Wordpress Themes

فراتر از ظاهر

این روزها ما شاهد رویدادی در شهر سنندج بودیم. “هیمن اورامی نژاد” که در یک نزاع خیابانی “پوریا ابوالقاسمی” را به قتل رسانده بود، از طرف مادر و پدر مقتول مورد بخشش قرار گرفت و از حکم قصاص نجات یافت. بزرگواری خانواده مقتول شایسته بیشترین قدردانی است. هر چند در قوانین اسلام عظمت و بزرگواری مادر در میان “اولیای دٙم”، چندان ارج و قربی ندارد. همه نوشتند بخشش از جانب پدر انجام شده است.

اما به نظر من تعابیر و تفاسیری از این اقدام بزرگ منشانه انجام شد که واقعی نبودند. رفتار خانواده محترم ابوالقاسمی را به “سنندج سُرخ” وصل کردند، در حالی که حقیقت این است که  “بخشش” محکومان به قصاص اسلامی، تصادفا از شهرهای دیگر غیر کُرد زبان کلید خورده بود. اینجا دیگر جائی برای نوعی آوانس دادنها از سر سهل انگاری به “کُردها”؛ و میدان دادن به سوء استفاده ناسیونالیسم کُرد و عِرق همشهری گری نبود. این به نظر من اولین برداشت غیر واقعی از حرکت انسانی و بزرگوارانه خانواده ابوالقاسمی بود.

نکته دوم در این غٙلیان احساساتی، چشم فروبستن بر یک واقعیت بسیار تلخ تر بود. این حرکت؛ قانون قصاص را، و سلطه قوانین اسلامی مجازات و به تبع آن “مجازات اعدام” و خود حاکمیت اسلام سیاسی را نشانه نگرفته بود. به نظر من “بخشش” با فرض مبنا قرار دادن قانون قصاص اسلامی کمترین ربطی به مبارزه علیه مجازات اعدام نداشت. این دستپاچگی از جانب مدافعان لغو مجازات اعدام، سانتی مانتال و سطحی بود.

با اینحال در لابلای شکاف ایجاد شده، مواضع پرت و هٙپٙروت مجال جولان یافتند. مطصفی اسد پور، که معمولا سعی میکند موضعی بگیرد و نکاتی را بنویسد که “هیچکس” دیگر نگفته است، و اغلب نامفهوم و گنگ و با “عمق” تصّنُعی و تشریفاتی و عبارت پردازانه، اقدام خانواده ابوالقاسمی را “وصله پینه کردن قانون قصاص” توصیف کرده است. و البته، “بحق” مورد اعتراض کسانی قرار گرفته است که خود را در صف “فعالین و تشکلهای مدنی” شهر سنندج تعریف کرده اند. محمد آسنگران، از این خاستگاه خواسته است که مصطفی اسد پور باید “بدون تامل” بخاطر آن فحاشیها و اهانتها، از مردم سنندج “معذرت بخواهد”.

از اینجا به بعد، و تا جائی که به این “اختلاف نظر” برمیگردد، دیگر مساله بر سر مجازات اعدام نیست. ریشه این اختلاف نظر “درونی” است. و “درون” را من از زمان تخمیر نظراتی میدانم که با نزدیک شدن مرگ منصور حکمت، در حزب کمونیست کارگری و در تعبیر از کمونیسم کارگری میدان فعالیت یافتند. یکی از آن تعابیر من در آوردی و مهندسی شده، “تعّدُد نظرات و وحدت اراده” بود. تا قبل از آن دوران نمی شد نظر دفاع  از دو خرداد را داشت و در رهبری و کمیته مرکزی حزب هم مدافع “وحدت اراده” بود. نمی شد مُدافع ناسیونالیسم کُرد بود و بر صندلی کمیته مرکزی حزب کمونیست و یا کومه له، سازمان کردستان آن حزب، لم داد. نمیشد طرفدار جلال طالبانی و حجاریان و دفتر تحکیم وحدت بود، و در مقام ناجی کمونیسم کارگری ظاهر شد. نمی شد کمونیسم کارگری را به دوره مبارزات “نظری” اتحاد مبارزان کمونیست و مارکسیسم انقلابی علیه سوسیالیسم خلقی محدود و منحصر کرد و حرکت تاریخ را با “انقلاب ۵۷” متوقف کرد. ایجاد فراکسیون “تعّدُد نظرات”، آنهم در مرکزیت و رهبری، با عضویت در حزب کمونیست کارگری و برنامه یک دنیای بهتر، مانع الجمع بود. این بود که مدافعان “نظر” جامعه النبی جناب خاتمی و حجاریان یا خود رفتند و “جنبش استعفا” راه انداختند؛ و یا علیرغم هر سابقه و پیشینه “بنیانگذاری” عذرشان خواسته شد و از حزب اخراج شدند.

اما، به دلایل بسیاری که از جمله من در مورد آنها نوشته ام، درست هنگامی که منصور حکمت در بستر بیماری سرطان بود، بار دیگر مُدافعان “تعدُد نظرات”، این بار حتی در پرده دفاع از کمونیسم کارگری و یا مارکسیسم انقلابی و “حکمتیست” میدان را خالی دیدند. بدون مانع و رادع و این بار چه بسا در یار و یارگیریها برای دفاع از “خط حکمت”، تاخت و تاز کردند.

مصطفی اسد پور، به بهانه اتفاق سنندج، کار دیگری جز تعهدش به “تعدُد نظرات” انجام نداده است. درست همانطور که شرکت در دولت موقت حجاریانی، گوشه ای در جلوه تعدُد نظرات بود و درست همانطور که “چپ دفتر تحکیم وحدت” قرار بود بیاید تحت عنوان “کمیته های کمونیستی” رهبری حزب را “فتح” و از آنِ خود کند. از این نظر برای “بیرون” و برای “جامعه”؛ تا زمانی که این وجه “درونی” در تاریخ تحزب کمونیسم کارگری شکافته نشود، مساله و ریشه آن لاینحل باقی میماند. مصطفی اسد پور ممکن است در رابطه با مساله مورد بحث، به طرفداری از “نظر” مظفر محمدی،  که در همان حزب متبوع و در همان نشریه نوشته است: “تلاش و موفقیت شما علیه اعدام، نشان داد که توحش و بربریت در مقابل انسانیت و انساندوستی دوام نمی آورد”،  بچرخد و یا کله مُعّلق بزند. در هر فردائی نیز ممکن است این دو جایشان را عوض کنند! اینها تجسم واقعی حزب هر کی هرکی و خودمختاری “تعدُد نظرات” اند. سیاست و جدیت در قبال مسائل اجتماعی به همان میزان سرسری و بازیچه است. با “عذر خواهی” مصطفی اسد پور از مردم سنندج، آن تصویر از کمونیسم کارگری و تحّزب آن که در درون و در ماجرای “اختلافات درونی” ساخته و پرداخته شد، دست نخورده باقی خواهد ماند. باید فکر بسیار جدی تری برای فروپاشی دیوار برلین کمونیسم کارگری، که پی و ستون آن در جدالهای درونی بین گرایشات پرت و در حاشیه تاریخ پر فراز و نشیب آن، سُست شد و  وا رفت، کرد. عذر خواهی مصطفی اسد پور از مردم سنندج، آب رفته را به جوب باز نمیگرداند. مبارزات مردم هر اندازه وسیع و پر از صحنه های باشکوه عاطفی و بزرگوارانه باشد، بدون حضور یک حزب انقلابی و مُتکی به دستاوردهای نظری و سیاسی و متد و روش های کمونیسم کارگری؛ در هر تحولی که جریانات ارتجاعی از نظر سیاسی دست بالا داشته باشند، هضم خواهد شد. باید فکری جدی  به حال تخریب تصویر کمونیسم کارگری و تحزب آن کرد.

انگار هنوز ماجرای “اختلافات درونی” بین عناصر حاشیه ای و هیچکاره کمونیسم کارگری ادامه دارد و جدالها حول پرچم و “نظرات” آنها میچرخد. این دیگر گِره بر باد است و جنگ با شمشیر چوبین در بیراهه تاریخ و جاده مالرو.

۷ ژانویه ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

محل نوشتن نظرات