Wordpress Themes

شهروند یا رعیت؟ حزب یا عشیره؟

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به مناسبت اول ماه مه، در  اطلاعیه به مناسبت اول ماه مه که آوریل ۲۰۱۶ منتشر شده است، از جمله چنین نوشته است:

“از آنجا که دولت روحانی و اصلاح طلبان حکومتی از نهادهای ضد کارگری مانند خانه کارگر، شوراهای اسلامی و یا انجمن های صنفی برای به بیراهه بردن جنبش کارگری استفاده می کنند، تحریم قاطع اجتماعات زرد و فرمایشی که از جانب این نهادها برگزار می شوند از اهمیت طبقاتی و سیاسی برخوردار است.”

( خط تاکیدها از من است)

ادامه مطلب را بخوانید »

کابوس اکونومیسم اسلامی- ایرانی

آقای رضا رخشان، درد و دغدغه و “دلواپسی”خود را خوب تشخیص داده است. من در یادداشت کوتاه خود، نه به “اتحادیه آزاد کارگران ایران” و نه به سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه کوچکترین اشاره ای نکرده بودم. من گرچه خواهان آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی و “عقیدتی” از جمله جعفر عظیم زاده هستم، اما نه اتحادیه آزاد کارگران ایران را تشکل کارگری؛ و نه فعالان آنرا “قهرمان” و یا “سوپرمن” طبقه کارگر نشناخته و نمیشناسم. تلاش او برای برسمیت شناختن این گوشه دنج دنیای خود فریبی اکونومیستهای ایرانی و مبنا گرفتن اختلافاتم با او و همفکرانش در این “عرصه کارگری” چه در دوایر حکومتی و چه بیرون از آن، بسیار ناشیانه و آماتور است. رضا رخشان به این منظور عامدانه و آگاهانه صورت مساله را تغییر داده است. بروی خود و مخاطبانش نمی آورد که بحث من این بود که مردم ایران دیر یا زود تکلیف رژیم اسلام سیاسی در ایران را ناچار باید روشن کنند. نوشته بودم که همان دولتهای بورژواٸی، نیز ناگزیر خواهند شد به اراده مردم ایران گردن بگذارند.

ادامه مطلب را بخوانید »

نسخه تسلیم کارگرکارگری

آقای رضا رخشان هم در باره شلاق خوردن کارگران معدن طلای آق دره، از “موضع کارگری”، چند رهنمود واقعا راهگشا داده است.

ایشان نوشته اند: “اگر درد شلاق شدید است، اما زود گذر است” و بلافاصله اضافه کرده اند “هر چند نفس همین شلاق در هیچ قاموس و ایدٸولوژی نمیگنجد” و “محکوم” است، اما چون بهر حال از موضع او: “کارگران تحقیرهای بیشتر از این هم زیاد دیده اند”، شلاق خوردن کارگران جای اعتراض چندانی نیست. ایشان میفرمایند حسرت و حرمان های کارگران از “صد شلاق خوردن بد تر است”. از این مساله فعلا صرفنظر میکنم که حکم اسلامی شلاق و تازیانه، فقط محدود و منحصر به کارگر نبوده است و؛ بلکه معلم و شاعر و هنرمند و ورزشکار و…را هم همراه با تبه کاران و “اراذل و اوباش” و مجرمین علیه “عفاف و حجاب”، یک کاسه  مشمول این بربریت و رافت و عدالت اسلامی شده اند.

ادامه مطلب را بخوانید »

با پاشنه آهنین بر فرش وجدان و مدنیت بشر

گفته شد که “سینمای ایران” با کسب دو جایزه برای شهاب حسینی و اصغر فرهادی در جشنواره کن، یکی از موفق ترین حضورهای خود در آن فیستیوال را “تجربه” کرد.

من، اما برخلاف “سینما” در “ایران” احساس خوشی نداشتم. تصور میکنم بسیاری از شهروندان جامعه ایران و وجدانهای بیدار در سراسر جهان به نحوی با این احساس تلخ من شریک اند. مگر میشود از سینمای کشوری آمد که میزان حداقل دستمزد رسمی کارگر از حد یک چهارم خط فقر پاٸین تر باشد و رفت روی “فرش قرمز” و به جهانیانی که آن صحنه را دیدند، حتی در یک جمله مبهم نگفت که انسان، زن و مرد، کودک و بزرگسال و کارگر و بیکار، و هنرمند و نویسنده در چه جهنمی زندگی میکنند؟

ادامه مطلب را بخوانید »

رسوبات دیر پای ناسیونالیسم چپ

در باره انتشار صورتجلسات کنگره اول، اظهار نظرهای مختلف انجام شده است. رفیق عزیز، ریبوار مصلح، نیز زوایاٸی از نگرش و مُتد خویش را طرح ساخته است. ریبوار، یک نوشته هشت سال پیش خود را با این مقدمه بازتکثیر کرده است:

” کتاب {مباحث “کنگرەی اول کۆمەڵە”} بە ویراستاری ساعد وطندوست و ملکە مصطفی سلطانی، علامت دیگریست کە تلاش ناسیونالیسم برای مصادرەی دستاوردهای کمونیستی کۆمەڵە ادامە دارد. منهم مناسب دیدم کە عجالتا، این نوشتە را بازپخش نمایم تا اگر لازم شد، بازهم در بارەی این کشاکش، بنویسم، در فرصت دیگری بە آن بازگردم.

“(مصلح ریبوار ۵ مه ۲۰۱۶، خط تاکیدها همه جا از من است)

من بسیار خوشحال خواهم بود هر اندازه بر تعداد کسان قدیمی تری که خود را در “دستاوردهای کمونیستی کومه له” سهیم میدانند، اضافه شود، تا جامعه از زبان آنها هم بشنود که رسوبات ناسیونالیسم کُرد در کومه له در سیر تاریخ رو به شکوفاٸی آن سازمان، فقط در ذهن عقب مانده ترین عناصر خارج از شمول تکامل و تغییر، و در یک انزوای اجتماعی، کماکان نوستالژی است و حسرت دوره “اصالت”.

ادامه مطلب را بخوانید »

دو یادداشت کوتاه در باره یک سفسطه و اباطیل

۱- خانه تان شیشه ای است، سنگ پرتاب نکنید

– شما کی هستید که زندگی من را قضاوت میکنید؟

 قبل از اینکه انگشت اتهام را بسوی من دراز کنید، آن را نگاه کنید تا مطمٸن باشید، کثیف نیست-

“باب مارلی”

ادامه مطلب را بخوانید »

بشتابید! فصل حّراج است

دوست اسبق، عزت دارابی، هم سرانجام در مراسم سنگسار و حّراج تاریخ زندگی سیاسی امثال من حضور بهم رساند. اما، خوشبختانه یا شوربختانه، دانسته یا نادانسته، او دریچه ای را بروی همه ما باز کرده است که از طریق آن میتوان، از زاویه دیگری به فلسفه انتشار صورتجلسات نشست موسوم به کنگره اول کومه له، و بازبینی ابژکتیو یک تاریخ، پرداخت. از این بابت من دل آزردگی شخصی ام را از نیش و متلک گوٸیهایش به خود، بر او میبخشم.

ادامه مطلب را بخوانید »

این شاهد یهوه “کنگره اول” کومەله

نمیدانم هیچگاه شاهد چگونگی تبلیغ “شاهدان یهوه” بوده اید؟ اینها معمولا یا زنگ درخانه تان را به صدا در می آورند و یا در خیابان و معابر جلوتان را میگیرند و در باره انجیل و روز آخرت و وعده های مسیح برایتان به منبر میروند.

به آنها میگوٸید خواهران و برادران رّبانی! من به علم و داروین معتقدم، به خدا باور ندارم. صفحه ای از انجیل همراهشان را برایت باز میکنند و میگویند همین را هم خدواند سبحان پیش بینی کرده است! دوباره میگوٸید انگار شیفتگان پسر خدا نمیخواهند منظور من را متوجه شوند، عرض کردم که من خدا را قبول ندارم، شما از “کلام” او برایم مثال می آورید؟! فورا صفحه دیگری از انجیل را باز میکنند و برایم میخوانند، ببین ذات اقدس چگونه همین را هم توضیح داده است؟! و داستان شاهدان یهوه ادامه دارد.

برای جناب وطندوست و برای عالم و آدم مینویسید من آن جلسات ماراتونی اعتراف علیه وجدان خویش را کنگره نمیدانم و برسمیت نمیشناسم، ایشان به عنوان “سند”، بریده ای از دست خطهای همان اقرار نامه ها را جلو ما میگیرد و میفرماید این هم “سند” از زبان خودتان!  میگوٸید و مینویسید برادر غیر ربانی، من سندیت و مشروعیت و خود نشست را از بنیان قبول ندارم، اما ایشان چشم و گوش خود را بسته اند.

ادامه مطلب را بخوانید »

توضیح بر اسنادی معتبر: دیدگاه ۱ و ۲ و …

جزوه ای را که میخوانید، به معنی واقعی، یک مبنای “مستند” برای قضاوت در باره دیدگاههای حاکم بر “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومه له” بویژه از کنگره موسوم به “کنگره اول”( اواخر پاٸیز سال ۱۳۵۷)  تا آستانه کنگره دوم( فروردین سال ۱۳۶۰) است.

کنگره اول، و مباحثات آن “سندیت” ندارند. جلسات ۳۷ روزه تقریبا تماما یک مراسم ضد اجتماعی اعتراف علیه وجدان خود و صورت جلسات آن متون، ثبت آن اقرار ها در محضر دادگاه روانکاوی است که بی شباهت به اوراق بازجوٸی و گرفتن اقرار تحت شرایط “غیر عادی” نیستند. تفاوت این صورتجلسات با متن اقرار و اعترافها زیر شکنجه و تحت فشار بازجوٸی، این است که زندان بسته ۳۷ روزه را خود زندانیان ساختند و خود را در آن محصور کردند و همه شرکت کنندگان به نوبت در مقام بازجو و زندانی و متهم، و در اکثر موارد هم متهم و هم بازجوی دادگاه محاکمه روانی شخص خویش، اینهم “داوطلبانه”، پشت سر هم به زیر ضربات بیرحم “شلاق” روانکاوی برای ابراز ندامت و اقرار علیه وجدان خویش رفتند. اگر با نگاهی سرسری به آن صورتجلسات به این نتیجه میرسیم که بیش از نود درصد محتویات آن، حتی اگر مستقیما توسط گویندگان روی کاغذ آمده باشند و امضاء آنها هم پای اعترافنامه درج شده باشند، اقرار علیه خود در شرایط غیر نرمال و غیر “آزاد” بوده است، باید حکم بر بطلان اعتبار آنها به عنوان سند و مدرک سیاسی و مصداق رد “اتهام” را هم نتیجه بگیریم.

ادامه مطلب را بخوانید »

به تاریخ نمیتوان کلک زد

مظفر محمدی، در نوشته: ” جدال طبقاتی، وظایف کمونیستها – ۷ آوریل ۲۰۱۶”، بد جوری بند را آب داده است. مهمترین نکات این نوشته و مخاطبان مورد انتقاد او، هر دو، مشخص و معرفه اند. تفاوت این است که او با حرکات همواره ناگهان و غیر مترقبه و ایمپالسیو  و سرسری خود، خیال میکند میتواند به تاریخ کلک بزند. به این جمله که نگرش و سیاست یک شخص کاملا معین و با اسم و رسم، با کلماتی چون زمانی “میگفتند” و حالا هم “بعضی ها” میگویند، ایضا از جانب “بعضی های دیگر” ، آنها هم در یک نگرش معین و رسوای خاص و عام، مورد انتقاد قرار گرفت توجه کنید. سپس رونوشت دستکاری شده آن جدل را با اصل ماجرا، مقایسه کنید:

 – “زمانی همه می گفتند و حالا هم بعضا می گویند،جمهوری اسلامی مطلوب بورژوازی ایران نیست. بورژوازی ایران پروغرب است و جمهوری اسلامی هم ضد غرب و ضد شیطان بزرگ که سرکرده سیاسی نظامی غرب است. یا اینکه، جمهوری اسلامی هیچگونه تغییر و اصلاحی نمی پذیرد. در نتیجه هر گونه عقب نشینی از سیاستها و مبانی ایدئولوژیکش به معنای مرگ جمهوری اسلامی است. عبارت “جمهوری اسلامی متعارف” چنان چپ ضد رژیمی را برآشفته می کرد که انگار به مبانی ایدئولوژیکش تعرض شده است…”

( از نوشته مظفر محمدی)

به این جمله هم نگاه کنید تا متوجه شوید آن “بعضی ها”، چه کسانی بودند:

ادامه مطلب را بخوانید »