Wordpress Themes

ایران به کجا میرود؟

نگاهی به اوضاع تظاهرات چند روز اخیر در شهرهای ایران این مساله را که ایران به کجا میرود، در مقابل هر کس که رابطه ای مستقیم و یا غیر مستقیم با آن جامعه دارد، گذاشته است. بحث از تغییرات در حال وقوع، بسیار جدی و واقعی است.

اما اگر “وجود” و قابلیت لمس بودن و پیوستن به “فیزیک” یک حزب انفلابی کارگری از سوی این مردم شجاع و یپاخاسته، فرض بود و “داده” و جزئی از معادلات سیاسی جامعه ایران، این سوال میبایست چنین طرح شود:

“ایران را به کجا میبریم”

ادامه مطلب را بخوانید »

حس شریف شَرم

حال که نتایج واقعی امتداد اختلافات درونی حزب کمونیست کارگری، با شروع بیماری منصور حکمت و پس از مرگ او و تا انشعاب سال ۲۰۰۴ را پیش رو داریم. قضاوت و ارزیابی از ریشه واقعی اختلافات بسیار ساده تر است. هیچکس در صف آن جناح بندیها، در موقعیت دوران سپری شده نمانده است. راستش من متوجه نشدم که چرا مدرسی به آن اختلافات برگشته است تا به اظهار نظرهائی که در آن دوران و قبل از انشعاب سال ۲۰۰۴ در مورد بحت او تحت عنوان “حزب کمونیستی و قدرت سیاسی” به گفته او “بویژه از جانب مبلغین خط منحط کنونی حاکم بر حزب کمونیست کارگری” انجام شد، برگردد؟ که مثلا خط حاکم بر جریانی که بخش اعظم کادرها و اعضاء یک سوی اختلافات که “خط” او را نخواندند و نمیخوانند طی این سالها استحکام و “صلابت” خود را نشان داده است؟

ادامه مطلب را بخوانید »

بیگانگی با سیاست کمونیستی!

به نظر میرسد حرکات سرخود مظفر محمدی دیگر به جزئی قوام گرفته از خصلت سیاسی و روش تحلیلی و شیوه مبارزاتی او نبدیل شده باشد. تغییری بسوی یک “انسجام” که عدم انسجام و ناپیوستگی و گسست با و از مواضع تا دیروز و حتی نوشته های قبلی؛ مکانیسم آن روند  “انسحام وارونه” را مشخص میکند، اما در عین حال برای کسی مثل او که ادعا دارد یک حزب مانندی دارند با “کمیته مرکزی” و “کنگره” و ارگان مرکزی “رسمی” و “ادیتور”، حداقل انتظار این است که لابد “حساب و کتابی در کار است و هر کس هر چه دل تنگش میخواهد، نمیتواند مسقیما از کامپیوترش به روزنامه حزبش برای انتشار بدون ادیت و کنترل، “فوروارد” کند. به نظر میرسد این نوع مطلب نویسی ها دیگر دیفالت اند. محمدی، شاید نمونه شاخص موتور سر خودها در فرقه و سکت مهجوری است که حزب و حزبیت، با همان سیاستهائی که خود را معرفی کرده اند، حتی فرمایشی  و بازیچه و برای “حفظ ظاهر” هم نیست. ببینید اینها چه بر سر اصول سازمانی و مبانی کمونیسم کارگری آورده اند. شرم بر اینها که این نحوه ظهور در کار سیاسی را “حکمتیست” و آنهم “خط رسمی” نام گذاشته اند. اولین جمله زیر را بخوانید و خود قضاوت کنید:

ادامه مطلب را بخوانید »

صفحه سفید

محمد فتاحی ردیه ای دارد بر یکی از “انقلابی” ترین قطعنامه “رفقای سابق” خویش.

این ردیه، البته با نشان گرفتن یاران سابق که از نقد بهمن شفیق مانندها علیه “جنبش سبز”، آنچه را باید “بیاموزند”، آموختند و بابت این فیض بردن ها، مدال و نشان افتخار به گردن استاد و خط دهنده خود آویزان کردند، اما حالاحالاها از سر ناچاری و بند کردن به “رفقای تا دیروز” مصلحت دیده اند که  درونمایه کمپین ترور شخصیت منصور حکمت توسط یک دایره بدنام و رسوا، و اکنون خوشبختانه منفرق و متخاصم و منشعب: آذرین-شفیق- مقذم-عباس فرد، را روتوش کنند تا نماینده اصلی صاحب تر را بدون عفونت کلام  آن شوالیه های ضد کمونیست، و باصطلاح “سیاسی”، هدف بگیرند. چه، به گفته فتاحی تز “نامتعارف شدن سرمایه داری” تحت رژیم اسلامی:

” تاریخا از منصور حکمت و در شرایط سیاسی تاریخی معینی صادره شده، که باز توسط همین دوستان مثل آیات قرآن  و بدون در نظر گرفتن شرایط متفاوت سیاسی امروز کپی شده است.”

ادامه مطلب را بخوانید »

با احترام به دوران ۱۳۵۷

این روزها “طاهر احمدزاده” در سن ۹۶ سالگی از دنیا رفت. طبعا مرگ او که سه فرزندش مسعود و مجید و مجتبی در دو رژیم سلطنت و اسلامی به جوخه اعدام سپرده شدند و خود او نیز از “جور” رژیم اسلامی در امان نماند، موجب تاثر است. مرگ اتفاق مُهمی در سیر زندگی انسانها است. از این نظر زیر سایه بار سنگین عاطفی رفتن انسانها، بویژه برای نزدیکان و بستگان بیولوژیک آنها، اصولی نیست که درست در چنان لحظات حساس و سنگین از نظر احساس بین بازماندگان، به فروش “سیاست” روی آورد.

ادامه مطلب را بخوانید »

سفسطه کارشناسانه

یک نوشته و یک ترجمه را خواندم. متن ترجمه این عنوان را دارد:

“مارکس به قلم مارکس” که عنوان متن اصلی است از دو نفر به اسامی “کارل اریش فولگراف” و “یورگن یونگ نیکل”.  حسن مرتضوی این نوشته را ترجمه کرده است. ایشان توضیح داده اند که قرار بود این ترجمه را به عنوان “مقدمه” بر ترجمه فارسی جلد سوم سرمایه ( که خود حسن مرتضوی زحمت ترجمه آن را کشیده اند و از این نظر کاری بسیار پر ارج انجام داده اند) منتشرکنند، اما اضافه کرده اند، چون نسخه دست نویس خود مارکس برای جلد سوم کاپیتال هنگام ترجمه فارسی را در اختیار نداشتند و یا در دسترس نبود، عملا ترجمه نوشته دو نفر مذکور را جداگانه منتشر کرده اند. به نظر من پیوست نشدن نوشته “مارکس به قلم مارکس” به ترجمه فارسی جلد سوم کاپیتال، که پُر از پیشداوری غیر علمی و بعضا ناسالم در باره کاپیتال و جایگاه مارکس و انگلس در باره این اثر بزرگ است، را باید یک تصادف مُبارک توصیف کرد.

ادامه مطلب را بخوانید »

بستر اصلی شماره ۲۳، منتشر شد

برای دریافت این شماره نشریه، بر روی این سطر کلیک کنید