Wordpress Themes

به تاریخ نمیتوان کلک زد

مظفر محمدی، در نوشته: ” جدال طبقاتی، وظایف کمونیستها – ۷ آوریل ۲۰۱۶”، بد جوری بند را آب داده است. مهمترین نکات این نوشته و مخاطبان مورد انتقاد او، هر دو، مشخص و معرفه اند. تفاوت این است که او با حرکات همواره ناگهان و غیر مترقبه و ایمپالسیو  و سرسری خود، خیال میکند میتواند به تاریخ کلک بزند. به این جمله که نگرش و سیاست یک شخص کاملا معین و با اسم و رسم، با کلماتی چون زمانی “میگفتند” و حالا هم “بعضی ها” میگویند، ایضا از جانب “بعضی های دیگر” ، آنها هم در یک نگرش معین و رسوای خاص و عام، مورد انتقاد قرار گرفت توجه کنید. سپس رونوشت دستکاری شده آن جدل را با اصل ماجرا، مقایسه کنید:

 – “زمانی همه می گفتند و حالا هم بعضا می گویند،جمهوری اسلامی مطلوب بورژوازی ایران نیست. بورژوازی ایران پروغرب است و جمهوری اسلامی هم ضد غرب و ضد شیطان بزرگ که سرکرده سیاسی نظامی غرب است. یا اینکه، جمهوری اسلامی هیچگونه تغییر و اصلاحی نمی پذیرد. در نتیجه هر گونه عقب نشینی از سیاستها و مبانی ایدئولوژیکش به معنای مرگ جمهوری اسلامی است. عبارت “جمهوری اسلامی متعارف” چنان چپ ضد رژیمی را برآشفته می کرد که انگار به مبانی ایدئولوژیکش تعرض شده است…”

( از نوشته مظفر محمدی)

به این جمله هم نگاه کنید تا متوجه شوید آن “بعضی ها”، چه کسانی بودند:

“..این تحولاتى که در ایران از آن صحبت میکنیم، ماهیتاً چیست؟ همه قبول دارند که در ایران دارد اتفاقاتى مى‌افتد. برداشت ما چیست؟ چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ به نظر من در کل دو دیدگاه در جامعه ایران، در تبیین‌شان از اتفاقى که در ایران دارد میافتد، رو در روى هم هستند. یکى تبیینى است که کل بنیاد جنبش دوم خرداد و طرفدارانش روى آن بنا شده؛ و آنهم این است که جمهورى اسلامى بعد از بیست سال دارد میرود که خودش را با زیست اقتصادى، سیاسى و فرهنگى جامعه سازگار کند و به یک دولت متعارف و یک جامعه مدنى در ایران شکل دهد و این تحولات پروسه تبدیل شدن جمهورى اسلامى به حکومت ایران به معنى نرمال و روتین و روزمره کلمه است. این تز دو خردادى‌ها است. تز حجاریان است. تز اکثریتى‌ها، توده‌اى‌ها و تز همه کسانى است که به یک معنى سرنگونى را رد میکنند…”

( منصور حکمت، آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است- مارس ۲۰۰۱).

جالب این است که مظفر محمدی در همین نوشته برای پشت بند استدلال هایش از “کورش مدرسی” نقل قول آورده است. جهت اطلاع یادآوری کنم، همین بحث منصور حکمت که من پاراگراف فوق را از آن اقتباس کرده ام، توسط کورش مدرسی از نوار صوتی پیاده و به فرمت کتبی در آمده است!! آن “بعضی” ها کسی جز منصور حکمت نیست. مظفر محمدی حالا باید اسم خود و نیز کورش مدرسی را به بقیه لیست طرفداران “متعارف شدن” جمهوری اسلامی، اضافه کند!

به این کلمات قصار هم از نوشته مظفر محمدی نگاه کنید:

“حذف و یا نادیده گرفتن طبقه کارگر از این معادلات و نفهمیدن جایگاه این طبقه برای بورژوازی بعنوان ابزار کاهش و یا تحمل بار بحران بر دوش های خود، به معنی ندیدن سرمایه داری و طبقاتی بودن جامعه است. جامعه از مردم (علی العموم، نه طبقات) و دولت (جمهوری اسلامی، نه بورژوازی) تشکیل نشده است. سرمایه داری و طبقاتی ندیدن جامعه بخش اعظم چپ را با هر اسمی که روی خود بگذارند، به دام سیاستهایی کشانده است که ربطی به مبارزه طبقاتی در نظام سرمایه داری ندارد.”

حالا برای اینکه بدانید کلید داران اصلی این موضع چه کسانی اند، اگر حال و حوصله داشتید و قدری هم اعصابتان قوی، به “رسالات” ایرج آذرین و رضا مقدم- “چشم انداز و تکالیف”، و “در این بن بست، سه حزب کمونیست کارگری در انتهای راه” و نیز  به نامه ای که بهمن شفیق به همین کسی که مظفر محمدی خود را  مفتخر به مریدی او میداند، نگاه کنید تا متوجه شوید که مظفر محمدی، اینجا هم بطور سرسری و خودبخودی، به “تناسخ” باور دارد و در “افشاگری” هایش علیه مبانی کمونیسم کارگری، ارواح و اشباح آن “بعضی های دیگر” را احضار، و در تن و روان خود حلول داده  است.

این نوع “زرنگی” و کلک زدن به تاریخ و این نوع رفتن به جنگ مبانی کمونیسم کارگری و دیدگاههای منصور حکمت، به نیابت از دیگرانی که خود امثال مظفر محمدی، ناظر ظهور و سقوط شان بوده اند، در عین ّرندی، زیادی سُبک، و  میراث رفتار و سَکَنات موژیکی است.

نا سلامتی خود را تصحیلکرده میدانند، اما به نظر میرسد هنوز نمیدانند که تمدن بشر دارد دهه دوم قرن بیست و یک را پشت سر میگذارد.

این تابلوی جگرکی “خط رسمی حکمتیست” را از روی دکه خود بردارید. متوجه باشید که استانداردی هست، مقررات و ضبط و ربطی وجود دارد، و اسناد و مدارکی هست که مردم و جامعه به آنها دسترسی دارند. یک تاریخ پر از مصافها و جدلهای سرنوشت ساز را نمیتوان با بوالهوسی و از منظر ملکولهای “آزاد” و این چنین اختیاری و دلبخواه برای جامعه توضیح داد و بازخوانی کرد.

یا یک قولنامه به خط و مُهر میرزای آبادی، مدت زیادی که نمیتوان این دوز و کلکها و عکس مار کشیدنها را بدور از چشم “قانون” ادامه داد. این بساط مسخره را جمع کنید.

۸ آوریل ۲۰۱۶

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات