Wordpress Themes

این شاهد یهوه “کنگره اول” کومەله

نمیدانم هیچگاه شاهد چگونگی تبلیغ “شاهدان یهوه” بوده اید؟ اینها معمولا یا زنگ درخانه تان را به صدا در می آورند و یا در خیابان و معابر جلوتان را میگیرند و در باره انجیل و روز آخرت و وعده های مسیح برایتان به منبر میروند.

به آنها میگوٸید خواهران و برادران رّبانی! من به علم و داروین معتقدم، به خدا باور ندارم. صفحه ای از انجیل همراهشان را برایت باز میکنند و میگویند همین را هم خدواند سبحان پیش بینی کرده است! دوباره میگوٸید انگار شیفتگان پسر خدا نمیخواهند منظور من را متوجه شوند، عرض کردم که من خدا را قبول ندارم، شما از “کلام” او برایم مثال می آورید؟! فورا صفحه دیگری از انجیل را باز میکنند و برایم میخوانند، ببین ذات اقدس چگونه همین را هم توضیح داده است؟! و داستان شاهدان یهوه ادامه دارد.

برای جناب وطندوست و برای عالم و آدم مینویسید من آن جلسات ماراتونی اعتراف علیه وجدان خویش را کنگره نمیدانم و برسمیت نمیشناسم، ایشان به عنوان “سند”، بریده ای از دست خطهای همان اقرار نامه ها را جلو ما میگیرد و میفرماید این هم “سند” از زبان خودتان!  میگوٸید و مینویسید برادر غیر ربانی، من سندیت و مشروعیت و خود نشست را از بنیان قبول ندارم، اما ایشان چشم و گوش خود را بسته اند.

ادامه مطلب را بخوانید »

توضیح بر اسنادی معتبر: دیدگاه ۱ و ۲ و …

جزوه ای را که میخوانید، به معنی واقعی، یک مبنای “مستند” برای قضاوت در باره دیدگاههای حاکم بر “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومه له” بویژه از کنگره موسوم به “کنگره اول”( اواخر پاٸیز سال ۱۳۵۷)  تا آستانه کنگره دوم( فروردین سال ۱۳۶۰) است.

کنگره اول، و مباحثات آن “سندیت” ندارند. جلسات ۳۷ روزه تقریبا تماما یک مراسم ضد اجتماعی اعتراف علیه وجدان خود و صورت جلسات آن متون، ثبت آن اقرار ها در محضر دادگاه روانکاوی است که بی شباهت به اوراق بازجوٸی و گرفتن اقرار تحت شرایط “غیر عادی” نیستند. تفاوت این صورتجلسات با متن اقرار و اعترافها زیر شکنجه و تحت فشار بازجوٸی، این است که زندان بسته ۳۷ روزه را خود زندانیان ساختند و خود را در آن محصور کردند و همه شرکت کنندگان به نوبت در مقام بازجو و زندانی و متهم، و در اکثر موارد هم متهم و هم بازجوی دادگاه محاکمه روانی شخص خویش، اینهم “داوطلبانه”، پشت سر هم به زیر ضربات بیرحم “شلاق” روانکاوی برای ابراز ندامت و اقرار علیه وجدان خویش رفتند. اگر با نگاهی سرسری به آن صورتجلسات به این نتیجه میرسیم که بیش از نود درصد محتویات آن، حتی اگر مستقیما توسط گویندگان روی کاغذ آمده باشند و امضاء آنها هم پای اعترافنامه درج شده باشند، اقرار علیه خود در شرایط غیر نرمال و غیر “آزاد” بوده است، باید حکم بر بطلان اعتبار آنها به عنوان سند و مدرک سیاسی و مصداق رد “اتهام” را هم نتیجه بگیریم.

ادامه مطلب را بخوانید »

به تاریخ نمیتوان کلک زد

مظفر محمدی، در نوشته: ” جدال طبقاتی، وظایف کمونیستها – ۷ آوریل ۲۰۱۶”، بد جوری بند را آب داده است. مهمترین نکات این نوشته و مخاطبان مورد انتقاد او، هر دو، مشخص و معرفه اند. تفاوت این است که او با حرکات همواره ناگهان و غیر مترقبه و ایمپالسیو  و سرسری خود، خیال میکند میتواند به تاریخ کلک بزند. به این جمله که نگرش و سیاست یک شخص کاملا معین و با اسم و رسم، با کلماتی چون زمانی “میگفتند” و حالا هم “بعضی ها” میگویند، ایضا از جانب “بعضی های دیگر” ، آنها هم در یک نگرش معین و رسوای خاص و عام، مورد انتقاد قرار گرفت توجه کنید. سپس رونوشت دستکاری شده آن جدل را با اصل ماجرا، مقایسه کنید:

 – “زمانی همه می گفتند و حالا هم بعضا می گویند،جمهوری اسلامی مطلوب بورژوازی ایران نیست. بورژوازی ایران پروغرب است و جمهوری اسلامی هم ضد غرب و ضد شیطان بزرگ که سرکرده سیاسی نظامی غرب است. یا اینکه، جمهوری اسلامی هیچگونه تغییر و اصلاحی نمی پذیرد. در نتیجه هر گونه عقب نشینی از سیاستها و مبانی ایدئولوژیکش به معنای مرگ جمهوری اسلامی است. عبارت “جمهوری اسلامی متعارف” چنان چپ ضد رژیمی را برآشفته می کرد که انگار به مبانی ایدئولوژیکش تعرض شده است…”

( از نوشته مظفر محمدی)

به این جمله هم نگاه کنید تا متوجه شوید آن “بعضی ها”، چه کسانی بودند:

ادامه مطلب را بخوانید »

رعد و برق در آسمان بی ابر – کوتاه در باره فدرالیسم

روزهای ۱۶ و ۱۷ مارس نهادهای رهبری کانتونیهای سه منطقه: جزیره، عفرین و کوبانی بدنبال جلسات دو روزه اعلام کردند که از آن پس اداره آن سه کانتون بصورت یک سیستم فدرالیستی اداره خواهد شد. نشست، یک رهبری ۳۰ نفره از نمایندگان اقلیتهای مختلف را  انتخاب کرد.

اعلام “اداره” سه کانتون مذکور بصورت یک سیستم فدرالی، انگار ریختن آب در لانه مورچگان بود. فُرم و شکل و ظاهر؛ و بکار بردن کلمه فدرالیسم، بدون اینکه کمترین ارتباطی به سیاست و قدرت سیاسی، داشته باشد، در یک دایره انزوا با هیجان و مُشت های گره کرده، به بحث و جدل گذاشته شد. نتایج و عواقب آن نشست، اما، در مصوبات آن صراحت دارد: “سیستم فدرالی دموکراتیک، تمامیت ارضی سوریه را تضمین می کند”. در جهان سیاستمداران غرب و دولتهای منطقه، همین رویکرد، کافی بود، تا به دلیل بی اهمیت بودن خودِ نشست و مصوبه آن و کنار کشیدن آگاهانه و یا خودفریبانه شرکت کنندگان از سیاست و قدرت سیاسی، دست کم تا جاٸی که به مساله “کُرد”ها در “روژاوا” برمیگردد، کوچکترین حساسیت و عکس العمل نشان ندهند و؛ بر عکس با یک سکوت تحقیر آمیز از کنار آن رد شوند. با اینحال فُرم و جنبه صوری و غیر سیاسی مساله، از دو زاویه چپ و راست، با رویگردانی از تعریف محتوای سیاسی “فدرالیسم” در اوضاع و احوال کنونی حاکم بر جهان و منطقه، به جنگ کلیشه ها و مقوله پردازیها تبدیل شد.

ادامه مطلب را بخوانید »