Wordpress Themes

صورت مساله عوضی است. نکاتی چند در باره نوشته اخیر جمال بزرگپور

یادداشتهای روزانه ۵۴- پنجم سپتامبر ۲۰۱۳

 ایرج فرزاد

 جمال بزرگپور در دفاع از “اجتماعی” و “موثر” عمل کردن کومه له در ماجرای “کنگره ملی کردستان”، اندر حاشیه ای بودن جریانات “کارگری و کمونیستی”، مواضع یک “انزوای کمونیستی” را دستمایه قرار داده است تا نشان بدهد که برخلاف تاریخ و بر خلاف تمامی دیگر ملیت ها و قومیتها و اتنیک های محلی موهوم و یا واقعی، در مورد استثنائی “کرد”، فاشیستها و جنایتکاران جنگی، حق آب و گل دارند. عنوان نوشته جمال بزرگپور این است: “چرا شرکت کومەلە در کنگرە ملی قابل پشتیبانیست؟ نقدی بر مواضع و عملکرد اخیر حزب حکمتیست!”

صورت مساله اما برعکس، سوال از ایشان و سازمان متبوع ایشان است. مساله بسیار روشن است: آقای مسعود بارزانی که دیروز، درست در آستانه سقوط رژیم شاه،  با چمران “قیاده موقت” را نه تنها علیه مردم ایران، که علیه مردم “کردستان ایران” سازمان داد و بعدها، در سال ۱۹۹۶، یعنی هشت سال تمام پس از بمباران شیمیائی شهر “کردنشین” حلبجه، به یاری ارتش بعث، و نیروهای تحت فرمان “حسن علی مجید”(معروف به علی شیمیائی) شهرهای اربیل و سلیمانیه را به خون کشید، خیرخواهانه فراخوان “کنگره ملی کرد” داده است و کومه له بخاطر اینکه نشان بدهد که “مسئول” است و “موثر” و غیر حاشیه ای، به آن فراخوان پاسخ مثبت داده است. گویا این موضع کومه له از آنجا در آمده است که کومه له با گرفتن قدرت سیاسی از جانب حزب کمونیستی و نه طبقه کارگر، و گرفتن قدرت با “۵ درصد جامعه” مرزبندی روشنی دارد! تا دیروز دیگران تصمیم گرفته بودند که تسلیم به جریان دو خردادی را در پس عشق به طبقه کارگر پنهان کنند و اکنون “مصلحت کرد” مبنای مرزبندی “توده ای” با بحث حزب و قدرت سیاسی است! داروی مخدر این خیرات و حسنات، هیچ چیز دیگری جز حس “مقدس” و “درد مشترک” با ناسیونالیسم کرد و کردایه تی نیست. اگر فلان ژنرال “صرب” را بخاطر پاکسازی شهروندان منتسب به کروات و بوسنی و کوسوو، و یا فلان سرعشیره را بخاطر تعلق به “هوتو” و “توتسی” در رواندا، به عنوان جنایتکار جنگی به دادگاه میکشانند، تعبیر “جنایتکار جنگی” در مورد امثال بارزانی و عشیره او و خانواده رقیب او، طالبانی، جایز نیست. آن جنایات علیرغم اینکه چه بسا بسیار شنیع تر و بی رحمانه تر هم بودند، از منظر کسانی که هویت ناسیونالیستی “ملت خودی” برایشان “دیوار ندبه” کردی است، در بدترین حالت “برادرکشی” و یا “جنگ خودی” است!

دوست گرامی! بیش از بیست سال است این سوال از شما طرح شده است و شما روی خود را از آن برمیگردانید و نبرد با اشباح را در پس جدل با “قدرت سیاسی:حزب یا طبقه”، بجای پاسخ صریح،  از قوطی تان در می آورید. حقیقت ساده است و طفره رفتن از نقشی که سازمان متبوعتان در سرنوشتی که بیش از بیست سال است کومه له سابقا کمونیست را به آن دچار کرده اید، با مغلطه و عبارت پردازی های بی ربط و نامربوط ، پاسخ نیست.

شما  صورت مساله را آگاهانه عوضی طرح کرده اید و بیش از بیست سال است همچنان در برابر اساسی ترین دلیل “تغییر ریل” کومه له کمونیست، عکس مار میکشید. چرا که سوال این نیست که آیا کومه له در مسائل “دمکراتیک” و “ملی” دخالت میکند و آیا شرکت چپ و کمونیست در “مذاکره” با دولتها و جریانات ارتجاعی مذموم است و یا اینکه میخواهند در “حاشیه” بمانند؟ سوال این است که شما چرا پذیرفته اید که جنایتکار جنگی را ، بخاطرعرق ملی تبرئه کنید و بجای سپردن آنها به دادگاه، و یا دستکم فاصله گرفتن از آنان،  آنها را صاحب مساله ای بنمائید که به زندگی کارگر و زحمتکش و “رهائی ملی کردها”  مربوط اند؟  آیا واقعا “فاکت”  و “سند” ندارید؟ یعنی خبر ندارید که در سال ۱۹۹۵ نیروهای جناب “مام جلال” کادرهای حزب کمونیست کارگری را سلاخی کردند و “سردار کاظمی”، فرمانده وقت نیروی هوائی سپاه پاسداران را تا اردوگاه حزب دمکرات کردستان ایران در “کوی سنجق” پیشقراولی کردند؟ یعنی واقعا نمیدانید که جناب طالبانی و اتحادیه میهنی در برابر دعوت ارتش بعث از جانب بارزانی و “پارتی”، سپاه پاسداران را به یاری طلبید و پس از “فتح” دوباره سلیمانیه، افراد وابسته به پارتی و بارزانی را اعدام خیابانی کردند؟ آیا روشن نیست که بیست سال آزگار است که شما “حکومت” این جنایتکاران جنگی را حکومت “نوپا”ی کرد لقب داده اید و بخاطر “منفعت” آنها در برابر جمهوری اسلامی دست از پا خطا نکرده اید؟ مشکل شما این است که جنایت و جنایتکار جنگی ,و حقایق تاریخی برای شما “نسبی” است. اگر به هر نحوی به کرد و کردایه تی و یا “هر پارچه”ای از “کردستان” مربوط شود، حقیقت دیگر برای شما معیار نیست. سوال این نیست که فلان جریان واقعی و یا حاشیه ای “کمونیستی و کارگری” تا چه اندازه قصد دارند و میتوانند، در مسائل مربوط به زندگی مردم موثر باشند یا خیر، سوال این است که آیا مجازید جنایتکاران جنگی را، بجای قرار دادن پشت میز محاکمه و افشای آنها بخاطر “اعمال”شان، شما را، بعنوان نیروئی که “پیشینه” ای پیشرو دارد، به عنوان شاهد سربزیر و مطیع همراه این غسل تعمید با خود ببرند؟ و اگر شما و سازمان متبوعتان بخاطر امر “مقدس” تعلق ناسیونالیستی، دارید “کدورت” هایتان را با امثال جریان زحمتکشان و دیگر باندهای قوم پرست رفع و رجوع میکنید، چرا فحش و ناسزایش را به جریانات “کمونیستی و کارگری” میدهید؟ چرا این سقوط سیاسی را به حساب “اجتماعی” شدن خود گذاشته اید و از “بی تاثیری” و “حاشیه ای بودن” کمونیسم و کمونیستها ذوق زده شده اید و از شادی پر درآورده اید؟ شما پاسختان را قبل از اینکه از کسی پرسیده باشید، داده اید. هیات مشترکتان را با باند زحمتکشان و جریان ارتجاعی “جماعت اسلامی” و با علم به نظارت نماینده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، در جهت “تدارک کنگره ملی کرد” تشکیل داده اید. برآشفتگی و گرد و خاک بپا کردن حول “کمونیستها و مساله ملی” و یا منبر رفتن بر سر خاصیت جادوئی مرزبندی با “غیر حاشیه ای” بودن کومه له در این جدل، یک ناشیگری آماتور در مغلطه و جعل سوالی است که مدتها قبل از طرح بحث “حزب و قدرت سیاسی” از شما طرح شده است. تا جائی که به موضع “واقع بینانه” رهبری سازمان شما مربوط است، مساله واقعی، نه بحث “حزب و قدرت سیاسی” و نه شرکت یا عدم شرکت “کمونیستها” در دیپلوماسی و مذاکره با دولتها نیست. بحث و تهدید جدی تر، پروژه مسعود بارزانی و پارتی و ناسیونالیسم در قدرت؛ و با نظارت و مونیتور مستقیم رژیم جمهوری اسلامی و دولت ترکیه و بر مبنای حفظ منافع آنان در آن منطقه بی ثبات و آبستن حوادث، برای خلع سلاح و بی خاصیت کردن و به “حاشیه” راندن” هر جریان سیاسی مدعی “چپ”؛ و در واقع پروژه “آشتی” جریانات ناسیونالیست حاکم در کردستان عراق و دارودسته های اسلامی و قوم پرست با سناریوهای پشت پرده با دولتها است. این مساله کوچکترین ربطی به مساله “ملی کرد” ندارد. چه اینکه، دستکم، در کردستان عراق، مساله ملی کرد، و “ستم ملی”، که گویا باید یک هویت جاودانه و ازلی و مذهب گونه هر شهروند کرد زبان در هر گوشه و کنار جهان باشد، با دخالت نظامی آمریکا و به شیوه “امپریالیستی” و از طریق برپائی جهمنی که دولت آمریکا و ناتو و ارتش های آنان پس از جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و از فاصله جنگ ۲۰۰۳ تاکنون در عراق ایجاد کرده اند، زیر سفیر موشک کروز، و انهدام و زیر و رو کردن کل شیرازه مدنی و ساختار اقتصادی بخش های عمدتا “غیر کردنشین”، “حل” شده است. ناسیونالیسم کرد و احزاب و جریانات سیاسی آن سالهاست که خود به جزئی از پروسه حاکمیت چه در سطح کشوری و چه در سطح “اقلیم” تبدیل شده و؛ به  عنوان عوامل دست آموز و نوکر منش دولتها عمل کرده و عمل میکنند.

خودفریبی ناسیونالیستی و تمسخر جریانات “کمونیستی و کارگری”، حتی داروی مخدر هم نیست.

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات