Wordpress Themes

جایزه نوبل فیزیک، جنگ الهیات و ماتریالیسم و نگاهی به اوضاع جاری مصر

برمبنای مصاحبه با رادیو سپهر، ۱۰ اکتبر

 امسال جایزه فیزیک نوبل به پیتر هیگز از بریتانیا و فرانسوا انگلرت از فرانسه تعلق گرفت.

دلیل این انتخاب نقشی است که این دو نفر و بویژه هیگز در کشف کوچکترین ذره جهان مادی داشته اند. در نتیجه افزایش شتاب و سرعت پروتونهای موجود در اتم، تا سطح سرعت نور و در نتیجه برخوردی که در این پروسه بوجود آمد، مشخص و تایید شد که تمام ذره های بنیادی اتم، پروتون و پوزیترون و الکترونها از شش ذره و واحد های دیگر با نام کوارک و لیتون تشکیل شده اند. به این ترتیب گام مهم دیگری در راستای تئوری تکامل، بیگ بنگ و انفجار اولیه، و تئوری گسترش پیوسته کل مجموعه جهان و یونیورس به جلو برداشته شد.

اما، دستاوردهای علمی و تبیین مادی جهان و کیهان و کهکشان ها همواره با تعبیر تئوری الهیات و  تفسیر “خلقت” یا “آفرینش” توسط خدا و یا نیروئی ماوراء جهان مادی و طبیعی مواجه شده است. بیگ بنگ اولیه که به دلیل وجود یک انرژی بسیار زیاد ممکن شد، از نظر الهیات خود دلیلی برای اثبات وجود خدا تعبیر شد. چه، به تعبیر آنان، همان انرژی موجد انفجار، خدا بوده است. با اینحال نتایجی که در پی کشف “حفره سیاه”، “ماده سیاه” و “انرژی سیاه” و نیز رصد آثار کهکهشان و سیارات و ستاره ها توسط تلسکوپ هائی از نوع “هابل” و نیز ماهواره های مستقر در فضا  بدست آمد، به تئوری گسترش پیوسته جهان مادی و نه صرفا به “ایجاد” آن در نقطه ای زمانی معین، دلالت دارند. علیرغم همه استدلالها و نتایج تحقیقات و آزمایشات و نیز کشفیات جدید در باره منشا جهان مادی و دلایل شکل گیری حیات، که فعلا به کره زمین محدود و منحصر است، و علیرغم اینکه همه این دستاوردها بر تز و تئوری تکامل داروین مهر صحت میکوبند، پیروان الهیات کشف “ذره هیگز” را با عنوان کشف “ذره خدا” شناختند. خبرنگاری همین سوال را در مقابل هیگز قرار داد. پاسخ او این بود که کشف ذره هیگز “هیچ کمکی به پیروان تفسیر الهی جهان مادی نمی کند!”.

 اما باید به یک سوال اساسی پرداخت و دلائل وجود یک “تناقض” را در ذهنیت و توقعات و “باور” های مردم شکافت.

سوال این است که چرا کسانی که گاه ممکن است دلائل تبیین مادی جهان را شخصا بپذیرند اما در زندگی عملی تصویر دیگری از “اعتقادات” خود بروز میدهند؟ چرا کسانی که حتی از نظر مادی نه تنها بی نیاز به “لطف پروردگار”، که گاه به دلیل توانائی های خود در عرصه هنری و ورزشی  و علمی، میلیاردر هم شده اند، در هر پله موفقیت خود دستانشان را به نشان سپاس از موجود قدر قدرتی در آن “بالا” بلند میکنند؟ من برای این رفتار توضیحی دارم. به نظر من نیاز به تداوم “اعتقاد” مذهبی علیرغم بی نیازی مادی، روی دیگر بی ارادگی انسان در برابر قدرتی خارج و برتر از خود انسانها بر روی همین کره زمین است. نیرو و قدرتی که مستقل از هر توانائی فردی، باید “ستایش” شود. و نه تنها ستایش شود، بلکه هر بار و با هر دریجه ای که بروی “سعادت” جسمی و روانی انسانها باز میشود، انسان در عالم واقع در برابر “محدودیت” تاثیر خود حتی برای دستاوردهائی که با تلاش شخصی بکف آورده است، به “بی ارادگی” خود و بی نقشی خود در رسیدن به آن پیشروی و موفقیتها،  تعظیم کند. و این به “نفع” سیستم و نظامی است که “از خودبیگانی” انسانها پیش شرط بقاء آنست. به این منظور نظام حاکم بر جهان، در بسیاری از کشورهای مهد سرمایه و پول، چون آمریکا، اعتقاد به تئوری خلقت را در دانشگاه ها و مدارس به عنوان مواد درسی رسمیت داده اند و در برخی ایالات حتی آموزش تئوری داروین ممنوع اعلام شده است. بحث، محدود به حکومتهای “مذهبی” از نوع رژیم جمهوری اسلامی، یا طالبان و یا رژیم شیوخ عربستان نیست. بحث اساسی تر حاکمیت سرمایه است که بنیان آن بر بی اراده کردن انسانها در نفس مساله “زیر علامت سوال” بردن بنیان های آن  و “شک” به لایزال بودن آن است. سرمایه بیان پولی و زمخت همان قدرت لایزال و غیر قابل “تمرد” در جهان مادی است که چون خدا قدرت واقعی اش در شکل پول و دولت و نظام مبتنی بر طبقات باید “مقدس”  و در همان حال “مقدر”شناخته شود. وقتی برای مثال کسی مانند “مسی” ستاره فوتبال تیم بارسلونا و یا “محمد علی کلی”، پیشروی های خود را مرهون “عبادت” و ستایش خدا و الله میدانند، بطور غیر مستقیم، نوعی ترس و وحشت از قدرتی خارج از هر گونه کنترل و محدویت را ستایش میکنند. به احتمال قوی هدف آگاهانه کسانی از این نوع، “اجرای” یک ماموریت برای سرمایه داران و یا حتی کلیسا و مسجد و کعبه و معبد کاهنان نیست. پیام واقعی این نوع عکس العمل از جانب “توانا” هائی در عرصه های معینی از زندگی و فعالیت انسان، از جمله هنر و ورزش، اعلام قبضه شدن همه توان و اراده ها توسط نیروئی ماوراء انسان و فارغ از هر گونه “شکاکیت” و تردید در باره “تقدس” همان موجودیت مرموز و ناشناخته و در عین حال قاهر قهار است. در نتیجه عامل مهمی که بتواند در تعمیم کشفیات علمی همه انسانها را شامل شود، نفس این مساله است که انسان تا چه اندازه قادر است، قدرت و اراده مستقیم خود را منشا تلاشها و دستاوردها و شکوفائیها به عنوان بنیانهای “اعتقادات و باورها” برسمیت بشناسد و آنها را “ستایش” کند؟  بی ارادگی و بی قدرت بودن مردم و شهروندان بطور عام در برابر “دستگاه”، “دولت”، زندان و پلیس و کلیسا و مسجد و محراب که همگی ستایشگران و پاسداران “خدای” حاکم بر کره زمین است، ریشه این وارونگی و پایه تداوم اعتقادات” ماورا طبیعت است.

 در مورد اوضاع مصر،  علاوه بر موضع بورژوازی بین المللی و منطقه ای و بویژه ارتش و پلیس و سازمانهای “امنیتی” آنها برای جلوگیری از تکرار سناریو اسلامی شدن حکومت مصر، تحولاتی شبیه به تحولات سال ۱۳۷۵ در ایران، میتوان به فاکتورهای دیگری اشاره کرد. مصر و “بهار عربی” با تجمع های وسیع و باشکوه میدان تحریر شناخته شده است. دوره ای که در آن مردم نه تنها قدرت جمعی خود را بازشناختند، بلکه “سیاست”، “حق”، “رای”، “دولت”، “آزادی”، برابری زن و مرد و “جایگاه شهروند” در جامعه و رابطه آن با “اعتقادات” و “سنتهای باستانی” اسلامی مورد بحث تجمعات هزاران نفره و در محل زندگی روزمره مردم تبدیل شد. این قدرت آزاد شده نه برای جریانات اسلامی و نه بویژه برای ارتش و پلیس و سازمانهای امنیتی قابل تحمل نبود. پایان دادن به این تجمعات وسیع خیابانی، البته در آن شرایط مصر بدون بدست گرفتن حربه “خیابان” ممکن نبود. ارتش بطور سازمان یافته و برنامه ریزی شده ای در فکر خاتمه دادن به حضور مردم و “بحث قدرت در خیابان” بود. اولین نشانه های تجمع خیابانی در اعتراض به حکومت مرسی، به عنوان حمایت “مردمی” و حمایت خیابانی از ارتش برای کودتائی که قبل از هر چیز نه فقط خلع ید از مرسی و اخوان المسلمی بلکه اعلام “حکومت نظامی” و “منع عبور و مرور” را در سر داشت، فورا بدست گرفته شد. ژنرالهای ارتش، به این ترتیب توانستند با برقراری یک حکومت گورستانی، در قدم اول مردم را از بحث و مبارزه بر سر سرنوشت جامعه در ملا عام و در خیابانها و میدانها، با یک حکومت خفقان و ترور روبر سازند.

سوال این است که با توجه به برخی عملیات ایذائی و انتحاری علیه برخی پست های ارتشی، جامعه مصر هم سیری از فروپاشی و ورود به اوضاعی ناپایدار را آغاز خواهد کرد؟ آیا بورژوازی منطقه ای و بین المللی واقعا قدرت هضم یک حفره سیاه دیگر در پروسه از سرگیری سیر “متعارف” بازار و گردش پول و کالا و سرمایه را دارد؟

تداوم و از سرگیری به قدرت رساندن یک نوع حکومت نظامی از نوع حکومت سرهنگان و جونتاهای نظامی نیمه دوم قرن بیست، اگر نه غیر ممکن بلکه بسیار سخت و دشوار است، به این دلیل ساده که بورژوازی غرب و “ابر قدرت” سابق آمریکا نه از نظر سیاسی و نه از نظر اقتصادی و نه از نظر جایگاهی که در شکل گیری قطب های جدید پس از فروپاشی جهان دوقطبی، ایجاد شده است، از مکان سابق برخوردار نیست و برعکس، از نظر “هژمونی” در موقعیت رو به سراشیبی دارد. از این نظر پیش بینی سیر محتمل رویدادها در مصر پیچیده تر است و آینده مبهمی پیش روی این جامعه قرار دارد.

برای شنیدن مصاحبه روز دهم اکتبر با رادیو سپهر، لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.radiosepehr.se/interviews/2013/IrajFarzad131010.wma

محل نوشتن نظرات