Wordpress Themes

اَتَل مَتَل

فواد عبداللهی حکایت “ریسمان لیل و نهار” را به روایت سیاست آماتوریسم دنیای دانش آموزی و کمونیسم “مجازی”، در “سایت رسمی” کذائی باز گوئی کرده است. مطلب او در سایت حزب مربوطه با عنوان: “خوب، بد، زشت” در ردیف بالای ستون اصلی رونمائی شده است. او در اشاره  به چند “ایپزود” در فیلمی وسترن، یکی از پرسوناژهای فیلم مورد اشاره، “توکو”، را با موضع اخیر بهمن شفیق که به گفته عبداللهی: [به بهانه رفراندم در کردستان عراق دست به نوشتن داستانی توخالی و فاقد سند علیه یک رگه کمونیستی (منصور حکمت) در جنبش کمونیستی ایران زده” ] در مقام مقایسه گذاشته است. در این رابطه جایگاه “انحطاط، بی هویتی، فرهنگ و اخلاقیات مشمئزکننده” پرسوناژ “فیلم” دیگر یعنی سایت “تدارک* که “یک گرایش شبه مذهبی و سکتی در عالم مجازی است که شفیق پیامبر و رسول آن است”؛ را نیز “افشاء” کرده است:

” کارنامه این اژدها** در میان مردم با اسم و رسم ثبت است”

تصور میکنم عبداللهی در رابطه با “انحطاط” پیامبر سایت تدارک کذائی، قدری ناپرهیزی کرده است. شاید چون به عنوان کارشناس و منقد فیلم ظاهر شده است، متوجه نیست همین آدمک منحط از نظر اخلاق سیاسی، درست در دوره رونمائی از نفرت “مشمئز کننده” علیه مبانی کمونیسم کارگری و آغاز “دوره نوین” کمپین ترور شخصیت منصور حکمت در سایت تدارک، در یک جلسه رسمی از طرف مدرسی به عنوان شوالیه و خط دهنده حزب متبوع ایشان، “غیابا” نشان و مدال افتخار گرفت. عبداللهی باین ترتیب، شاید بخاطر خو گرفتن به سیاست در “عالم مجازی” متوجه نیست که در دنیای واقعی، زعیم “خط رسمی” را در مقام پرسوناژ حکایت “ریسمان لیل و نهار”، آپ تو دیت و “به روز” کرده است:

میگویند در زمانهای قدیم که سوخت مردم شهرها از هیزمهائی تهیه میشد که اهالی روستا به شهر بار میکردند، یکی از ملاهای مساجد صبح زود در مدخل راه ورودی به شهر، منتظر رسیدن بار هیزم میماند. پس از لحظاتی اولین محموله را میبیند و خطاب به روستائی بیچاره به منظور هر چه ارزان تر خریدن هیزم میپرسد:

” عمو جان! این اَتَل مَتَل که به ریسمان لیل و نهار بسته ای، باری به درهم شرعی به چند میدهی؟”

صاحب بار که میفهمد حاج آقا قصد دارد با آن کلمات قُلنبه سُلنبه، توی سَرِ مالش بزند جواب میدهد:

(حاج شیخ، این “…خوردنها” را برو توی مسجد بگو، به زبان آدمیزاد حرف بزن )

اپیزود ۱

روز شنبه ۲۹ نوامبر سال ۲۰۰۸ مدرسی جلسه ای داشت با حضور همه کسانی که بعدا بین دو خط رسمی و غیر رسمی تقسیم و تجزیه شدند. در نوار صوتی مدرسی ابتدا “اجازه میخواهد” که از نقش تئوریک شفیق “تشکر” کند. در متن کتبی آن عبارت را روتوش و به این شکل در آورد:

“اول باید به کار خوب بهمن شفیق اشاره کنم”. اما زیر ابرو برداشتن ها، از زشتی و قُبح منزلگه جدید مدرسی اپسیلونی هم کم نکرد. در این “اپیزود” هیچ صدای اعتراض از حضار خاموش برای آن دهن کجی آشکار به “اژدها”ی مورد اشاره عبداللهی در نیامد.

اپیزود ۲

در ۲۷ فوریه ۲۰۱۴ شفیق نامه ای با این عنوان به “کورش عزیز” نوشت:

“این نمیتواند پایان کار باشد”.

عبداللهی نه آنوقت و نه حتی حالا که با “اپیزود سازی” و تکرار داستان اَتَل مَتَل، خود را به بی خبری میزند، کلمه ای نمیگوید چرا آن موجود، مدرسی را  سنگ صبور همه بی حرمتیها و  بکار بردن فحشهای چارواداری و الفاظ رکیک علیه شخص منصور حکمت “انتخاب” کرده بود؟ اولین تقابلهای آشکار شفیق با کمونیسم کارگری و منصور حکمت در گرماگرم شبیخون جریان موسوم به “شورش مستعفیون” به مبانی کمونیسم کارگری را شاید با ارفاق و قدری اغماز و بدون خواندن امتداد فکری آنها، بتوان به حساب منشویسم دو خردادی او و جمع مستعفیون نازنین گذاشت. منصور حکمت در نوشته “از منظر اژدها” با شفیق بحث و جدل سیاسی میکند، او را چنانکه بود و موضع آنوقتش را در بستر “کمونیسم انزوا” میگذارد. برایش نوشت:

 “بهمن میپندارد اینها را میشود به نام مارکسیسم در این حزب عرضه کرد، خیال میکند میتوان با ایدئولوژى “دوم خرداد” در این حزب “اپوزیسیون کارگرى” درست کرد، یا دقیقتر، با کارگر کارگر گفتن در این حزب اپوزیسیون دوم خرداد درست کرد. خیال میکند تئورى و تز و سیاست براى دیگران هم همینقدر بازیچه است. خیال میکند.” (منصور حکمت، از منظر اژدها، ۷ آوریل ۱۹۹۹)

صورت مساله که عبداللهی بطرز ناشیانه ای قصد عوض کردن آن را دارد دیگر ادامه آن “جدل سیاسی” بین کمونیسم کارگری و مدافعان منشویسم دوخردادی پیشین نیست. بهمن شفیق “رسول” سایت تدارک، در راس یک کمپین کثیف ضد کمونیستی و ترور شخصیت منصور حکمت قرار گرفته است. اینجا دیگر سوال واقعی این است چرا اینها و حزب متبوع به محرم اسرار آن اهانتها و فحشهای رکیک علیه مبانی کمونیسم کارگری تبدیل شدند؟ آن “نفرت” نامه از بس سرشار از لجن پراکنی به کمونیسم کارگری و پاپوش دوزی ضد کمونیستی علیه شخص منصور حکمت است که من ترجیح میدهم هیچ نقل قول از آن مزخرفات را اینجا تکرار نکنم. در مقابل، خود مخاطب “عزیز” به عنوان مَحرَم “امین” آن ننگ “نامه”را؛ و “باز یافتن”  هویت اش را در “نقطه” پایان گذاشتن به تاریخ کمونیسم کارگری و “سرخط” آمدن با آدمکی “با فرهنگ و اخلاقیات مشمئز کننده”، در خلوتگه  حقیرانه اش تنها میگذارم.

خیر جناب عبداللهی!

در زمین سفت سیاست، شما، عملا با یک تیر “دو نشان” را زدید. از این بابت احتمال اینکه بابت این “سوتی” دادن مورد مواخذه قرار گیرید، کم نیست، چه، خوشبختانه، علیرغم سرنوشت تلخ کمونیسم کارگری پس از مرگ منصور حکمت، صف خیل برائت کنندگان از مبانی کمونیسم کارگری مدام آب رفته است، در سکوت کناره گرفته اند و در خفا، مشمول “تصفیه”.

بنابراین بهتر است بجای عبارت پردازی و گریم خود در هیات منقد فیلم، بروید این شَکرِ “اپیزود موپیزود” را به عنوان توجیه سوتی دادنهایتان، توی همان سایت تدارک و در سایت جناب مدرسی میل بفرمائید. ننگ همراهی شما و آن خط منحط “رسمی”، با کمپین کثیف ترور شخصیت منصور حکمت و برائت از مبانی کمونیسم کارگری، بر پیشانی تان حک شده است و بر گردنتان آویزان. با “فیلم” در آوردن و تئاتر بازی کردن نمیتوانید به چشم مردم خاک بپاشید.

سرتان را پائین بگیرید، شرمتان باد!

۲۳ اکتبر ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com


 *. سایت “تدارک” را بهمن شفیق به همراه عباس فرد راه انداختند. پلاتفرم این سایت، تداوم کمپین کثیف ترور شخصیت منصور حکمت و به لجن کشیدن مبانی کمونیسم کارگری بود. بین “بنیانگذاران”، به دلیل عدم توافق کامل در نفرت پراکنی علیه کمونیسم کارگری “انشعاب” روی داد. در افشاگریهای متقابل معلوم شد که آن اتحاد ضدکمونیستی، توام با یک سقوط به تمام معنا به فساد سیاسی و اخلاقی بوده است. سایت تدارک اکنون تحت مدیریت شفیق است و با جدا شدن عباس فرد، او بر سایت تدارک پیشین، “نقطه” گذاشته است و به “سرخط” برگشته است.

**. اژدهای موردبحث عبداللهی، اشاره او به نوشته “از منظر اژدها” نوشته منصور حکمت در تقابل با بهمن شفیق است. شفیق سالهای بعد از آوریل افسانه ای سال ۱۹۹۹، از موضع دوخردادی و تلاش برای تشکیل فراکسیون دو خردادی در حزب کمونیست کارگری، و نوعی “منشویسم ایرانی” بسیار فراتر رفته است. این آدمک از بَس در رویاروئی سیاسی با منصور حکمت ناتوان و درمانده ماند و ورشکست شد و در میان همان جمع مستعفیون از تحزب کمونیستی چنان ایزوله ماند، که در ادامه برای جُبران آن بی جربزگیها، به انبان کینه کور و نفرت و ترور شخصیت چنگ زد. “رفیق بهمن” منشویک دو خردادی دوره “شورشیان” آوریل ۹۹، به لجنزار آنتی کمونیسم کارگری سقوط کرد و کینه و نفرت از مبانی کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت، شناسنامه او شد. درست در این مقطع و دوران سیاه و ننگین است که پایه های بستر مشترک او و مدرسی و نان به قرض دادنهای ارزان بین این دو  موجود بی رگ و ریشه و بی تاریخ و رویداد ریخته شدند و آن پدیده غیر سیاسی، بی فرهنگ و مبتذل و  بد دهن و “روشنفکر نما- لومپن”، به نشان شوالیه تئوریک خط منحط حزب فواد عبداللهی “مفتخر” شد.

محل نوشتن نظرات