Wordpress Themes

حس شریف شَرم

حال که نتایج واقعی امتداد اختلافات درونی حزب کمونیست کارگری، با شروع بیماری منصور حکمت و پس از مرگ او و تا انشعاب سال ۲۰۰۴ را پیش رو داریم. قضاوت و ارزیابی از ریشه واقعی اختلافات بسیار ساده تر است. هیچکس در صف آن جناح بندیها، در موقعیت دوران سپری شده نمانده است. راستش من متوجه نشدم که چرا مدرسی به آن اختلافات برگشته است تا به اظهار نظرهائی که در آن دوران و قبل از انشعاب سال ۲۰۰۴ در مورد بحت او تحت عنوان “حزب کمونیستی و قدرت سیاسی” به گفته او “بویژه از جانب مبلغین خط منحط کنونی حاکم بر حزب کمونیست کارگری” انجام شد، برگردد؟ که مثلا خط حاکم بر جریانی که بخش اعظم کادرها و اعضاء یک سوی اختلافات که “خط” او را نخواندند و نمیخوانند طی این سالها استحکام و “صلابت” خود را نشان داده است؟

تصور اینکه علت ریزش در درون فرقه مهجور از یک “انحطاط”سیاسی نشات میگیرد، آنهم پس از اینکه به زبان “رسمی” و در جلسه رسمی تایید کردند که عنصر منحطی چون شفیق چه در جریان وام گرفتن موضع ضد “جنبش سیز” در سال ۱۳۸۸ و چه قبل از آن با رونویسی از “تئوری”ها در ماجرای “داب”(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب)، مِنتور و خط دهنده آنان و شخص مدرسی بود، مشکل است؟ کسی که خود در خانه شیشه ای ویران شده نشسته و با احضار روح مُردگان سیاسی و نوستالژی ایامی که امر بر او مشتبه شده بود که لابد علی آباد هم شهر است، هنوز “کفار” و “مُرتدین” را با سنگ انحطاط  رَجم میکند، معلوم است که درک حس زمان را از دست داده است. با اینحال با مالیخولیا و دروغ و قهرمانان پوشالی و تاریخ بی رویداد هم میتوان پرت ترین و مهجورترین عقاید را بَزَک کرد و با آنها اذهان را مغشوش و مسموم. هموار کردن این راه ها، البته در تاریخ بسیار روی داده است. وقتی که قبایل بَرّبَر و بادیه نشینها و دزدان دریائی، در صدد اشاعه “دین” و آئین خود در سرزمینهائی با تمدن پیشرفته تر بودند: ریشه کن کردن و تخریب همه آثار آن تمدنها از کتاب و نوشته و کتیبه و آئین نیایش گرفته تا مجسمه و ظاق و ایوان. اما آنان بَرّبَر بودند و بَدَوی و بادیه نشین؛ و مدرسی تحصیلکرده با مدرک دکتری. پیش قرض گرفتن عدم وجود یک تاریخ پر از مصاف و جَدَل و جدال؛ و بی اظلاع و صغیر و خِنگ فرض کردن مخاطب، حتی در باره تاریخی که خود در آن بوده است و “اثر” و دستخط و مراتب قدردانی و زندگی در آبشخور ترور شخصیت منصور حکمت در پرده مکاتبه و مغازله با عنصر رذل و فرومایه ای چون شفیق به نام نامی اش ثبت، او را از نطر قضاوت در باره سطح فکر و دانش شهروندان محترم و فکور، از عقب مانده ترین مدافعان تفکر عصر حجر به مراتب پائین تر برده است. این “جهالت آگاهانه” برای آدم مدعی درس و تحصیل و علم، دیگر به شارلاتانیسم شانه میزند.

نه جنابان! بحث حزب و قدرت سیاسی را نمیتوان با هم خظی با کسانی که سلولهایشان هم تَنیده از نفرت کور علیه صاحب اصلی آن است، به عنوان رونمائی و نوبَر دین و آئین بادیه نشیتان دکتر و مهندس قالب کنید. زلزله “درونی” و وقوع فاجعه در سیر تاریح کمونیسم کارگری درست وقتی اتفاق افتاد که لایه کادری حزب کمونیست کارگری در دوره شروع اختلافات و در غیاب منصور حکمت پذیرفت که سرنوشت و مُقّدرات تحزب کمونیسم کارگری را به دست کسانی بسپارند که در تدوین مبانی کمونیسم کارگری و اصول سازمانی آن، تاریخ بی رویداد و رعد و برقهائی در آسمان بی ابر بودند. حال و روز سکتهای غیراجتماعی که تحت نام کمونیسم کارگری و حکمتیست، در دنیای خرافی مجازی اطهار وجود میکنند و مدام در جلسات خود با اجرای مناسک تمّلُق متقابل حضور بهم میرسانند؛ فلسفه وجودی دیگری ندارد جز ابهام پراکنی و مسخ و ملی و مصادره و بی خاصیت سازی کمونیسمی که منصور حکمت با تمامی آثار مکتوب و مستند نماینده  آن بود. وضعیت فعلی این فرقه ها، امتداد منطقی و به “بار نشستن” مواضعی است که در پرده مصاف “چپ” و “راست” با جانبداری و همراهی لایه کادری حزب، از حاشیه نشینی سالها و یاس و دور گرفتن ها  و ناخن جویدنها به متن آمدند.

یادآوری هجوم به بنیادهای کمونیسم کارگری، افتخار نیست،”چپ” و “راست” نه کمونیسم و سوسیالیسم که چپ و راست هیچ حرکت و جریان سیاسی نیست. شَرم از کج رویها و اشتباهات و بوالهوسیها و خود سریها و خیره سری های گذشته در زندگی و مبارزه هر انسان پا بر زمین، احساسی شرافتمندانه برای تغییر است. اما اینها خطا و مسئولیتی برای خود قائل نیستند که آدم به آنها نَهیب بزند، شَرم کنید تا شاید به فکر تغییر خود بیافتند. برعکس دارند بایت مهندسی تصویر معوح و هپروت از مبانی کمونیسم کارگری و تاریخ واقعی آن، مدام به سینه خود مدال و نشان آویزان میکنند. آب از سرشان گذشته است.

۲۴ دسامبر ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com

محل نوشتن نظرات