Wordpress Themes

کوبانی، بارزانی، طالبانی

این روزها چشمها به کوبانی و مقاومت مردم در برابر تهاجم کانگسترهای داعش دوخته شده است. صحنه های رویاروئی پارتیزانها که در صف و سنگر آنان دختران مبارز جلوه هائی حماسی آفریده اند، بسیار شورانگیز است.

اما نگاهی مختصر به اتفاقات قبل از تصرف پر از راز و رموز “موصل” و سپس “شنگال” توسط داعش؛ و یارگیریهای دو جریان اتحادیه میهنی و پارتی دموکرات، احزاب تحت زعامت جلال طالبانی و مسعود بارزانی، از سناریوهای پشت پرده و توطئه های دیگری  حکایت دارد. قبل از تصرف “ناگهان” موصل، جناب مسعود بارزانی فرموده بود که رابطه حکومت “اقلیم” در کردستان عراق با مالکی به بن بست رسیده است و مدت چند ماه است که حکومت مالکی از ارسال سهمیه ۱۷ درصدی فروش نفت عراق امتناع کرده است. باز هم مدتی پیش تر از اوجگیری این “بحران”، همین مسعود بارزانی به حضور اردوگان شرفیاب شد و طی تشریفاتی که خوانندگان “کرد”، “ابراهیم تاتیلسی” و “شوان پرور” مجلس آرای این داد و ستد بودند، مقرر شد که حکومت اقلیم نفت خام کردستان را به ترکیه بفروشد. اما ماجرا با این ساده لوحی رهبران عشیره ای “ملت کرد” به خیر وخوشی خاتمه نیافت. مالکی به دولت آمریکا فشار آورد تا دولت متحد ناتو درآمدهای فروش نفت را “بلوکه” کند. حزب بارزانی اعلام کرد که در آن شرایط چنان “آچمز” دارند به راه “ناگزیر” اعلام استقلال کردستان عراق فکر میکنند. من همانوقت نوشتم که اعلام استقلال کردستان عراق برای خاتمه دادن به وضعیت بلاتکلیفی حقوقی و مدنی کردستان عراق، مستقل از ماهیت سیاسی جریانی که پرچمدار آن خواهد بود، تنها راه باقیمانده و از سر ناچاری برای اوضاع فعلی در منطقه است. اما همزمان هم نوشتم جوهر پیام بارزانی خطاب به آمریکا، جمهوری اسلامی، ترکیه و نیز حزب رقیب، اتحادیه میهنی، این بود که “نگذارید مستقل بشویم”. همانوقتها جماعت اتحادیه میهنی متوجه شدند که در صورت جدی شدن آن طرح و اگر جناب بارزانی اشتها و شهامت سیاسی برای عملی کردن آن را داشته باشد، جمهوری اسلامی که در منطقه سلیمانیه بیش از بیست سال است سرمایه گذاری کرده است و نفوذ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را در صفوف اتحادیه میهنی گسترش داده است حاشیه ای تر میشوند و در کشمکش برای گسترش نفوذ در کردستان عراق دست را به ترکیه میبازند. اتحادیه میهنی با تمام قوا بر علیه استقلال کردستان عراق ایستاد. در گرماگرم اتفاق تصرف سراسیمه موصل در ۹ ژوئن و تسلیم اعجاب انگیز بیش از بیست هزار نیروی ارتش عراق به نیروهای کمتر از دو هزار نفری داعش، شایعه یک نشست سرّی در عمان پایتخت اردن پخش شد که برخی از تصمیمات و “توافقات” آن جلسه بطرزی مشکوک در یکی دو روزنامه “معتبر” ترکیه “درز” کرد. طبق افشای بخشی از توافقات و بند و بستهای عمان، “رئیس‌جمهور” منطقه کردنشین خودمختار در شمال عراق و رئیس حزب دمکرات کردستان KDP، مسعود بارزانی، در تشکیل این جلسه که روز ۱ ژوئن با اطلاع ایالات متحده، اسرائیل، عربستان سعودی و ترکیه تشکیل شد، نقش تعیین کننده‌ای ایفا کرده است. در این جلسه گویا رئیس سازمان اطلاعات و امنیت اردن، صالح کلب، نماینده حزب دمکرات کردستان، آزاد برواری و یک نفر از مشاورین بارزانی به نام جمعه، رهبر ارتش انجمن نقشبندی عزت ابراهیم الدوری و همین‌طور نمایندگان مختلف حزب بعث عراق و سازمان‌های “جهادیست” شرکت داشته اند. در هر حال مستقل از شایعه پراکنی های مرسوم در دوایر “دیپلوماسی سرّی”، یک حقیقت روشن است: مسعود بارزانی خود در چگونگی اجرا شدن “نگذارید مستقل بشویم” با همان روال نهادینه و توطئه گرانه که شالوده “دیپلوماسی” و سرسپردگی احزاب ناسیونالیست کردستان عراق به دولتهای منطقه را ساخته است، مستقیما دخالت داشته است.

اتفاقات کنونی، کنار کشیدن عمدی نیروهای بارزانی از جنگ با داعش بویژه در “شنگال” و تبلیغات نقشه مند و مسموم رسانه ها و تلویزیونهای وابسته به پارتی، از جمله شبکه “روداو” علیه پ.ک.ک و نیروهای گریلای کردستان سوریه و نیز حضور مصور “سردار قاسم سلیمانی”، فرمانده سپاه قدس، در راس تفنگچی های اتحادیه میهنی، و کارشکنی های آشکار دولت ترکیه در راه مقاومت مردم کوبانی، همگی گویای چگونگی تقسیم مناطق نفوذ ترکیه و جمهوری اسلامی در کردستان عراق و “تجدید” سهمیه بندی سرسپردگان این دو رژیم در میان دو جریان پارتی و اتحادیه میهنی است.

۱۰ اکتبر ۲۰۱۴

Iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

حقیقت ساده است

شخصی به نام ع.شفق که چنین پیداست در رکاب اشرف دهقانی است، و خود را فدائی “اصیل” و ناسازگار “خلق” مینامد، یک فحشنامه مفصل و “آتشین” با عنوان، “کمونیسم کارگری” در رکاب ماشین جنگی آمریکا!، و البته به بهانه تحرکات داعش نوشته است. ایشان یک حقیقت ساده در مورد محتوای واقعی موضع “جانبدارانه” خود را در میان انبوهی از عقده و کینه کور پنهان کرده است. “رویکرد” اصلی او فقط دو جمله است: اول اینکه نیروهای اسلامی از طالبان و القاعده و داعش گرفته تا مسببان “فاجعه ۱۱ سپتامبر” و النصر و بوکوحرام والشباب و… همگی نیروهای”پرو امپریالیست و “پرو صهیونیست اند” و؛ دوم اینکه همین نیروهای “مزدور” هدفی جز “منحرف” کردن مبارزات “دمکراتیک” “خلقها” را تعقیب نمیکنند! ع. شفق هشدار میدهند مبادا به دام “مسلمان ستیزی” گرفتار آمد. او بهر حال در پنهان کردن تعلق خود به نمایندگان “سیاسی” خلقهای مسلمان چندان موفق نیست. و البته باید بابت صعود به این بالاترین پله نردبان معرفت به او “درود” فرستاد. اما او در همان حال باید “ابراز وجود” و موضع سیاسی خود را مدیون یک مساله مهمتر در میان “خلقهای مسلمان خاورمیانه” بدانند. مادام و تا زمانی که مساله فلسطین حل نشده است، زمینه بقاء و تداوم ارتجاع اسلامی و “کنشگران” “ضد صهیونیست” هم برای عده ای هنوز “هویت”؛ و البته “مجوز” کسب و کار و شغل و مقام و توجیه گر تملق و خدمت به رژیم جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن برای عده دیگری نیز هست. برسمیت نشناختن حق مردم فلسطین برای تشکیل دولت مستقل خود در “کنار” اسرائیل از جانب “امپریالیست ها و صهیونیست ها”، موجوداتی چون رئیس دانا، و شیخ نصراله  را به رهبر واقعی سکتهای متحجر از جمله همین “هسته” اشرف دهقانی ارتقا داده است. لابد خبر دارند که اخیرا دولت جدید سوسیال دمکرات سوئد تصمیم گرفت که تشکیل دولت فلسطین را یرسمیت بشناسد. جا دارد که امثال او دستکم این اندازه “انسان” باشند که بجای سجده در مقابل توهمات خود به ارتجاع اسلامی و “خلقی” و “اسلام ضد امپریالیست”، از دولت “بورژوائی” سوسیال دمکرات سوئد یاد بگیرند.

لزومی نبود که ع. شفق حمایت سیاسی خود از نیروهای نماینده “خلقهای مسلمان” را در میان انبوهی از فحش چارواداری به منصور حکمت و به مدنیت و به “جهان متمدن” بپیچانند. کشف واقعیت زشت و سیاه دفاع از نمایندگان حقیقی و “سیاسی” “خلقهای مسلمان” بر “علیه امپریالیسم جهانخوار و صهیونیسم”، ساده تر از آنست که  بتواند با “مشت گره کرده” و در لابلای رجزخوانی های یک کنشگر اسم مستعاری پنهان شود. خیر! نمیتوان حقیقت ساده نامربوط شدن یک “هسته” منجمد و خارج از دایره شمول قانون تکامل و تغییر و البته مدعی “تنها” میراث دار سنت “فدائی”گری “خلقهای مسلمان و تحت ستم”، را از دیده ها قایم کرد. نمیتوان حتی به این “رزمندگان نهائی” و طلسم شدگان در نوستالژی خانه های تیمی دوران “مجاهد”ت و فدائی گری علیه رژیم عروسکی و سگ زنجیری امپریالیسم، گفت صحت خواب!

شاید یک دلیل پایه ای پیوستن اینها به کمپ ترور شخصیت منصور حکمت این باشد که به امثال چنین سکتهای مهجوری توصیه کرده بود، رشد کنید دوستان، فرهنگ لومپنها و کلاه مخملی های “میهن” تان و زنگ و “صلوات” زورخانه ها را جزئی از فرهنگ “خلق در بند” ندانید، دنیا تغییر کرده است، عضو کتابخانه شهرتان بشوید، اینقدر پرخاش نکنید، کمی مودب و متین و با نزاک رفتار کنید و بنویسید و دستاوردهای علم و تمدن و متفکران انقلابی و برجسته پرولتاریای “مدرن”  جامعه صنعتی را “خلقی” نکنید.

۸ اکتبر ۲۰۱۴

Iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

خیال میکنند!

“فریبرز رئیس دانا، روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست، شناخته میشود. خود او هم علاقمند است که جامعه و طبقه کارگر او را چنین بشناسند. کسی که تئوری های اقتصادی را می شناسد، استاد و متخصص است و فهم و سواد اقتصادی دارد…

او پوپولیستی است که در مقایسه با کمونیست های بورژوایی، از این برتری برخوردار است که در عرصه سیاست چپ می ایستد. به روحانی و نسخه های دست راستی رژیم چینج های ناتو، حمله به ایران و تحریم اقتصادی و … نه تنها امید نمی بندد، که در مقابل آنها موضعی مخالف میگیرد. این موضع گیری چپ در مقابل حاکمیت و در مقابل نسخه های سوپرارتجاعی امپریالیستی، به او در میان طیفی از روشنفکران چپ و پیشروان طبقه کارگر، جایگاه ویژه ای داده است. … از این رو، نقد نظرات رئیس دانا، بعنوان شخصیتی در رگه ای از سوسیالیسم علنی و قانونی و دانشگاهی، برای کمونیست ها و کارگران کمونیست در ایران، لازم است.

(“امان کفا- پوپولیسم در پوشش آنتی لیبرالیسم. خط تاکیدها از من است)

این جملات مدخل نوشته امان کفا، از اعضای رهبری حزب موسوم به حکمتیست و البته جناح “خط رسمی” است. باید دید که فلسفه پرتاب فریبرز رئیس دانا به عرش اعلاء فکر و اندیشه و سوسیالیسم، قصد گم کردن آگاهانه کدامین رویکرد و جایگاه “پراتیک” و سیاسی این آدم را “پیش فرض” گرفته است؟ یکی از مشخصات اساسی و بارز “هویت” سیاسی فریبرز رئیس دانا، دشمنی خط دار او با کمونیسم کارگری و چپ “برانداز” بطور عمومی و رسالت “امنیتی” ترور شخصیت منصور حکمت بطور ویژه است. اما او این اندازه کارکشته و زرنگ هست که به این سادگی خود را لو ندهد. او مواظب است که “سوتی” ندهد و موضع وزارت اطلاعات و سنن شناخته شده حزب توده را در این رابطه با همان زمختی اتخاذ نکند. فریبرز رئیس دانا، بویژه از دوره پس از کنفرانس برلین، بطور سیستماتیک و طبق یک نقشه عمل بر عامل صهیونیست بودن حزب کمونیست کارگری وقت و نیز سابقه “ساواکی” منصور حکمت پای فشرده است. و در همه این موارد همراهی قلبی تمامی طیفهای مدافع سنت سیاسی حزب توده را همراه خود داشته است. در دوره پس از  دو خرداد، یاران جدید و تازه نفس و “کمونیست کارگری های اسبق” صف مقدس، در ایستگاه “صلواتی” دشمنان کمونیسم کارگری، به قافله ریش سفید ها و کهنه کاران و “پیشکسوتان” همان سنت جان سخت در تاریخ معاصر ایران پیوستند. در جلسات جناب رئیس دانا در خارج کشور این خیل، در پست محافظ و بادی گارد افتخاری و سپر انسانی او حضور بهم میرساندند تا ایشان به رسالت و وظیفه محوله ترور شخصیت منصور حکمت در فضای “دیالوگ” و “اختلاف نظر” و البته بدور از “خشونت” و رفتارهای “ناشایست”، مثل بهم زدن جلسات فحاشی و پاپوش دوزی و پرونده سازی برای اپوریسیون “برانداز”، ادامه بدهد. آخر هر چه باشد جناب دکتر در میان همین طیف به عنوان “روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست” پذیرفته شده بود. امان کفا نیز در نوشته خود، حتی قدری “سخاوتمندانه” تر این جایگاه را برای رئیس دانا به رسمیت شناخته است. برای او هم به نظر میرسد، مساله “وظایف و تکالیف” مشترک وزارت اطلاعات، سنتهای سیاسی توده ایسم و طیف وسیع دگراندیشانی نیست که پس از دوران ریزش دیوار برلین و “حماسه” دوخرداد به اردوی دشمنان کمونیسم کارگری و ترور شخصیت منصور حکمت پیوسته اند. خیر! تشخیص این جایگاه بخاطر جوهر رویکردهائی که خمیر مایه “خط رسمی” محفل ایشان و مبانی تز آوردن های لیدر در سایه را تشکیل میدهد، توقع زیادی و تناقض در خود است. از منظر امان کفا، فریبرز رئیس دانا یک پوپولیست است که بر “کمونیستهای بورژوائی”، یعنی حزب کمونیست کارگری فعلی، برتری دارد! روی برگرداندن آگاهانه و خودفریبانه حزب خط رسمی از منزلت ضد کمونیستی و “وظیفه” محوله به رئیس دانا و تقلیل این موقعیت “سیاسی” به اختلاف نظر با یک مدافع “سوسیالیسم علنی و دانشگاهی”، فقط ندیدن و نپذیرفتن این واقعیت است که جناب رئیس دانا قبل از اینکه پوپولیست و دکتر و اقتصاد دان و “ضد کمونیسم بورژوائی” باشد، یک لومپن، نفس کش طلب و  یک مفتری و هتاک سیاسی “خط دار” است که باید او را سرجای خود نشاند.

بهمن شفیق، که به تعبیر لیدر در سایه، “منتور” محفل اینها بود، انصافا “پایان کمونیسم کارگری” را در صفوف خط موسوم به “حکمتیست” تشخیص داده بود. در نامه مشفقانه ای که پر از لیچار و متلک و زخم زبان به منصور حکمت بود، از کورش مدرسی سوال کرده بود، پس “نقطه سر خط” برای چه بود؟ امان کفا، در این نوشته اخیر خود بطور غیرمستقیم، و حتی شاید بدون اینکه خود متوجه باشد، پس از یک تاخیر چند ماهه، پاسخ صریحی به آن سوال را فرموله کرده است. او چاقو و پنجه بوکس جناب رئیس دانا را نمیخواهد ببیند و به مردم نشان بدهد. اینها  وقتی این آدم هتاک و مفتری را میبینند که میدان را قرق کرده و عربده میکشد، بجای اینکه بروند بساط لومپن بازی اش را جمع کنند، سرافکنده و واداده و “قانونی” و مودب به لفاظی و عبارت پردازیهای مرسوم در محافل روشنفکر خرده بورژوا پناه میبرند. “خیال” میکنند که این شگرد تسلیم و فلنگ بستن و فرار از میدان نبرد و “خطر” انقلابیگری، اگر بی جربزگی سیاسی و ناانقلابیگری خوشان را توجیه کند و تسکین بدهد، دیگران را هم فریب میدهد.

فقط خیال میکنند. نقطه سرخط!

 ۴ اکتبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com