Wordpress Themes

فاکتها به نفعتان گواهی نمیدهند

درست است من دیروز به دنیا آمده ام، اما نه دیشب        ضرب المثل آمریکائی

به ناصر اصغری

قصد نداشتم در رابطه با تصمیم حزب کمونیست کارگری ایران برای دست بردن به برنامه یک دنیای بهتر، به هر اظهار نظری از جانب کادرهای این حزب پاسخ بدهم. اما دیدم که “ناصر اصغری”، قبل از نوشته من با عنوان: “اینها را بجا نمی آورم، شما چه؟”، مطلبی نوشته است تحت عنوان: “در جواب ایرج فرزاد: ایتدا فاکتهایت را چک کن”. این یادداشت را فقط در سایت شخصی خودم منتشر میکنم. بیشتر به این دلیل که از “به روز” شدن “جدل آنلاین” در سایتهای عمومی و صفحات فیس بوک جلوگیری کنم و  نیز، مهمتر از آن به این دلیل مهمتر که خاطرات تلخ از آثار مخرب ادبیات نازل دوره شروع اختلافات داخلی حزب کمونیست کارگری، از مه سال ۲۰۰۱ به اینسو، را که “فرصت” تکه پاره کردن حزب کمونیست کارگری ایران در حضور منصور حکمت، اما وقتی با عود بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکند، برای کادر رهبری حزب “فراهم “شده است،  در ذهن و حافظه و زندگی سیاسی خویش زنده نکنم.

و در مورد نوشته ناصر اصغری:

یک نکته در ان نوشته “تازه” است، نقل بخشی از مصاحبه رادیو انترناسیونال با منصور حکمت در رابطه با “تغییر” برخی از جوانب برنامه یک دنیای بهتر. اگر طعنه و نیش و وصل کردن “کینه من” از حزب کمونیست کارگری که به گفته ناصر اصغری میراث تعلق خاطر من به متد “کورش مدرسی و عبداله مهتدی” است را از این نوشته حذف کنیم، و اگر این “تو سری زدنها” موجب نشود که من در محضر رهبری حزب کمونیست کارگری ایران “بالا بیاورم” و انتقاداتم را قورت بدهم، و از این نظر اگر هنوز آنقدر “پوست کلفت” هستم که در مناسک انقلاب ایدئولوژیک اینها “تواب” نشوم، آنوقت در فضائی بدور از این هتک حرمت، و در واقع با روی برگرداندن از نیت “اصلی” او در آن “جوابیه”، به آن ملاحظات ناصر اصغری پاسخ میدهم. گرچه همینجا و در “رختکن” و قبل از دست و پنجه نرم کردن با او، باید خاطرنشان کنم، که دعوت او از من برای “چک” کردن فاکتها، به شدت به زیان او تمام شد.

 ابتدا برخی از نکات مورد اشاره منصور حکمت در آن گفتگو به نقل از زیر نویس نوشته ناصر اصغری:

 “منصور حکمت: تا آنجا که من فکر کردم، در بخش دوم بعضى از مطالبات و خواستها را بايد به آن اضافه کرد که بيشتر در آن دقيق شده‌ايم. مثلاً اينکه حجاب اسلامى سر جوان زير هجده ساله کردن بايد ممنوع باشد. هر کسى ميخواهد حجاب سرش کند بعد از هجده سالگى خودش تصميم بگيرد و دولت آزاد در ايران نبايد اجازه دهد که هر فرقه‌اى بيايد با بچه‌اش بعنوان خرگوش يا خوکچه آزمايشگاه هر کارى ميخواهد بکند، يکى لچک سرش بکند، يکى فلانجاى بدنش را ببرد، يکى به فلان قيافه درش بياورد و از فلان چيز محرومش کند! دولت بايد بگويد بچه حقوقش معلوم است، مسجل است و شما نميتوانيد بچه را از شنا کردن و راه رفتن و شادى کردن و بازى کردن محروم کنيد، يا از اينکه بخندد، بدود و با هم سنهاى خودش بازى کند و اين حجاب براى مثال تحميل است به بچه. هيچ بچه نُه ساله‌اى بلند نميشود برود بگويد من بروم يک متر پارچه بخرم بيندازم روى سرم. در نتيجه با يک سال بحث ممنوعيت حجاب اسلامى براى کودکان بايد بيايد بعنوان يک بندى از حقوق کودک و جاهاى ديگر هم مطرح شود. نکات اينطورى هست که ميشود در بخش دوم بخصوص مشخصتر و دقيقتر راجع به آنها صحبت کرد. در رابطه با اتفاقهايى که در اين هفت هشت سال افتاده. من فکر ميکنم شايد اگر الآن هم اين برنامه را بنويسيم بايد برگرديم و به مسيرى که بعد از سقوط شوروى طى شد، دوباره نگاه کنيم. بندهايى داشته باشيم که نشان ميدهد الآن به کجا رسيده. نظم نوين جهانى چه شد. دنياى يک قطبى بالأخره به چه وضعيتى در آمد. دورنما و افق انقلاب کمونيستى و رهايى کمونيستى در جهان چقدر آسانتر و چقدر سختتر شده. وضعيت نيروهاى طبقه الآن چه است. به يک معنى نگاه مجدد به جهان سرمايه‌دارى آن چيزى که الآن هست و همينطور به کمپ کمونيسم، به کمپ طبقه کارگر همانطور که الآن هست. اين هم جايش باز است. البته واضح است که هر وقت سندى را بعد از پنج شش سال نگاه کنيم ميتوانيم خيلى جاهايش را اصلاح کنيم. اگر دست بکارش بشويم ممکن است جاهاى بيشترش تغيير کند، ولى اينها آن بندهاى اصلى است که فکر ميکنم ميتواند تغيير کند.”

( بخشی از مصاحبه رادیو انترناسیونال با منصور حکمت در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۱- خط تاکیدها از من است)

 فکر میکنم هرکسی که منصفانه و موشکافانه و عمیق و دقیق به همین اظهارات نگاه کند، یک حقیقت را بروشنی تشخیص میدهد: ملاحظات منصور حکمت اشاره به “تغییر” در دنیای “بیرون” دارد. چه در سطحی که به “مطالبات و خواستها”ی برنامه مربوط است و چه مسیری که جهان و سرمایه داری بعد از سقوط شوروی به آن وارد شده است. اینجا هچ بحثی در مورد لزوم “تغییر دادن” حزب کمونیست بطور کلی و حزب کمونیست کارگری بطور مشخص در میان نیست. پیش فرض منصور حکمت این است که بحث او تغییرات در برنامه احزابی است که مسجل است، “کمونیست”اند. بحث بر سر رقیق کردن و یا “به روز” کردن عامل فعاله و سوبژکتیو، یعنی تحزب کمونیستی، در مواجهه با آن زمینه تغییر یافته ابژکتیو، یعنی تغییرات صورت گرفته در دنیای مادی نیست. و من فکر میکنم این یک نکته بسیار کلیدی، دستکم در مورد حزب کمونیست کارگری فعلی و در رابطه با مساله مورد مناقشه است.

 آنچه که بطور واقعی طی حداقل این ده سال اخیر ما با آن روبرو بوده ایم و در مواضع حزب کمونیست کارگری ایران دیده و تجربه کرده ایم، “تغییرات” در همین عامل سوبژکتیو، یعنی تحزب “کمونیستی” است. از “انقلاب انسانی” گرفته تا پروژه و کمپینهای مختلف و بویژه نوع بسیار شاخص آن، “اکس مسلم”، و نوع آخر قدری دراماتیک آن، “اعتراض عریان” همگی سیر یک “تغییر” را در راس و قواره حزب کمونیست کارگری و عامل سوبژکتیو معادله و رابطه دیالکتیکی بین ابژه و سوبژه دست نشان میکنند: با “کمونیسم” و بویژه با “تحزب کمونیستی” نمیتوان دنیا را تغییر داد. این جوهر “تغییرات” است که طی این ده سال اخیر ما با آن سروکار داشته ایم. این ستون اصلی و مبنای “اختلاف” من با امثال ناصر اصغری است. و کلکی که رهبری حزب کمونیست کارگری میخواهد به تاریخ بزند دقیقا همین جاست. آنها میخواهند در پوشش و زیر توجیه تغییر جهان بیرون، با یک تیر دو نشان بزنند. هم نشان بدهند که بقول ناصر اصغری مثل ایرج فرزاد “مذهبی” نیستند و هم در یک چشم بندی محیر العقول به همه بگویند که در دست کشیدن از “کمونیسم” و تحزب کمونیستی نیز “دگم” نیستند. بنابراین لطفا خلط مبحث نکنید و برای بایگانی کردن تحزب کمونیستی در اجرای برنامه “یک دنیای بهتر”، از منصور حکمت نقل قول نیاورید. من در نوشته هایم گفتم و باز هم تکرار میکنم، اگر تصمیم دارید روال از ده سال قبل را ادامه بدهید، نه از منصور حکمت و نه از یک دنیای بهتر نقل قول نکنید. بگذارید یکی از آن “فاکت”ها را با هم مرور کنیم:

 “مستعفیون” سال ۱۹۹۹ که خاطرتان هست؟ آنها در ابتدا قصد داشتند که به نام کمونیسم کارگری، “اکونومیسم” کارگری شان را “به روز” کنند تا با همان اکونومیسم و نه کمونیسم کارگری، “چشم انداز و تکالیف” سوسیالیستهای “تکامل گرا” و دترمینیست همسو با سیر “اصلاحات” و در رابطه با “تغییرات دنیای بیرون”- در آن مورد مشخص ایران دوره دو خرداد ۱۳۷۴ به بعد- را فرموله کرده باشند. منصور حکمت به آنها گفت: “به نوشته های من دست نزنید و از من نقل قول نیاورید”. اگر آن ایستادگی منصور حکمت نبود، دوخردادیسم، پایان گرفتن دوره انقلابات، و تن دادن “همه جنبش های اجتماعی” به “هژمونی” اصلاحات و گذار مسالمت آمیز، و بایگانی شدن “مارکس قرن نوزدهمی”، به نام کمونیسم کارگری انجام میگرفت. من متن سخنان منصور حکمت را در آخرین جلسه دفتر سیاسی که او در آن شرکت داشت را که پیاده و منتشر کردم دوست عزیز! اگر منصور حکمت نبود، کمیته مرکزی حزب وقت، “پانیک” کرده بود و همانوقتها حزب کمونیست کارگری در هجوم و شبیخون مستعفیون، طبق نیازهای “تکالیف” “جنبش اصلاحات” “به روز” شده بود و رفته بود پی کارش.

 آیا واقعا، صمیمانه و شرافتمندانه، حزب کمونیست کارگری ایران، طی بیش از ده سال اخیر، با هزار زبان و من و من کردن و بکار بردن زبان ایماء و اشاره در راه انقلاب انسانی و “ناممکن” بودن فعالیت به نام کمونیسم “پیش” نرفته است و “رشد” نکرده است؟ خوب دوست گرامی! بپذیرید که مجاز نیستید که “تغییرات” خود را به نام یک دنیای بهتر معرفی کنید. شما هم مجازید که “تغییر” کنید و “بروید” سر خطی که واقعا به آن باور دارید و در خلوت خود درگوشی با این و آن زمزمه میکنید، اما نه به نام یک دنیای بهتر و  همراه با تغییر خود، تغییر و دخل و تصرف در آن برنامه! این برنامه حزب “کمونیست” کارگری است، بدرد حزب “انقلاب انسانی” و “جنبش” و کمپین هر اندازه “انسانی” و “حقوق بشری” و “اکس مسلم” و “اعتراض عُریان” نمیخورد که هیچ، دست و پاگیر است و “سمپاتی” برای فعالان و “اکتیوهای” آن عرصه ها را میپراند. اگر قرار است برنامه یک دنیای بهتر را تغییر بدهند، بگذارید، کسانی که باور دارند که کمونیسم علیرغم دیوار برلین و “استالین” و “چین” و “انقلاب فرهنگی” مائو، و “پل پوت” پاسخ است، این کار را بکنند نه کسانی که برعکس میخواهند اثبات کنند که با خراب شدن بر “آوار” برنامه یک دنیای بهتر میتوان به “انسان” رسید. هیچ میدانید که به این ترتیب و با قرار مربوطه نیت دارید که بگوئید کمونیسم “غیر انسانی” است و شما با دخل و تصرف در آن میخواهید آنرا انسانی و حقوق بشری کنید؟ درک این حقیقت حتی وقتی رهبری با جمع “خودی”تان در میان میگذارد اینقدر سخت است؟ یا خدای نخواسته و دور از جان، حزب شما این اندازه دو رو و دابل مورال است که در “خلوت” چیزی میگوید و به مردم و به افکار عمومی و جامعه چیز دیگر؟ باور میکنید که “برجسته ترین” اعضاء رهبری حزبتان در گفتگوی محفلی با من “غریبه”، “منفرد”، “مایوس”، “بریده”، “فریز شده در سنت کورش مدرسی” و حتی از آن بدتر به قول شما در همین نوشته تان، “هنوز”دل در گرو “عبداله مهتدی” نیز، چند سال پس از کنار گرفتن از حزب “حکمتیست” رسمی و غیر رسمی، به من گفتند: (ببین ایرج جان! با “کمونیسم” به جائی نمیرسیم، “مردم” میگویند “حرفتان” را قبول داریم اما کمونیسم تان را نه). ممکن است این را و صریح تر از این را بدون تعارف به شما نگفته باشند؟  اول برایتان نوشتم که من را به فاکتها مراجعه نمیدادید، سنگین تر بودید!

 شما هم که هزار ماشااله تئوریسین دارید، “کالج انینترنتی” دایر کرده اید که؟ دست به قلم ببرید، برنامه حزب انقلاب انسانی، حزب اکس مسلم، حزب کانال جدید، حزب اعتراض عریان و بالاخره “چشم انداز و تکالیف” خود را برای دنیای تغییر یافته بیرون و “سوسیالیسم قرن بیست و یک” بنویسید.

 روشن شد که من پس از مراجعه به “فاکتها” حق داشتم که بگویم شما فاقد “صلاحیت” برای دست بردن و دخل و تصرف و حک و اصلاح این برنامه هستید؟ امیدوارم قبول کنید که این کلک مرغابی شما، حتی با درس گیری از “تجربه” سیر شکل گیری و اضمحلال و فروپاشی مستعفیون، زیادی موژیکی و البته با ترم و اصطلاح تحولات دنیای میدیائی، که انگار شما بیشتر میپسندید، زیادی کاذب و “مجازی” است.

  ۲۴ نوامبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات