Wordpress Themes

اَتَل مَتَل

فواد عبداللهی حکایت “ریسمان لیل و نهار” را به روایت سیاست آماتوریسم دنیای دانش آموزی و کمونیسم “مجازی”، در “سایت رسمی” کذائی باز گوئی کرده است. مطلب او در سایت حزب مربوطه با عنوان: “خوب، بد، زشت” در ردیف بالای ستون اصلی رونمائی شده است. او در اشاره  به چند “ایپزود” در فیلمی وسترن، یکی از پرسوناژهای فیلم مورد اشاره، “توکو”، را با موضع اخیر بهمن شفیق که به گفته عبداللهی: [به بهانه رفراندم در کردستان عراق دست به نوشتن داستانی توخالی و فاقد سند علیه یک رگه کمونیستی (منصور حکمت) در جنبش کمونیستی ایران زده” ] در مقام مقایسه گذاشته است. در این رابطه جایگاه “انحطاط، بی هویتی، فرهنگ و اخلاقیات مشمئزکننده” پرسوناژ “فیلم” دیگر یعنی سایت “تدارک* که “یک گرایش شبه مذهبی و سکتی در عالم مجازی است که شفیق پیامبر و رسول آن است”؛ را نیز “افشاء” کرده است:

ادامه مطلب را بخوانید »

راه سر راست تر و صمیمانه تری نبود؟

بعد از مرگ محمد جراحی، رهبری حزب کمونیست کارگری ایران، اعلام کرد که ایشان، “کادر” حزب آنها بوده است.

ادامه مطلب را بخوانید »

در آغاز راه به پایان رسیده

آقای ایرج آذرین، یک سایت “رسمی” راه انداخته است. لابد برای جدا کردن حساب خود از سایت “غیر رسمی”، اتحاد سوسیالیستی. به احتمال قریب به یقین به سیاق جمعی که زمانی در اولین “کنوانسیون” فراریان از تحزب کمونیستی، هنوز مواضع دفاع از سیاستهای بانک جهانی را در “رساله” “رفیق ضدانقلابی”، چشم انداز و تکالیف کذائی، کشف نکرده بودند، بجای ماندگان در “اتحاد سوسیالیستی”، “پا روی دُم”  او گذاشته اند.(این اصطلاحات همگی از ادبیات خرده محافلی است که چسپ درونی شان زیر پرچم “شورشیان” آوریل سال ۱۹۹۹ ترور شخصیت منصور حکمت بود. )

ادامه مطلب را بخوانید »

شماره ۲۱ یستر اصلی منتشر شد

برای دریافت نشریه در فرمت پی دی اف، روی این سطر کلیک کنید.

برای دسترسی به کتاب “دیالکتیک طبیعت” نوشته انگلس که در نشریه به آن لینک داده شده است، بر این سطر کلیک کنید.

به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر، در این شماره نشریه مطلب ارزنده ای از منصور حکمت با عنوان: “خطوط اصلی یک نقد سوسیالیستی به تجربه انقلاب اکتبر” ضمیمه کرده ام. ذیلا توضیح من بر این نوشته را میخوانید:

به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر

 این روزها صدمین سالروز انقلاب اکتبر است، انقلاب عظیمی که سیمای قرن بیستم را از بنیان عوض کرد. بسیاری از واقعه ای که “دنیا را تکان داد”، نام برده اند، بسیاری از جنبشهای موجود، چه جنبش ضد استعماری و استقلال طلبی و چه حتی هر اندیشه و فکر و گرایش و جنبش سکتهای مذهبی، سعی کردند که بگویند، الهیات رهائیبخش پس از انقلاب اکتبر، معنی واقعی و نمونه عملی خود را اثبات کرده است! در ایران هنوز فئودالی و در آستانه دوره “تجدد خواهی” و مشروطه طلبی برای لنین “صلوات” فرستادند. نیروهائی که از قرآن برای برقراری “قسط اسلامی”، الهام گرفته و جان بر کف نهاده بودند، قرآن و نهج البلاغه را از روی طاقچه هایشان برداشتند و بجایش مانیفست کمونیست و کاپیتال گذاشتند! معلوم شد که صلح آمیز ترین راه زندگی بشر، سوسیالیسم است.  معلوم شد وقتی ” تئوری” انقلابی به مرحله عمل درآید و انسانهای حامل آن تئوریها با اراده شان، قدرت دولتی را تصاحب کنند، چه دگرگونیهای شگفت انگیز بر نگاه و روابط بین انسانها بوجود می آید. معلوم شد در یک انقلاب سوسیالیستی طی مدت بسیار کوتاه فشار باورها و سنتها و عقاید بجا مانده از قرنها سلطه جامعه طبقاتی، چگونه برق آسا رخت بر می بندند و از مقاومتها و عِناد ورزیهای صاحبان و اولیاء تعصبات و پیشداوریها و جهالتهای انگار مرسوم و “قابل احترام”، “مقّدس” و غیر قابل تغییر، هیچ کاری ساخته نیست.

با اینحال آثار آن انقلاب عظیم کارگری فقط چند سال دوام آورد. کند و کاو و بررسی علل شکست انقلاب اکتبر به وسعت و عظمت آن انقلاب نیز وسیع و گسترده و متنوع و گاه متناقض بود. دوایری گفتند و نوشتند، در جامعه عقب مانده و هنوز تماما صنعتی نشده روسیه، “سوسیالیسم زود بود”، عده ای گفتند اساسا لنین و مارکس و تئوریهای آنان اشتباه بود و احکام نقد سرمایه داری مارکس در کاپیتال، فقط محدود به دوره توسعه نیافتگی کاپیتالیسم است. دوایر دیگری گفتند که در “شرق”. و جوامع تحت “استبداد شرقی”، بحث طبقه و مبارزه طبفاتی صدق نمیکند، طبقات وجود ندارند، خلق اند و توده و گروههای قومی، و مقوله ای به نام “فرهنگ” که با طبقه و مبارزه طبقاتی قابل توضیح نیست. بطور سرسام آوری شاهد بودیم چگونه از عقاید و بینش هائی که  برای همراهان مسیر باد، “مد” شده و محصول تعقل و تامل مستقل و انتخاب آگاهانه خود آنان نبود، دست کشیدند

.با فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، که سرمایه داری دولتی و اردوگاه شوروی و زرادخانه پیمان ورشو و عقب ماندگی اقتصادی، ترس از تکنیک پیشرفته، محدود کردن آزادی فرد و شهروندان، “بلوکه” کردن کل آن اردوگاه از تمدن غرب را  “اردوگاه کمونیسم”    قالب کرده بودند، آن رویگردانی و “ابهام” به یک “توابیت” تمام عیار تبدیل شد.

 اما نیروهای طبقه بورژوا که جهان را در حیطه تصرف خود دارند، وقتی با بحران روبرو شدند، درست در همان ایام رویگردانیهای مذبذبهای سیاسی، کاپیتال را ورق زدند تا علل بن بست نظام بردگی مزدی را پیدا کنند.

 “لوموند دیپلوماتیک”، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر مقاله ای نوشت، با این عنوان: “قرن لنین”.

 پس قراولان آکادمیک جامعه دارند از بازگشت مارکس و لنین حرف میزنند.  به نظر میرسد این نشان میدهد که در اعماق جامعه تحولی در حال وفوع؛ و آتشی زیر خاکستر است. بررسی انتقادی و سوسیالیستی علل شکست انقلاب اکتبر، مثل مانور و تمرین رزم  برنامه ریزی شده برای نبردهای بزرگ اجتماعی و مبارزه برای سوسیالیسم است.

منصور حکمت از علل و ریشه های شکست انقلاب اکتبر به تفضیل و به مناسبتهای مختلف نوشته است. ذیلا یکی از بحثهای جدلی و راهگشای او، “خطوط اصلى یک نقد سوسیالیستى به تجربه انقلاب کارگرى در شوروى”،  را در این  “رزمایش” میخوانید. بسیار آموزنده و رهگشا  است.

ایرج فرزاد

دوم اکتبر ۲۰۱۷

 بعلاوه نوشته من در شماره ۲۱ بستر اصلی تحت عنوان: “در باره محتوای علمی مبانی کمونیسم کارگری” را نیز ملاحظه میکنید:

  باره محتوای علمی مبانی کمونیسم کارگری

در دوران پسا فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، جوهر اساسی مبانی علمی کمونیسم مارکس و انگلس زیر حملات گسترده دوایر مختلف قرار گرفت. جناح آکادمیک در میان محققان و فیلسوفان و پروفسورهائی که در بهترین حالت، مارکس انقلابی و بنیانگذار انترناسیونال کمونیستی را در جزوه “دستنوشته های فلسفی” او خلاصه کردند، “کاپیتال” او، این مهمترین مانیفست و انسوکلوپیدیای کمونیسم و بیانیه سلبی جنبش طبقه کارگر صنعت مدرن علیه سرمایه داری و بردگی مزدی را به یک مقوله انتزاعی غیر علمی که احکام آن محدود به دوره ای از رشد کاپیتالیسم است و لاجرم غیر قابل تعمیم بودند، تنزل دادند و مسخ کردند.

ادامه مطلب را بخوانید »