Wordpress Themes

مساله این است!

بهمن شفیق، مطلبی عفونی با ادبیاتی که با مشخصات و کاراکتر سیاسی او همخوان است، علیه “حزب حکمتیست” نوشته است. جمال کمانگر در تاریخ ١۵ دسامبر ٢٠١۵ به آن “عقده ترکانی” پاسخی داده است. نوشته است بهمن شفیق: (هنوز اندر فوائد آن “یک تز و توهم” کاغذ سیاه میکند).

 جهت اطلاع یادآوری کنم که اشاره جمال کمانگر به “سند شماره ١، تزهائی در مورد یک بین الملل کمونیستی” نوشته شفیق در مارس ١٩٩٩ یعنی بیش از ١۶ سال قبل است.

“عقده ترکانی” های جناب شفیق بسیار زشت و وقیح تر طی این سالها ادامه یافته است، طوری که تٙرکِش های آن اخیرا یکی از دو بنیانگذار “تدارک کمونیستی- جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا”- عباس فرد-  را نیز شامل شده است. آن نوع  “تدارک جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا…” مثل همه جریانات آماتور و انزواهای پرت، چنانچه انتظار میرفت، اعلام نشده در دنیای مجازی، در خلوتگه مالیخولیائی خود او و دیگر یاران هم سنخ دود شد و به هوا رفت. با اینحال بیرون از دنیای درونی امثال شفیق، “خط” او، در بستر همان کمونیسم های بی تاثیر، چنان جاذبه ای داشت که راس یکی از بانیان انشعاب از کمونیسم کارگری، مدرسی، تز آوردنهای خود را به او مدیون بود.

ذکر چند فاکت بعد از سال ١٩٩٩ برای ترمیم حافظه دستکاری شده تاریخ لازم است:

١- “تئوری”های همان آدم مهجور و فعال تکنفره در دنیای مجازی، در یک جلسه رسمی، ژوئن ٢٠٠٨، که احتمالا خود جمال کمانگر نیز در آن حضور داشته است از جانب مدرسی، “لیدر” هنوز نه در “سایه” که در “متن” حزب مربوطه، مورد تقدیر قرار گرفت. مدرسی در ابتدای سخنرانی مذکور در نوار صوتی که هنوز لازم ندیده است زیر ابروی جملات و موضع خود را بر دارد، چنین گفته است: ” در اینجا  باید بابت نقش تئوریک بهمن شفیق از او تشکر کنم”. گرچه همچنانکه رسم و عادت این مرد رند است، او در متن کتبی، جمله را تغییر داده و به این شکل در آورده است: ” در این رابطه البته باید بهمن شفیق را مستثنی کرد و از کار خوب او یاد کرد”. این دست بردن به جوهر موضع مدرسی توسط خود او، ارزش مصرف “درونی” ندارد، چه، در حزب مربوطه و بهنگام سان دیدن از شبح و سایه تمثال شفیق، آنچه را که علنی شاهد بودیم نمایش ارزان تملق متقابل، و بیعت با آن خانه تکانی سیاسی بود. از این نظر پاسخ سیاسی منصور حکمت به شفیق در سال ١٩٩٩، توضیح این واقعیت زمحت نیست که همان آدم “عقده ای”، از نظر “تئوریک” بر فرق سر حزب متبوع جمال کمانگر گذاشته شد. پاسخ سیاسی و تئوریک و متین و مستدل و در عین حال کوبنده منصور حکمت به شفیق در سال ١٩٩٩ ، وا دادن و تسلیم به همان خطی که در سال ٢٠٠٨ تماما از هر پیرایه سیاسی تهی است و سراسر بر نفرت و “عقده ترکانی” غیر سیاسی و شخصی علیه منصور حکمت و کمونیسم کارگری او متمرکز است، را دیگر مطلقا توجیه و تبرئه نمیکند.

٢- شفیق یک لجن نامه را علیه منصور حکمت و در قالب یک نامه سرگشاده که با “سلام کورش عزیز” آغاز شده است در ٢١ فوریه ٢٠١۴- نوشته است. در آن مغازله سیاسی بین آن دو آدمک، هر چه لجن و افترا و دروغ و بهتان و نفرن تلنبار شده برای ترور شخصیت است بسوی منصور حکمت پرتاب شده است. هنوز کسی متوجه نشده است که ریشه تداوم سکوت و همراهی معنی دار کادرها و اعضاء، در هر دو دایره، با آن نفرت نامه در کدامین منافع حقیر است؟ با آویزان شدن به منصور حکمت در سال ١٩٩٩، نمیتوان فکت های مربوط به حک شدن سیاست ها و حس انتقامجوئی امثال شفیق و دلداده و پارتنر سیاسی اش را در راس حزب مربوطه ، زیر فرش جارو کرد. به تاریخ نمیتوان کلک زد.

به نظر من اگر کسی ابعاد این فاجعه را که چگونه مهجورترین و هیچکاره ترین عناصر سابق و اسبق تاریخ کمونیسم کارگری از حاشیه به متن آمدند، بازبینی نکند و چگونگی کل پروسه “تخریب” و فروپاشی کمونیسم کارگری و تحزب آن را با سیاستها و تئوریهای کمونیسم بی تاثیر و غیر سیاسی مورد یک ارزیابی مسئولانه و انتقادی قرار ندهد، خود را از صورت مساله و معضل بنیادی کنار کشیده است. سوال این نیست که آیا باید به لاطائلات و هذیانها و فحاشیهای یک آدم نمای عقده ای و مزخرف پاسخ داد یا نه. مشکل این نیست که فکت ها در باره چگونگی عقیم و نازا بودن انزواهای سیاست دنیای هپروتی کم اند و یا به فراموشی سپرده شده اند. مساله این است که چگونه به نیابت و نمایندگی همان عناصر، حتی در غیاب و پس از استعفا و کناره گیری آنها از کمونیسم کارگری، اما عینا گاه با همان سیاستها و گاه با وام گرفتن و رونویسی از آنها، تخریب و فروپاشی کمونیسم کارگری ممکن شد؟ بر بستر قوام گیری کدامین نوع و روایت از کمونیسم غیر انقلابی در ذهنیت کادرها و رهبری حزب کمونیست کارگری بود که شخصیتهای حاشیه ای تاریخ کمونیسم کارگری امکان یافتند که به متن پرتاب شوند؟ چگونه شد که با تکه پاره های باقیمانده از آوار یک ساختمان باشکوه در عالم سیاست، بدنه کادر و اعضاء را به زندگی سیاسی در انزوا از متن زندگی و مبارزه مردم و مکانیسمهای اجتماعی و زمینی، و بخود مشغولی های خود فریبانه،” عادت” دادند؟ چه زمینه های ریشه دارتری در تعلق واقعی به کمونیسم های مهجور در ذهنیت و توقعات کادرها عمل میکرد که عناصر مردد و رهگذرهای تاریخ مصافهای کمونیسم کارگری را قادر ساخت که  سکت خود را برای دایر کردن بساط و مناسک تملق متقابل و خوش و بش های محافل غیر سیاسی و غیر انقلابی قاچ بزنند؟ سوال این است که چگونه میتوان در مقابل این سیر رو به قهقرا سدی ایجاد کرد؟ براستی چگونه میتوان کاری کرد که نتوانند بیش از این به نام و زیر پوشش کمونیسم کارگری و منصور حکمت، پرت ترین سیاستها را به عنوان کمونیسم و حزب کمونیستی قالب کنند؟ معضل این است که باید راهی یافت که جامعه، کمونیسم کارگری و منصور حکمت را از زاویه و نگاه امثال شفیق- مدرسی و بقیه قافله “کمونیست”ها و ناکمونیستهای آماتور و در دنیای فریبنده مجازی فیس بوک و تویتر و یوتیوب تداعی نکند و نپذیرد. مشکل این است که دارند کمونیسم کارگری و منصور حکمت را از چشم مردم و جامعه میاندازند و دارند آن را به چاشنی هابی ها و مهمانی ها و تفریحات روزهای آخر هفته تبدیل میکنند. آری مساله و چالنج این است که چگونه میتوان از نوشته شدن سرنوشت و مقدرات کمونیسم کارگری و تصویر سیاسی و جنبشی منصور حکمت در بستر “کمونیسم”های بی تاثیر جلوگیری کرد؟

iraj.farzad@gmail.com

٢٧ دسامبر ٢٠١۵

محل نوشتن نظرات