Wordpress Themes

اسلام اهلی، الهیات رهائیبخش

خامنه ای، نامه ای به جوانان آمریکای شمالی و اروپا نوشته است که به گفته روزنامه ها و سایتهای رژیم اسلامی، “بازتاب گسترده ای” داشته است. این بازتاب، اما در هیچ فضای واقعی و یا مجازی مربوط به جوانان آمریکای شمالی و اروپا کمترین انعکاس نداشته است. خبرگزاری های “سی ان ان”، بخش فرانسوی صدای روسیه، خبرگزاری رسمی آناتولی ترکیه، نشریه های “فارین پالیسی” و نیویورک مگزین” و بسیاری دیگر از “تارنماهای” خبری غرب، بلافاصله آن نامه را “بازتاب” دادند. “مخاطب” اصلی خامنه ای در نامه اش همین دوایر بودند و “نیت” “رهبر معظم” هم جز این نبود.

 علی القاعده جناب خامنه ای، به عنوان ولی فقیه و جانشین “خمینی” نمیبایست در مقام مفسر “رافت” در “پیام” اسلام ظاهر شود. اول: “حال” الهیات، و بویژه ترجمان سیاسی اسلام ناب، هیچ دلیلی باقی نمیگذارد تا جوان قرن بیست و یکم اروپا و آمریکای شمالی را به “مطالعه قرآن” رجوع داد، جوان اروپائی نیازی ندارد که به بیش از هزار و چهارصد سال قبل بازگردد تا بداند “الهیات” و پیروان و اسقف و کاردینال ها و خاخام ها و امامان و حجج الاسلامها، چگونه مردم را به راه “راست “هدایت میکردند. همین الان و بر صفحه تلویزیونها دولت “یهود” را می بینند که چه بر سر مردم فلسطین می آورد، کلیساها را میبینند که چگونه اسکاندال “پدوفیلی” روح مسیحائی کشیشان  را پالایش میدهد و حجج اسلام را هم و از جمله خمینی را میشناسند که چگونه در برابر “نقد” و نوشتن رمان فرمان قتل صادر کرد و همین حکومت خادم قبر پیغمبر اسلام  در عربستان سعودی را میبینند که بطور متوسط هر روز یک نفر را با شمشیر و در ملاء عام گردن میزنند و لطیف ترین انتقاد هر منتقد و یا وبلاگ نویس، با حکم زندان چندین ساله و جیره شلاق پاسخ گرفته است. از نظر تاریخی اسناد آنقدر زیاد اند که مشکل بتوان هیچ اثری از “رافت” و  پیام “رهائیبخش” را در همان دوره عروج اسلام یافت. فقط با ریشه کن کردن هر اثری از میراثهای تمدن  در هر قلمرو “فتح” شده اسلام . مردم را در راه “حق” سربریده اند. بنابراین، ناپرهیزی خامنه ای و فراخوان به رجوع  به آن تاریخ ، قطعا هدف واقعی او نیست. او هم به معنی واقعی به “حال” حکومت اسلام و معضل دیرین عادی سازی مناسبات با “شیطان بزرگ”  آنهم در دوره بحران های آخر عمر اسلام در قدرت توجه دارد.  این “دیپلوماسی اسلامی” بیشتر برای ساکت کردن مخالفتها و لجاجت جناحهای مختلف رژیم اسلامی است. دوم: حکومت اسلام در ایران، قبل از القاعده و طالبان و بوکوحرام و الشباب و داعش، تحت زعامت همین امثال خامنه ای و رفسنجانی و خلخالی و لاجوردی و عینا با “تلاوت”  آیات قرآن در هولناکترین جنایتها به قدرت رسید و با حفظ سایه خوفناک آن آیات بر سر جامعه ایران حکومت خود را تاکنون حفظ کرده است. اسلام در ایران بلافاصله پس از به قدرت رسیدن، تمام پیرایه های خرافی در باره “الهیات رهائیبخش” و تفاوت بین اسلام اهلی و وحشی را از بین برد و اکثریت قریب به اتفاق ملاها و آیات “عظام” زندان کشیده در دوره “طاغوت”، در مقام روسای دادگاههای انقلاب، جنایاتی در حق شهروندان ایران انجام دادند، که در تاریخ کم سابقه بود. خامنه ای، که خود چهره ای از آن دوران خونین است، به تمامی این حقیقت را میداند. اما همان اسلام دوره “جنگ سرد” و  خاصیت “رهائیبخش” اسلام در عصر رقابت “دو بلوک”، دیگر آن “ارزش مصرف”  دوران “گذار” را از دست داده است و با وجود اینکه در مقابل مردم ایران یک لحظه از قتلهای زنجیره ای طی بیش از این سی سال دست برنداشته است، اما از مرعوب کردن جامعه ایران ناتوان مانده است. علیرغم همه کشتارها و اعدام ها و سنگسارها و  فرستادن کودکان دبستانی برای خنثی سازی میدانهای مین و داغ نگاهداشتن کوره نفرت از زن و تمدن و فرهنگ پیشرو، مردم ایران، برخلاف دوره “ستم شاهی”، بر بستر همان انقلاب سرکوب شده و غرقه در خون و جنایت، از موقعیت “رعایا”ی اعلیحضرت خود را به “شهروند” ارتقا دادند. رژیم اسلامی در تمامی تلاشهای جنایت کارانه خود، ننوانست جامعه ایران را “اسلامی” کند. اسلام چه به عنوان حکومت و چه به عنوان دین و “اعتقادات مذهبی” منتسب به مردم خاورمیانه در شیب سرازیری است. این فلسفه خامنه ای برای نگاشتن “توبه نامه” مذکور است. حالا وقت آن رسیده است که در مقابل موج عصیان مدنیت جهان علیه توحش جنبش اسلامی و کثافت کاریهای نهادها و حکام  و خادمان اماکن “مقدس” مذاهب گوناگون، فکری کرد. مشکل خامنه ای فقط حال و روز رژیم اسلام در ایران نیست، او نسبت به عواقب سقوط اسلام سیاسی در ایران، و تاثیرات آن بر منطقه و حتی جهان واقعا “پانیک” کرده است و در این راه اعلام آمادگی کرده است که به هر “سازش” ، که او آن را در پرده “رافت اسلامی” پیچانده است، تن بدهد.

 خامنه ای هم متوجه شده است که ارزش مصرف جنبش اسلامی، دیگر نمیتوان فقط با “خشونت” که در متن جنگ سرد، سرمایه و کاپیتالیسم را از تهدید چپ با هولناک ترین جنایات و قتل عام ها “رها” ساخت، وارد عمل شد. متوجه است که تحرکات جریانات “مشکوک” چون داعش، که اینجا و آنجا هم میگویند بند نافشان به کیسه پول شیوخ خلیج و حمایت ترکیه و حتی اسرائیل بند است، و در “جلسات سری” با مقامهای امنیتی غرب و کشورهای منطقه هم در توطئه های مرموز شرکت دارند، اوضاع را از کنترل خارج کرده است. و فهمیده است چنین تشکیلاتهای مرموز و “مزدور”، اما سری و هزار لایه، دیگر از دایره پلاتفرم توافق شده پا فراتر گذاشته اند و چون “طالبان” که اسلافشان مستقیما با حمایت آمریکا و پاکستان سرهم بندی شدند، دارند، “متمرد” میشوند. او در نامه اش بطور غیر مستقیم، اعلام آمادگی کرده است که حاضر است ار حمایت جریاناتی چون “شیعه های حوثی” در یمن، که چندان با “رافت” اسلامی عمل نمیکنند، برای حفظ “امنیت” پول و تحرک ثروت و سرمایه، دست بردارد.

 آری خامنه ای متوجه است که دیگر اسلام و جنبشهای اسلامی دنیای جهان دو قطبی و دوران “جنگ سرد” را  پشت سر گذاشته است. غرب در پی سقوط شوروی سابق، به این توهم دچار شده بود که خواهد توانست تمام قلمرو حاکمیت اردوگاه دیکتاتوری “کفر” را به خود و بازار “آزاد” خود منضم کند. و مدتی هم به تحرک جریانات سوپر ارتجای چون جنبش مسلمانان “چچن” دل بسته بود. اما، غرب، در دوره پس از فروپاشی جهان دو قطبی خود دچار بحران شده بود. اگر سرانجام با بمباران بلگراد، بالاخره کشورهای اقمار سابق جهان “دیکتاتوری کمونیستی” را به دایره غرب “هدایت” کردند، اما، همزمان، باندها و میلیشیاهای قومی و اسلامی را هم نیز، خلع سلاح کردند. ساختار اصلی جریان اسلامی “چچن”، در پی شکست غرب برای تبدیل کردن آن به اهرم فشاری علیه روسیه، تغییر یافت. این جریان اکنون از “متحدین” روسیه پوتین، در جنگ کنونی با اوکراین است.

  در خلال همین دوران مصاف “قطب های جدید” بود که ظاهرا بطرز معجزه آسائی، جریاناتی چون “داعش”، به عنوان “تهدید” های جدیدی قد علم کردند.  دلیل روشن بود: “آزاد سازی عراق” با افول قدرت افسانه ای آمریکا توام شده بود و سکانداران مقام”ژاندارم” جهان به “شکست” پروژه خود، علیرغم زیر و رو کردن شیرازه مدنی جامعه عراق گردن نهادند. در سوریه، همه تلاشها برای تکرار سناریو عراق، دستکم تاکنون، بی نتیجه مانده است.

 نامه خامنه ای، دقیقا پاسخی، اما از سر استیصال به این موقعیت “اسلام” است. عکس العمل رسانه های “رسمی” غرب به آن نامه، در واقع بیان نگرانی” آنها در مورد خطر “هم سرنوشتی” اسلام با دیگر ادیان است. این “جام زهر” دیگری است که سرکرده های اسلام سیاسی بدست گرفته اند که آنرا سربکشند تا حتی در شرایط پایان فلسفه فعال شدن اسلام به عنوان مذهب و الهیات رهائی بخش “ملل مسلمان”، این دین هنوز “مهار نشده” باقی بماند. بماند تا در همان خاورمیانه بحران زده، هنوز ظرفیت ارتجاع اسلامی را در قالب سلفی و انتحاری و الشباب و .. در دوره های بحران انقلابی به جان مردم و جامعه بیاندازند. هشدار خامنه ای به غرب و رسانه های غربی که در “وحشت از اسلام” زیاد “تند” نروند، فراخوانی به آنها برای توجه بیشتر به نهاد مذهب به عنوان حربه ای علیه شهروندان در خود دنیای غرب نیز هست. هشدار به “خطر”ی که فی الحال با نمونه هائی چون اسپانیا و یونان، بویژه در دوره بحران های سیاسی و اقتصادی و نُرم شدن سیاستهای “ریاضت اقتصادی”، در نهایت “بی دینی”  را مجددا فعال کرده است.

 ساقط شدن اسلام از حکومت در ایران، دورنمای بازگشت اروپا و آمریکای شمالی به دوره رنسانس و انقلاب علیه برده داری و  دوره در صحنه بودن “انترناسیونال” و پرواز شبح “مانیفست” در فضای گسترش اعتراضات کارگری و اجتماعی است. گرچه “فاشیسم” و جریانات “نژاد پرست” در اروپا و نیز در ماجرای بحران اوکراین، چون مترسک به یاری اروپای واحد و صدارت “حوزه یورو” چون اهرم فشار و چون نیروئی باج گیر  به میدان رها شدند، اما بسیار دردسر ساز خواهد بود اگر کاپیتالیسم برای نجات خود از بحران به سنت آشویتس و نازی های هیتلری چنگ اندازد. هم اکنون تمام تلاششان این است که به نحوی حساب خود را از جنایتکاران فاشیستی اوکراین جدا کنند. بنابراین خطر “سکولاریسم” و آزادیخواهی مانیفست و آرمان “کمونار”ها، آنهم در غرب که بستر کمونیسم طبقه کارگر صنعتی است و بر خلاف “شرق” به دهقان و ساختار کهن و به “کاست” و “میراث” ماقبل تاریخ متکی نیست، اصلا کم نیست. خامنه ای میفهمد که “تمدن” در اروپا و غرب و تاریخ تاثیرات فکری و سیاسی آن، حتی مببع الهام جنبشی چون “مشروطه” در ایران بوده است که سر “سید” های “بزرگواری” چون آیت اله “شیخ فضل اله نوری” را بر سر دار برده است. او در نامه اش به فعال شدن دگر باره “سرایت” آن ادبیات “خشونت طلب” اروپا و آمریکا در  ایران، و خطر تهی شدن جامعه غرب از “دین” به سران “عاقل”تر  هشدار داده است. بگذارید “شرق”، به اسلام و تصوف و عرفان و شیون و سینه زنی و عزا و ماتم مشغول بماند. بگذارید “دیالوگ” بین تمدنها مفتوح بماند تا حکومت خادمان “حرمین”، عصیان” مردم و توقعات “کفرآلود” آنان را مهار کنند. در تمدن اسلامی که از “دیر باز” بر اساس بندگی و “عبودیت” خدا بنا شده است و شهروند، “رعیت” فاقد اراده، است در صورت “طغیان” و “تمرد” سرش را با شمشیر از تن جدا میکنند. تضمین امنیت تحرک و جابجائی پول و سرمایه، “با ما”. قدر این جزیره “ثبات” و “سکون” سالهای سال را که به برکت اسلام و با شمشیر و غضب الهی اسلام ممکن شده است، بشناسید. این جوهر پیام خامنه ای نه تنها به سران حکومتها، بلکه به  “صهیونیست” ها و کلیسا و پاپ و نهادهائی چون “ساینتولوژی” هم هست.

 راستش خامنه ای در آن نامه چندان هم، “خشک مغز” و “غیر سیاسی” ظاهر نشده است. میفهمد که روایت “مدارا” با مذهب بطور کلی و اسلام بطور اخص، در بورس است. میفهمد که در همان اروپای غربی، جریاناتی هستند که خود را سوسیالیست مینامند و هنوز حرکات اسلامیون را در میدان مبارزات “ضد امپریالیستی” مینویسند. متوجه است که روسای کشورهای اروپای غربی هر از گاهی در مساجدی که باپول شیوخ خلیج ساخته شده است، حضور بهم میرسانند و کفشهایشان را به نشانه احترام به “فرهنگ اقلیت های مسلمان” قبل از ورود به سالن “عبادت” از پایشان در میآورند. میفهمد، که علیرغم کشتار خونین اپوزیسیون خود، در میان اینها هنوز هستند جریاناتی که در فضای مجاهدات آیت اله ها علیه رژیم “فاسد” و پرو غرب بسر میبرند و هنوز در ذهنیت دورانی اند که پشت سر امثال طالقانی و منتظری و  یداله سحابی نماز میخواندند و هنوز آخوند و شیخ  در دوره مبارزات “ستم شاهی” منجمد شده است. میداند که “خشونت گریزی”، که حالا دیگر با نفی و نفرین کمونیسم نیز عجین شده است، در میان این طیف نسبتا وسیع و متلون اپوزیسیون بعضا “سکولار” و “جمهوری خواه”، با روایت او از اسلام رافت و مدارا سازگار است. میفهمد که این راویان تفسیر از اسلام “رحمت”، بخشا از مشاورین و “کارشناسان” بخش ایران و “کشورهای اسلامی”  رسانه هائی چون رادیو فردا و بی بی سی و صدای آمریکا هستند. درک میکند که در میان “مهاجرین” ایرانی تبار ساکن اروپا و آمریکا عشق به “وطن” و “سرزمین پدری” بالاتر از هر”ایدئولوژی” “خارجی” و “آرمانخواهی” غیر “ایرانی” است. با رویت این ظرفیتهاست که خامنه ای در سازش با غرب، تا حدی “مطمئن” است که میتواند خیال دولتها را از ناحیه “خطر” احتمالی “رادیکالیسم” و “افراط گرائی” در میان اپوزیسیون خود راحت کند. مگر نه اینکه جناب “رحیم مشائی” و “قشقاوی” در جذب “فرار مغزها” و بازگشت “لوس آنجلسی”ها و بازگرداندن برخی از “ناراضیان مهاجر” چندان هم ناموفق نبوده اند؟ مگر نه اینکه ما شاهد یک سیر از “عاقل” شدن در میان حتی “اپوزیسیون برانداز” و خرده بقایای اپوزیسیون “افراطی” بوده ایم؟ مگر میشود انکار کرد که با هر صدای “اصلاحات” و یا “اعتدال” که از بالاترین صف حکومت اسلام برخاسته است، صفحات و “دورانهای تازه” ای از پایان “سرنگونی” و “انقلاب” و “شلوغ کاری” و خاتمه “هرج و مرج طلبی” باز شد؟  اما این یاس از ساقط شدت جمهوری اسلامی، روی دیگر مرعوب شدن از قدرت فعلی این رژیم سرتا پا جنایت است. کسی تصور نمیکرد که “بلوک” شوروی سابق با زرادخانه اتمی اش و با پیمان نظامی ورشو اش، اساسا بخاطر تناقض روبنای سیاسی با ساختار اقتصاد کاپیتالیستی دولتی با چنان سرعتی فروبپاشد. رژیم اسلامی علاوه بر حمل آن تناقض شکننده، با صفی از مقاومت همیشگی در جامعه ایران مواجه بوده است. با سقوط رژیم اسلامی، این نوع اپوزیسیون پرو رژیمی، که متاسفانه از میان نیروی سرنگونی طلب هم  نیرو جذب کرد، نیز به تاریخ خواهد پیوست.

 به نظر میرسد خامنه ای در آن نامه اش به  منفعت مشترک و “استراتژیک” طیف بسیار وسیعتری انگشت گذاشته است.

 اما علیرغم همه اینها خامنه ای، و همراه با او کل طیفی که مرعوب رژیم اسلامی و در افسون “رمز بقاء”  “اسلام سیاسی” شعر و قافیه میبافند، از توان و قدرت”پیش بینی” تحولات دنیای فارغ از اسلام سیاسی، به کلی عاجز اند. نمیخواهند و نمیتوانند متوجه باشند که با به قدرت رسیدن رژیم اسلام در ایران، آن اپوزیسیون ملی- مذهبی نیز همانوقت به تاریخ پیوست و از متن معادلات سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، به حاشیه ای عقیم و نازا و مدام در معرض تجزیه و انزوای سیاسی پرتاب شده است. اگر خامنه ای با شناختی که از اسلام زدگی و حس دیرین “غرب زدگی” این طیف وسیع، دارد، در برابر دولتهای اروپا و آمریکای شمالی با “اطمینان” برای سازش و “مدارا” ظاهر شده است، اما در اوضاعی که اسلام سیاسی در سراشیبی سقوط و فروپاشی و ناظر هاج  و اج مانده تزلزل و تشتت در صفوف خود است، او  و “بازماندگان” ناچار خواهند شد صدای “متفاوتی” را بشنوند. صدائی که هر پژواکی  داشته باشد، قطعا هیچ نشانی از اسلام بطور مشخص و مذهب بطور کلی را نخواهد داشت. به دلیل کارنامه خونین و چرکین اسلام در ایران، برخلاف روسیه که پس از فروپاشی اردوگاه شوروی سابق، کاردینال و کشیش و کلیسای ارتودکس از قعر ویرانه ها به مدد ناسیونالیسم جدید روس شتافت، در ایران، مذهب و اسلام فاکتوری منفی و بازدارنده حتی برای نیروهای بورژوائی و ناسیونالیستی است.

 ۲۴ ژانویه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات