Wordpress Themes

از موذیگری دست بردارید!

امان کفا و آذر مدرسی، هر دو از اعضای “رهبری” جناح “رسمی” حزب موسوم به حکمتیست، “تحلیل” هائی در باره “سرنگونی” و پروسه متعارف شدن و مطلوبیت رژیم اسلامی برای بورژوازی ایران، ارائه داده اند. هر دو مورد در دوره حزب کمونیست کارگری و زمان حیات منصور حکمت، اساسا توسط او  مورد بررسی قرار گرفته بودند. امان کفا نوشته است آن تحلیل ها را در مورد ناممکن بودن متعارف شدن رژیم اسلامی قبول ندارد. یکی از پایه های “محکم” استدلال امان کفا برای کنار گذاشتن موضع منصور حکمت در رابطه با تحلیل اقتصاد سیاسی و پروسه انباشت سرمایه داری ایران تحت حاکمیت اسلامم سیاسی، این جملات است:

“طبقات و جایگاه و موقعیت آنها در ایران با آنچه در ده و یا پانزده سال پیش بود، تغییر کرده و بمراتب متفاوت است. بورژوازی در ایران و جایگاه و موقعیت امروز جمهوری اسلامی برای این طبقه، همچون قرن گذشته و یا اوایل قرن بیست و یکم، نیست.”

(امان کفا، بحران بورژوازای ایران و جواب طبقه کارگر)

اما به نظر من آنچه در این ده پانزده سال اخیر تغییر کرده است، چنان ربطی به تغییر ماهیت رژیم اسلامی و هموار شدن راه متعارف شدن تولید کاپیتالیستی در ایران تحت سلطه این رژیم، ندارد. این تحلیل اصلا “جدید” نیست، بیشتر وصف حال گویندگان است. با عروج خاتمی و دو خرداد و “جامعه مدنی” نیز، تعداد دیگری هوای “تحلیل” دیگری بسرشان زده بود. آنها هم متوهم بودند که سیاست کمونیستی میتواند هابی روزهای تعطیلات آخر هفته باشد. اما واقعیت این بود که آنوقتها هم مولفه های پایه ای سیاسی و اقتصادی رژیم اسلامی تغییر نکرده بودند، خود آنها بودند که در پوشش تغییر شرایط؛ برای توضیح تغییر ریل سیاسی و پیوستن به کاروان “جامعه مدنی” خاتمی و تز “فشار از پائین و چانه زنی در بالا” از سوی بنیانگزاران وزارت اطلاعات رژیم، و کناره گیری از سرنگونی طلبی و انقلابیگری و مسئولیتها و “مخاطرات” همراه با آن؛ “تز” و تئوری اختراع کرده بودند. امان کفا، حرف تازه ای به مواضع معرفه اسلاف خود، امثال آذرین، شفیق، حجاریان و گنجی اضافه نکرده است. آنها چه بسا، قدری تئوریک تر، کناره گیری از مبارزه انقلابی برای سرنگونی رژیم اسلامی؛ و راه مسالمت آمیز و “خشونت گریز” راه آمدن با “تمامیت خواهان” و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را فرموله کرده بودند. از این نظر، تکرار سناریو “جنبش” تکفیر کمونیسم انقلابی و سیاسی، و رنگ و لعاب تحلیلی به آن دادن، و احضار روح پیشینیان و آپ تو دیت کردن تزهای زعیم بخود متوهم “خط رسمی”، زیادی رندانه و موژیکی است. در هر صورت روشن کردن ذهن چنین انسانهائی با ارجاع آنها به چندین مباحث پایه ای منصور حکمت، و یاد آوری مصافهای سیاسی در صفوف کمونیسم کارگری و تاریخ و فکت های آن جدل و کشمکشها، بی فایده است. اینها تصمیم گرفته اند که همراه با سر قافله های شناخته شده و البته پراکنده و اکنون متخاصم، راه “بی بازگشت” را ادامه بدهند.

اما، امان کفا بر پایه تزهائی که لیدر در سایه اش آورد، احکامی تاکتیکی نیز صادر کرده است:

” امروز هیچ لایه ای از بورژوازی، آلترناتیو حکومتی برای جایگزینی جمهوری اسلامی را نه اعلام و نه تبلیغ می کند. در عالم سیاست، کنار رفتن آلترناتیوهای حکومتی بورژوازی در مقابل جمهوری اسلامی، خود نشانی از این واقعیت پایه ای تر است.”(همانجا)

به نظر میرسد وقتی“ناگهان” و بدون تاریخ و ریختن یک قطره عرق در جدالهای کمونیسم کارگری، کسی مقام تدوین کننده تزهای جدید “مفت چنگش” میشود، حتی پیروان و دنباله روان، او را و سیاست آوردنهای آنچنانی را نیز جدی نگرفته اند. چه، آذر مدرسی، شاید بی خبر و بی تفاوت نسبت به آنچه دوست هم کمیته ای اش در همان نشریه نوشته است، نه یک بار که چندین بار تاکید کرده است که اتفاقا آلترناتیوهای حکومتی و “سرنگونی طلبی” خیلی هم مطرح است. او چنین گفته است:

” این اپوزیسیون بورژوا – ناسیونالیست از راست تا چپ آن زمانیکه آمریکا به بهانه بحران هسته ای سرنگونی طلب شده بود، اینها هم سرنگونی به شیوه آمریکا را پذیرفته بودند و مشکلی با آن نداشتند. یکی به اسم سلطنت، به اسم “دفاع از میهن”، به اسم حق کرد و ترک و عرب و بلوچ و سنی و دیگری به اسم چپ و کارگر و کمونیسم فضای جامعه را مسموم کرده بودند.”

(آذر مدرسی، اپوزیسیون جمهوری اسلامی و افقهای متفاوت / مصاحبه رادیو نینا با آذر مدرسی)

اینکه امان کفا نوشته است رژیم اسلامی تثبیت شده است و متعارف، و امروز هیچ لایه ای از بورژوازی آلترناتیو حکومتی برای جایگزینی جمهوری اسلامی را “نه اعلام و نه تبلیغ می کند”، ولی از سوی دیگر آذر مدرسی در همان شماره نشریه شان گفته است اپوزیسیون بورژوا ناسیونالیست از راست تا چپ “به بهانه بحران هسته ای” به چنان سرنگونی طلبانی تبدیل شده اند که به اسم حق کرد و عرب و بلوچ و سنی و حتی به اسم چپ و کارگر و کمونیسم “فضای جامعه را مسموم” کرده اند، ظاهرا یک تناقض است که بیشتر به هذیان شبیه است تا بحث و استدلال و یا جدل پنهان بین دو عنصر “کلیدی”، در یک تشکل جدی. حتی اگر سکت مهجوری هم باشد که در امر خود جدی و متعصب و “سر خط” است. اما چنین تناقضاتی در میان هر جمع که در میدان واقعی سیاست، بی اهمیت اند، از قضا نُرم است و پدیده ای عادی. انگار خودشان هم متوجه شده اند، کسی آنها را جدی نمیگیرد. راستش را بخواهید، تحلیل ها و احکام این دو، حتی برای خودشان هم فاقد اهمیت است. اینها قبل از آنکه مخاطبان خود را جدی بگیرند، قبل از آنکه متوجه شوند که در همان نشریه و بطور همزمان دو ارزیابی آبکی و آنهم متناقض را روی کاغذ آورند، پیشاپیش فرض کرده اند که یا مطالبشان خواننده ای ندارد و یا اینکه هدف همین بوده است که در قالب تحلیل، حال خود را وصف کنند. اگر نه یک جریان مسئول و انقلابی، اینقدر سرسری، آنهم از زبان و به قلم دو عضو مدعی رهبری یک “خط رسمی”، همزمان چنین سوتی های سیاسی و گافهای بزرگ نمیدهد. خودشان میگویند جدی نیستند. ما هم چاره ای نداریم که بپذیریم.

فکر میکنم هدف نگفته و ناسالم و موذیانه تری پشت این نمایش ها و پشتک وارو زدنها خوابیده است: از چشم انداختن کمونیسم منصور حکمت به نام و زیر تابلو جناح “رسمی” حزب حکمتیست. اینجا دیگر خط قرمز است. از نظر شرافت و اخلاق سیاسی مطلقا مجاز نیستند که زیر نام منصور حکمت. و تابلو  حکمتیست؛ دست کشیدن و برائت از مبانی کمونیسم کارگری و تکفیر و تحقیر آنها را جارّ بزنند. این دهن کجی و تعرض به حریم تفکر و سیاست و تئوری و تاریخ مبارزات سیاسی دیگران را نباید بی پاسخ گذاشت. از این سنگ پرانی ها به؛ و لجن مال کردن حقیقتهای تاریخی و شخصیتهای واقعی و صاحبان یک تاریخ پر پیچ و خم از جانب رفیقان نیمه راه نباید به راحتی گذشت. عافیت طلبان و لنگرانداختگان در تند پیچهای مبارزه انقلابی و مصافهای سخت کمونیسم کارگری حق ندارند تشریفات ابراز ندامت و عبور از مبانی کمونیسم کارگری را به نام منصور حکمت و حکمتیسم. به نمایش در آورند. این دکان جگرگی و تکرار لیچارهای امثال شفیق و آذرین و مقدم، اما “به عبارت دیگر” را بدور از چشم قانون و  تمدن و شهر نشینی؛ و در همان بازار اجناس بُنجل و تقلبی و غیر بهداشتی، دایر نگاه دارید.

۹ اکتبر ۲۰۱۶

iraj-farzad@gmail.com