Wordpress Themes

بالکان “نامرئی” بلوک اسلام سیاسی

توافق لوزان، نظرها را بر یک گوشه کشمکش بسیار پیچید ه تری متمرکز ساخته است. بطور در خود و با فاکتور گیری از دیگر عوامل مهمتر در این مصاف چندین وجهی، به نظر میرسد شادی و جشن مردم ایران، پس از “توافق لوزان” قابل فهم است. در صحنه هائی از آن مراسم شادمانی، عکس کسانی منتشر شد که دلار آمریکائی و پوند انگلیس را در یک دست و اسکناس منقش به تمثال مُتبّرک خمینی را در دست دیگر، مقابل دروبین ها گرفتند. خبر سبک کردن بار تحریمها پس از نشست ماراتونی لوزان، روزنه ای در مقابل پول و سرمایه ای که در ایران یا راکد مانده است و یا توسط “رانت خواران” و “مافیای اقتصادی” سپاه و وزارت اطلاعات، تحت “حصر خانگی” است، باز کرد. به نیروی وسیع قشر تحصیلکرده و تکنوکرات که سالانه در ابعاد هزار هزاری به بازار کار، و یا به عبارت دقیق تر به ” بازار بیکاری” اضافه میشوند، نور امیدی تابید. “فرار مغز”ها، که خانواده های ایرانی با تحمل ریاضت و زدن از توقعات خویش تنها راه مفر و آینده ای بهرحال قابل اعتماد برای فرزندان تحصیلکرده و دارای قابلیتهای مختلف در آن و بویژه پس از پایان جنگ ایران و عراق دیده بودند، پس از این توافق انگار دارد مورد تجدید نظر قرار میگیرد. طبقه کارگر و مزد بگیران این جامعه، با منطق “زندگی” به جامعه و سیاست و “روابط بین الملل” نگاه میکنند. طی بیش از ۲۵ سال پس از ختم جنگ هشت ساله با عراق، این مردم منتظر “عادی” شدن اوضاع مانده اند و به هر تلاش و فداکاری و راهپیمائی و “شورش” میلیونی دست زده اند تا بلکه بالاخره “قانون” و مقررات قابل اعتماد و با دوام بر شرایط کار، بر سطح دستمزدها، بر تحصیل و آموزش، بر استاندارهای کار و فعالیت علمی و فنی حاکم شود. تا مردم مطمئن شوند که روزه گرفتن هایشان برای فرستادن فرزندانشان به مراکز علمی و دانشگاهی غرب و آمریکا و کانادا و استرالیا، با سد “سهمیه” خانواده شهدا و جانبازان و سربازان گمنام امام زمان، و یاس و حرمان و افسردگی ناشی از دوری و “غربت” عزیزانشان متوقف خواهد شد. طبقه کارگر به همه تلاشهای “مدنی” دست زده است تا حقوق “معوقه” او را پرداخت کنند، کارخانه و محل کارش را نبندند، از کار دو و سه و چهار شغله رها شود و برای پس زدن گرسنگی و حفظ نفس حیات، به تن فروشی فرزندان و حتی همسران خود، با خفت و تحقیر تمام، تن ندهد. تا او را بخاطر اعتراض به مرگ و گرسنگی دادگاهی نکنند و به شلاق محکوم نکنند. زن و دختر ایرانی جهان بیرون را می بیند، با هم سن و سالهایش در اروپا و آمریکا “چت” میکند و مردم ایران علیرغم بسیج مداوم “رنجر” ها که از دیوار مردم برای شکستن و جمع آوری دیش های ماهواره بالا میروند، در بازار آنها را دوباره میخرند و چند باره مجددا نصب میکنند. در دور افتاده ترین مناطق چادر نشین، و درکنار چادرها در مناطق کوهستانی ما این دیش های دریافت تلویزیونهای ماهوراه ای را نیز می بینیم. زن و دختر جامعه ایران را نمیتوان، از حضور در مسابقات ورزشی محروم کرد. نمیتوان در این دنیای پرتحرک ارتباطات، طرز راه رفتن، نحوه لباس پوشیدن و آرایش مو و مراودات بین شهروندان را تحت کنترل و موجب مجازات و محرومیت ساخت. کشیدن یک دیوار و “بلوکه” کردن جامعه ایران در این بازار پر تحرک پول و سرمایه و فن و تکنیک و ورزش و تفریح و “آزادی فردی” و تبادل عواطف بین انسانهای کره زمین، اگر در اوان به قدرت رسیدن رژیم اسلامی و در طول دوران جنگ ایران و عراق قابل اجرا بود، اکنون دیگر غیر ممکن شده است.

 “توافق لوزان”، روزنه کوچکی بود برای خروج از این وضعیت “تحت الحفظ”. شادی مردم و رقص و پایکوبی آنان در خیابانهای تهران، “امید” به یک راه برون رفت از این جامعه تحت خفقان اسلام بلوکه شده بود به طریقی “غیر انقلابی”، غیر “خشونت طلبانه”، “مدنی”، و طبق روالی که در هر جامعه دیگر سرمایه داری “متعارف” جاری است. دستکم مثل “یونان” که علیرغم فشار کمرشکن بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، شهروند میتواند علیه سیاست ریاضت اقتصادی دولت خود تظاهرات و راهپیمائی کند و با “انتخابات” رژیمی را سرکار بیاورد که بتواند با دیکته مقتضیات و “اجبارات” عضویت در حوزه “یورو” و سرمایه مالی جهانی، مقابله کند، یا حداقل پشت میز مذاکره برای سبک کردن بار بهره و ربح و سود وامها، چانه بزند و “جدول بندی منطقی” برای باز پرداخت بدهی ها ارائه بدهد. اینجا هم بیکاری بیداد میکند، اینجا هم از حقوق کارمندان و مزد بگیران و بازنشسته ها میزنند، اما بهر حال “فرد” هنوز آزاد است و مراکز توریستی بروی جهانگردان باز است. مردم ایران که به مرگ گرفته شده اند تا به تب و لرز راضی شوند، به وضعیت شبیه به یونان و ترکیه با کمال میل تن خواهند داد. “انقلاب” و رفتن به نبرد مرگ و زندگی زمانی در دستور مردم ایران قرار میگیرد که تمامی روزنه ها برای یک زندگی در جامعه ای شبیه به ترکیه و یونان مطلقا بسته شود.

 تفاوت ها و تشابهات دو “بلوک”

اما اوضاع ایران شبیه به ترکیه و یونان نیست، بیشتر شبیه به بلوک سابق شوروی است. جمهوری اسلامی هم یک “بلوک” دارد، اما  نه در شکل و قواره یک سیستم نظامی و بوروکراتیک و “امنیتی”؛ که “نامرئی” و نامنظم و “میلیشیائی” و حالا دیگر “انتحاری و استشهادی”. ظاهرا پیمان “ورشو” ندارد و بین کربلا و بصره با مرزهای ایران و یا “کردستا عراق”، دیواری دیده نمیشود. بلوک شوروی و دیوار برلین فروپاشید، آنجا، برخلاف جمهوری اسلامی، بلوکی بود با زرادخانه اتمی. قبل از هر چیز، دنیای غرب میبایست مطمئن شود که در فشار خود برای “آزاد سازی” مردم “تشنه دمکراسی غرب” و حق رای اساطیری در انتخابات نیابتی، با تهدید بمب اتم پاسخ نخواهد گرفت. میخواستند “جنگ” برای فروپاشی دیوار برلین در قلمرو مستقیم حاکمیت آن بلوک در نگیرد. خود زمامداران به میدان گلاسنوست و پروسترویکا( فضای باز سیاسی و توسعه اقتصادی) وارد شوند. “جنگ” در محورهای خارج از قلمرو مستقیم آن بلوک، دیگر ظاهرا به زمامداران شوروی سایق مربوط نبود. آنجا، مثل رومانی و یوگوسلاوی پیشین و چکسلواکی و دیگر کشورهای محور پیمان ورشو، در حوزه اختیار “مردم” آنها بود. در رومانی “انقلاب” را برایشان سازمان دادند و در یوگوسلاوی، فاشیستهای کروات را در صدر “اعاده دمکراسی” نشاندند. بلگراد را بمباران کردند، تا حکومت “توتالیتر” میلوسویچ را فلج کنند و مردم “مسلمان” بوسنی را به سنتهای دیرین و اعتقادات و “فرهنگ واقعی” خود بازگردانند. قصد این بود که آن سیستم اخلاق “پادگانی” را که زیر تهدید پیمان نظامی ورشو، با “استبداد” حق فرد و بویژه “حق رای” او را پایمال کرده بود، منحل کنند و از ریشه براندازند. و در آن مسیر البته، دوش بدوش دخالت مستقیم “ناتو” انواع و اقسام ارتش های “آزادیبخش” خلقی و قومی و دینی و مذهبی را، در مقدونی و کوسوو برای مثال، مسلح کردند و جنگی ویرانگر را برای پاکسازی هر میراث و اثری از رسوبات “دیکتاتوری کمونیستی” برپا کردند.

 در جمهوری اسلامی اوضاع علیرغم تشابهات با سرنوشت و سرانجام  بلوک سرمایه داری دولتی، قدری متفاوت است.

 رژیم اسلامی هنوز به غرب اطمینان نداده است که نتیجه مذاکرات لوزان را “توافق” میداند. در رژیم اسلامی جناحی نسبتا قوی از اصولگرایان و “رهروان راه امام” وجود دارد که “تعبیر” متفاوتی در مورد آن مذاکران دارند.

حسین شریعتمداری چنین نوشته است:

 “اسب زین شده را داده ایم افسار پاره تحویل گرفتیم”

او ادامه میدهد که آن “بیانیه مطبوعاتی” و نه “توافقنامه” لوزان، حاوی تحمیل برخی شروط پنهان است. او همسو با جماعت “ما دلواپسان”، آن “سازش نا آبرومندانه” تیم مذاکره کننده را چنین به تمسخر گرفته است:

 “از متن توافق برمی‌آید و پذیرش اجرای پروتکل الحاقی – بازرسی از هر مکان در هر زمان- نیز حاکی از آن است که این بازرسی‌ها تحت عنوان PMD- ابعاد احتمالی نظامی- صورت می‌پذیرد، یعنی آژانس باید اعلام کند که در فعالیت‌های نظامی ایران، هیچ نمونه‌ای که احتمال – دقت‌کنید فقط احتمال- بهره‌گیری از آن در سلاح هسته‌ای وجود داشته باشد، دیده نشده است! و این در حالی است که به قول خانم وندی شرمن بسیاری از موشک‌های ساخت ایران قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای دارند و باید نابود شوند! به بیان دیگر، گزارش آژانس از یکسو مشروط به آن است که از تولید موشک‌های بالستیک دست بکشیم و موشک‌های تولید شده را نابود کنیم و از سوی دیگر تعلیق تحریم‌ها مشروط به همین گزارش آژانس خواهد بود و از آنجا که آژانس موشک‌های بالستیک را تحت گزاره PMD ارزیابی می‌کند! تحریم‌های تعلیق شده نیز در اولین بازه زمانی مجددا برقرار خواهد شد. یعنی امتیازات را داده‌ایم و تحریم‌ها نیز به جای خود باقی مانده‌اند! آیا این، همان فرمول «برد-برد»! مورد نظر است؟! کاملا مشخص شد که نمی‌توانند در ریز و جزئیات مذاکرات به نتیجه برسند. متونی را آنها پیشنهاد کرده بودند، اما آنقدر اشکالات وجود داشت که معلوم بود به نتیجه نمی‌رسد”

و نتیجه میگیرد:

“لذا به یک بیانیه مطبوعاتی اکتفا کردند”.

علم الهدی یکی از آیت اله های زمخت و نکره این جناح نیز در تحکیم موضع این جناح رژیم اسلامی، سخنان حسین شریعتمداری را چنین تکمیل کرده است:

“ما اورانیوم ۲۰ درصد غنی‌شده‌ای که داشتیم داده‌ایم، سانتریفیوژ نسل ۳، ۴ و ۵ ما در حال توسعه بود که آن را دادیم، آب سنگین اراک هم که در حد تولید پولوتنیوم بود متوقف شد، حالا باید در مقابل این داده‌ها چیزی بستانیم اما فعلا توافقی نشده که ببینیم چه دادیم و چه گرفتیم.”

  و در نتیجه از نظر حافظان این “بلوک” این مساله هنوز فیصله نیافته است:

اصول نظام و انقلابمان را نباید در مذاکرات خرج کنیم، این اصول قابل معامله و قابل داد و ستد نیستند. نگرانی ما نیز همین است که به جایی نرسیم که از اصولمان در مذاکرات بگذریم.”

(خط تاکیدها همه جا از من است)

بنابراین در تفاوت با موضع مقامات بلوک سابق شوروی، رژیم اسلامی هنوز در تقابل با غرب و آمریکا در “ابعاد احتمالی نظامی”، یکدست نیست. این نکته، یعنی محتمل  بودن تقابل نظامی از جانب رژیم اسلامی و بکار گرفتن موشک های مسلح به کلاهک اتمی، غرب و آمریکا را از هم اکنون به چیدن سناریوهای “ذخیره” از نوع آماده سازی ارتش های “آزادیبخش قومی” انداخته است. برخی باندها و دارو دسته ها که در این راستا به “تمرین کمونیسم ستیزی” ادامه میدهند، و این “هویت” را در این اوضاع معین برجسته تر فریاد میزنند، در واقع دارند در لیست جوخه ها و یگانهای داوطلب ضد کمونیست، اما در پوشش نمایندگی حقوق “خلقها و قومهای تحت ستم” ایران، برای تحرک در شرایطی که تقابل غرب و آمریکا “ابعاد احتمالی نظامی” بخود بگیرد، نام نویسی میکنند. چه بسا اولین وجبه کمکهای مالی و “قول” محمولات نظامی را از “دولتهای دوست غرب و آمریکا” در منطقه فی الحال دریافت کرده باشند.

 اما در خارج از این بلوک نامرئی اسلام سیاسی، به نظر میرسد اوضاع تشابهات زیادی با سیر فروپاشی بلوک شوروی سابق دارد:

در کنار و همزمان با توافق و یا به تعبیر جناح کله شق جمهوری اسلامی، “بیانیه مطبوعاتی” لوزان، ما شاهد برخی تصادمات نظامی خونبار بودیم. حمله هوائی بمب افکنهای عربستان سعودی و دولتهای “ائتلاف” علیه “شیعیان حوثی” در یمن که رژیم اسلامی اصرار دارد که اعلام کند از آنها حمایت نکرده و نمیکند، چیزی شبیه به بمباران بلگراد است اما نه مستقیما توسط ناتو، بلکه توسط “کشورهای مسلمان” متحد ناتو. جالب بود که وقتی خانم “مارگوت والستروم” وزیر خارجه سوسیال دمکرات سوئد، با انتقاد از “نقض حقوق بشر” و سر برّیدنها با شمشیر و زندانی کردن و شلاق زدن وبلاگ نویس شهروند عربستان، “خطر” منتفی شدن قراردادهای تسلیحاتی صنایع نظامی سوئد با شیوخ حاکم بر این کشور “دوست” در “جهان اسلام” را، به جلو صحنه راند، همه رسانه ها و نهادهای رسمی به او فشار آوردند که “لحن” خود را تصحیح کند. سرانجام، چه بخاطر مصالح “صنعت سوئد” و چه بویژه به دلیل درگیریهای آن حکومت دوست و متحد علیه “اسلام گرایان تندرو”، ایشان به ناچار توضیح دادند که منظور او در انتقادها، بی احترامی “دین اسلام” و باورهای “ملتهای مسلمان” نبوده است. سفارتخانه ها دوباره دایر شدند و بازار صنایع سوئد هم با شروع عملیات علیه حوثی ها، سکه شد.

 در آنسوتر، پس از درز خبرهائی دایر بر نقش درجه اول سردار”قاسم سلیمانی”، فرمانده سپاه قدس، در علمیات “آزادی تکریت”، معلوم شد که رژیم اسلامی قصد تحکیم “شیعه ها” و میلیس شیعه های طرفدار خود و “ارتش بدر” خانواده “حکیم” را تعقیب کرده است. بلافاصله پس از ورود به تکریت، خبر تاراج فروشگاهها و اموال مردم و نیز به آتش کشیدن بخشهای وسیعی از شهر تکریت  توسط میلیشای “شیعه” متحد با رژیم اسلامی و سپاه پاسداران، منتشر شد. صحنه ها چنان وحشیانه و انتقامجویانه بود، که “نخست وزیر” عراق، حیدر عبادی، با شنیدن و خواندن گزارش هولناکی که فرماندار تکریت از وحشیگری نیروهای “وفادار” به رژیم اسلامی منتشر کرده بود، دستور “تخلیه” تکریت از تمامی ان نیروها را صادر کرد و آنها از شهر عقب نشستند. جنگ علیه “تروریستهای القاعده و داعش”، از منظر منافع آمریکا و غرب و دولتهای متحد آن در منطقه، باید همراه و توام با کوتاه کردن دست و بازوی رژیم اسلامی حاکم بر ایران در خارج از قلمرو مستقیم حاکمیت این رژیم باشد.

فروپاشی بلوک اسلام سیاسی متفاوت است

 در هر حال برآیند توافقنامه لوزان و پیشروی های نظامی علیه نیروهای رژیم اسلامی و میلیشاهای متحد و یا همسو و دارای “منفعت مشترک” در یمن و عراق، دستکم، نشان میدهد که عزم غرب برای وا داشتن رژیم اسلامی برای دست برداشتن از “اصول” حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، تا چه حد جدی و تا چه حد، از طرف دیگر، موجب برانگیختن “دلواپسی” و نگرانیها و تجدید آرایش قوا در صفوف جناحهای مختلف اصولگرا است. رژیم اسلامی دارد پروسه مهندسی “فروپاشی” و “ریزش” خود را با دلهره و وحشت تمام نظاره میکند. اما در شرایطی که شالوده “اصول” حاکمیت رژیم اسلامی فرو میریزد، جناح “استشهادی” و همه اقشاری از جامعه که با حاکمیت نکبت رژیم اسلامی از “کوخ نشینی” به کاخ نشینی و موقعیت های شغلی در دوایر سپاه و بسیج و دوایر دولتی و بوروکراسی دولت هزار لایه رسیدند، همه اقشار و مراکز طفیلی و انگلی و به تاریخ پیوسته، که شرایطی برای بازسازی و تداوم و ابراز وجود خود یافتند، با چنگ و دندان به “جنگ آخر” دست خواهند زد. لحن “نصیحت” گونه این لایه ها در برابر جناح “سازشکار” به زبان تفنگ و چاقو و قمه تغییر خواهد کرد. در گیریهای مداوم و “حذف”های فیزیکی و راه اندازی هر از گاه “لشکر کرایه ای” در مقابل جناح رقیب که ما طی حاکمیت رژیم اسلامی از سرآغاز به قدرت خزیدن آن بین جناحهای مختلف شاهد آنها بوده ایم، به یک تقابل بی رحمانه و حاد و خشونت بار تغییر خواهد یافت. این مراکز به هر “شهادت طلبی انتحاری” غیر قابل تصور دست خواهند زد تا وقتی نقطه پایان سرنوشت شان را رویّت کردند، بعد از خود ویرانه ای بجا بگذارند. و این یک تفاوت برجسته در پروسه آغاز فروپاشی عملی رژیم اسلامی، در مقایسه با بلوک شوروی سابق است.

 اینجاست که باید دقت کرد که وقتی روز “تعیین تکلیف” نهائی با خود رژیم اسلامی و در چهارچوب قلمرو مستقیم حاکمیت این بلوک فرا برسد، مساله ابعاد بسیار فراتری از “عادی” شدن رابطه با غرب خواهد داشت. مساله این است که برخلاف خوشباوریها و خوش بینی های ظاهری و هیجان های تب آلود، سرنوشت رژیم اسلامی، نمونه ترکیه و یونان را در مسیر خود ندارد. جنگ در یمن و عراق با نمونه اخیر آن در تکریت، نشان میدهد، که “جنگ بالکان” رژیم اسلامی هنوز در مراحل اولیه است. خطر راه انداختن پاکسازیهای قومی به بهانه مبارزه در راه احقاق حقوق خلقها و قومها و “اقلیت های دینی و مذهبی”، بسیارجدی تر در آن اوضاع “هرکی هرکی”. به مبارزات مدنی مردم برای زندگی در جامعه ای شایسته انسان، لطمه خواهد زد. رژیم اسلامی و بویژه جناح سپاهی و جناح علم الهدائی و شریعت مدار و “ولائی” آن، به راحتی به معامله شدن “اصول” اسلام سیاسی و اصول سیاسی رگه تشیع آن، تن نخوهند داد. باید هوشیاری سیاسی و احساس مسئولیت در مقابل مدنیت جامعه ایران را صد چندان بالا برد.

 ۶ آوریل ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات