Wordpress Themes

نگاهی به بنیانهای “نوین” ناسیونالیسم کرد

مروری انتقادی بر “مانیفست تمدن دموکراتیک” نوشته عبداله اوجالان

 “مانیفست حزب کمونیست”، نوشته مارکس و انگلس، ۱۸۴۸، یعنی ۱۶۷ سال پیش فصلی دارد با عنوان “سوسیالیسم ارتجاعی”. اولین بند زیر این تیتر، “سوسیالیسم فئودالی” نام دارد.

  “عبداله اوجالان” کتابی نوشته است با عنوان: “مانیفست تمدن دموکراتیک، مسائل گذار از مدرنیته کاپیتالیستی و روند دمکراسی”.

سوسیالیسم اوجالان، “فئودالی” نیست،”برده داری”هم نیست. ریشه در دورانی دارد که انسان تازه دارد از مرحله شکار وارد اولین دوره کشاورزی و اهلی کردن حیوانات میشود. عصری که “باستان شناسان” آغاز آنرا حدود ۱۰ هزار سال پیش دانسته اند. با اینجال اوجالان، تفکر و عاطفه بشر را بی ربط به تولید و مناسبات تولید و کلا بی ربط به “ماده” و “ماتریال مادی” میداند، او  چنین نوشته است:

  “خود آزادی، با “لحظه آفرینش” در پیوند است” ( ازمتن ترجمه فارسی کتاب اوجالان)

 “جامعه شناسی آزادی- که می توان آن را جامعه شناسی آفرینش نیز نامید- در راس موضوعاتی از جامعه شناسی می آید که می تواند بیشترین توسعه را بیابد”(همانجا، خط تاکیدها همه جا از من است)

  این سوسیالیسم مخالف “علم گرائی” و مدافع تعبیر آسمانی از جامعه است:

 “جامعه شناسانی نظیر دورکهایم و سایر علم گرایان از اینکه جامعه را به عنوان گروههای انسانی متشکل از مجموع رویدادها و نهادها برشمارند، گامی فراتر ننهادند. تعریف و بازگوئی مفاهیمی چون طبقه، دولت، اقتصاد، خقوق ، سیاست، فلسفه و دین، از منطق(منطبق بر محوریت) رویداد و نهاد فراتر نمی روند. اما بهیچ وجه نمی خواهند درک کنند که چرا این رویکردها به اندازەی کتاب مقدس ارزش نمی یابند.”(همانجا )

  ” برعکس چیزی که تصور می شود، پایبندی جوامع به کتابهای مقدس دینی، ناشی از ایجاد یک خدای مجّرد و برخی مناسک عبادی نیست. به سبب اینکه انسان ها، معنا و رد پای سرگذشت حیات خویش را در این کتابها حس می نمایند، نسبت به آن ها احساس احترام می کنند. چون کتاب مقدس، همچون حافظەی جامعه موجود نقش آفرینی می نمایند، بنا براین قابل چشم پوشی نیستند… حافظەی اجتماعی، از تکامل پدیده ها و رویدادها مهم تر است. برای انسان معنا شناسی بر ثبت پدیده ها(وقایع) ارجحیت دارد؛ موردی که در آنجا مورد بخث می باشد، جریان رودخانه آسای حیاتشان است. عدم دست کشیدن از خدا، ناشی از نیروی حافظەی اجتماعی است. در آینده می توانیم به شکلی وسیع تر چنین تفسیر نمائیم که جامعه حافظەی گذشتەاش را با اصطلاح خدا، همانند و یکسان می نماید. پدیده گرائی یک بیماری مدرنیته است و اساسا تا زمانی که در برابر حافظەی اجتماعی و بنابراین در مقابل متافیزیک بایستد، مورد انتقاد قرار خواهد گرفت.”  (همانجا)

 اما از نظر اوجالان “پدیده گرائی مدرنیته” که خود او آنرا یک “بیماری” لقب داده است، و نیز “جامعه شناسی آفرینش”، در مورد یک “پدیده” در عصر نو سنگی، یعنی در مورد “تمدن سومر”  “در “هلال زاگرس”، صدق نمیکند:

 “یکجا نشینی، مترادف با مزرعه و توام با پیشرفت نهادینگی اجتماعی است، که به تغذیه متقابل منجر گردیده. از یک نقطه نظر، نهادینه شدن به معنای سازماندهی ذهنیت اجتماعی است. توسعەی کلکتیویسم است.”(همانجا)

  اما این مُدل و آن “پدیده” که از قرار “شالوده و بنیان ایده آل برای “الگو”ی ما در جوامع امروزین شهری نیز هست، “طبقاتی” نبود، بلکه “کلکتیویستی” بود که بطور هارمونیک ۳ کار و فونکسیون ویژه را در “تمامی جامعەی سومری” هماهنگ و هدایت میکرد:

 کار ویژه اول: در “پائین ترین طبقه”، کارگران تحت مالکیت زیگورات که در مزارع کار میکردند. سازندگان ابزار آلات نیز در اینجا زندگی میکردند.

کار ویژه دوم،  چیزی که از طرف “کاهنان ساکن طبقه دوم” به جای آورده می شد، وظیفه “مدیریت” بود.کاهن ناچار بود برای کارهای رو به رشد تولیدی، محاسباتی انجام بدهد و برای به کار واداشتن کارگران به مشروعیت آفرینی( نیروی اقناع) بپردازد. یعنی باید کارهای دین و دنیا را تواما مدیریت کند.

سومین کار ویژه، در حوزه “موجودات خدائی” در سومین طبقه بودند. (همانجا)

 شالوده “سوسیالیسم” کردی به تعبیر تدوین کننده تئوری های آن، چنین بیان شده است:

  به همگان که رابطه با پدر- مادر را دیده و به تجربه نشسته اند، توصیه میکنم که پس از فروپاشاندن تمامی قالب های ذهنی مدرنیته، بدان روابط بازگردند. می خواهم با همان بینش، به مناسبات روستائی که از عصر نو سنگی به جای ماندەاند، نظر افکنند…هرگاه خاطره کشاورزی پدرم در کشتزارانی را به یاد می آورم که از پس دامنەی کوهساران آغاز می گردید و از شروع بهار تا پایان فصل خزان به شخم زنی، برداشت، خرمن کوبی و گردآوری محصولشان می پرداخت، به سختی بر غلیان احساسات درونم فائق می آیم؛ چنان احساساتی که از خواندن هیچ رُمانی حاصل نمیگردد. بسیار متاسف و متاثر می شوم که چرا آن رهروان خداوندی را درک نکردم و با هم رفیق نگشتیم؟ اگر چه تمامی روابطم رفیقانه بودەاند؛ اما به سبب آن مناسبات وحشتناک مدرنیتەای، عزای بزرگی برای پدرم نگرفتم و این عمل خود را هیچ گاه نخواهم بخشید. شاید هم ضعیف ترین پدران، اما یکی از بندگان درستکار و پاک خداوند بود. به نظر من پدران کشاورز، ارزشمندترین پدران هستند.” (همانجا)

 تشخیص جوهر عقب مانده و ضد علمی و ضد تکامل و سرشار و آغشته به مذهب و “کتاب مقدس”، اصلا دشوار نیست. نقد و بررسی “سوسیالیسم تمدن هلال زاگرس” بطور درخود، از نقطه نظر تحلیل سیاسی و جامعه شناسانه نیاز به هیچ کار تحقیقی و آکادمیک ندارد. اما در عین حال میتوان گوشه هائی از  “برابری زن و مرد” در “عقب ماندگی” و برای نفس حفظ حیات و “تغذیه متقابل” را باز شناخت. چه به تعبیر اوجالان نیز، به دلیل اینکه انسانهای آن دوره تازه دارند با اهلی کردن گاو و گوسفند آشنا میشوند و در محدوده “هلال زاگرس” “یکجا نشین” که تازه به کشاورزی و تولید غذا بپردازند، “تولید اضافه”ای در کار نیست، “طبقه” هنوز شکل نگرفته است و همه، حتی “کاهنان” و “موجودات خدائی”، که البته “الهه زن” هم در میانشان بوده است، “برابر”اند و به گفته اوجالان کارهای “دین و دنیا” را تواما “مدیریت” میکردند. این نوع برابری در متن چنان مناسبات تولیدی عهد نو سنگی، که تا حدود زیادی منشا و خمیر مایه موازین خودمدیریتی “کانتونها” در کوبانی و “جزیره” و “عفرین”، در اواخر سال ۲۰۱۴ بودند، “خواص” زیادی داشت: زبان ناسیونالیسم “چپ” را علیه کمونیسم بازتر کرد و رگ خواب بسیاری دیگر در صفوف  مدعیان دفاع از کمونیسم را چنان گرفت که آنها همراهی با “رهبری” ناسیونالیسم کُرد و “ستایش” از آن را خودفریبانه در پرده ظاهر آن نوع برابری بین زن و مرد اما  مُلهم از اجبارات بشر ۱۰ هزار سال پیش، پنهان کردند. ناسیونالیسم کرد قادر شد، عقب مانده ترین “بازگشت” به “تمدن” ۱۰ هزاره گذشته در “هلال زاگرس” را به عنوان “سوسیالیسم” به بسیاری که هنوز “خلق” و “ملت” و “قوم” را پدیده ای واقعی در مصافهای دنیای امروز میدانند، بخوراند و قالب کند.

 چه زمینه های اجتماعی موجب شده اند، که وقتی به سوسیالیسم و برابری در دوران نوسنگی و مراحل اولیه تولید کشاورزی و اهلی کردن احشام میرسیم،”ارتجاع” دیده نمیشوند هیچ، که برعکس همه چیز “با شکوه”است؟

دو کلمه این هاله مقدس را توضیح میدهند: “زاگرس” و فرزندان “کُرد” ماد و کیخسرو که در دامن آن رشته کوه ها “توپ زمان” را بنیان گذاشتند. پشت این سُجده و تکریم “سوسیالیسم عهد حجر”، ناسیونالیسم کُرد لانه کرده بود که راه جدیدی برای عبور از بحران و بن بستی که فی الحال بر آن و احزاب متعددآن در همه “بخش”ها چیره شده است، را در دسترس بگذارد. اولین “خاصیت” و “ارزش مصرف” آن “تابلو”  این بود که دستکم، نظرها و انتقاداتی را که بر دیدگاه ناسیونالیستی بطور کلی و بحران و بن بست احزاب “فعال” آن، بطور مشخص، متمرکز شده بود، به جاده خاکی منحرف کند. همه، حتی خیل وسیع “چپ”، از درخشش “سوسیالیسم کُردی” به وجد آمدند.

 و سوال این است، ریشه بازسازی همیشگی ناسیونالیسم کُرد کجاست؟ چرا برخلاف هر جنبش ناسیونالیستی دیگر ناچار است، مدام برای خود تاریخ بتراشد و به هویت کُردی به تناوب در هر “چهار پارچه” ازلیت ببخشد؟ جواب روشن است، امر “ملت سازی” از جانب احزاب و جنبش های ناسیونالیستی در هیچکدام از آن “پارچه”ها به سرانجام خود نرسیده است. تداوم ستم ملی بر “کُرد”ها و عدم تشکیل یک دولت مستقل در بخشی از جغرافیای “کردستان بزرگ” شرایطی فراهم کرده است تا  زجر و دردهای این “زخم” و ناسورهای آن کماکان  عواطف را تحریک کند و کماکان “مظلومیت” یک “ملت” که ۴ دولت “حق”اش را خورده اند و آنرا سرکوب و “تکه پاره” کرده اند، فریاد بزند. در چنین اوضاعی است که هر ناسیونالیستی با اولین نشانه های ستم و تبعیض بر “کرد”ها،  ۴ بار عزا میگیرد، ۴ بار “اشغالگران شوینیست” فارس و تُرک و عرب را نفرین میکند، ۴ بار هشدار میدهد که به “فکر نیشتمانی” پشت نکنید.

اما مشکل دیگری که در همین رابطه هست، و زمینه فعال کردن چنین سوسیالیسم کُردی “عصر نوسنگی” و نیز بازسازی مداوم “کردایه تی” را بازهم ممکن ساخته است، اعتقاد کسی مثل اوجالان است به بی پایگی “دولت- ملت” و نظر و موضع او برای حل مساله کُرد در چهارچوب حاکمیت دولتهای موجود. بعلاوه، دیگر احزاب و جریانات سیاسی “مطرح” در دیگر ” پارچه”ها نیز عملا از حل قطعی ستم ملی و تشکیل یک دولت مستقل در هر بخشی از جغرافیای موسوم به “کردستان بزرگ” خود را کنار کشیده اند و با آن یا بخاطر “روابط با دولتهای همسایه” و یا به دلیل دیدگاهشان در مورد راه حل رفع ستم ملی  مخالف اند و “مرز” و “خط قرمز” دارند. و شاهد هم بوده ایم که چه “فرصت”هائی که تکرار آنها تقریبا دیگر غیر ممکن است را برای تشکیل دولت و اعلام “استقلال”، “سوزاندند”.  از این نظر، بطور واقعی و از منظر احزاب و جریانات “فعال” ناسیونالیست در صحنه، مساله کرد، به میدان معادله تناسب و توازن قوا بین “چهار” دولت ایران، عراق، ترکیه و سوریه پرتاب شده است. نقش احزاب مختلف ناسیونالیست هر چهار کشور مربوطه، به دلیل عقب ماندگی و محافظه کاری و تسلط بینش عشیره گری و “قومی” فقط به “پارسنگ”هائی در کفه های آن توازن و تناسب قوا تبدیل شده است. این واقعیت وجودی امروز ناسیونالیسم کرد، شامل جناح “میلیتانت” و آتشین مزاج آنست.

  سوسیالیسم تمدن “هلال زاگرس” و عصر “نو سنگی”، زاویه ای از جنگ این تصاویر و مصاف بین روایات مختلف از ناسیونالیسم کُرد برای اعمال “هژمونی” در این حاشیه و به عنوان ضمیمه قدرتهای منطقه و در صف بندی بین خود آن پارسنگ هاست. در “کوبانی”، ما بروشنی برتری و سرکردگی این “کردایه تی سوسیالیستی” را دیدیم. دیدیم که  “اندیشه” رهبر “آپو” و نیروی فعاله آن اندیشه ها در عرض اندام نیروی مسلح “زنان” پپیشمرگ در میدان نبرد و در سنگرهای صف مقدم جبهه نبرد با “داعش”؛ حزب متحد، پ.ک.ک بود. اما مساله به این سطح محدود نماند، همان اندیشه “مبتدی”، در همه “چهار پارچه” میدان را بر احزاب سنت دارتر سوسیالیستی و ناسیونالیستی، هر دو، تنگ تر کرد. و با اینحال و علیرغم ابتکار عمل در میدان نبرد و برخی از سنگرها و “شهید” و قربانی دادنها، این نیروی زمینی و هوائی دولتهای منطقه و سرداران و ژاندارمها بودند که “فرمانده” جبهه های وسیع تری را سازماندهی و رهبری میکردند. این سران “اشغالگر” بودند که “لطف” کردند تا مرزها را با فرماندهی و نظارت و کنترل کامل خود، بروی واحدهائی از نیروی “پیشمرگ” حکومت “اقلیم” برای عبور از مرز سوریه باز بگذارند. امثال سردار “قاسم سلیمانی” با “افتخار” تمام در راس نیروهای “پیشمرگ” قرار گرفت.

 عدم تشکیل یک دولت مستقل در هر بخشی از “کردستان”، مادام که نیروهای سیاسی، اعم از چپ و راست، بر این ریل حرکت کنند، به هویت ملی و ناسیونالیستی و کردایه تی خاصیتی ازلی و ابدی میدهد. بر زمینه محروم بودن کُردها از “نیشتمان”، اوضاع را چنان تصویر میکنند که هر “گونه” فعالیت سیاسی در جغرافیای “کُرد”ها بدون “اندیشه کُردی” و بدون فکر “نیشتمانی”، هیچ شانسی ندارد. دست اندرکارترها، که به قدرت کنترل جریانات ناسیونالیست کُرد در همه “پارچه”ها مطمئن هستند، تضعیف و منزوی سازی هر چه بیشتر چپ و کمونیسم را در پلاتفرم خود دارند. بروشنی در حافظه تاریخی خود ثبت کرده اند، که کشاندن یک حزب و چریان سیاسی کمونیستی که در دوره ای کوتاه به فاکتور مهمی در معادلات سیاسی جامعه ایران تبدیل شده بود، به میدان معامله و بند و بستهای آشکار و پنهان و “دیپلوماسی”های سنتی در بند بازی احزاب ناسیونالیست کُرد با دولتهای منطقه، چندان ساده نیست. این خمیر مایه تجدید آرایش نیروهای ناسیونالیسم کُرد در میدان بازی و در صف آرائی “جدید” بین دولتهای منطقه در جبهه بندی و جبهه سازی ها  بر سر “قلمرو” نفوذ  است.

 ۲۵ مارس ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات