Wordpress Themes

خیلی چیزها تغییر کرده است، آقای بهزاد کریمی!

هر اندازه نوشته نوشته آقای بهزاد کریمی: “چیز زیادی تغییر نکرده است”  را خواندم، متوجه شدم که در مقایسه با دورانی که ایشان “شوری دیگر در سر داشتند”، خیلی تغییر کرده اند! جهت اطلاع خوانندگان، من با آقای بهزاد کریمی، آنوقتها از فعالان جریان چریکهای فدائی خلق، در فاصله سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ به عنوان زندانی سیاسی هم بند بودم.

ادامه مطلب را بخوانید »

وقتی کمونیسم را به تفریحات در دنیای مجازی انتقال میدهند

حمید تقوائی، سوالی از خود را در قالب یک پرسش و پاسخ با “انترناسیونال” ̵  نشریه حزب کمونیست کارگری ایران ̵  پاسخ داده است. سوال این است: “کنگره دهم حزب”، که هنوز برگزار نشده است و معلوم نیست اگر واقعا این “بالاترین” ارگان مرجع و تصمیم گیرنده ایشان را به عنوان عضو کمیته مرکزی انتخاب کند، اما بهر حال باید طبق “انتظارات” و “فتوا” های حمید تقوائی حرکت کند. من اینجا وارد محتوای “توقعات” ایشان از کنگره موعود نمیشوم. سوال این است که چرا و در چه مکانیسمی، حمید تقوائی، برای خود این “حق وتو” را قائل شده است که تعابیر و تفاسیر خود از اوضاع و احوال “ایران و در مقیاس جهانی” را به عنوان انتظارات و توقع از کنگره ای که گویا قطعی است که ایشان را در مقام “لیدر” ابقاء میکند، فرموله کرده است؟ چرا کنگره حزبی تا این حد بی اهمیت شده و به یک بازیچه  تبدیل شده است؟

ادامه مطلب را بخوانید »

تناسُخ فُکاهی لوئی بناپارت در ترامپ

آقای دونالد ترامپ در سخنرانی تحلیف چند نکته را برجسته کرد. این سخنرانی یک سیاستمدار حرفه ای و یا حتی در حد متوسط و مرسوم در کشورهای “عقب افتاده” نبود. اولین واکنشها به مراسم و نیز نطق ترامپ، در میدیا و رسانه های جهان، خصلت نما بودند. “یک سخنرانی پوپولیستی”، لحن تند و پرخاشگرانه، جملات پرطُمطراق و حامل تناقضات شکننده در مواجهه با واقعیت. و عدم موافقت طیف وسیعی از همان حزب جمهوری خواه با آن سخنان و مواضع در فضائی سرد و فاقد هر گونه شکوه و جاذبه. اولین ارزیابیها این بود که ترامپ در “آینده نزدیک” با کنگره نمایندگان، کلاهشان تو هم خواهد رفت.

بگذارید به چند نکته این سخنرانی بپردازیم.

ادامه مطلب را بخوانید »

آشیانه آخرت

ما از آن سال بسی یافته‌ایم           

کز بلندی رخ بر تافته‌ایم

از شعر عقاب، پرویز ناتل خانلری

انتشار بخشهائی از “مباحث درونی” جریان موسوم به “روند سوسیالیستی کومه له”، از نظر من البته، نورافکن را بر تصاویر واقعی و “آخر و عاقبت” دو پرسوناژ اصلی این پدیده متمرکز میکند: شعیب زکریائی و ساعد وطندوست. اولی در زندگی سیاسی اش کارنامه و اوج و فرودی داشته است. اما، “شوربختانه” در دوره “جمع بندی” زندگی و بستن بار و بندیل آخر و عاقبت، به سطح دومی که افق سیاسی اش هیچگاه از “شورش ایلول” ̵  قیام عشایر و ایل بارزانی علیه رژیم عراق و “اصلاحات ارضی” آن رژیم ̵  فراتر نرفت، تنزل کرد و از آن منظر به تمسخر تمام ایامی مشغول ماند که در آن غروری داشت و مورد احترام جامعه. همین “رُخ برتافتن” از آن اوجگیریها، در یک نفرت کور از کمونیسم کارگری و کینه توزی علیه منصور حکمت چنان ترکیب شد که من کمترین رغبتی به یادآوردی آن دوران نفرین شده شکوه و جلال را  ندارم. چه، افتخارات گذشته و پرواز در اوج، اکنون دیگر موجب ننگ، و آزار روحیه بازگشت ایشان به “ریشه” و “اصل و نسب” قومی و ملی است.

ادامه مطلب را بخوانید »

گز را با گز میشکنند

در باره علل ستایش از دیکتاتور

دوست گرامی ف. تابان نوشته ای دارد با عنوان “در ستایش دیکتاتور” که حاوی نکات جالبی است. تا جائی که به علل ستایش از دیکتاتور بر میگردد، و البته از جانب آن طیف از گرایشات سیاسی که تقریبا به قدمت عمر رژیم نکبت اسلام سیاسی در ایران همواره در پی یافتن یک جناح اصلاح طلب، غیر تمامیت خواه، اعتدالگرا، پراگماتیست و …( همه در گیومه) در راس رژیم جمهوری اسلامی بوده اند، ف. تابان تا حدود زیادی حق مطلب را ادا کرده است. ایشان به درستی تاکید کرده اند:

” غالب کسانی که از شب گذشته تا به حال مستقیم و غیرمستقیم به تقدیس اکبر هاشمی رفسنجانی به بهانه های مختلف مشغول هستند همان ها هستند که وقتی دو ماه پیش فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا درگذشت بی هیچ شبه و تردید او را یک «دیکتاتور» خواندند و محکومش کردند.”

و من اضافه میکنم که همین طیف نه فقط از شب گذشته، بلکه به درازای عمر رژیم اسلامی، یک رژیم برخاسته از خونین ترین و هولناکترین جنایات و قتل عامهای سیاسی را؛ به رژیم “سانسور”، تقلیل دادند. منظور خود را هم بسیار پیش تر از همین یکی دو روزه در باره “دیکتاتور” بودن امثال فیدل کاسترو اعلام کرده بودند. گفتند و نوشتند، درست در همان دوره برو بیای “عالیجناب سرخ پوش”، که رژیم اسلامی بهتر است بجای سانسور آثار ادبا و نویسندگان “میهن اسلامی”، برود یک روزنامه “پراودا” در بیاورد. این طیف به قدمت رژیم اسلامی، شناسنامه ضد کمونیستی خود را نمایش داده است.

ادامه مطلب را بخوانید »

فراتر از ظاهر

این روزها ما شاهد رویدادی در شهر سنندج بودیم. “هیمن اورامی نژاد” که در یک نزاع خیابانی “پوریا ابوالقاسمی” را به قتل رسانده بود، از طرف مادر و پدر مقتول مورد بخشش قرار گرفت و از حکم قصاص نجات یافت. بزرگواری خانواده مقتول شایسته بیشترین قدردانی است. هر چند در قوانین اسلام عظمت و بزرگواری مادر در میان “اولیای دٙم”، چندان ارج و قربی ندارد. همه نوشتند بخشش از جانب پدر انجام شده است.

اما به نظر من تعابیر و تفاسیری از این اقدام بزرگ منشانه انجام شد که واقعی نبودند. رفتار خانواده محترم ابوالقاسمی را به “سنندج سُرخ” وصل کردند، در حالی که حقیقت این است که  “بخشش” محکومان به قصاص اسلامی، تصادفا از شهرهای دیگر غیر کُرد زبان کلید خورده بود. اینجا دیگر جائی برای نوعی آوانس دادنها از سر سهل انگاری به “کُردها”؛ و میدان دادن به سوء استفاده ناسیونالیسم کُرد و عِرق همشهری گری نبود. این به نظر من اولین برداشت غیر واقعی از حرکت انسانی و بزرگوارانه خانواده ابوالقاسمی بود.

ادامه مطلب را بخوانید »