Wordpress Themes

حقیقت فقط در “سرزمین” من

آقای بهرام خراسانی در نوشته خود با عنوان: “جنبش پورشه سوارها و حسرت درشکه سواری”، ظاهرا نوشته من را با عنوان: “توپخانه جنبش پورشه سوارها”، نقد کرده است. این هر دو نوشته در سایت “اخبار روز” انتشار یافتند. نگاهی اجمالی به این نقد، اما، نشان میدهد که ایشان سعی کرده است که در فهم محتوای نوشته من، به تجاهل روی آورد. مدخل بحث را با انتساب “دشنام گوئی” من در نوشته ام، شروع کرده است. و من هر اندازه نوشته ام را مرور کردم، به “دشنام” برنخوردم. قدری دقت در نقد ایشان، من را متوجه کرد که منظور او از “دشنام” چه بوده است. از نظر او نام کسی به اسم محمد قوچانی را در گیومه گذاشتن، و نیز “خط بطلان کشیدن بر روی همه پژوهشهای تاریخی در نهادهای جمهوری اسلامی”، از آن نوع دشنامها است. برای او، محمد قوچانی، که افتخار عضویت در “شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی” را دارد، و از قلم زنان در نشریه “مجله اسلامی بانوان” و زیر نظر “فاطمه کروبی” و داماد “عمادالدین باقی”،  از “بزرگان” است. ادامه مطلب را بخوانید »

توپخانه “جنبش پورشه سوار”ها

در ایران تحت حاکمیت اختناق اسلامی، نشریات و جُنگ و فصلنامه و کتابهای “پژوهشی” زیادی منتشر میشوند. یکی از این ماهنامه ها، “مهرنامه” نام دارد به سردبیری کسی به اسم محمد قوچانی. شاید فقط نگاهی اجمالی به یک شماره این ماهنامه کفایت کند تا فلسفه پلاتفرم مشترک تمامی چنان نشریات و کتب تحقیقی را یکجا شناسائی کرد.

شماره ۴۲ مهرنامه، عناوین خاص خود را دارد. اما بعد از صفحه روی جلد و قبل از فهرست، یک آگهی تجاری برای یک شرکت اقتصادی درج شده است با شماره تلفن دفاتر تهران و دوبی و با تاریخ تاسیس ۱۳۲۹. شاید چنین تعبیر شود که درج آن آگهی، میخواهد عدم وابستگی مالی دست اندرکاران نشریه به نهادهای سرّی و علنی حکومتی را برجسته کند. میخواهند بگویند آن سیاستها، بویژه نفرت پراکنی، علیه چپ و مارکسیسم و افکار پیشرو و سکولار، از طرف شرکتهای غیر دولتی، اسپانسور دارد.

  ادامه مطلب را بخوانید »

جعل و کلاهبرداری سیاسی، “تاریخ” ندارد

تناقض در خود

جناح رسمی حزب “نقطه سرخط”، که زعامت آن کماکان بر عهده رهبر در سایه و مستعفی آن، کورش مدرسی، است، یک مژده به “نسل جوان” داده است. این جماعت چنین نوشته اند:

 ” در دسترس قرار دادن کل تاریخ جنبش خود را یکی از وظایف رهبری حزب میداند. در پاسخ به این وظیفه٬ صفحه جدید و ویژه ای در سایت حزب طراحی شده است و تمام این تاریخ ٬ از آرشیو منابع مکتوب و نوشتاری تا صوتی و تصویری٬  در دسترس همگان قرار میگیرد”.

 اما این زحمت و مجاهدت برای مستند کردن این “رگه فکری”، زیادی و ناشیانه قالب کردن پیرات کپی است. تقلب و جعل و دغل کاری، “مدرک” و سند نمیخواهد. بعلاوه این رگه فکری فی الحال نوشته شده و به ثبت رسیده است. این بخشی از نامه روشنفکر مذبذب مکتب منشویسم دو خردادی و جامعه مدنی چی معروف، به زعیم مذکور است:

  ادامه مطلب را بخوانید »

حیف نادر بکتاش

در دوره ای که منشویسم خود ویژه ایرانی، تحرک جناحی از رژیم اسلامی را برای بقاء و متعارف کردن اسلام سیاسی در هوا قاپید و زیر توجیه جامعه مدنی، مناسک تکفیر کمونیسم انقلابی و تحزب کمونیستی و جنبش استععفا از انقلابیگری و سرنگونی طلبی را  بر پا کردند و سپس به فاصله کوتاهی با “حفظ مواضع” پراکنده شدند و متفرق؛

در دوره ای که تعدادی نه چندان کم از درون یک حزب کمونیست کارگری، با ماسک یک کارگر پناهی دروغین، پیوستن شان را به آن مناسک برائت از “خشونت” و سرنگونی طلبی و راه “غیر متمدنانه” بزیر کشیدن هیولای اسلام سیاسی در ایران، نشانه درایت و عقل تعریف کردند؛ نادر بکتاش، با ظرافت و دقت، شیوا، نکته سنج و طنز پر معنی و صریح و بی تعارف، با قلمش در سنگر دفاع از کمونیسم انقلابی محکم ایستاد. این نقطه اوج زندگی سیاسی نادر، مستقل و صرفنظر از اینکه پس از آن دوران در مصاف با ناملایمات و تنهائی و دیپرسیون در برابر چه مشکلاتی قرار گرفت که به او آسیب رساند، به عنوان وجه مشخصه یک انقلابی شریف در داستان زندگی و کاریر سیاسی اش  حک شد. آن نادر بکتاش نگهبان سنگر دفاع از شرافت انقلابی و وفاداری به کمونیسم، در تاریخ مبارزات  سیاسی و ادبی اش. ماندگار شد. نام او بخاطر نبرد در آن دوره سخت و بخاطر مقاومت در برابر هجوم و شبیخون وادادگان و نادمین سیاسی به  کمونیسم خلاف جریان، با عزت و احترام در خاطره ام ثیت شده است.

 حیف شد واقعا، حیف نادر!

 دوم ژوئیه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com