Wordpress Themes

و آن “گرداب” چنان هایل

فاتح شیخ، بر سر موضع در باره کوبانی، وارد یک پلمیک و جدل با حمید تقوائی شده است. من وارد موضوع جدل فعلی نمیشوم، بلکه سعی میکنم  کوتاه و فشرده، “مبانی” یک اختلاف جدی تر را که در مورد کوبانی نیز بروز کرده است، قدری بیشتر توضیح بدهم. فاتح شیخ در نوشته خود: “همچون سبکباران ساحلها” این جمله را  که به نظر منهم یکی از محورهای مهم “تفاوت” در دیدگاهها را نشان میدهد، نوشته است:

 ”۱۸ تیر ۷۸ به درست آغاز جنبشی توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما برعکس آن، هدف و خصلت جنبش سبز ۸۸ چیزی جز حمایت از یک جناح جمهوری اسلامی و چیزی جز ابتکار جناحی از جمهوری اسلامی در جدال قدرت با جناح دیگر آن بر سر پست ریاست جمهوری نبود و به هیچوجه قابل دفاع نبود.”

چه فاکتوری موجب شد که ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ “به درست” آغاز سرنگونی باشد، اما “جنبش سال ۱۳۸۸”( که سه میلیون نفر به خیابانهای تهران ریختند)، جنبش “سبز” و “ابتکار”  جناحی ار رژیم در جدال قدرت بر سر پُست ریاست جمهوری؟ چرا اعتراض بر سر بستن “روزنامه سلام” در “کوی دانشگاه” و تشنج در”اردوی تابستانی” “دفتر تحکیم وحدت” در خرم آباد در سال ۱۳۷۸( که هیچیکس در رهبری وقت حزب کمونیست کارگری ایران تردیدی نداشت که ادامه جدال جناحهای رژیم بر سر “پُست” بسیار کم اهمیتی تری از پست ریاست جمهوری بود) توانست “سرنگونی” رژیم اسلامی را کلید بزند، اما خضور سه میلیون مردم در “خیابانها” و میادین “پایتخت” نه؟  پاسخ خیلی روشن است: عامل فعاله  و “حزب سرنگونی طلب” در صحنه سیاست ایران، در این دو مقطع “تغییر” کرده و دو پدیده کاملا متفاوت بودند: حزب سیاسی در دسترس مبارزه طبقه و جامعه در سال ۱۳۷۸،  بر اثر تخمیر در پروسه جنگ اختلافات “درونی” به “محافل” تغییر ماهیت داده بود. محافلی نه برای پیشبرد مبارزه سیاسی و یا حتی “حرف” سیاسی معنی دار، که برای ستایش “منیّت”ها در”تملق متقابل”. حزب کمونیست کارگری ایران در مقطع اتفاقات کوی دانشگاه تهران و خرم آباد، حزب و ابزار در دسترس طبقه کارگر و مردم ایران برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی بود. مدتها قبل از اتفاقات ۱۳۸۸ آن حزب سابق، ابتدا دو شقه و سپس چند شقه شده بود. سیر تلخ تغییر ماهیت و تجزیه و انحلال یک حزب سیاسی و انقلابی به محافل “متخاصم”، البته یک تاریخ “مکتوب” و مستند  هم دارد که برای قضاوت تاریخ در مورد ظرفیت لایه کادری ماتریال لازم را دارد. در هر حال در حضور و با همراهی و دخالت آن لایه از کادرها بود که  نطفه های شکل گیری آن دو مرکز جاذبه برای اعلام موجودیت محافل یاد شده را در درون و با جراحی دردناک حزب کمونیست کارگری ایران، ممکن و میسر ساخت. صف آرائی حول “اختلاف” بر سر رهبری “فردی” یا “جمعی”، و جنگ و کشمکش بر سر “آرایش بالای حزب” بهمراه احکام و برچسپهای “بیادماندنی” در کل ادبیات دوره “اختلافات درونی”، از اواسط سال ۲۰۰۱ به اینسو، دیگر فقط تشریفات آن انتقال سیاسی  از حزب به محافل است. تاریخ اعلام موجودیت آن محافل البته، به استناد همان ادبیات ماندگار، بنیان “سناریو زندگی” کسانی بود و کماکان هست، که “همچون سبکباران ساحلها”، بر ویرانه های یک حزب سیاسی جدی، “خود” و “من” خویش را بازیافتند. از آن پس حفظ نوعی از ابراز وجود سیاسی با زندگی در لابلای شکاف بین دو محفل اصلی ایجاد شده، دیگر نبرد با شمشیر چوبین در سنگر واگذار شده است. فراخوان به بازگشت آن دوایر به “حزب و قدرت سیاسی”، “حزب و جامعه” و “حزب و شخصیتها”، مثل آه دل معصومانی است که در پی یک فاجعه خود را تسکین میدهند.

 نتیجه، در هر حال، این شد که “هیچکاره”ها و “هیچکس”های تاریخ “واقعی”  کمونیسم کارگری، به جای یک حزب سیاسی و انقلابی و “سرنگونی طلب” با منصور حکمت در راس آن، “محفل” و “دارو دسته” نشاندند. محافلی که تحت هژمونی مرشدهای تازه به دوران رسیده، و مدعیان حق “وراثت”، متاسفانه  با  دخالت  پرحرارت کادرها و اعضای رهبری، لایه وسیع اعضاء  حزب کمونیست کارگری را  نیز بین آن دو محفل با دست و دل بازی  و “عادلانه”، تقسیم کرد.

 شاید تعبیر “سبک باران ساحلها”، به مواضع حمید تقوائی، حاوی طنز و یا  کنایه ای باشد. اما اگر انخلال یک حزب سیاسی و انقلابی و تجزیه آن در محافل ایجاد شده، چون “گرداب هایل” در مسیر کمونیسم انقلابی وحزب سیاسی آن در نظر گرفته شود، دیگر جای کمتری برای متلک گفتن “متقابل” به “خوش خیالان” سیاسی باقی میماند.

 ۱۲ دسامبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

نامه مارکس به فردریچ بولت

نامه مارکس به فردریچ  بولت(Friedrich Bolte) در نیویورک*

لندن ۲۳ نوامبر ۱۸۷۱

 ترجمه از: ایرج فرزاد-  ۱۰ دسامبر ۲۰۱۴

 …هدف از تشکیل انترناسیونال این بود که به جای سکتهای سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی، یک سازمان واقعی طبقه کارگر را در نبردها، در دسترس  این طبقه قرار بدهد. مبانی اسناد ارویجینال( پلاتفرم انجمن بین المللی کارگران که توسط من نوشته شد و فراخوان و خطابیه در سخنرانی افتتاحیه)، این حقیقت را در نخستین نگاه، ثابت میکنند. از طرف دیگر انترناسیونال نمیتوانست خود را تثبیت کند، اگر همزمان  تلاش برای  شکل دادن به سکتاریسم را از همان آغاز کار در هم نمی شکست. سیر سکتاریسم سوسیالیستی و سیر جنبش واقعی طبقه کارگر در دو جهت متضاد و به نسبت معکوس حرکت کرده اند. این سکتها( از نقطه نظر تاریخی) وقتی موضوعیت دارند و محلی از اعراب، که طبقه کارگر هنوز برای پیشبرد یک مبارزه مستقل تاریخی خود امادگی ندارد. به مجرد اینکه، طبقه کارگر رشد میکند و به بلوغ سیاسی میرسد، تمام این سکتها، در خمیر مایه ارتجاعی از آب در خواهند آمد. با اینحال آنچه که تاریخ در همه جا نمایش داده است، در تاریخ انترناسیونال هم تکرار شده است: آن چه که به تاریخ و به عهد عتیق پیوسته است، سعی میکند در اشکال جدیدی که بخود میدهد، خود را بازسازی و باز تعریف کند. ادامه مطلب را بخوانید »

این روایت را هم از “داب” داشته باشید

توضیح:

در ۲۷ فوریه ۲۰۱۴ مقاله ای  با عنوان “و خط رسمی” که عمدتا به مساله “داب”، و به بهانه اعلام جناح “خط رسمی” حزب حکمتیست پرداخته بود نوشتم. یادداشت فعلی بر مبنای همان مقاله و با تمرکز دقیق تر بر “داب” تهیه شده است. کورش مدرسی، یک نوشته خود را در مورد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب”( داب)- با تاریخ انتشار ۲۰۰۷ و با عنوان: “١۶ آذر ٨۶: مشاهدات تازه، درسهای نـَه چَـندان تازه و …” بازتکثیر کرده است. به نظر میرسد به این ترتیب قصد دارد آن روایت از “داب” از زبان و به قلم “صاحب امتیاز” و برخوردار از امتیازات کشف و “اختراع” یک “تز” در عرصه سیاست “کمونیستی”، البته چنانچه خواهیم دید، “با مسئولیت محدود”، “ثبت” شود. بگذارید حال که خود ایشان در مورد سیاست و آثار “دیگران”، قائل به “حق کپی رایت” نیست، من هم تابلو “ورود ممنوع” به این “تبصره”  و “استثنا” بر حریم حق انحصارات را  نادیده بگیرم.

 چنین به نظر میرسد که او کماکان “خیال” میکند که “داب” حیات خلوت ایشان و آزمایشگاهی برای مُهر تایید زدن به سیاست “آوردنها”ی او بوده است. سرنوشت تراژیک داب، و سرخوردگی طیفی وسیع از دانشجویان چپ و انقلابی و البته کم تجربه و جوان، در دنیای واقعی، بطور تمام نما، درونمایه آن “تز آوردن” ها و نیز نیت های “پنهان” و “سیاسی” صاحب آن “اختراع” را به نمایش گذاشت. مبنای “گاه آشکار” و “گاه درگوشی” آن سیاست، ارائه یک بدیل در برابر “حزب خارج کشوری” کمونیست کارگری ایران  بود: جذب طیف چپ “دفتر تحکیم وحدت” و “نصب” آنها در راس حزب “حکمتیست” بلافاصله پس از انشعاب از حزب کمونیست کارگری ایران.

 حال که حتی برخی از بقایای پراکنده و  سرخورده داب در خارج کشور از تعلق خود به حزب حکمتیست اعلام برائت کرده، و با این وجود، مواضع در گوشی سابق، پس از “رفع خطرات” به صراحت لهجه از تعلق سازمانی داب به “کمیته های کمونیستی” کذائی تغییر لحن داده است، بگذارید روایتی دیگر، حقیقت واقعی درخشش و خاموشی برق آسای آن پدیده را در معرض قضاوت قرار بدهد تا خیال نکنند که تاریخ “صفحات ننوشته” ای است که میتوان به عنوان یک “هابی” و در “ایام فراغت”  آنر ا نقاشی و “انیمیت” کرد.

 ۲ دسامبر ۲۰۱۴

ادامه مطلب را بخوانید »

بگذارید تفاوت آرمانهای سیاسی مان در لابلای انبوه برچسپ ها، گم نشوند

سامی روشن، “پاسخ” ایراد و انتقادات من به  مبانی”دیدگاه” خود را داده است. نقد اصلی من در نوشته: “از این روشن تر؟”؛ حرکت بر “مبنای” “منافع” ملت، اساسا ملت “خود” و در مورد سامی روشن، ملت کُرد، در ارزش گذاریها، ملاک “چپ” بودن، “اجتماعی” بودن و منزوی نبودن و حتی “کمونیست” بودن بود. من نوشتم، که حتی آنگاه که کومه له کمونیست، در شرایط و اوضاع و احوال ۲۰ سال پیش، سیاست درستی در قبال مساله کرد اتخاذ کرده بود، برعکس کسانی بودند، که اتفاقا به بهانه “صنعتی نبودن” کردستان و مبارزه مسلحانه در “کوه”، در همان دوره، شروع به بهانه گیری کردند. از اینکه ایشان عامدا و یا سهوا، آن مورد را به عنوان اهانت به مردم “”غیر صنعتی” و تحقیر “مبارزه در کوه” فهمیده بود، صرفنظر میکنم. او در نوشته خود با عنوان: “حقیقت مطلق یا انکار واقعیت!” نوشته است علت استعفای او، از کومه له و از حزب کمونیست ایران، در آن زمان مبنای دیگری داشته است که دلیل اساسی آن در “انشعاب” جریان کمونیسم کارگری ریشه داشته است. من علیرغم اینکه در همان مقطع هیچ فاکت، نوشته، و مدرکی را “ندیدم”، و “نخوانده ام” که حکم به تایید موضع کنونی او بدهد، قبول میکنم که آن همزمانی، “تصادفی” بوده است.

اما سامی روشن در این آخرین نوشته اخیر خود نیز  مدافع یک “دیگاه” معین، یعنی کماکان حامل آرمان ملی، اساسا آرمان ملی کُرد، است. و این البته از نظر من هیچ ایرادی ندارد. بگذارید  وارد همین نقطه گرهی اختلاف سیاسی و آرمانی، هر دو، با ایشان بشوم. در پایان توضیحات مختصری هم در رابطه با صف آرائی دیدگاهها در کومه له قدیم و این مساله که من مدافع متعصب “دیدگاه” اول ، یعنی نیمه مستعمره- نیمه فئودال بودن جامعه ایران، بوده ام و به گفته ایشان بی جهت آن را به فواد منتسب کرده ام، خواهم نوشت. تا روشن شود که ارزش مصرف این یادآوری و خّفت دادن من، نیز تلاشی جز رنگ و لعاب زدن به همان تعلق آرمان ملی کُرد، ندارد.

“کانتون” ها در هر مسیری جز مبارزه در راه تشکیل دولت مستقل کُرد

نقد من آنجا متمرکز شده بود که سامی روشن ادعا کرده بود که آنچه در “کانتون” کوبانی، وجزیره وعفرین در جریان بود و هست، نشان از تلاشهای دیرین “ملت کرد” برای تشکیل دولت مستقل دارد. من نوشتم آن ادعا نه تنها یک توهم فقط در ذهن ایشان، بلکه چه از نظر نیروهای درگیر در همان “کانتون”، و چه از نظر توقعات و انتظارات تمامی مدافعان آرمان تشکیل حکومت “کُرد”ها در “چهارپارچه”، غیر واقعی و من درآوردی است. صحبت از تلاش برای تشکیل دولت مستفل، از جانب نیروهائی که از نظر سیاسی، همسو با “اوجالان” اند، گذاشتن توهمات ذهنی به جای واقعیت است. اوجالان، به عنوان تدوین کننده  تئوریهای مربوط به بسر رسیدن تشکیل “دولت- ملت” ها در پایه با تشکیل دولت- ملت، و بطور اخص در کردستان سوریه و ترکیه مخالف است. تز و کتاب نوشته است و دستکم تاکنون نیروها و “حواریون” او حکم تکفیر رهبر خود را نداده اند. سامی روشن نقد من را دلبخواه، تغییر داده است و نوشته است که ایرج فرزاد، این “حواری منصور حکمت”، سامی روشن را به طرفداری از اوجالان متهم کرده است. بهر حال، ایشان بهر شیوه ای چنگ زده است که تلاش برای زورچپانی توهمات خود به مبارزات کانتون مربوطه را  از چشمها پنهان کند. بعلاوه من برای او نوشتم نه تنها در کردستان سوریه، بلکه در دیگر “پارچه”های کردستان، در عراق، ایران و ترکیه، من هیچ حزب سیاسی دخیل و فعال “ملی” و “کُردی”در این مناطق را نمی شناسم که پرچم تشکیل دولت مستقل را برافراشته باشد. “مسعود بارزانی”، در تنش بر سر سهم ۱۷ درصدی از درآمد فروش نفت عراق و لجاجت حکومت سقط شده مالکی در رابطه با تلاش حکومت  ”هه ریم” برای فروش نفت خام در کردستان، از جمله به ترکیه، اعلام کرد که ممکن است “راه دیگری” در مناسبات با “حکومت فدرال” عراق در پیش بگیرند. اما بلافاصله پس از اینکه متوجه شد که آمریکا، ترکیه و جمهوری اسلامی با چنان تصمیمی مساله دارند، آنرا بایگانی کرد. از این نظر نه تنها در کانتون کوبانی و جزیره و عفرین، بلکه در همه بخشهای دیگر کردستان چهار پارچه، بحثی از اکتوئل بودن تشکیل یک دولت مستقل در میان نیست.

آیا  تشکیل دولت مستقل در چهار پارچه کردستان، واقعی یا توهم است؟

بگذارید روشن و صریح بگویم که پاسخ من به بخش دوم این سوال مثبت است. یعنی رویای تشکیل یک دولت مستقل و در برگیرنده کردهای ساکن در کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه موهوم است. به این دلیل ساده که لازمه تشکیل چنین دولتی یک تجدید تقسیم مجدد در قلمرو سیاسی و جغرافیائی چهار دولت است. مستقل و صرفنظر از اینکه احزاب سیاسی، چپ و راست، و بویژه احزاب ناسیونالیست در هر کدام از این بخشها، چنین طرحی را در پلاتفرم جداگانه و یا مشترک خود ندارند، و این عامل مهمی است، با اینحال حتی بفرض محال رسیدن به توافق بر سر چنین پلاتفرمی از جانب همه نیروهای سیاسی ناسیونالیسم کُرد، دست بردن به جغرافیای سیاسی منطقه و اضافه شدن یک دولت که بخشهائی از جغرافیای عراق، ترکیه و ایران و سوریه را تحت پوش سیاسی و قلمرو حاکمیت خود قرار بدهد، به معنی رضایت دادن تمام هر چهار دولت حاکم در این کشورها، و نیز پشتیبانی و حمایت اروپا، آمریکا و سازمان ملل است. و این فقط در شرایط بسیار نامحتملی امکان پذیر است که حاکمیت این چهار دولت به مانعی جدی بر سر راه مناسبات اقتصادی حاکم بر دنیای فعلی و بویژه در آن منطقه تبدیل شده باشند. از این نظر هم برآورد و “تحلیل” سامی روشن از جهت گیری مبارزات کانتونهای مذکور، سرشار از توهم و خوش باوری و خوش خیالی است.

آیا مساله کرد، راه حل ارتجاعی و یا از “بالا” دارد؟

سامی روشن متاسفانه، مساله کرد را از دیگر مسائل ملی در جهان، جدا کرده است و بار فوق العاده حماسی به آن داده است. چرا این مساله، مثل مساله زمین از جمله نمیتواند، “از بالا” و نه به شیوه توده ای و قیام مسلحانه و جنگ و خونریزی نیز حل شود؟ آیا “حل” این مساله، به درجه ای، در عراق و از بالا و با دخالت نظامی آمریکا را خود ما و سامی روشن تجربه نکرده است؟ آیا هیچ برای ایشان قابل تصور هست که یک راه حل مساله کرد، در هر بخش از “کردستان” چهارپارچه، ممکن است به شیوه جدائی نروژ از سوئد و یا چک و سلوواک، در شکل مسالمت آمیز و “رفراندوم” آن، و یا از “بالا” و با دخالت نظامی ناتو و آمریکا، مثل کروات و مقدونی، به شیوه خونین و با رهبری جریانات علنا فاشیست و باند سیاهی حل شود؟ آیا فعال شدن حزب فاشیستی در اوکراین” که خواهان “استقلال کامل” از روسیه اند، ممکن است راویت و عامل فعاله “کُردی” هم پیدا کند؟ چرا در میان این همه ملتهای “آزاد” شده و یا هنوز تحت ستم، راه حل راست، ارتجاعی و تشکیل یک دولت صراحتا نژاد پرست کُرد نا ممکن است؟ مگر دولت اسرائیل و تشکیل حکومت مستقل “قوم یهود” که خیلی هم مُدل و باب طبع ناسیونالیستهای کُرد است، همین الان  در برابر چشمان ما وجدان بشر و جهان مدنیت را آزار نمیدهد؟ چرا آرمان ملی کُردها برای سامی روشن پر از استثنا و ویژگی و این اندازه بر ابر خیالات موهوم در جولان است؟ چرا نمیشود حاصل “دهها” سال قربانی دادنهای “ملت کرد” در هر بخش را، نیروهای نژاد پرست کرد، درو کنند؟ مگر ندیده ایم که امثال القاعده و الشباب و طالبان و داعش دارند حاصل سالها “ستم” بر “مردم مسلمان” را درو میکنند؟ چرا و به چه دلیلی ملت کُرد در مقابل سرایت این ویروس واکسینه است؟ چون زیاد زجر کشیده است؟ این دلیل چرا نمیتواند به معنی معکوس آن فهمیده شود: چون قربانی زیاد داده است، چون بمباران شیمیائی شده است، چون انفال شده است، چون احزاب “بیگانه” دخالت کرده اند، چرا نمیشود تحت حاکمیت فاشیستهای “خودی” بروند که هر چه باشد، بالاخره “کُرد”اند؟

یکی دو نکته در مورد “دیدگاهها” و برخورد به “نظر” فواد

سامی روشن نوشته است که او من را دوبار ملاقات کرده است. بار دوم که من مدافع “دیدگاه یک” و او مدافع دیدگاه دو بوده است. اولی جامعه ایران را نیمه مستعمره- ننیمه فئودال و دومی، آن را سرمایه داری “وابسته” مینامید. من بارها در مورد سیر تغییرات نگرشی در کومه له نوشته ام. از جمله در مورد همین دیدگاه یک و دو. اما  آویزان کردن طوق لعنت دیدگاه یک به من، علیرغم گذشت همه این سالها،  او را از تعلق فعلی( به درازای بیست سال ناقابل) به آرمان ملی و ناسیونالیسم کرد رها نمیکند. قبلا، بسیاری دیگر، که چه بسا در تعلق خاطر به دیدگاه دو، با نوشته های “از کنگره اول تا کنگره دوم کومه له” شهرتی در کومه له “کمونیست” بهم زدند، بعدا در مقام تکفیر آن بر آمدند. موضع هر دو طی این بیست سال یکی است. غایت اینکه سامی روشن “پشت کردن” من به کردایه تی و ناسیونالیسم و هویت ملی را به دلیل “حواری” بودن منصور حکمت و دومی من را درویش “قائد اعظم” نام نهاده بود. تلاقی این نفرت علیه منصور حکمت از دو منظر و در پشت دو سپر ظاهرا متفاوت، یکی در یادآوری “خاطرات” دور از لحظات “شیرین” و سرنوشت ساز در فعالیت سیاسی و تغییر و تحولات “بینشی”، و دیگری در اعلام برائت از؛ و حتی انکار نقش آن دیدگاه در کاراکتر سیاسی و “اتوریته” شخص خویش در صفوف تشکیلات کومه له بخاطر قلم بدست گرفتن و نوشتن در راستای تبدیل کردن آن “دیدگاه” به “مشی” کومه له، به نظر قدری اسرار آمیز می آید. اما وقتی به موضع “اثباتی” هر دو خوب نگاه کنید، همه پرده های راز و رموز آن نفرت، در “عشق” و وحدت بر سر هویت ملت “خودم” و قوم “خودم”، کنار  میروند.

نوشته است که من را برحذر داشته است از اینکه فواد را به دیگاه نیمه مستعمره- نیمه فئودال وصل کنم. از آنجائی که من آشنائی شخصی زیادی با سامی روشن نداشته ام، فقط جهت اطلاع خوانندگان بگویم، که رابطه من و فواد ارباب و رعیتی نبود. ما دو رفیق سالها مبارزه مشترک بودیم که هیچکداممان برای دیگری هیچ “ساحت مقدس”ی قائل نبودیم، براحتی با هم شوخی میکردیم، یکدیگر را دست میانداختیم و به همدیگر متلک میگفتیم و در پاره ای موارد او هم از من “یاد میگرفت”. شاید “مرگ” فواد، و تصویری که ناسیونالیسم کرد از  ”سرکرده شهید” برای نفوذ دادن امر خویش در اذهان “ملت ستمدیده و مظلوم” دارد، موجب شده باشد که سامی روشن هم یک هاله مقدس بر تصویر “کاک فواد”  آویزان کند. چه، او نوشته است که ملاقات بار اول او با من در “جوار و نزدیکی آرامگاه ابدی فواد” انجام گرفت. برای من فواد، همان رفیق صمیمی و برابر سالها مبارزه مشترک است که هیچ پیرایه مذهبی و یا مقدسات ناسیونالیستی مانع انتقاد من از نگرشهایش، نیست. بنابراین لطف کنید از رفقایم، بویژه آنهائی که نیستند، برای مرعوب کردن و ترساندن و ساکت کردن من استفاده نکنید. این رابطه نا برابر، نه تنها بطور واقعی و در متن مبارزه  کمونیستی و زندگی مشترک با رفقای جان باخته ام، وجود نداشته است، بلکه از نظر اخلاق سیاسی، سوء استفاده از عدم حضور آنها ناشایست و مذموم است. جرات کنید سرتان را بالا بگیرید و به تعلقتان به آرمان ملت “خودتان” وفادار بمانید و به آن “افتخار” کنید. بحث من با شما همین بود: تعلق به آرمان ملی و کردایه تی را معیار انقلاببگری، تشخیص توده ای از “منزوی”ها، ملاک بازشناسی حق از باطل؛ و حقیقت از دروغ و ریا، عیار آزادیخواهی و تشخیص خدمت و صداقت از “خیانت” نکنید. من را و هیچکس دیگر را، بخاطر اینکه به انسان و تاریخ، به علم و دانش و  قوانین تکامل، و به تلاش و مبارزه همه انسانهای کره زمین؛ و به پدیده ها و تحولات فکری و سیاسی از موضع منافع “کُرد”ها نگاه نمیکند، سنگسار ایدئولوژیک نکنید.

با آرزوی سلامت و سربلندی برای سامی روشن

۳۰ نوامبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

سیاست، اقتصاد و رژیم اسلامی در ایران

رژیم جمهوری اسلامی کماکان حامل یک تناقض “نهادینه” و البته شکننده است. ریشه به قدرت رسیدن اسلام سیاسی در ایران، از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در اینجا   به سه “رویکرد” در مواجهه با کاپیتالیسم و سیر تکوین و تکامل آن در جامعه ایران می پردازم : ناسیونالیسم ایرانی، اسلام سیاسی و سوسیالیسم و یا به عبارت دقیق تر کمونیسم کارگری.

 نگاهی اجمالی به سیر پروسه سرمایه داری شدن ایران، ما را به بازنگری دو دگرگونی، یکی سیاسی و دومی اقتصادی ناچار میکند. تعیین تکلیف وضعیت سیاسی ایران در شکل قوام گرفتن یک دولت “واحد” که بلافاصله در دوره بعد از انقلاب مشروطه، آرمانهای آن انقلاب را از زیر سلطه “مشروعه” چیان خارج میکند. دولت برخاسته از “کودتا”ی رضا خان میرپنج و ضیاءالدین طباطبائی و با برنامه ریزی افسر انگلیسی، ایرونساید، به فاصله کوتاهی به دوران “ملوک الطوایفی” در ایران پایان میدهد. تشکیل آن دولت فقط و صرفا یک دست بدست شدن قدرت و حتی تقسیم ساده قدرت بین ناسیونالیسم ایرانی و اسلامیون نبود، مبنائی برای فراهم کردن شرایط سیاسی و اجتماعی در سطح “کلان” در جهت سیر رشد سرمایه داری بود.  جهت گیری های سیاسی و حقوقی مبتنی بر قوانینی که به تدریج وضع، و به عنوان احکام حکومتی هر جلوه ای از زندگی شهروندان ایران را تحت پوشش قرار داد، ساختار سیاسی و “فرهنگی” جامعه ایران را برای اجرای تحولاتی که در دهه های بعد و اساسا در دوره بعد از جنگ دوم جهانی و تحت سلطنت پسر رضا خان انجام گرفت، یعنی تغییرات ساختاری اقتصادی، دگرگون کرد. ساختار سیاسی و اداری واحد و سراسری، تشکیل ارتش کشوری، قانون “کشف حجاب”، و در نتیجه پس راندن جریان اسلام سیاسی به زائده دعاگوی “پادشاه اسلام” و به زندگی در “حوزه های “علمیه” قم و مشهد و اصفهان و یا قبول “تبعید” به “نجف اشرف”. ادامه مطلب را بخوانید »

فاکتها به نفعتان گواهی نمیدهند

درست است من دیروز به دنیا آمده ام، اما نه دیشب        ضرب المثل آمریکائی

به ناصر اصغری

قصد نداشتم در رابطه با تصمیم حزب کمونیست کارگری ایران برای دست بردن به برنامه یک دنیای بهتر، به هر اظهار نظری از جانب کادرهای این حزب پاسخ بدهم. اما دیدم که “ناصر اصغری”، قبل از نوشته من با عنوان: “اینها را بجا نمی آورم، شما چه؟”، مطلبی نوشته است تحت عنوان: “در جواب ایرج فرزاد: ایتدا فاکتهایت را چک کن”. این یادداشت را فقط در سایت شخصی خودم منتشر میکنم. بیشتر به این دلیل که از “به روز” شدن “جدل آنلاین” در سایتهای عمومی و صفحات فیس بوک جلوگیری کنم و  نیز، مهمتر از آن به این دلیل مهمتر که خاطرات تلخ از آثار مخرب ادبیات نازل دوره شروع اختلافات داخلی حزب کمونیست کارگری، از مه سال ۲۰۰۱ به اینسو، را که “فرصت” تکه پاره کردن حزب کمونیست کارگری ایران در حضور منصور حکمت، اما وقتی با عود بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکند، برای کادر رهبری حزب “فراهم “شده است،  در ذهن و حافظه و زندگی سیاسی خویش زنده نکنم.

و در مورد نوشته ناصر اصغری: ادامه مطلب را بخوانید »

اینها را بجا نمی آورم، شما چه؟

برای سالخوردگانی که در خاطرات چند دهه قبل خود منجمد شده، از دنیای بیرون بریده و در خلوت خود حسرت روزهای گذشته را می خورند، هر گونه تغییری هراس انگیز است. عجز آنها در تاثیرگذاری در تحولات سیاسی و اجتماعی و در محیط پیرامونشان به شکل های مختلف بروز می کند، از جمله گاه با افسردگی و یاس و گاه با عصبانیت و پرخاشگری. در ایرج فرزاد این عارضه با خشم و کینه به جهان پیرامون و به کسانی پدیدار میشود که چندین سال است مبارزه ای را به پیش می برند که او در آن حضوری ندارد.“( از نوشته بهروز مهرآبادی، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران با عنوان: با آرزوی سلامت برای ایرج فرزاد)

 چندمین بار است که چنین افرادی، سعی میکنند در پاسخ به انتقاد و جدل سیاسی، با حربه ترور شخصیت او را “سرجای” خود بنشانند. فالانژیسم ضد انتقادی معمولا همزاد سیر حرکت فازهای “انقلاب ایدئولوژیک” در میان دوایر و محافل و سکتهائی است که تصمیم گرفته اند سیاستی را عوض کنند و یا راه دیگری در پیش بگیرند. یک بار من مواضع حمید تقوائی در یک مقاله او را که بر اساس بحث “اصلی” پلنوم ۴۱ آن حزب با عنوان: “حزب در عرصه قدرت سیاسی” نوشته شده بود، مورد انتقاد قرار دادم. او از جمله نوشته بود: “ اگر کمونیسم کارگری در سوریه حضور داشت باید جلو می افتاد و میرفت و رهبری ارتش آزاد را بدست میگرفت.

 نوشتم آرزوی تکیه زدن به جایگاه و موقعیت “ارتش آزاد سوریه” و “انتقال” حزب کمونیست کارگری به آن دنیای وهم آلود و ارتجاعی فقط گوشه هائی از تلاشهای حزب موجود کمونیسم کارگری ایران برای کاریکاتورسازی و بی محتوا کردن بحث “حزب و قدرت سیاسی” و دیگر مبانی کمونیسم کارگری بود. نه به سن و سال حمید تقوائی کاری داشتم و نه به روحیه و وضع مزاجی اش در اتخاذ آن موضع و نه به سوابق “بُریدن” او در سیر تکوین مبانی کمونیسم کارگری. چندی بعد از نقد من، بجای پاسخ گوئی برای آن “سوتی” دبیر کمیته مرکزی، محمد آسنگران “ایمان” من و “شخص” من را بیخ دیوار گذاشت و گفت فلانی مایوس است و دنیا را تاریک می بیند. آنوقت هم هدف این بود که با سیبل کردن یک “بی ایمان” غیر خودی، تواما هر نشانه “تردید” در صفوف خودی را در تغییر ریل ها نیز، منکوب کنند. ادامه مطلب را بخوانید »

حزب کمونیست کارگری “ایران”، حق دخل و تصرف در برنامه یک دنیای بهتر را ندارد

در کنگره نهم حزب کمونیست کارگری ایران(اکتبر ۲۰۱۴) یک “قرار با این مضمون به تصویب رسید:

“ضرورت به روز کردن، تکمیل و تدقیق برنامه یک دنیای بهتر”.

 درست است که پیش نویس این برنامه که توسط منصور حکمت نگاشته شده است در کنگره اول حزب کمونیست کارگری ایران(تیر ماه ۱۳۷۳- ژوئیه  ۱۹۹۴) به تصویب رسید و متن نهائی آن که بازهم بوسیله او تدوین شد، در پلنوم دوم همان حزب در آبان ۱۳۷۳- نوامبر ۱۹۹۴- به شکل نهائی از تصویب گذشت، اما برنامه یک دنیای بهتر، برنامه حزب کمونیست کارگری، و نه منحصرا و تنها برنامه حزب کمونیست کارگری ایران است. و این یک مبنای پرنسیپال و اصولی است. برنامه یک دنیای بهتر، درست شبیه به برنامه مانیفست کمونیست است که حزب کمونیست هیچ کشوری مجاز به دخل و تصرف در متن آن نیست.

 بگذارید این مساله حساس را و موضع و نگرشی که پشت بند تدوین برنامه حزب کمونیست است را قدری توضیح بدهم:

 هنگامی که در کنگره سوم کومه له، اردیبهشت ۱۳۶۱- مه ۱۹۸۲- برنامه مشترک اتحاد مبارزان کمونیست و کومه له به تصویب رسید، بحث بر سر اینکه نام برنامه، برنامه حزب کمونیست و یا برنامه حزب کمونیست ایران باشد، بسیار داغ و قطبی بود. همانجا هم منصور حکمت اصرار داشت که آن برنامه که در واقع پرچم حزبی جنبش کمونیستی در آن دوره بود، علیه نگرش پوپولیستی چپ ناسیونالیستی و ملی و خلقی به سرمایه داری، بود. برنامه ای برای تشکیل هر حزب کمونیستی در آن مقطع و دوره معین بود. هر حزب دیگری که در هر کشور دیگری تشکیل میشد، در عین اینکه مجاز بود در مورد مسائل مشخص تر و مقطعی تر، در خارج از چهارچوب برنامه، به عنوان مصوبه پلنوم و یا حتی کنگره و دفتر سیاسی، مصوبات الحاقی داشته باشند، اما بهیچوجه مجاز نبودند که خصلت ضد کاپیتالیستی و ضد نگرش ملی و خلقی به کاپیتالیسم را دستکاری کنند. نمونه مجسم آن نوع مصوبات، “حق ویژه کومه له”، “بیانیه حقوق پایه ای زحمتکشان کردستان” و طرح هائی در باره “خودمختاری” بود. در هیچکدام از چنان مواردی متن برنامه حزب کمونیست ایران نه دستکاری و نه “به روز” نشدند.

 در مورد برنامه یک دنیای بهتر، فقط در دو مورد اشاره ای به مسائل منطقه ای و ایران شده است: روابط بین المللی و مساله کرد. که در این رابطه نیز وقتی ضرورت تدقیق و به روز کردن آن مبنای اصولی طرح شد، در پلنوم ها- در مورد مسائل بین المللی، پلنوم دهم- ژوئن ۱۹۹۹- و در مورد مساله کرد در پلنوم سیزدهم- فوریه ۲۰۰۱- مصوبات و قطعنامه هائی آن مبانی اصولی را “به روز” کردند.

 حزب کمونیست کارگری ایران مجاز است و حق دارد هر بند از برنامه یک دنیای بهتر را که تصور میکند لازم است به روز و تدقیق شوند، به عنوان مصوبه جداگانه، چه توسط پلنوم و یا دفتر سیاسی و یا حتی در کنگره های خود اصلاح کند. اما قطعا نه حق دارد و نه مجاز است که در متن برنامه، دخل و تصرف کند. به هیچ شکلی از آن، چه رقیق کردن متن “ضدکاپیتالیستی” این برنامه در دوران پس از فروپاشی بلوک “سرمایه داری دولتی” و چه نوشتن “معرفی” تازه ای که با سمت گیری های جدید این حزب همخوان شوند.

 و همه ما آگاهیم و میدانیم که حزب موجود کمونیست کارگری ایران بر اثر فشار جنبش های موجود و فشار ناشی از میراث “خشونت” استالینیستی، بیشتر به سوی حزب نقد کاپیتالیسم دنیای فعلی از زاویه حقوق بشری و “اکس مسلم” لغزیده است و سُرّ خورده است. همراه شدن با این پروسه “عاقل” شدن و تطابق با تحولات “میدیائی” است که  نیاز به تغییر در ساختار سازمانی یک حزب کمونیست کارگری را برای اینها “ضروری” ساخته است. تصمیم به تحول به یک حزب “مدرن” اما غیر اکتیو و غیر انقلابی در میدان واقعی سیاست؛ و در مقابل انتقال به دنیای مجازی فیس بوک و تویتر و یوتیوب و حزب “رسانه”ای، البته حق مسلم این حزب است. اما همراه با این چرخش، از نظر پرنسیپ و اصول مبانی کمونیسم کارگری، مجاز نیستند که برنامه یک دنیای بهتر را نیز، که برنامه ای برای تشکیل هر حزب کمونیست کارگری دیگر در هر گوشه ای از جهان پس از فروپاشی دنیای دو قطبی است، با نگرش حقوق بشری و اکس مسلمی دستکاری، “به روز” و یا در آن دخل و تصرف کنند. حزب کمونیست کارگری در صورتی که اصرار دارد برنامه خود را تغییر بدهد و یا در این شرایط “تغییر یافته” خود را از “دگم”های برنامه یک دنیای بهتر خلاص کند، لاجرم باید برنامه دیگری و با نام دیگری و با نگرش کنونی خود به سرمایه داری بنویسد.

 باشد تا در هر فردائی که در هر گوشه دنیا، از جمله در ایران، کسانی بخواهند حزب جدید کمونیست کارگری تشکیل بدهند، “مانیفست” خود، برنامه یک دنیای بهتر را مبنا بگیرند. حک و اصلاح و “به روز” کردن مواضع جدید حزب کمونیست کارگری نباید به قیمت محروم کردن جنبش کمونیستی از مانیفست خود و از برنامه یک دنیای بهتر تمام شود. از این نظر وارد کردن اصلاحات موعود حزب کمونیست کارگری ایران در متن برنامه یک دنیای بهتر و با حفظ همان نام و دستکاری و حقوق بشری و “خشونت گریزی” ساختن آن، یک بی پرنسیپی آشکار و نشانی از “ملی کردن” برنامه کمونیسم کارگری در بازار ذهنیتهای اکس مسلم و جنبش ها و “کمپین” های بورژوائی است. این تلاشی نامیمون برای رهائی از “دگم”های کمونیسم ضد کاپیتالیستی جهان بجامانده از فروپاشی جهان دو بلوک کاپیتالیستی جهان “آزاد” و سرمایه داری “توتالیتر” است. این در واقع تصمیمی برای “دمکراتیزه” کردن حزب کمونیست کارگری ایران است که با هر حک و اصلاح و پرده برداری از مواضع تاکنون نهفته و استعاری خود و با هر عنوان دیگری  بجز “یک دنیای بهتر، برنامه حزب کمونیست کارگری”،  کاملا “آزاد” و مختاراند.

۱۶ نوامبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

از این “روشن” تر؟

“سیاست جریان چپ در قبال مسئله کرد در گذشته سیاستی نادرست و ناموفق بوده است و بخشی از انزوای این جریانات ناشی از همین مسئله است . مقاومت کوبانی و جنبش حمایت میلیونی از آن در عین حال پیام روشنی به این جریانات که اگر گوشی شنوا برای دریافت آنرا داشته باشند و حاضر باشند در سیاستهای گذشته خود تجدید نظری داشته باشند هست وگرنه باید امیدوار بود در بتن تحولات موجود یک حزب چپ جدید در کردستان خلا ناشی از این کمبود را جبران و به انزوای جریان چپ در آینده خاتمه دهد حزبی که استراتژی و یکی از اهداف اصلی آن در شرایط کنونی بدون اما و اگر تلاش برای استقلال کردستان و تشکیل یک دولت مستقل که متکی به اراده مستقیم خود توده های مردم محروم و ستمدیده کردستان باشد”.

پاراگراف فوق، بدون دستکاری و تصحیح و ادیت املائی و انشائی، مستقیما از بخش پایانی و نتیجه گیری یک نوشته کوتاه از “سامی روشن” و با عنوان: “مقاومت کوبانی، نقش و جایگاه چپ”، برگرفته شده است. ادامه مطلب را بخوانید »

کوبانی، بارزانی، طالبانی

این روزها چشمها به کوبانی و مقاومت مردم در برابر تهاجم کانگسترهای داعش دوخته شده است. صحنه های رویاروئی پارتیزانها که در صف و سنگر آنان دختران مبارز جلوه هائی حماسی آفریده اند، بسیار شورانگیز است.

اما نگاهی مختصر به اتفاقات قبل از تصرف پر از راز و رموز “موصل” و سپس “شنگال” توسط داعش؛ و یارگیریهای دو جریان اتحادیه میهنی و پارتی دموکرات، احزاب تحت زعامت جلال طالبانی و مسعود بارزانی، از سناریوهای پشت پرده و توطئه های دیگری  حکایت دارد. قبل از تصرف “ناگهان” موصل، جناب مسعود بارزانی فرموده بود که رابطه حکومت “اقلیم” در کردستان عراق با مالکی به بن بست رسیده است و مدت چند ماه است که حکومت مالکی از ارسال سهمیه ۱۷ درصدی فروش نفت عراق امتناع کرده است. باز هم مدتی پیش تر از اوجگیری این “بحران”، همین مسعود بارزانی به حضور اردوگان شرفیاب شد و طی تشریفاتی که خوانندگان “کرد”، “ابراهیم تاتیلسی” و “شوان پرور” مجلس آرای این داد و ستد بودند، مقرر شد که حکومت اقلیم نفت خام کردستان را به ترکیه بفروشد. اما ماجرا با این ساده لوحی رهبران عشیره ای “ملت کرد” به خیر وخوشی خاتمه نیافت. مالکی به دولت آمریکا فشار آورد تا دولت متحد ناتو درآمدهای فروش نفت را “بلوکه” کند. حزب بارزانی اعلام کرد که در آن شرایط چنان “آچمز” دارند به راه “ناگزیر” اعلام استقلال کردستان عراق فکر میکنند. من همانوقت نوشتم که اعلام استقلال کردستان عراق برای خاتمه دادن به وضعیت بلاتکلیفی حقوقی و مدنی کردستان عراق، مستقل از ماهیت سیاسی جریانی که پرچمدار آن خواهد بود، تنها راه باقیمانده و از سر ناچاری برای اوضاع فعلی در منطقه است. اما همزمان هم نوشتم جوهر پیام بارزانی خطاب به آمریکا، جمهوری اسلامی، ترکیه و نیز حزب رقیب، اتحادیه میهنی، این بود که “نگذارید مستقل بشویم”. همانوقتها جماعت اتحادیه میهنی متوجه شدند که در صورت جدی شدن آن طرح و اگر جناب بارزانی اشتها و شهامت سیاسی برای عملی کردن آن را داشته باشد، جمهوری اسلامی که در منطقه سلیمانیه بیش از بیست سال است سرمایه گذاری کرده است و نفوذ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را در صفوف اتحادیه میهنی گسترش داده است حاشیه ای تر میشوند و در کشمکش برای گسترش نفوذ در کردستان عراق دست را به ترکیه میبازند. اتحادیه میهنی با تمام قوا بر علیه استقلال کردستان عراق ایستاد. در گرماگرم اتفاق تصرف سراسیمه موصل در ۹ ژوئن و تسلیم اعجاب انگیز بیش از بیست هزار نیروی ارتش عراق به نیروهای کمتر از دو هزار نفری داعش، شایعه یک نشست سرّی در عمان پایتخت اردن پخش شد که برخی از تصمیمات و “توافقات” آن جلسه بطرزی مشکوک در یکی دو روزنامه “معتبر” ترکیه “درز” کرد. طبق افشای بخشی از توافقات و بند و بستهای عمان، “رئیس‌جمهور” منطقه کردنشین خودمختار در شمال عراق و رئیس حزب دمکرات کردستان KDP، مسعود بارزانی، در تشکیل این جلسه که روز ۱ ژوئن با اطلاع ایالات متحده، اسرائیل، عربستان سعودی و ترکیه تشکیل شد، نقش تعیین کننده‌ای ایفا کرده است. در این جلسه گویا رئیس سازمان اطلاعات و امنیت اردن، صالح کلب، نماینده حزب دمکرات کردستان، آزاد برواری و یک نفر از مشاورین بارزانی به نام جمعه، رهبر ارتش انجمن نقشبندی عزت ابراهیم الدوری و همین‌طور نمایندگان مختلف حزب بعث عراق و سازمان‌های “جهادیست” شرکت داشته اند. در هر حال مستقل از شایعه پراکنی های مرسوم در دوایر “دیپلوماسی سرّی”، یک حقیقت روشن است: مسعود بارزانی خود در چگونگی اجرا شدن “نگذارید مستقل بشویم” با همان روال نهادینه و توطئه گرانه که شالوده “دیپلوماسی” و سرسپردگی احزاب ناسیونالیست کردستان عراق به دولتهای منطقه را ساخته است، مستقیما دخالت داشته است.

اتفاقات کنونی، کنار کشیدن عمدی نیروهای بارزانی از جنگ با داعش بویژه در “شنگال” و تبلیغات نقشه مند و مسموم رسانه ها و تلویزیونهای وابسته به پارتی، از جمله شبکه “روداو” علیه پ.ک.ک و نیروهای گریلای کردستان سوریه و نیز حضور مصور “سردار قاسم سلیمانی”، فرمانده سپاه قدس، در راس تفنگچی های اتحادیه میهنی، و کارشکنی های آشکار دولت ترکیه در راه مقاومت مردم کوبانی، همگی گویای چگونگی تقسیم مناطق نفوذ ترکیه و جمهوری اسلامی در کردستان عراق و “تجدید” سهمیه بندی سرسپردگان این دو رژیم در میان دو جریان پارتی و اتحادیه میهنی است.

۱۰ اکتبر ۲۰۱۴

Iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com