Wordpress Themes

در ستایش انگلس

شاید در این دور و زمانه، به دفاع برخاستن از لنین و انگلس، قدری “آناکرونیک” به نظر برسد و با “عقل” و “قدرت تشخیص زمان” ناسازگار. چه، ما در دوران کلا متفاوت بسر میبریم. دیوار برلین سالها قبل فروریخت، و همراه با آن تعبیر و تفسیر از “سوسیالیسم واقعا موجود”. دو کلمه “واقعی” و “موجود” شاید باندازه کافی گویا باشند که علیرغم هر موضع و نگرش که مارکس داشته است، علیرغم اینکه مارکس بویژه در کاپیتال چه نگرش انتقادی به تولید کاپیتالیستی داشته است، ادعا شد بدیل سوسیالیستی و ما به ازاء واقعی نقد او، همان بود که در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ جنبه مادی یافت، چندین سال در قدرت بود و ادامه آن قدرت پس از دوران استالین به فروپاشی انجامید.

ادامه مطلب را بخوانید »

چند نکته در باره “رفراندوم” در کُردستان عراق

تصور میکنم، نیازی نباشد که دلایل بیشتری را در “دفاع از استقلال کُردستان عراق” مطرح کرد. واقعیت این است که صرفنظر از اینکه “کُرد”ها در کُردستان عراق، پس از دو جنگ ویرانگر، جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و جنگ ۲۰۰۳، سهم زیادی از لت و پار کُردن جامعه عراق و فروپاشی شیرازه مدنی آن جامعه گیرشان آمد، اما وضعیت آویزان حقوقی و مدنی در کُردستان عراق، چه بسا با حفره سیاهی که در کل جامعه عراق و ناپایداری سیاسی در حاکمیت و “قانون” واحد و سراسری بوجود آمده است، ناپایدارتر و بی ثبات تر شده است. دورنمای یک ثبات سیاسی در مقیاس جامعه عراق بسیار مُبهم است. یک دلیل اساسی این بی ثباتی، در نقش رو به افول نیروها و دولتهای غرب و عمدتا آمریکا ریشه دارد که معمار آن دو جنگ ویرانگر بودند. برخلاف پروسه ای که در بطن و در پی فروپاشی دیوار برلین ظهور کرد، در عراق ساقط کُردن رژیم “توتالیتر صدام” طی آن دو جنگ ویرانگر، با شکل دادن و معماری “دمکراسی” و انقلابات مخملی و رنگی همراه نشد.

ادامه مطلب را بخوانید »

شماره ۲۰ بستر اصلی منتشر شد

برای دریافت شماره ۲۰ نشریه بستر اصلی روی این سطر کلیک کنید

 

 

 

با بُغض بسوی افول

رضا مقدم در “کنفرانس سیزده اتحاد سوسیالیستی کارگری” در مبحث “بسوی حزب”، به منبر رفته است. او بشیوه ای” موژیک- کارگر پناهانه” یک پیشینه جعلی برای مجاهدتهای خود سرهم بندی کرده است تا بسادگی به خورد کسانی بدهد که از دوران عروج مارکسیسم انقلابی به اینسو، بی رگ و ریشه، ناشناس و بی تاریخ و رویداداند. من لازم میدانم بر یکی از آن دستکاریهای موژیکی او در تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست، مارکسیسم انقلابی و حزب کمونیست ایران تمرکز کنم.

او گفته است وقتی حزب کمونیست ایران تشکیل شد و مارکسیسم انقلابی بر “چپ خلقی” پیروز گردید، در مقابل بحث کارگری شدن حزب کمونیست ایران و بحث طرح “استراتژی کارگری” در این رابطه، بحث “اجتماعی شدن” و نزدیک شدن به “قدرت” فعال بود. بحثی که به گفته او بعدا منصور حکمت همان “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و شخصیتها” را از آن در آورد. گویا او چه آنوقت و چه اکنون که در اتحاد سوسیالیستی کذائی فعال است، کماکان بر همان تدوین “استراتژی” قرار دارد. این آشکارا یک دروغ و یک جعل است.

ادامه مطلب را بخوانید »

الفباء یک حزب سیاسی

حزب سیاسی، چه بورژوائی باشد یا کارگری و کمونیستی، با انجمنها و “ان جی او”ها و کانون نویسندگان و… تفاوتهای اساسی دارد. حزب سیاسی ابزار طبقات مختلف برای تاثیرگذاری بر روند تحولات جامعه اند. از این نظر، برخلاف انجمنهای “فرهنگی” و غیر سیاسی که بر اساس “رای” و “دمکراسی” اداره میشوند و رعایت تصمیمات رهبری الزامی نیست، در یک حزب سیاسی اگر عضوی از رهبری مخالف تصمیم رهبری حزب باشد، نمیتواند علنا علیه آن تصمیم تبلیغ کند و تحت عنوان “من مخاالف بودم”، تصمیم رهبری حزب را زیر علامت سوال  ببرد. اولین اقدامی که چنین اعضاء ناراضی رهبری یک حزب سیاسی باید انجام بدهند، استعفا از حزب و سپس تبلیغ نظر مخالف خود در بیرون حزب است. اگر در مکانیسمهای تصمیم گیری حزبی، عضو یا اعضائی از رهبری نتوانند، موافقت رهبری حزب را با نظرات مخالف خود جلب کنند، پس از اتخاذ تصمیم رهبری، مجاز نیستند “نظرات فردی” خود را با حفظ موقعیت عضو رهبری، علنا تبلیغ کنند. این الفباء یک حزب سیاسی است.

ادامه مطلب را بخوانید »

یکی بود، یکی نبود…

کارگر تُرک:

شما فارس ها در طول تاریخ ما را نه تنها تحقیر کردید بلکه برای ما جوک ساخته و اسباب خنده تان شدیم. تاریخ ما را انکار کرده و در دوره رضا شاه حتی تُرکی حرف زدن را برای ما قدغن کردید، حالا چگونه ما را هم وطن خطاب می کنید در صورتی که در حق ما تبعیض روا داشته اید آیا این منصفانه است؟

کارگر فارس:

هم طبقه ای عزیزم راست میگوئی…

ادامه مطلب را بخوانید »

بستر اصلی شماره ۱۹ منتشر شد

برای دریافت شماره ۱۹ نشریه بستر اصلی بر روی این سطر کلیک کنید

توجه:

به دلیل اینکه حجم کتاب ایدئولوژی آلمانی در صفحه بندی نشریه بسیار زیاد بود، در اینجا لینک به ورژن پی دی اف کتاب را جداگانه نیز وارد کرده ام

نوشته من را در بستر اصلی شماره ۱۹، ذیلا ملاحظه میکنید:

وگت”ها و مارکس ها در پیوستگی تاریخی”

ماجرای جدال بین مارکس و “آقای وگت” (vogt) حاوی درسهای بسیار ارزنده ای است.

برای پی بردن به اهمیت نقد بیرحمانه مواضع “کارل وگت” از جانب مارکس در جزوه ای به نام “آقای وگت”، نوشته شده در ۱۸۶۰، اشاره به زمینه های آن جدل و جایگاه و شخصیت وگت و نیز مبنای اتهاماتی که وگت متوجه مارکس کرده بود، ضروری است:

وگت یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین عناصر در میان دمکرات های آلمان و انقلابی “قدیمی” بود که در سال ۱۸۴۹ در پی سلطه ضدانقلاب در آلمان، مجبور به فرار به سویس شد. او “دانشمند” بزرگی بود که حتی به عنوان یکی از نمایندگان اصلی”ماتریالیسم طبیعی-  تاریخی”، خصوصا  از طرف نخبگان علمی بورژوازی به عنوان اصل نماینده آن سیستم فکری در تقابل با سیستم نظری”بَدَلی” مارکس و انگلس، عَلَم شد. او نه تنها در میان دمکرات های آلمان، بلکه هم چنین در میان مهاجرین انقلابی بین المللی، بویژه در میان لهستانی ها، ایتالیائی ها و مجارها از نفوذ وسیعی برخوردار بود.

ادامه مطلب را بخوانید »

در آنسوی دیوار انتقال طبقاتی

آقای رضا مقدم، بار دیگر علیه  “راست روی” و این بار با عنوان “حزب کمونیست ایران، سیگنال به چپ و چرخش به راست” به میدان آمده است. اینکه همه با هر رویکرد به تظاهر نمود دیگری از  ناسیونالیسم کُرد در راس “کومه له” پرداختند، و حزب کمونیست ایران در دنیای واقعی جز یک تابلو، موجودیت عینی ندارد، اما ایشان به “حزب کمونیست ایران” بند کرده است، خود رسالتی که شناسنامه و هویت جدید اینها مُکلفشان کرده است. هدف، نه فقط اکنون، بلکه در ١۸ سال نشانه گرفتن و “افشاء گری” علیه “کمونیسم” است. او طی این ١۸ سال عمدتا با تمرکز بر “جریانات کمونیسم کارگری”، و اکنون با شادی و شعف از سیاست کومه له در هم آوائی با استراتژی و تاکتیکهای ناسیونالیسم کُرد، کمونیسم را آماج گرفته است. کتاب مقدم: “در انتهای راه” در حقیقت “بن بست کمونیسم” را در برابر مناسبات منحط و فاسد محافل بجای مانده از کمپین انتقال طبقاتی قرار میدهد، تا بهر حال کسانی باشند که تا آخر در آن مسیر بد فرجام حضور داشته باشند. یا اگر هم قرار است روال تاکنونی را ادامه بدهند و باز منقبض تر، و – ” روی دُم” همدیگر پا بگذارند و  پورنوگرافی و ادبیات مستهجن را به نام “ادبیات کارگری” زینت بخش سایتهایشان کنند- (همه از خودشان و ماتریال فحش و فضیحتها و فرهنگ لومپنی و چارواداری در توضیح جدائی ها و انشقاقهای ادامه دار)، اما  در هر حال فراموش نکنند که در کُنج انزوا از همان محافل عقده ای و منزوی نیز، به پلاتفرم نفرت از کمونیسم کارگری وفادار بمانند. مقدم نشان داده است که او در انجام این رسالت رسوا، تاریخ تولد هیجده سالگی اش را در اطراقگاه جدید به هر مناسبت و بی مناسبت، نه مصادف با یک روز در آوریل سال ١۹۹۹، که چندین بار در سال چراغانی میکند.

ادامه مطلب را بخوانید »

بستر اصلی شماره ۱۸ منتشر شد

برای دسترسی به فایل پی دی اف شماره ۱۸ بستر اصلی، بر این سطر کلیک کنید

ذیلا نوشته من را در این شماره نشریه میخوانید:

 جنگ “نیابتی” با مبانی و تاریخ کمونیسم کارگری

من با گردآوری و انتشار آثار منصور حکمت و از جمله در نشریه بستر اصلی نیز، تلاش کرده ام که بحثهای “مبانی کمونیسم کارگری”، زمینه های عینی و تاریخی طرح آنها و بنیانهای “تفاوت ما” با شالوده های انواع کمونیسمهای غیر کارگری، خرده بورژوائی و بورژوائی، و البته نوع جدیدی از سوسیالیسم دترمینیست به نام سوسیالیسم دو خردادی را بازخوانی کنم. نقد بنیانهای “سوسیالیسم خلقی” که حزب کمونیست ایران در برآیند یک ائتلاف ضد پوپولیستی و به اتکاء ماتریال انسانی “چپ ۵۷”ی  محصول واقعی آن دیدگاه انتقادی بود، یکی از پیش زمینه های مادی و اجتماعی طرح مبانی کمونیسم کارگری،  تقریبا بلافاصله پس از تشکیل حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۲ است.

ادامه مطلب را بخوانید »

در جستجوی مدال حلبی

رحمان حسین زاده( از حزب حکمتیست جناح “غیر رسمی”) و ابراهیم شیخانی( از محفل “اتحاد سوسیالیستی”) به گردش به راست کومه له، سازمان کردستان جریان فرمال و غیر واقعی حزب کمونیست ایران بند کرده اند. ناسیونالیستی و به راست چرخیدن این کومه له تحول عجیبی نیست که گویا  با امضاء بیانیه مشترک با ۵ جریان ناسیونالیست و در میان آنها جریان ارتجاعی “خه بات”، چون رعد و برق در آسمان بی ابر  اتفاق افتاده باشد. گرایش ناسیونالیسم کرد در “کومه له” از همان کنگره اول آن، در یکی دو ماه مانده به بهمن سال ۱۳۵۷ بخشی از یک هویت پنهان بود. انقلاب ۵۷ و تاثیرات مارکسیسم انقلابی و “فشار از پائین”، از سوی نیروهای تحصیلکرده شهری و کارگران سوسیالیست که با موج انقلاب ۵۷ به کومه له پیوسته بودند، به خط حاکم سوسیالیسم دهقانی و موقعیت تدارکاتچی گری خط جلال طالبانی در جنبش ناسیونالیسم کرد، فرصت یکه تازی نداد. کومه له از فاصله کنگره دوم، فروردین ۱۳۶۰ تا تشکیل حزب کمونیست ایران، شهریور ۱۳۶۲ در ساکت کردن  رسوبات ناسیونالیسم کرد در تاریخ شکل گیری آن حتی از همان دوره محفلی سال ۱۳۴۸ گامهای بلندی برداشت. اما ناسیونالیسم کرد، و نه فقط حزب دمکرات کردستان ایران و سیاستهای آن حزب، به عنوان یک گرایش طبقاتی و بورژوائی مورد انتقاد کادرهای رهبری کومه له قرار نگرفت و مسکوت و سر به مُهر باقی ماند. اینجا برای احتراز از کلی گوئی، به یک فاکت که کُنه حقیقتی بزرگ را نشان میدهد، اشاره میکنم:

ادامه مطلب را بخوانید »