Wordpress Themes

یک توضیح کوتاه

دوستی عزیز، در رابطه با نوشته من(و خط رسمی)، برایم نوشته بود، مقاله “نا لازمی” بود. دلیلش را چنین برای من نوشته بود:

” …فردا یکی خواهد گفت، کورش مدرسی که در صحنه سیاسی  نیست. شاید هم مریض است. هرچی بود اکنون از صحنه سیاست کاملا بیرون رفته است. به او چکار دارید؟ به نظرم درست است که این کار را نکرد.”

 به نظر من این استدلال درست نیست:

آیا نفرت نامه موجودی چون بهمن شفیق علیه “خط” منصور حکمت و کمپین کثیف ترور شخصیت او تصادفی است، یا برعکس دلیلی بر جان سختی منشویسم و کمونیسم غیر سیاسی و غیر پراتیک در جنبش کمونیستی ایران است؟ آیا “سکوت” در برابر انفجار این فاضلاب، و بی محل کردن سیاست و گرایش یک موجود عقده ای در حاشیه “غیر مهم” صحنه سیاست، نشانه فضل و درایت است؟

نباید فراموش کرد که بهمن شفیق دارد با لیچارها و ترور شخصیت منصور حکمت بانک بر می آورد که همان “آدم نامهم” صاحب “نقطه سرخط”، بالاخره در زمانی که “در صحنه سیاست بود” قادر شد که نیمی از حزب کمونیست کارگری و تعدادی از کمونیستهای استخوان خورد کرده این مملکت را به خط خود “تسلیم” کند و با خود همراه. من در مقاله مورد اشاره ام نوشتم، ریشه های آن ضربه بزرگ به کمونیسم کارگری حتی به عنوان صورت مساله، هنوز برسمیت شناخته نشده است. کسی که میگوید موضع “خط رسمی” مهم نیست، چون “الان” خود صاحب تز، صحنه سیاست را ول کرده است، شاید تصرف یک حزب به نام حزب “حکمتیست” را با خط بقایای “منزوی” و “چند پاره شده” منشویسم دو خردادی حادثه مهمی نمیداند؟ سوال من این است که آیا “انشعاب” نیمه مهمی از حزب کمونیست کارگری با پرچم نئودو خردادی، حادثه و اتفاق مهمی در تاریخ کمونیسم ایران هست یا نه؟ اگر آری، بررسی علل و ریشه های آن و بررسی سماجت رسوبات همان گرایش در کمونیسم ایران نیز به همان اندازه مهم است. بسیار روشن است که شکست کمونیسم کارگری  و تحزب آن، تحت “سیاست” هائی ممکن شد. تعداد نه چندان کم و نه چندان کم “با اهمیت”، با هر پوشش و توجیه و یا به هر دلیل “معرفتی” عملا  درست در آن مقطع با آن سیاستها رفتند. اینکه بعد از زلزله خیلی ها مسیرشان را کج کردند(از جمله خود من که از “کنگره اول”- اکتبر ۲۰۰۶- به بعد راهم را جدا کردم) هنوز عمق همراهی آنان را در هنگامه خطر، توجیه و آنان را تبرئه نمیکند. بارها نوشته ام که هدف من یک “انتقاد از خود” عرفانی و یا ساختن یک تصویر از آدمها به عنوان قربانی و یا شهید نمائی نیست. بحث من “فراخوان” به تعمق در آن لحظات بحرانی است.

 با معذرت بسیار از این دوست عزیز، و از همه کسان دیگری چنین باوری دارند، طفره رفتن از واکاوی ریشه های “دیرین” چنان سیاستهائی در کمونیسم ایران و جهان به بهانه “مهم” نبودن افرادی که حامل و نماینده آن سیاستها بوده اند و بودند و “کماکان” هستند، و باز خواهند بود، یعنی خالی کردن میدان برای همان گرایشها ولی با پرسوناژهای دیگر. اوضاع کنونی جهان نشان داده است که نامهم ترین افراد و سادیستی ترین عقاید، اگر به موقع با مبارزه و مقاومت و ایستادگی و انتقاد و تعرض انقلابی پس زده نشوند، میتوانند فاجعه هم بیافرینند.

 iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات