Wordpress Themes

رسوبات یک سنت

چندین سال پیش مادر یکی از رفقای کومه له که بعدا متاسفانه در نبرد با جمهوری اسلامی جان باخت، و در حوالی تابستان سال ۱۳۶۱ به دیدار او آمده بود. یکی دیگر از فرزندانش را در شهر سنندج دستگیر کرده بودند. او تعریف میکرد که روزی برای پیگیری وضع فرزند دستگیر شده اش، به محل “باشگاه” که آن وقتها مقر سپاه پاسداران و اداره اطلاعات بود، مراجعه میکند. درست در بخش ورودی با یکی از مسٸولان سپاه در مورد “بی گناهی” فرزندش حرف میزند. در این حین، نگهبان کیوسک ورودی که یک مزدور محلی “کُرد زبان” بود، به زبان کُردی به مادر رفیقمان میگوید: “از این شیعه ها، خواهش و التماس نکن”! مادر هم میگفت نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با صدای بلند به مزدور “جاش” گفتم: “آخه مرتیکه پفیوز خودت که همین الان و جلو چشم مردم داری مسلح از کو… همین “شیعه ها” نگهبانی میکنی، تو لااقل روی منبر نرو”.

داستان به همین سادگی است. در مورد روضه خوانیهای شفیق و آذرین و مقدم در باره نظریه “بلانکیستی”، “باند سیاهی” و…   منصور حکمت در رابطه با حزب و قدرت سیاسی. آسمان و ریسمان بهم بافتن و بحث از “نیچه” و رابطه طبقه و حزب سیاسی و کاغذ سیاه کردن که گویا از عشق وافر این جماعت به “انترناسیونال” و “جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا” و “تجدید سازمان کمونیسم معاصر” و .. سرچشمه گرفته است؛ همگی ریشه در دورانی دارد که امثال اینها خود را آماده میکردند که به استقبال دو خرداد و مدینته النبی آخوند خاتمی و تزهای مدرنیزه سازی وزارت اطلاعات، حجاریان: “فشار از پاٸین و چانه زنی از بالا” بروند. آنوقتها، و قبل از طرح بحثهای حزب و قدرت سیاسی در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری، نسیم دو خرداد، شماری نه چندان کم از کادرها و اعضا حزب کمونیست کارگری را گیج و مَنگ کرده بود. آذرین و شفیق، کوکاکولای خود را یافته بودند و تصمیم داشتند، در درون حزب کمونیست کارگری یک ایستگاه نگهبانی برای تزهای حجاریان و هژمونی سیاستهای دو خردادی دایر کنند. این نگرفت، و پس از یک عکس العمل قاطع، روضه خوانیها را درز گرفتند. بعد از آن بود که شکست تلاشها برای ایجاد یک پُست نگهبانی نیابتی در درون قلعه کمونیسم کارگری، در موج “استعفا” و داد و قال آی منصور حکمت از مارکسیسم و انترناسیونالیسم پرولتری عدول کرده است، شروع شد. همان وقتها از جانب کادرهای حزب کمونیست کارگری و از جمله من، پاسخی شبیه به پاسخ همان مادر گرفتند. من برایشان نوشتم: “خاک بر سرتان”.

نه مرور زمان و نه وضعیت تکه پاره های باقیمانده از کمونیسم کارگری، و نه سیاستهاٸی که این محافل متخاصم بر جای مانده نمایندگی میکنند، آن شکل و شمایل هواداران مکتبی انحلال تحزب کمونیستی و پیوستن به “هژمونی” دو  خرداد را، نباید از یاد ها ببَرد. اینها اگر داوطلبانه به هژمونی سیاستها و مواضع دو خرداد، آنهم از زاویه “مارکسی”! و “کارگر کارگری” قلابی گردن گذاشتند و “مسلح” به توجیهات “تٸوریک “چشم انداز و تکالیف سوسیالیسم” و “تزهاٸی در باره انترناسیونال پرولتری”، به نگهبانان “کمونیسم دو خردادی” و گذار مسالمت آمیز و تشکیل دولت موقت با حجاریان تبدیل شدند، بدانند که از نگاه “سیاسی” و با تشخیص بسیار واقعی امثال همان مادر ظاهرا غیرسیاسی و احتمالا بی اطلاع از بحثهای تٸوریک، چنان مواضع بیادماندنی را در حضور جامعه نمایندگی کردند. عبارت پردازی و نفرت نامه علیه کمونیسم منصور حکمت و شخص او، آن ننگ و رسواٸی، وادادن، تسلیم، فرار و ندامت سیاسی را با هیچ شگرد و کلاه برداری و یا پشتک وارو زدنهای”تٸوریک”، از اذهان پاک نمیکند. تاریخ و همچنین سرنوشت کارنامه اُفت و خیز سیاسی این جماعت، اختیاری نیست که بتوان با بوالهوسی ها و عکس مار کشیدنها آن را روتوش کرد. ثبت شده و مکتوب و مستند، عکس یادگاری آنها هنوز موجود است. اسناد و مدارک آن به نام نامی شان ثبت است. و خوشبختانه یا “شوربختانه”، از جانب خودشان به عنوان اسناد هویتی، مدام بازنویسی و تکمیل هم میشوند! اما بهر حال، شکست سخت آنها در نبرد رودر رو، داغ فراق از مقام و صندلی را بر دل آنان گذاشت. از جمع “مستعفیون”، چندین انشعاب و تفرقه متخاصم و کینه توز در برابر یکدیگر بر آمد. شبیخون زنندگان جبون در تاریکی گریختند و به کسب و کار و بیزینس و درس و مشق خود  بازگشتند. اما این رفت و برگشت را ما همانوقت زیر نورافکن گرفتیم.

اما متاسفانه، رسواٸی رگه ای از کمونیسم “ایرانی”، با تمام مُغّلق گوٸیهای عرفانی و فلسفی و طرفداری از “پا برهنه ها” و “گرسنگان”، و سوسیالیسم خیرات و حسنات سیب زمینی در یتیم خانه ها و علیه لپ تاب بدستهای “جنبش سبز” در شمال شهر تهران و “کمونیسم بورژواٸی”، عین تعبیر و اصطلاح خودشان در دوره احمدی نژاد و جریان خیزش سال ۱۳۸۸، میتواند و توانست سیری معکوس داشته باشد. فرصتی دیگر فراهم شد تا با تعابیر دیگری از خود آنان و با به اهتزاز در آوردن رونویس قدری دستکاری شده همان تزها، از آنان “اعاده حیثیت” شود. چه، در پی تکه پاره شدن حزب کمونیست کارگری، رسوبات همان گرایش، چه بسا بسیار صریح تر و بی پرده تر، اما طلبکار و مُدّعی، “قِسر”، در رفت. شاید این قوت قلبی برای جماعت واداده اسبق باشد که انگار چندان هم چرت نگفته بودند. چه، همان پرچم افتاده، در زرورق “حکمتیسم” و “جناح خط رسمی” و تزهای لیدر در سایه اش بویژه، این بار به کمونیسم کارگری و منصور حکمت، دهن کجی کرد.

به نظر میرسد کمونیسم ایرانی و وطنی و آلوده به آخوند و اسلام و هنوز مُخلص صادق مشروطه و “مستضعف” و “خلق” و خلق ها، ریشه دار تر از این حرفهاست. آیا قابل تامل نیست که “سازمانهای خط سه” ریشه در “حزب ملل اسلامی” و انجمهای ضد بهاٸی داشتند و “جناح مجاهدین م. ل” از میان عناصر اصلی”گروه حزب الله” پیوسته به مجاهدین، شکل گرفت؟

شاید این “تنهاٸی” منصور حکمت و مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری او و تبدیل نشدن آن روایت از مارکسیسم به یک نیرو و “سنت” و “قدرت سیاسی” بود که علیرغم همه تلاشها نتوانست ماتریال انسانی آن کمونیسم ملی و مشروطه خواه را به سنتهای مارکسیسم و جنبش کارگری در اروپای غربی متصل کند. یک دلیل پایه ای درّیدگی واداده ها علیه کمونیسم منصور حکمت و الکن ماندن بقایای پراکنده و بجا مانده از کمونیسم کارگری، همین سنت جان سخت سوسیالیسم مشروطه و گاه مشروعه خواه در آموزه های اعتراض “چپ” در جامعه ایران است. در گرماگرم تحولات بنیادی سالهای بحران انقلابی دهه ۵۰ شمسی، مدافعان سوسیالیسم خلقی، قرآن و نهج البلاغه را از طاقچه ها برداشتند و “به جایش” کاپیتال مارکس گذاشتند. این را عینا “جواد قاٸدی” فرد دوم پس از تقی شهرام در سازمان مجاهدین م. ل، پس از پیوستن به “اتحاد مبارزان کمونیست”، به شخص منصور حکمت گفته بود. تفاوت بنیادی این است که سوسیالیستهای خلقی دهه ۵۰ انقلابی و شریف بودند و از محدودیتهای تاریخی رنج میبردند، اما سوسیالیستهای آخوند پناه فعلی، با چشم باز و بدون هیچ محدودیت، محافظه کاری و سوسیالیسم محافظه کار  را  چون مامن و پناهگاه جا خوش کردن در عافیت طلبی از هوا قاپیدند.

 سوال این است که آیا رژیم اسلامی این قدرت و ظرفیت را دارد که مناسبات و روابط اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران و تلقی مردم از فرهنگ و زندگی را به دوران ماقبل سرمایه داری انتقال بدهد؟ از منظر سیر جبری تاریخ شاید نه، اما اگر همین وضعیت آویزان و بلاتکلیف در جامعه ایران، بهر دلیل، از جمله آشفتگیهای حاکم بر قطب بندیهای جهانی و موازنه قدرت بین نیروهای ارتجاعی اسلامی و دولتهای منطقه، ادامه یابد؛ آنگاه واقعا سوسیالیسم محافظه کار و آخوند پناه، زیر سایه بان از دستور خارج شدن موقتی سقوط رژیم اسلامی و به مدد محکم تر شدن بنیانهای “تٸوریک”تر که مترجم کاپیتال و گروند ریسه مارکس در همین جامعه ایران و در “داخل” مینویسد: “مساله فرهنگ” و “خلق ها و قومیت ها” و هویت “اتنیکی” در سیستم فکری مارکس غایب اند، مجال جولان بیشتری نخواهند یافت؟ اگر ماندگاری و مُتعارف شدن رژیم اسلامی را فرض بگیریم، چنین سیری از تحولات فکری و سیاسی قابل تصور است. آنوقت همه مدافعان پیشین سوسیالیسم خلقی ناچار به زیر مجموعه حزب توده تبدیل خواهند شد که در اساسنامه حزب خود با آغاز فعالیت علنی در دوران روی کار آمدن رژیم اسلامی چنین نوشته است: در “جامعه سنتی- اسلامی” ایران، حزب توده، حزب سوسیالیست طبقه کارگر و توده های محروم است. شاید یکی از دلایل تکفیر مبانی کمونیسم کارگری همین اوضاع “مادی” حاکم در حال حاضر باشد. اما، به نظر من نه رژیم اسلامی به روبنای مُتعارف سرمایه داری “سُنّتی” ایران تبدیل خواهد شد و نه رابطه فکری و سیاسی و نظری جامعه ایران با بستر تکامل سرمایه داری غرب به شکل “نهادینه” قطع خواهد شد. این اوضاع ناپایدار هم همچنانکه از نامش پیداست، نمیتواند، ادامه یابد. کمونیسم منصور حکمت، پاسخ  است، چه در سیاست و پایان دادن به اوضاع بلاتکلیف جامعه، چه در تفکر و بینش.

دستکم، امید من این است.

۱۸ فوریه ۲۰۱۶

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات