هیج جای دنیا هیچ دولتی مبنای مشروعیت حقوقی و سیاسی اش نه مذهب و نه حتی ملیت خاصی نیست. در دوره کوتاهی از تاریخ بشریت، فاشیسم هیتلری تصمیم گرفت با براه انداختن یک جنگ ویرانگر، مناسبات حاکم بر دولتها را بر اساس “نژاد” به جامغه بین المللی تحمیل کند که بشریت آنرا، البته با قربانیهای بسیار به زباله دان تاریخ انداخت. تلاش دگر باره مقامات جناح راست حزب لیکود که مجددا تلاش ناکام فاشیستها را به عنوان پیش شرط مناسبات بین دولتها و مردم به جهانیان تحمیل کنند، آشکار یک دهن کجی به بشریت و تمامی دستاوردهای مدنی و اجتماعی آن از دوره پس از انقلاب کبیر فرانسه است. نیروی منقارن با این موضع، تقویت جریانات اسلامی در مقطه مقابل و به عنوان “مقاومت” است. این موضع جنگ و کشمکش و لشکر و لشکر کشی را بر اساس تعلق قومی و دینی و مذهبی به عنوان یک رکن مناسبات دولتها و “جنبش های سیاسی”، پیش فرض گرفته است. این موضع به حکم جوهر ارجاعی و ضد تاریخی و ضد مدنی خود، باید ایزوله شود.

در مورد اول مه و مراسم آن در نقاط مختلف دنیا به دو عرصه مختلف اشاره شد. در ایران مقامات رژیم اسلامی حتی به شوراهای اسلامی کار و خانه اسلامی کار اجازه راهپیمائی ندادند. اما نهادهای اسلامی تلاش کردند که به طبقه کارگر ایران بگویند هنوز در رژیم “پارتی” و “دلسوز کارگر” وجود دارد تا آنها را از تقابل مستقیم و علنی با جمهوری اسلامی بازدارند. به این ترتیب این نهادها به کارگران اعلام کردند که “علیرغم تصمیم برخی دوایر” در رژیم اسلامی، آنها یک گردهمائی را در روز اول مه در سالن سرپوشیده “معتمدی” تهران برگزار کردند. رژیم اسلامی که حداقل دستمزد امسال را در حد زیر خط فقر تعیین کرده است و بیکار سازیها و بستن مراکز کار را کماکان ادامه میدهد و با گردنکشی اسلامی حتی از پرداخت حقوق معوقه کارگران خودداری میکند، به این ترتیب قصد دارد کارگران را به چنان موضعی عقب براند که این طبقه ناچار شود برای دست و پنجه نرم کردن با خطر گرسنگی و فروپاشی خانواده های کارگری، چشم به حسنات و خیرات اسلامی که در “یارانه” ها متجلی است، بدوزند. این کثیف ترین یورش جریان اسلامی به کرامت و عزت کارگر و مزدبگیران است که در حقیقت تولید کنندگان ثروت جامعه اند. مقاومتها در برابر این سیاست تحقیرآمیز و اهانت آمیز اسلامیون به طبقه کارگر کماکان ادامه دارد و شهروندان و مزد و حقوق بگیران جامعه و تمامی نیروهای پیشرو علیرغم همه سختیها و خطرات و تلفات انسانی، به هتک حرمت انسانی خود تسلیم نشده اند.

در گوشه های دیگری از جهان از جمله در یونان که روز اول مه با تعطیل اکثر قریب به اتفاق مراکز کار مصادف شد، به دلیل تحمیل بحران سرمایه داری به مردم و “راه حل” هر چه بیشتر بدهکار تر کردن جامعه توسط اتحادیه اروپا، عملا به یک موضع تدافعی رانده شده اند. خواستها، پایان دادن به تداوم کم کردن خدمات عمومی و حقوق و بیمه های اجتماعی و تنزل سطح دستمزدها از دولت است. سردمداران حاکمیت سرمایه وضعیت را بجائی رسانده اند که در روز اول مه، پیام کارگران این بوده است که با ما مثل بردگان سالهای قبل رفتار کنید! عین همین وضعیت تدافعی به درجه ای در دیگر کشورهای اروپائی دیده شد. خواستها و مطالبات سخنرانان جبهه “سوسیالیست ها” و “چپ”، درخواست از دولت برای ایجاد کار و آموزش جوانان برای بازار کار و سیستم “عدالت اجتماعی” در عرصه “توزیع” و نه در اصل رابطه بین کار و سرمایه بود. طبعا باید “توازن قوا” را از نظر طبقاتی و صف بندی های سیاسی در نظر داشت. اما به عنوان یک اصل “استراتژیک”، تاکید نکردن بر نفس سیستم بردگی مزدی، و تعیین اهداف سوسیالیسم از روی اصلاحات و آنهم مطالبه از رژیم سرمایه داران، نوعی تحمیل عقب نشینی به جنبش سوسیالیستی در پی بحران سرمایه داری در شرایط فعلی است. مسبب بحران، حاکمیت سرمایه و نقش و جایگاه سود و ارزش افزائی است که طبقه کارگر نیازی ندارد هزینه آنرا پرداخت کند. در ترکیه که دولتهای پی در پی و به دنبال حکومت نظامیان در سال ۱۹۸۰ اولین رکن حاکمیت خود را تعرض و در هم کوبیدن اتحادیه ها و تشکل های کارگری و ترور فعالان آن تعیین کرده بودند، مراسم اول مه به عنوان یک پا تک در برابر این موضع “خشونت” دولتی در برابر طبقه کارگر، امسال نیز به “خشونت” انجامید و در استانبول برای مثال، مردم با پلیس و ارتش درگیر شدند.

در مورد تشدید وخامت اوضاع عراق، باید به نقش مخرب دولت مالکی که با مشت آهنین با جنایات “حویجه” در حمله به متحصنین موجب قتل بیش از صد نفر شد، اضافه کنم که “عزت دوری” معاون سابق صدام حسین علنا فعال تر شده است و در مناطقی از سکونت اکثریت “سنی” عملا ارتش تشکیل داده است و طایفه و طریقه نقشبندی را مسلح و به خود ملحق ساخته است. کار بجائی رسیده است که مالکی در “مذاکره” با نچیروان بازرزانی، در جلسه بغداد رسما از او خواسته است که به پناه دادن و حمایت از عزت دوری در اربیل پایان بدهند. در نتیجه، در پی فروپاشی شیرازه مدنی جامعه عراق با جنگ و سیاست اشغالگری آمریکا در دوره بوش در سال ۲۰۰۳، بخش اعظم زرادخانه ارتش صدام به دستهای ناباب رسیده است. دورنمای ثبات جامعه عراق، به این ترتیب تاریک تر شده است و جنگها و تصفیه های “سکتی” و بمب های انتحاری که از سال ۲۰۰۳ جزئی از اتفاقات “عادی” جامعه عراق بوده است، میرود به به جنگ و تقابل دو ارتش نسبتا منظم و سرتا پا مسلح و هر دو بیرحم و بی ملاحظه، تبدیل شود. در این میان رژیم اسلامی از این روزنه برای دخالت در اوضاع نابسامان عراق استفاده میکند و سوپاپ اطمینان برای بقاء خو را باز میگذارد. در این رابطه است که حسن نصراله برای دخالت حزب اله به حمایت از “شیعیان مظلوم” سوریه هشدار داده است. اخضر ابراهیمی نماینده “صلح” سازمان ملل به دلیل بن بست اوضاع سوریه اعلم کرده است که قصد “کناره گیری” دارد. به نظر میرسد که سناریو لیبی برای سوریه قابل اجرا نیست و غرب و آمریکا از تبدیل شدن سوریه به یک عراق دوم، نه مستقیما به دخالت نظامی روی می آورد و نه به دولت ترکیه برای دخالت نظامی، چراغ سبز نشان میدهد.

در باره حاشیه های دادگاه کهریزک کافی است به این نکته اشاره شود که جناب سعید مرتضوی، “متهم ردیف اول”، اولا با اسکورت و بادی گاردهای مسلح در دادگاه حضور یافته است که حتی در دادگاهای سران مافیا سابقه ندارد. و ثانیا با وقاحت تمام گفته است او از تمام مسئولیت های خود در این جنایت با “سند و عکس” دفاع میکند و خواهان “علنی” شدن دادگاه است! این “پیرو ولایت فقیه” به این ترتیب خواسته است بگوید چنان پشت اش به مقامات بالاتر رژیم قرص است که حتی لازم نمیبیند “فرمال” بودن چنین مضحکه ای را به نام دادگاه رعایت کند.

برای شنیدن این مصاحبه و بقیه مسائل مورد بحث در آن، بر لینک زیر کلیک کنید:

http://www.radiosepehr.se/interviews/2013/IrajFarzad130502.wma

محل نوشتن نظرات