Wordpress Themes

حرفه ای و نه آماتور

حزب دمکرات کردستان ایران در تاریخ ۲۵ ژوٸیه ۲۰۱۶ بیانیه ای در مورد “مشی جدید حزب” صادر کرده است. به نظر میرسد هدف جانبی انتشار این بیانیه پاسخگوٸی به برخی نگرانیها و ابهامات در صفوف اپوزیسیون رژیم اسلامی است. در عین حال این بیانیه مستقیم و یا غیر مستقیم پاسخی نیز هست به انتقاداتی که از سوی نیروهای سیاسی”کرد” در  کردستان ایران، و یا به تعبیر ناسیونالیسم کردی آنان، در “کردستان شرقی” طرح شده است. حزب دمکرات در این بیانیه به هر گونه توهم در زمینه همکاری و یا اتحاد عمل مُهر باطل کوبیده است و اتهام “تک روی” و یا انحصار طلبی را رد کرده است.

ادامه مطلب را بخوانید »

در سایه ابری ایام گذشته

نامه عبداله مهتدی به کومه له، و دعوت به همکاری و اتحاد عمل، با عکس العمل های مختلف روبرو شده است.

برای اکثر کسانی که بیش از بیست سال پیش با کومه له زیر چتر یک تشکیلات فعالیت داشتند و مستقر در اردوگاههای مناطق کردستان عراق، چنین به نظر میرسد که انگار طی همه این سالها اتفاق چندان عجیبی روی نداده است. انگار هنوز کسی “راست” است و طرفدار وحدت با اصلاح طلبان حکومتی و مدافع دخالت نظامی آمریکا در ایران؛ و دیگری پیرایه ای از “چپ” را هر چند لنگان لنگان، با خود حمل میکند.

تو گوٸی مصافها و تقابلها و قطب بندیها و جداٸها و انشعابات کماکان در انزوا  و در خود و  نه در متن شرایط زمان و مکان و تحولات عظیم و رویدادها و تکانهای بزرگ، که در دالان تاریخ “ما” در جریان بوده است. انگار هنوز بحث و جدل درون سازمانی و در چادرهای مختلف در اردوگاها به فرجام نرسیده است. این انتقاد و مرزبندیها در میدان واقعی نیست، جنگ با شمشیر چوبین در دنیای توهمات و در دنیای نوستالژیک دورانی است که  کومه له کمونیست چه به عنوان سیاست و چه تشکل در معادلات، “هنوز” جاٸی “داشت”.

ادامه مطلب را بخوانید »

شهروند یا رعیت؟ حزب یا عشیره؟

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به مناسبت اول ماه مه، در  اطلاعیه به مناسبت اول ماه مه که آوریل ۲۰۱۶ منتشر شده است، از جمله چنین نوشته است:

“از آنجا که دولت روحانی و اصلاح طلبان حکومتی از نهادهای ضد کارگری مانند خانه کارگر، شوراهای اسلامی و یا انجمن های صنفی برای به بیراهه بردن جنبش کارگری استفاده می کنند، تحریم قاطع اجتماعات زرد و فرمایشی که از جانب این نهادها برگزار می شوند از اهمیت طبقاتی و سیاسی برخوردار است.”

( خط تاکیدها از من است)

ادامه مطلب را بخوانید »

کابوس اکونومیسم اسلامی- ایرانی

آقای رضا رخشان، درد و دغدغه و “دلواپسی”خود را خوب تشخیص داده است. من در یادداشت کوتاه خود، نه به “اتحادیه آزاد کارگران ایران” و نه به سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه کوچکترین اشاره ای نکرده بودم. من گرچه خواهان آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی و “عقیدتی” از جمله جعفر عظیم زاده هستم، اما نه اتحادیه آزاد کارگران ایران را تشکل کارگری؛ و نه فعالان آنرا “قهرمان” و یا “سوپرمن” طبقه کارگر نشناخته و نمیشناسم. تلاش او برای برسمیت شناختن این گوشه دنج دنیای خود فریبی اکونومیستهای ایرانی و مبنا گرفتن اختلافاتم با او و همفکرانش در این “عرصه کارگری” چه در دوایر حکومتی و چه بیرون از آن، بسیار ناشیانه و آماتور است. رضا رخشان به این منظور عامدانه و آگاهانه صورت مساله را تغییر داده است. بروی خود و مخاطبانش نمی آورد که بحث من این بود که مردم ایران دیر یا زود تکلیف رژیم اسلام سیاسی در ایران را ناچار باید روشن کنند. نوشته بودم که همان دولتهای بورژواٸی، نیز ناگزیر خواهند شد به اراده مردم ایران گردن بگذارند.

ادامه مطلب را بخوانید »

نسخه تسلیم کارگرکارگری

آقای رضا رخشان هم در باره شلاق خوردن کارگران معدن طلای آق دره، از “موضع کارگری”، چند رهنمود واقعا راهگشا داده است.

ایشان نوشته اند: “اگر درد شلاق شدید است، اما زود گذر است” و بلافاصله اضافه کرده اند “هر چند نفس همین شلاق در هیچ قاموس و ایدٸولوژی نمیگنجد” و “محکوم” است، اما چون بهر حال از موضع او: “کارگران تحقیرهای بیشتر از این هم زیاد دیده اند”، شلاق خوردن کارگران جای اعتراض چندانی نیست. ایشان میفرمایند حسرت و حرمان های کارگران از “صد شلاق خوردن بد تر است”. از این مساله فعلا صرفنظر میکنم که حکم اسلامی شلاق و تازیانه، فقط محدود و منحصر به کارگر نبوده است و؛ بلکه معلم و شاعر و هنرمند و ورزشکار و…را هم همراه با تبه کاران و “اراذل و اوباش” و مجرمین علیه “عفاف و حجاب”، یک کاسه  مشمول این بربریت و رافت و عدالت اسلامی شده اند.

ادامه مطلب را بخوانید »

با پاشنه آهنین بر فرش وجدان و مدنیت بشر

گفته شد که “سینمای ایران” با کسب دو جایزه برای شهاب حسینی و اصغر فرهادی در جشنواره کن، یکی از موفق ترین حضورهای خود در آن فیستیوال را “تجربه” کرد.

من، اما برخلاف “سینما” در “ایران” احساس خوشی نداشتم. تصور میکنم بسیاری از شهروندان جامعه ایران و وجدانهای بیدار در سراسر جهان به نحوی با این احساس تلخ من شریک اند. مگر میشود از سینمای کشوری آمد که میزان حداقل دستمزد رسمی کارگر از حد یک چهارم خط فقر پاٸین تر باشد و رفت روی “فرش قرمز” و به جهانیانی که آن صحنه را دیدند، حتی در یک جمله مبهم نگفت که انسان، زن و مرد، کودک و بزرگسال و کارگر و بیکار، و هنرمند و نویسنده در چه جهنمی زندگی میکنند؟

ادامه مطلب را بخوانید »

رسوبات دیر پای ناسیونالیسم چپ

در باره انتشار صورتجلسات کنگره اول، اظهار نظرهای مختلف انجام شده است. رفیق عزیز، ریبوار مصلح، نیز زوایاٸی از نگرش و مُتد خویش را طرح ساخته است. ریبوار، یک نوشته هشت سال پیش خود را با این مقدمه بازتکثیر کرده است:

” کتاب {مباحث “کنگرەی اول کۆمەڵە”} بە ویراستاری ساعد وطندوست و ملکە مصطفی سلطانی، علامت دیگریست کە تلاش ناسیونالیسم برای مصادرەی دستاوردهای کمونیستی کۆمەڵە ادامە دارد. منهم مناسب دیدم کە عجالتا، این نوشتە را بازپخش نمایم تا اگر لازم شد، بازهم در بارەی این کشاکش، بنویسم، در فرصت دیگری بە آن بازگردم.

“(مصلح ریبوار ۵ مه ۲۰۱۶، خط تاکیدها همه جا از من است)

من بسیار خوشحال خواهم بود هر اندازه بر تعداد کسان قدیمی تری که خود را در “دستاوردهای کمونیستی کومه له” سهیم میدانند، اضافه شود، تا جامعه از زبان آنها هم بشنود که رسوبات ناسیونالیسم کُرد در کومه له در سیر تاریخ رو به شکوفاٸی آن سازمان، فقط در ذهن عقب مانده ترین عناصر خارج از شمول تکامل و تغییر، و در یک انزوای اجتماعی، کماکان نوستالژی است و حسرت دوره “اصالت”.

ادامه مطلب را بخوانید »

دو یادداشت کوتاه در باره یک سفسطه و اباطیل

۱- خانه تان شیشه ای است، سنگ پرتاب نکنید

– شما کی هستید که زندگی من را قضاوت میکنید؟

 قبل از اینکه انگشت اتهام را بسوی من دراز کنید، آن را نگاه کنید تا مطمٸن باشید، کثیف نیست-

“باب مارلی”

ادامه مطلب را بخوانید »

بشتابید! فصل حّراج است

دوست اسبق، عزت دارابی، هم سرانجام در مراسم سنگسار و حّراج تاریخ زندگی سیاسی امثال من حضور بهم رساند. اما، خوشبختانه یا شوربختانه، دانسته یا نادانسته، او دریچه ای را بروی همه ما باز کرده است که از طریق آن میتوان، از زاویه دیگری به فلسفه انتشار صورتجلسات نشست موسوم به کنگره اول کومه له، و بازبینی ابژکتیو یک تاریخ، پرداخت. از این بابت من دل آزردگی شخصی ام را از نیش و متلک گوٸیهایش به خود، بر او میبخشم.

ادامه مطلب را بخوانید »

این شاهد یهوه “کنگره اول” کومەله

نمیدانم هیچگاه شاهد چگونگی تبلیغ “شاهدان یهوه” بوده اید؟ اینها معمولا یا زنگ درخانه تان را به صدا در می آورند و یا در خیابان و معابر جلوتان را میگیرند و در باره انجیل و روز آخرت و وعده های مسیح برایتان به منبر میروند.

به آنها میگوٸید خواهران و برادران رّبانی! من به علم و داروین معتقدم، به خدا باور ندارم. صفحه ای از انجیل همراهشان را برایت باز میکنند و میگویند همین را هم خدواند سبحان پیش بینی کرده است! دوباره میگوٸید انگار شیفتگان پسر خدا نمیخواهند منظور من را متوجه شوند، عرض کردم که من خدا را قبول ندارم، شما از “کلام” او برایم مثال می آورید؟! فورا صفحه دیگری از انجیل را باز میکنند و برایم میخوانند، ببین ذات اقدس چگونه همین را هم توضیح داده است؟! و داستان شاهدان یهوه ادامه دارد.

برای جناب وطندوست و برای عالم و آدم مینویسید من آن جلسات ماراتونی اعتراف علیه وجدان خویش را کنگره نمیدانم و برسمیت نمیشناسم، ایشان به عنوان “سند”، بریده ای از دست خطهای همان اقرار نامه ها را جلو ما میگیرد و میفرماید این هم “سند” از زبان خودتان!  میگوٸید و مینویسید برادر غیر ربانی، من سندیت و مشروعیت و خود نشست را از بنیان قبول ندارم، اما ایشان چشم و گوش خود را بسته اند.

ادامه مطلب را بخوانید »