Wordpress Themes

“نقشه راه” اعتدال

این روزها، ماجرای انتخاب رئیس مجلس خبرگان در جریان بود و آیت “عظام”، محمد یزدی، در این پست به جای هاشمی شاهرودی که پس از مرگ “مهدوی کنی” موقتا جانشین او بود، تکیه زد. رسانه های مختلف داخلی و خارجی نوشتند که این انتخابات کشمکشی بود بین جناح “تند رو” اصولگرایان از یکسو؛ و خرده بقایای “اصلاح طلبان” و “معتدل” ها از سوی دیگر. چه، علیرغم همه مشکلاتی که برای جناب سردار سازندگی، رفسنجانی، درست کرده اند، و علیرغم اینکه در ماجرای محاکمه “مهدی” آقازاده و زندانی کردن “فائزه” دختر او، معلوم بود که یک “اتهام” سیاسی علیه “خانواده” رفسنجانی و شخص او در جریان است. با ابنحال او در برابر ۴۷ رای “تند روان” اصولگرا، ۲۶ رای را از آن خود کرد. و این صحنه جدال بین “اعتدالیون” و “افراطیون” در سطح نهادهای رهبری رژیم اسلامی، ما به ازاء “خارجی” هم داشت و همین “کشمکش” بین جناح عقابها و کبوترهای رژیم های غربی و بویژه آمریکا بروز بیرونی یافت. “نتانیاهو”، نخست وزیر اسرائیل، علیرغم مخالفت اوباما در نشست مشترک مجلسین آمریکا حضور بهم رساند و علیه “خام اندیشی” مقامات دولت آمریکا نسبت به قصد رژیم اسلامی برای ساخت سلاح اتمی “هشدار” داد. جناح “اعتدال” اما چندان اهمیتی برای نگرانی و “ترس” دولت اسرائیل قائل نشد و بلافاصله پس از آن نطق، ۴۷ نفر از “سناتورهای جمهوری خواه” در رابطه با برنامه اتمی رژیم اسلامی نامه ای به مقامات این رژیم نوشتند. در این نامه، ما انعکاس کشمکش بین “رویکرد” اعتدال و افراط گرائی را نیز مشاهده میکنیم. چه، خانم کلینتون، نوشته است سناتورهای عزیز با آن نامه و طومار دسته جمعی، یا خواسته اند به “رژیم تهران” کمک کنند و یا به “اعتبار” اوباما لطمه بزنند. لایه ای از حاکمیت آمریکا نوشتن آن نامه را کوتاه آمدن در برابر “افراطیون” حاکم در ایران تفسیر کردند. بحث چنان دراماتیزه شد که برخی روزنامه های جناح “افراط” آمریکا، که رژیم اسلامی و نیز بسیاری از اپوزیسیون پرو رژیم آنان را “نئو دمکرات” ها نامیده اند، خواهان “اعدام” آن خیانتکاران به مصالح و “امنیت” آمریکا شده اند!  اما خامنه ای برای چندمین بار و از جمله در مورد آن نامه دسته جمعی سناتورهای آمریکا تاکید کرد که “اسلام هراسی” دولتهای استکباری “بی مورد” است.

در “نبرد” بین اعتدال و افراط در “داخل”، و انعکاس آن در رسانه های “رسمی” داخل و خارج، گفتند که خود پست “ریاست” مجلس خبرگان “چندان اهمیتی” ندارد، مهم این است که کسی مثل رفسنجانی که حامی “دولت اعتدال” است و “اتوریته شخص” خود را پشت انتخاب روحانی گذاشته است، علیرغم همه “کارشکنی” ها، بهرحال ۲۶ رای آورده است که امکان این را دارد که در انتخابات سال آینده مجلس خبرگان، از آن برای گسترش نفوذ خود و “پایان دادن” به “ولایت “مادام العمر” و پیشبرد طرح “شورائی” در انتخاب رهبر بعدی، با مرگ و یا احتمالا کناره گیری خامنه ای و یا حتی “برکناری” او، استفاده کند.

از سوی دیگر ما شاهد روند پیشرفت “اعتدال” در مقابله با “افراط گرایان” داعش در عراق هستیم:

“سردار” قاسم سلیمانی، هادی العامری، “قیس الخزعلی”، و ابومهدی فرمانده گردان‌های حزب‌الله عراق از سامره “اطاق عملیات” آزادسازی تکریت را رهبری می‌كنند.

سلیمانی هنوز هم در لیست “تروریست” های دولت آمریکا قرار دارد، اما بهر حال او اکنون فرماندهی اطاق عملیات “اسلام معتدل” علیه “تروریستهای افراطی” داعش را رهبری میکند.

هادی العامری؛ فرماندهی سازمان “بدر” عراق را برعهده دارد. او سال ها در دوران ریاست جمهوری صدام حسین در ایران و در تبعید به سر می‌برد. عامری “به راحتی فارسی صحبت می‌کند”.

جمال جعفر، که با عنوان «مهندس ابومهدی» شناخته می شود از جانب مقامات آمریکا به رهبری و دخالت مستقیم “انفجار سفارت آمریکا و فرانسه در کویت” در سال 1983 متهم است. اما آن “پیشینه تروریستی” مانع نشده است که او بخاطر “نزدیکی” به علی خامنه ای و روابط نزدیک با “فرماندهان نظامی ایرانی” از جمله سلیمانی، در راستای چکش کاری نقشه عمل “معتدل سازی” رژیم اسلامی ایران، فعلا در لیست رهبران عملیاتی جبهه “اعتدال” ثبت شود.

قیس الخزعلی رهبر «عصائب اهل حق» از گروه های برجسته “شیعه” به شمار می رود. او در  ربودن “پیتر مور”، کارشناس اطلاعاتی بریتانیا و چهار نفر از محافظانش در سال 2007 راسا دخالت داشته است و حتی مدت  یک سال و نیم هم به اتهام تروریسم و آدم ربائی از جانب حکومت عراق زندانی شد.( همه این اطلاعات را روزنامه های رژیم اسلامی و از جمله “تابناک” با جزئیات بیشتری منتشر کرده اند)

و اینجاست که “مارتین دمپسی”، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نقش “ایران” در عملیات علیه “افراط گرایان اسلامی” را “مثبت” ارزیابی میکند. اما از سوی دیگر در رعایت “تناسب” بین مواضع دولت آمریکا، “مایکل هیدن” رئیس پیشین “سیا” گفت نقش ایران در عراق، “رضایتبخش” نیست، چون به گفته او، رژیم ایران ” در پی تثبیت قدرت شیعیان در ساختار سیاسی عراق است”.

در یک کلام، بحث و کشکمش بر سر این است که آیا میتوان رژیم اسلامی را به اتکاء نیروهای “اعتدال” چنان رام کرد که رژیم اسلامی ایران را از میراث های “انقلاب اسلامی” دور و دور تر کرد؟ مگر چین و مائو و انقلاب توده ای را در آن کشور علیرغم جمعیت میلیاردی چنان رام نکرده اند که هیچکس نه در دوایر دولتهای غربی و نه در صفوف معترضان علیه وضع موجود، هیچ اثری از میراث انقلاب چین و مائوئیسم افراطی و طرفدار “قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید” و  “انقلاب فرهنگی” آن را نمیبیند؟ و چه بسا برعکس اکنون این میلیاردرهای چین سابقا “کمونیست” هستند که مدام سهام بزرگترین شرکتهای غربی را میخرند و هر موسسه در معرض ورشکستگی را با پول و سرمایه عظیم خود، “نجات” میدهند؟ چرا نمیتوان همین پروسه را بر سر کشوری به مراتب کم جمعیت تر و به نسبت نفوذ در جهان و قاره آسیا، کم وزن تر، به روالی دیگر تکرار کرد؟ آیا آن موقعیت سوق الجیشی ایران در جهان چند قطبی پس از فروپاشی دیوار برلین را نمیتوان به خدمت گرفت و نفت و پول نفت و نفوذ رژیم اسلامی در عراق و سوریه و خاورمیانه و فلسطین را به مسیری “غیر انقلابی” و یا “متعارف” مثل چین کنونی هدایت کرد؟ چرا نمیشود از “ظرفیت” جمهوری اسلامی بهره گرفت؟ ظرفیتی که طبقه کارگر و مزد و حقوق بگیران ایران را به چندین پله پائین تر از خط فقر رانده است، و هر تلاش عملی، اعتراض و راهپیمائی و تظاهرات مردم برای جلوگیری از فروپاشی زندگی و نفس زندگی و حیات را “اقدام علیه امنیت”، و حتی “اظهار نظر” و “نوشتن” در مورد سندیکا و اتحادیه و تشکل کارگری و حقوق و دستمزد را با ضرب و شتم و قتل و زندان پاسخ داده است؟ چرا از این نیروی مفت کار و سرکوب بی رحمانه حقوق شهروندان نباید چون روزنه و مائده “ادیان الهی” برای سبک کردن بار بحران سرمایه داری در خود غرب و آمریکا نیز سود جست؟

 در انتظار تخمیر، نوستالژی ناسیونالیسم چپ

 همین مساله، یعنی امکان و احتمال “اصلاح” رژیم و توهم به پیروزی خط “اعتدال”، از مدتها قبل، و یا دستکم با “رویکرد” بخشی از حاکمیت رژیم اسلامی به “جامعه مدنی” از دوره دوخرداد ۱۳۷۴ به بعد، مهمترین فاکتور “انشعاب در سوسیالیسم” ایران بوده است. خیلی ها گفتند و نوشتند که “سرنگون طلبان” رژیم اسلامی “ول معطل”اند، دوره، دوره “انقلاب” نیست و برای اصلاح رژیم اسلامی حضور “حزب انقلابی” تناقض درخود و “دگم”  به تاریخ پیوسته است. نفرین کمونیسم رادیکال “مُد” شد. سالهاست که بحث “اعتدال” و “اصلاحات” در رژیم اسلامی به نقطه گرهی نفس موجودیت جریانات و سازمانهائی تبدیل شده است که خود را “همسو” با “جنبش اصلاحات” تعریف کردند. و دیدیم که با کم تر شدن وزن اصلاح طلبان در میان جناحهای مجریه و مقننه و قضائی جمهوی اسلامی، آن سازمانها و محافل نیز آب رفتند، دچار پراکندگی شدند و روحیه “فعالان” آن سقوط کرد. پس از شکست دادن تحرکاتی که جناح “افراطی” رژیم اسلامی آنان را مدافع طرحهای “انقلاب رنگی” توصیف کرده بود، و بویژه پس از سرکوب خونین تحرک مردم در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸، به نظر میرسد کل این طیفها، چه در اپوزیسیون سابق پرو رژیم و چه در میان لایه های حاکمیت کشورهای غرب و آمریکا، اکنون دیگر امید به “فشار ازپائین” را از دست داده اند و نظرها به “چانه زنی در بالا” دوخته شده اند. دیگر کمتر شاهد طرحهائی از جانب امثال “مایکل لدین” و موسسه “امریکن اینترپرایز” برای “براندازی” رژیم اسلامی هستیم. اختلاف “مواضع” نسبت به رژیم اسلامی نیز در میان طیف سابق پرو رژیم نیز اکنون عمدتا جای خود را به “انتظار” تحولات در “بالا” داده است.

این است که تلاشهای این طیف برای “وحدت بزرگ چپ” در میان “اکثریت”، “سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران”، “شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران” و جمعی از کنشگران “منفرد” چپ را پس از بروز اختلافات بر سر “منشور” هائی که حول دو موضع “اصلاح” رژیم و یا “عبور” از رژیم فرموله شده بود، به بن بست رساند. روحیه کسل و افسرده و دلمرده مبتکران آن “وحدت” نافرجام نشان گویائی از رسوب “انتظار” برای تخمیر اصلاح و اعتدال رژیم اسلامی در ذهنیت ها بود. با پیروزی جناح اعتدال رژیم اسلامی و همسوئی آنها با دولتهای غربی برای “متعارف” کردن رژیم اسلامی، تاریخ مصرف اپوزیسیون پرو رژیمی به سر میرسد. بحث “انحلال” سازمانهای دخیل در “پروژه وحدت” مذکور، در صورت دست بالا پیدا کردن جناح اعتدال از اینجا ناشی میشود. “تردید”ها و محافظه کاری ها برای دست نگاهداشتن برای انحلال سازمانهای درگیر “اتحاد چپ”، درست ما به ازاء “آلترناتیو” دیگری برای شرایطی است که در آن یار و یار گیری ها و کش و قوس “بالائی” ها، چه در میان لایه های جناحهای حاکمیت و ارکان قدرت رژیم اسلامی و یا  جناحهای “کبوتر” و “عقاب” دولتهای غربی و آمریکا، به شکست برسد. “شرط احتیاط” در انحلال آن سازمانها، در واقع ذخیره ای برای روزهای “مبادا” و برای دوره تلاطمهای انقلابی است. احتیاط و “حسابگری”هائی که در هر حال لازم است تا تحرک و انفجار خشم مردم در آن دوره محتمل را از چرخش به سوی رادیکالیسم سوسیالیستی، به سوی سنتهای دوران مبارزه ضد سلطنت و ضدرژیمی و میعاد با دنیای افسانه ای “مشروطه” و “استقلال” ، و البته با چاشنی “تمرین دمکراسی”، منحرف کند.

 و این دوره “نامتعارف” بحران انقلابی دیگر میدان بازی هیچ “جناح” نه از رژیم اسلامی و نه از دوایر “رژیم چینج” دولتهای غربی و آمریکا نیست. مشتاقان جناح “خشونت گریز” در طیف اپوزیسیونی که با فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، “عاقل” شدند و دست از “برخورد ایدئولوژیک” برداشنند، در چنین دوره ای سعی خواهند کرد بار دیگر “از خود انتقاد” کنند و آب توبه بروی خود بریزند. اما در صورتی که مردم، طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی با حضور یک حزب انقلابی و یک نیروی سوسیالیستی در صحنه معادلات سیاسی جامعه روبرو باشند، معادلات تفاوت خواهد کرد و بسیار هم تفاوت خواهد کرد. این جریانات و جناحها، ناچار خواهند شد به نیروئی که در معادلات سیاسی جامعه ایران، در دفاع از منافع همه شهروندان جامعه، ازحقوق زنان و کودکان گرفته تا حق شهروندی “پناهندگان” و “مهاجرین” و “اتباع بیگانه” بطور “افراطی” دفاع میکند و به “قدرت” غیر قابل چشم پوشی تبدیل شده است، گردن بگذارند. ناچار خواهند شد علیرغم فرا رفتن اومانیسم و کمونیسم رادیکال و انقلابی از موازین “حقوق بشری”، و بی محل کردن “دمکراسی” اساطیری، با آن کنار بیایند.

 سوال اما، این است که با توجه به تجربه سیاسی ای که کمونیسم ایران از دورره انقلاب ۱۳۵۷ به اینسو داشته است و با در دسترس بودن یک ادبیات غنی کمونیسم کارگری، آیا چنین حزب و نیروی سیاسی قد برخواهد افراشت و به عنوان ابزار مبارزه مردم در جدالهای سیاسی وجود “فیزیکی” و قابل پیوستن از جانب مردم معمولی در صحنه وجود خواهد داشت؟ کمونیسم مدتی نه چندان کوتاه بر نقشه جغرافیای سیاسی جامعه ایران قرار داشت، اما اکنون، متاسفانه، جز در دنیای مجازی، جزئی قابل توجه و دارای کشش و جاذبه از معادلات سیاسی جامعه ایران نیست. فقدان این فاکتور مهم سیاسی، ابهامات زیادی را در مورد سیر رویدادهای آتی جامعه ایران ایجاد کرده است. تحولات طبق قانون “تکامل” و روال خود بخودی به یک سرانجام “محتوم” و به نفع مردم پیش نخواهند رفت. در غیاب یک حزب انقلابی و خلاف جریان، هر مصالحه و بند و بست و “توطئه” و معامله بین این جناحهای اعتدال و افراط  در میان “بالائی”ها و همسویانشان در اپوزیسیون و پوزیسیون،  محتمل و “بالقوه” ممکن است.

در هر حال، در دنیای واقعی و بطور “بالفعل”، یک حقیقت بسیار روشن است: کلیه آن لایه هائی که چه در سطح بالا و چه در میان “توده مردم”، میراث دار حکومت اسلامی در ابران هستند و از موقعیت حاشیه جامعه، سهم “مستضعفان” نظام سرمایه داری را به برکت “اسلام” و در لایه های سپاهی و بسیج و ارکانهای مختلف حکومت اسلامی گرفته اند و به آن دو دستی چسپیده اند، به سادگی به “متعارف” شدن رژیم اسلامی و یک لایه کردن قدرت توسط جناح معتدل آن، تن نخواهند داد. همین عامل است که سرانجام کشمکش بین دو جناح اعتدال و افراط  را به یک صف آرائی به مراتب خونین تر و آشکار تر سوق میدهد. این فاکتور در نهایت تمام کاسه و کوزه و بند و بست ها و ائتلافهای ناگفته و غیر رسمی برای معتدل سازی رژیم اسلامی را بهم میزند. اوضاعی که فرصتی دیگر فراهم میکند تا مردم و جامعه ایران به صحنه وارد شوند و تکلیف اسلام سیاسی را برای همیشه روشن کنند. لزوم و ضرورت تشکیل یک جریان متحزب رادیکال و انقلابی و کمونیست، صد چندان میشود. این تنها ضامن جلوگیری از آویزان شدن ابهام بر سرنوشت جامعه ایران در تحولات پیش رو است.

 ۱۲ مارس ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات