Wordpress Themes

بیگانگی با سیاست کمونیستی!

به نظر میرسد حرکات سرخود مظفر محمدی دیگر به جزئی قوام گرفته از خصلت سیاسی و روش تحلیلی و شیوه مبارزاتی او نبدیل شده باشد. تغییری بسوی یک “انسجام” که عدم انسجام و ناپیوستگی و گسست با و از مواضع تا دیروز و حتی نوشته های قبلی؛ مکانیسم آن روند  “انسحام وارونه” را مشخص میکند، اما در عین حال برای کسی مثل او که ادعا دارد یک حزب مانندی دارند با “کمیته مرکزی” و “کنگره” و ارگان مرکزی “رسمی” و “ادیتور”، حداقل انتظار این است که لابد “حساب و کتابی در کار است و هر کس هر چه دل تنگش میخواهد، نمیتواند مسقیما از کامپیوترش به روزنامه حزبش برای انتشار بدون ادیت و کنترل، “فوروارد” کند. به نظر میرسد این نوع مطلب نویسی ها دیگر دیفالت اند. محمدی، شاید نمونه شاخص موتور سر خودها در فرقه و سکت مهجوری است که حزب و حزبیت، با همان سیاستهائی که خود را معرفی کرده اند، حتی فرمایشی  و بازیچه و برای “حفظ ظاهر” هم نیست. ببینید اینها چه بر سر اصول سازمانی و مبانی کمونیسم کارگری آورده اند. شرم بر اینها که این نحوه ظهور در کار سیاسی را “حکمتیست” و آنهم “خط رسمی” نام گذاشته اند. اولین جمله زیر را بخوانید و خود قضاوت کنید:

“چپ کردستان عراق را طیف گسترده ای از کمونیست ها، سوسیالیست ها، آزادیخواهان، سکولارها، دمکراسی خواهان، رفرمیست ها، ناسیونالیست های چپ و لیبرال ها …، تشکیل می دهد. فعالین کارگری، صنفی، مدنی و روشنفکران و منتقدین در گروه ها و محافل و یا منفرد در صفوف این چپ وسیعا پراکنده و بی افق و بیگانه و بی اعتنا به سیاست قرار دارند.”

این تعریف من درآوردی است و با فکت ها و اتفاقات در کردستان عراق منتاقض و متضاد است. شاید محمدی عمدا یا سهوا، و به احتمال زیاد بخاطر سیاست سرخود و در خود او که طی سالها، و تا جائی که من از قدیم تر با آن آشنا هستم، “تک رو” بوده است. باید چیز گنگ و بی سرو ته را بگوید و بنویسد که “کسی دیگر” نگفته و ننوشته باشد، و این به نظر میرسد به حس و ذهنیت غریزی او نبدیل شده باشد. بهر حال برای اینکه برچسپ فول گرفتن واکاوی”روانکاوانه” نخورم و جلو اتهام خودداری از نقد نظر و موضغ  را با کج کردن نقد بر خصائل و خصوصیات شخصی و خصائل شخصیتی و “عمده” کردن آنها، بگیرم، چند کلمه در باره همین یک پاراگراف مینویسم.

مظفر محمدی در سیر شکل گیری “چپ” مورد اشاره و تاریخ عروح آن در کردستان عراق “بوده” است. تعریف کنونی او در سطور فوق ممکن است به چپ در سیاره دیگری که احتمالا فقط محمدی از کشف آن خبر دارد، مربوط باشد، اما به چپ کردستان عراق مطلقا بی ربط و نامربوط است. چپ کردستان عراق، که مظفر محمدی خود نیز در بخشی از تاریخ شکل گیری اش بوده و حضور داشته است و در باره “شوراها” هم “جمع بندی” اش را مکتوب کرده است، از چندین هسته و محفل طرفدار خط مارکسیسم انقلابی و ادبیات کمونیسم کارگری تشکیل شد که در دوره “خیزش شهرها” درست در آستانه حنگ اول خلیج، سال ۱۹۹۱ در “قیام” نقش حدی داشتند. این گروه ها و محافل با تلاشهای زیاد و طی جدل و بحثهای فراوان که انصافا منصور حکمت نقش موثری داشت، ظاهرا قانع شدند که راه پیموده و به بن بست رسیده، “کنفرانس وحدت” گروههای خط ۳ ایران را تکرار نکنند و حزب کمونیست کارگری عراق را تشکیل بدهند.

“سکولارها، دمکراسی خواهان، و عجیب تر از همه “ناسیونالیستهای چپ” و “لیبرالها” چشم نداشتند که آن نیروی جدید را ببینند.

تکرار فکت های غیر واقعی در باره “چپ کردستان عراق” و تعریف پا در هوا آنهم از یک پدیده موهوم و ناموجود. درست به منظور وارد کردن “نظر” و برداشت و تلقی محمدی از نوع چپ؛ آش هفت جوش ساخته و پرداخته در ذهن او است، اول هر شائبه “چپ” را از مخاطبان سرزنش و پند و اندرزهای خود، و موضوع کار و “کمپین” خویش زدوده است و سپس یک پدیده نامُتعّین، متضاد و متخاصم از نظر آرمانهای متفاوت سیاسی و اجتماعی را زیر ضربات تخقیر و ملامت گرفته که چرا:

“فعالین کارگری، صنفی، مدنی و روشنفکران و منتقدین در گروه ها و محافل و یا منفرد در صفوف این چپ وسیعا پراکنده و بی افق و بیگانه و بی اعتنا به سیاست قرار دارند”(محمدی، چپ کردستان و بیگانگی با سیاست، خط تاکیدها از من است)

اولا:

مادام طرف خود را “چپ منفرد” تعریف کرده است، پراکنده بودن از گروه و جمع، جزئی از هویت سیاسی و شیوه فعالیت “مدنی” و “کارگری” و یا هر چه اوست. با من بمیرم و تو بمیری و  محض خاطر مردم، چنین سکتاریستهای منفرد سر عقل نمی آیند این منفردین و گروه های سکتاریست بخشی از نوعی سیاست آماتوریسم اند که اگر سمک عیار و سربداران و یعقوب لیث را، چون در عصر فئودالی و با قَسَم به کتاب مُقدس و قاطی کردن خون خود، متحد مبشذند، مد نظر مظفر محمدی ندانیم، دستکم به قدمت مواضع مانیفست کمونیست، آماتوریسم و سکتاریسم همواره با بخش عقب مانده طبقه کارگر؛ و در کردستان در میان لایه های مردم اسیر در خرافه ناسیونالیسم کرد خود را تداعی کرده اند. مارکس آدم بسیار کله گنده تر از اینها را که “منفرد” هم نبوده، اما با تَحبیت آن بخش از کارگران که برای مثال در میان “بخش عقب مانده” ظبقه کارگر اسپانیا، سویس و برخی مناطق فرانسه حتی عضو انترناسیونال اول هم بودند. مثل باکونین، به عنوان سکتاریستهای آماتور تعریف میکند و خواهان “اخراج” آنان از انترناسیونال. حالا نقش منفی این آماتورهای “منفرد” و خواست اخراج آنها از یک تشکل “چپ” پیش کش، چرا این همه عقب گرد از الفباء سیاست انقلابی آن هم برای کسی که “کمونیسم” را هم یدک میکشد و میداند که مارکسی بوده، مانیفست و کاپیتالی نوشته شده و میداند که آماتورها و سکتاریستها از مُضّر ترین عوامل “اتحاد” و مبشر توظئه و دامن زدن به پراکندگی یودند؟ این اندازه آب توی کمونیسم ادعائی میریزید که آماتورهای “منفرد” و گروه های سکتاریست و “روشنفکران”، که عارشان می آید طبع لطیف شاعرانه شان به “طوق و زنجیر” تشکیلات و “دستور” حزبی(عین تعبیر خودشان که تازه اینها “ادبی” ترین” شان است) کشیده شوند؟

ثانیا:

سخت در اشتباه اند که توقع ساده لوحانه ای را در برابر این جمعها و منفردین آماتور مطرح کرده اید:

اینها نه تنها با سیاست “بیگانه” نیستند و نبودند، بلکه تا جائی که به کردستان عراق مربوط است، بسیار هم سفت و سخت از اکتیوهای سیاست ناسیونالیسم کرد بودند و شاخک های ضد کمونیستی شان بسیار هم حّسّاس. با وصل کردن کلمه “چپ” به محتوای راست و ناسیونالیستی تفکر و تعقل و نوع فعالیت سیاسی و آرمانهای سیاسی این جماعت چیزی عوض نمیشود. اینها امر خودشان را پیش میبرند و با همین “جانبداری” از ناسیونالیسم کرد و تعهد به آن جنبش و آرمان کردایه تی، اگر هم به فراخوان “خیر اندیشانه” پاسخ مثبت بدهند. قطعا، با توجه به وضعیتی که از سرنوشت کمونیسم کارگری دارند و محمدی هم دست بر قضا این طعمه آماده قورت دادن را ترسیم و تصدیق کرده است؛ این دیگر ایستادن در سنگر “اکتیو” ها برای مُنضَم کردن آن “چپ منفرد” و بقایای کمونیستهای “بی اعتنا به سیاست” و “فعالان کارگری” است که در پیش بردن امر طبقاتی خود، ” یا “نا فعال”  و یا  “پراکنده” اند.

چه، تمام دستپاچگی توام با عصبیت که جوهرش “پند و اندرز” است، جدل “درونی” با مخالفتهائی است که برخی از کادرهای کمونیسم کارگری در عراق با “رفراندوم استقلال” نشان دادند.

اگر کمونیسم کارکری در کردستان عراق فغال و اکتیو و دخالتگر بود، آنگاه میشد تصور کرد که با تبدیل شدن کمونیسم کارگری به فاکتوری که تاثیرات آن در جامعه و در میان مردم عادی در باره همان رفراندوم و همه پرسی نیز،قابل رویت و قابل لمس و قابل اعتماد باشد، به “ابهامات” فلان کادر هم در نشستهای درونی و در بحث رفیقانه و قانع کننده، پاسخ داد. و حتی اگر هم قانع نشد از او خواست که به دلیل تعهد به حزبیت، دندان روی حگر بگدارد و “خروس بی محل” نشود، علیه رای رهبری موضع علنی نگیرد. بالاخره میشد اگر حزب بود و سیاسی عمل میکرد، به ضوابط و اساسنامه و مقررات داخلی ارحاع داد.

مشکل این است که مخاطب مظفر محمدی فعالان چپ “پراکنده” و “بیگانه با سیاست” است که طیفی هستند که در “عمل” فقط کاتالیزور ناسیونالیسم “فعال” بودند و هستند. معنی زمینی این ملامت و پرخاش او  در واقع فراخوان پیوستن به جناح “فعال سیاست” ناسیونالیسم کُرد و  دوری از “پراکندگی” و بیگانگی با همان “سیاست” است. چه، نوشته محمدی، غیر سیاسی ظاهر شذن کمونیسم را در کردستان عراق و از جمله در ماجرای رفراندوم کذائی، “فرض” گرفته است.

۱۷ دسامبر ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات