Wordpress Themes

فقط کمی متانت

کسی به نام “مسعود میرخود” علیه نوشته من: “افسانه تسلیم”، “مطلب”ی نوشته است. چند جمله از متن ایشان را ملاحظه میکنید:

“روی سخن باذرّیه فکر فجیعی است که تا کمر در خونزار کردارهایش فروست”…

“تنها یک فکر مفلوج و عملا مخدوم “تسلیم” است که هنوز میکوشد اندام فراخ و وجیه “مقاومت” را همواره و فقط در پوکه ی یک فشنگ جا دهد. “….

“شما که فجیعت و هزیمت اینگونه “دست به اسلحه بردن ها” را در بقچه ی خود دارید باید خوب بدانید که در چرخه ی این تفکر بیمار و فضیح”….

این نه بحث است و نه جدل و نه “انتقاد”. فوران خشم ناشی از یک “پیشداوری” قوام گرفته نه از نوشته کوتاه من، که از تصویر کاذبی است که خود ایشان، عمدا یا سهوا، در باره فاکت و حقیقت مسببین “دست بردن به اسلحه”، چه در دوره سلطنت و چه از همان آغاز به قدرت رسیدن جریانات اسلامی، مهندسی کرده است. در دوره قدرت گرفتن جریانات اسلامی، ایشان ترجیح داده است از بحث و استدلال مستند تماما فاصله بگیرد تا در صدور اتهام “محاربه” علیه امثال من در کردستان، “سانتی مانتال”تر به نظر آیند. خیر جناب میرخود! این جریانات اسلامی و مکتب قرآن و “ملاحسنی” و لات و لومپنهای ناسیونالیسم کُرد و سنت “کیش اسلحه” آنها بودند که در قارنا و قلاتان و مریوان و سنندج و بوکان فتوای قتل صادر کردند و مبارزان سازمان “پیکار” را سر بُریدند و جنگ ایذائی علیه کومه له کمونیست را رسما و در یک مصوبه حزبی به یک “جنگ سراسری” کش دادند. “احتمالا” خبر ندارید که این کومه له بود، که من آن زمان عضو رهبری بودم، که پس از درهم شکستن آن تعرض نظامی، “یک طرفه” اعلام آتس بس کرد و حزب دمکرات هیچگاه، از جمله تاکنون “رسما” ختم جنگ را اعلام نکرد؟ “لابد” شنیده اید که این خمینی بود که از خود “انتقاد” کرد که میبایست از همان روز اول همه “روزنامه های فاسد” را می بستند و “چند هزار نفر” را بالای دار میبردند. این خمینی بود علیه مردم کردستان فرمان “جهاد” و لشکرکشی صادر کرد. امثال من به “فکر فجیع” سازماندهی مقاومت مدنی، کوچ از شهر بخاطر جلوگیری از کشتار مردم و “راهپیمائی مسالمت آمیز” در برابر تحریکات اوباشان اسلامی تازه به قدرت رسیده، افتادند. شما حق “دفاع از خود” و “صیانت نفس و حیات” را که در قوانین کشور “امپریالیستی” چون آمریکا  اگر به “خشونت” و قتل هم منجر شود “مشروع” میدانند، “جنائی” و در باب “قصاص” نوشته اید. سنگر گرفتن تان پشت ” وجدان تاریخی و خرد پر وجوه علمی”، آنهم درست آنجا که طبقات فرودست و سرکوب شدگان و ستمدیدگان “مجبور” شده اند که در برابر تهاجم و توحش و تاراج و غارت و “تجاوز” قدرتها و دولتهای حاکم و “تا دندان مسلح” به “مقاومت” روی آورند، یا حتی به “خودکشی” دست بزنند، زیادی ناشیانه است. من با چنین کسی که در خوش بینانه ترین حالت با فاکت و حقیقتهای تاریخی آشنا نیست، و یا با علم به آنها علنا و آگاهانه، بخاطر هر منفعت سیاسی و غیر سیاسی، و احتمالا تزکیه نفس و “انتقاد از خود” و تسویه حساب با “گذشته انقلابی” و رویکرد “قهرآمیز” خود، آنها را وارونه جلوه میدهد، حرفی برای “روشنگری” ندارم. من با کسی که ابتدائی ترین اصول و پرنسیپ موازین اخلاق سیاسی در بحث و دیالوگ و اختلاف و تفابل نظر و مواضع را با ادبیاتی چنین نازل و ارزان و چنین شیفته  سنت “فتوا” علیه “دگراندیشان”، زیر پا گذاشته است، بحثی ندارم. در مواجهه با چنین کسی که هنوز در گیر “تزلزل” درون است، اما رو به “بیرون” و جامعه، این چنین “قاطع” و بی ملاحظه و بی نزاکت است، فقط منتظر میمانم که ایام “بازگشت به خویش” اش و پایان دوره تب و تاب و “هیجان” و خودزنی هایش، فرا برسند.

جناب میرخود!

میتوانستید یک “لیبرال” متین و خونسرد مخالف سرسخت “قهر”، و اینجا که به موضع واقعی و حرف دل شما در میان سیل آن “پاپوش دوزی” برای امثال من مربوط است، مخالف “سیاسی” دست زدن به “قهر” از جانب “پائینی”ها باشید. این موجب میشد که نه من، که دستکم بخشی از مخاطبین نوشته تان را متوجه کنید که در میان آن جملات پر از اهانت و دشنام و افترا علیه شخص من و حرمت سیاسی ام، “بالاخره” حرف حساب شما چیست؟ ما، “کسانی که در کردستان”، در برابر حکومت اوباش اسلامی “افسانه مقاومت” خلق کردیم، و من یکی هنوز هم آن را از صفحات پر افتخار زندگی خود ارزیابی میکنم، زندگی مان را سر راه نگذاشته ایم که کسانی پشیمان از رویکرد “انقلابی” و “خشونت طلب” خود در گذشته؛ و آه و اسف از سقط شدن “شکوفا سازی رژیم اسلامی”، برای تسکین روحی خویش،  بتواند به آن تی پا بزند.

۱۱ مه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات