لينكهاى ديگر

مقالات جديد

مصاحبه با رادیو سپهر، ۲ سپتامبر ۲۰۱۰

برنامه امروز بطور عمده به بهانه آغاز مذاکرات مستقیم بین محمود عباس و ناتانیاهو در آمریکا، به مساله فلسطین اختصاص یافت.

برای شنیدن این گفتگوی رادیوئی، لطفا لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.radiosepehr.se/interviews/2010/IrajFarzad100902.wma


ادامه »»»

یادداشتهای روزانه – ۲۱، سیزده اوت ۲۰۱۰

داستان "همایش بزرگ" برخی از سرمایه داران و "نحبگان" ایرانی مقیم خارج کشور در تهران و با هزینه رژیم اسلامی، شاید در نگاه اول قدری عجیب به نظر برسد. اما این مساله، سابقه دیرینه تری دارد. سرمایه داران عزیز و در "تبعید" ایرانی دوست دارند به این معروف شوند که  همواره دلشان با "وطن" است، اما بطور واقعی این آه و ناله های سوزان از فراق میهن از عشق به آن مرز پرگهر برنخاسته است. زیرکانه و رندانه میدانند که جمهوری اسلامی با تعرض افسارگسیخته به طبقه کارگر، و سرکوب خونین جامعه، حتی از ایجاد تشکلهای سندیکائی جلوگیری کرده است و زبان فعالان آنرا بریده است، به زندان انداخته  است و سالهاست که در مقابل خواست کارگران برای دریافت حقوقهای "معوقه" با لجاجت و بی رحمی خاص اسلامی ایستادگی کرده است. دندان طمع  سرمایه داران گرامی و نخبگان نازنین که در خارج کشور بسیار نازک طبع و سانتی مانتال و صد در صد "ضدخشونت" اند بر نتایج و "دستاوردهای" خون و جنایت، و خشونتهای افسارگسیخته رژیم اسلامی تیز شده است. و این اولین تحرک روحیه ملیح آنان نیست. سالها قبل، آن هنگام که جناب خاتمی در همراهی خرازی، وزیر خارجه وقت، به عنوان حامل "دیالوگ تمدنها" راهی نیویورک شده بود، برخی از دلالان همین قشر سرمایه دار و نجبه تبعیدی در آمریکا، ترتیبات یک نشست را با انجمن دوستی ایران و آمریکا فراهم کردند. خیلیها بودند، از مقام و موقعیت پرفسور و سرمایه دار و شخصیت متمول ایرانی و تبعه آمریکا گرفته تا فلان آخوند دکترا گرفته در "اسلام شناسی" دانشگاههای آمریکا، یکی یکی پشت تریبون رفتند و از دوری از وطن ناله کردند و برای بکار انداختن توان و امکانات مالی و پولی خود در ایران عزیز، نزد "رئیس جمهور محبوب میهن" شکوه و گلایه کردند.


ادامه »»»

یادداشتهای روزانه – ۲۰، اول اوت ۲۰۱۰

میگویند دستاوردها و تجارب تاریخی مردم پس انداز نمیشوند. میگویند سابقه و پیشینه جریانات و شخصیت های سیاسی و گرایشات آنها در برخورد به مسائل "امروز" کمرنگ و چه بسا زایل و در نتیجه از حافظه جامعه و مردم پاک میشوند.

 

کسی که به پیشینه خمینی و "قیام" او در ۱۵ خرداد سال ۴۲ مراجعه کند، بروشنی متوجه میشود که چگونه آن مواضع ارتجاعی، ضد زن و مخالف دست بردن به مالکیت فئودالی بر اراضی و املاک و اوقاف مساجد و حوزه های اسلامی و مخالف رفتن دختران به سربازی و سپاه دانش و حضور در صحنه فعالیتهای اجتماعی در تحولات "روز" دوران بحران انقلابی سالهای ۵۶ تا ۶۰، بکلی از حافظه ها پاک شدند. واضح میتوان دید که کل تاریخ خمینی و جریان اسلام سیاسی حتی از جانب چپ رادیکال موجود و جریان چریکی، به عنوان رهبر مبارزه با استبداد سلطنتی و تلاش برای ایجاد ایرانی "مستقل" در آغوش گرفته شد. جملات زیر بخشی از ماهیت و خاستگاه نقطه عروج اسلام سیاسی است که بویژه از جانب کل طیف ملی اسلامی و در راس آنها، سنت حزب توده، به عنوان "انتخاب سیاسی" ای که گویا جامعه "سنتی - اسلامی" ایران از برگزیدن آن چاره ای نداشت، در برابر ما گذاشته شد:

 

" شما ببينيد بيست و چند سال است از اين كشف حجاب مفتضح گذشته است، حساب كنيد چه كرده ايد؟ زن ها را وارد كرديد در ادارات ، ببينيد در هر اداره اى كه وارد شدند آن اداره فلج شد، فعلا محدود است، علما مى گويند توسعه ندهيد، به استان ها نفرستيد، زن اگر وارد دستگاهى شد، اوضاع را به هم مى زند، خواهيد استقلالتان را زن ها تامين كنند؟  كسانى كه شما از آنها تقليد مى كنيد دارند به آسمان مى پرند، شما به زن ها ور مى رويد؟"  و نیز:

 

" كرارا در نطق هاى مبتذلشان تصريح به تساوى حقوق زن و مرد در تمام جهات سياسى و اجتماعى كرده اند كه لازمه اش تغيير احكامى از قرآن مجيد است و چون با عكس العملى كه از طرف مسلمين مواجه شدند مزورانه انكار نمودند و عذر بدتر از گناه خواسته اند، غافل از آنكه ما آنها را خوب ميشناسيم و به گفتار آنها اعتماد نداريم . دخترها را به سپاه دانش دعوت يا تشويق مى كنند و خودشان تصريح مى كنند كه بايد قبلا به سربازى بروند و چون مواجه با نفرت عمومى مى شوند به انكار بر مى خيزند و در مطبوعات تصريح شود كه تصويبنامه سربازى دخترها در دست تنظيم است، با اين وصف آن را انكار مى كنند و به تشبثات مضحك دست مى زنند. دستگاه جبار گمان كرده با زمزمه تساوى حقوق مى تواند راهى براى پيشرفت مقاصد شوم خود كه آن ضربه نهايى به اسلام است باز كند... تصويبنامه اخير دولت راجع به شركت نسوان در انتخابات از نظر شرع بى اعتبار و از نظر قانون اساسى لغو است ".


ادامه »»»

یادداشتهای روزانه – ۱۹، بیست و سه ژوئیه ۲۰۱۰

عملیات انتحاری در زاهدان در روز ۱۵ ژوئیه، و کشته شدن حداقل ۲۷ نفر در اثر این عمل جنایتکارانه، موجب عکس العملهای متفاوتی شد. جریانات مختلف تلاش کردند آنطور که به دنیا مینگرند، و آنطور که مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را در سیستم دیدگاه خود و با موازین منطبق بر آن چشم اندازها قرار میدهند، این واقعه معین را نیز تعبیر و تفسیر کنند. یکی از زاویه خطری که  گرایش تجزیه طلبی برای "تمامیت ارضی" تولید میکند، به مساله مینگرد و به این ترتیب مرز چندانی با سیاست مشت آهنین رژیم اسلامی ندارد. برای این گرایش مستقل از واقعی و یا غیر واقعی بودن مساله ای به نام مساله "خلق بلوچ" و یا "ملیت بلوچ" و یا صرفنظر از  تبدیل شدن یا نشدن چنین معضلی به یک مشکل سیاسی که  در یک کشمکش سیاسی - نظامی به جنگ بر سر قدرت  سیاسی بین ناسیونالیسم بلوچ و حکومت مرکزی تبدیل شده باشد، نفس تمامیت ارضی به عنوان میدان و زمینه ای برای بورژوازی ایران و سرمایه داری ایران، شاه کلید و کد و رمز اصلی است.


ادامه »»»

کمونیسم منصور حکمت را باید بارها و بارها، بازشناخت

(متن کتبی سخنرانی من در کنگره دوم منصور حکمت، ۴ ژوئیه ۲۰۱۰)

 

با تشکر از بنیاد منصور حکمت و آذر ماجدی برای دعوت از من به عنوان یکی از سخنرانان کنگره دوم منصور حکمت.

 

در جلسه گفت و شنود رهبری وقت حزب کمونیست کارگری، مارس ۲۰۰۰ ، که من هم همراه با منصور حکمت یکی از اعضای پانل بودم، او به جوهر انسانیت و تمایل سوسیالیستی که در اکثر انسانهای کره زمین وجود دارد اشاره کرد، و گفت اما این گرایش انسانها در لابلای پوسته های خرافی گرایشات طبقات حاکم و سنتهای سیاسی و اجتماعی غیر سوسیالیستی پنهان مانده اند و یا بروز بیرونی شان رادر آن اشکال پیش داوریهای خرافی متظاهر میکنند.  اگر این لایه های خرافی را کنار بزنیم، در هر انسان یک سوسیالیست تمام عیار میبینیم. خود او این کار را از همان بدو ورود به صحنه سیاست و مبارزه کمونیستی در ایران، با همه کسانی کرد که کمونیسمشان و باور به مارکسیسم شان را پشت خرافه های مختلف و آرمانهای بورژوازی و خرده بورژوازی و گاه حتی طبقات منقرض شده تاریخ پنهان کرده بودند. خیلی ها بودند که سوسیالیسم را از قرآن و به "زبان توده ها" میفهمیدند، خیلیها بودند که بر این تصور بودند که حل مساله ملی و رفع ستم ملی و کسب "استقلال"  راه "واقع بینانه" تر و "غیر روشنفکرانه" تر حرکت به سوسیالیسم است. خیلیها بودند که زندگی حرفه ای و مخفی شان را وقف یافتن سوسیالیسم در متن زندگی با توده ها و از طریق کار بدنی برای زدودن خصوصیات روشنفکرانه و خرده بورژوائی ساختند، خیلیها اعلام  احساس گناه روشنفکر "جدا از توده کارگر و زحمتکش" و شرکت در کار بدنی با اسامی مستعار و این نوع فعالیت غیر اجتماعی را کمونیسم میدانستند.  و وقتی منصور حکمت به ریشه های آن خرافات "سوسیالیستی" دست برد و رساله "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" را نوشت و "سه منبع و سه جزء سوسیالیسم خلقی" را نوشت، همه در این نقد آن ماهیت سوسیالستی و مارکسیستی شان را بازشناختند و انقلابیگری، قهرمانیها در دوران اختناق و عشق به رهائی مردم را به آرمانهای واقعی سوسیالیسم انقلابی متصل کردند. محمد علی پرتوی، مجید احمد زاده، جواد قائدی، من، و عزیزان بسیار دیگری که نیستند و بسیاری از کادرهای رهبری کومه له، خودمان را و سالها زحمت و زجر و شکنجه و مبارزه انقلابی مان را در منصور حکمت بازیافتیم. محمدعلی پرتوی از کادرهای اولیه جریان فدائی بود که در جریان شناسائی پاسگاه سیاهکل، زخمی و دستگیر و ابتدا به اعدام و پس از اعتراضات وسیع به زندان ابد محکوم شد. او سیانور زیر دندان و با آنهمه فداکاری و از خودگذشتگی، در برخورد با ادبیات منصور حکمت در روزها و ماههای پس از آزادی از زندان شاه و با دسترسی به آثاری که به آن اشاره کردم، جوهر حقیقی کمونیسم اش را بازیافت و متوجه شد که نقد فدائی بیشتر به "وابستگی" سرمایه داری ایران و ناتوانی بورژوازی ایران در "ساختن سوزن" و صنایع سنگین و زیربنائی است. همه ما همراه با محمد علی پرتوی، که متاسفانه توسط دژخیمان رژیم اسلامی در جریان کشتارهای بعد از یورش لجام گسیخته ارتجاع اسلامی در خرداد ۶۰ اعدام شد،  با روایت کاملا جدیدی از مارکسیسم و نقد مارکسیستی به کاپیتالیسم، در منصور حکمت و آثار او، روبرو شدیم. و این منشا اتوریته معنوی و جاذبه سیاسی او بود. خود من به عنوان یک شاهد عینی به روشنی میدیدم تا زمانی که ناسیونالیسم کرد، در کردستان عراق به خودمختاری اش در جریان جنگ خلیج در سال ۹۱ و زیر سایه عروج خونین نظم نوین و در نتیجه بمباران بی ملاحظه و بیرحمانه بغداد دست نیافته بود، این انسان بزرگ و شجاع و مدافع بی چون و چرای کمونیسم مارکس، قلب همه را ربوده بود. همه از رهبری گرفته تا کل طیف تشکیلات کومه له، متحول شدند و به کمونیسمی که وارد صفحه سیاست جامعه ایران شده بود پیوستیم. منصور حکمت به فاصله کوتاهی به عنوان رهبر و رفیق صمیمی لایه کادری و سازمانی و رهبری کومه له جای خود را در قلب و مغز و متن مبارزه صفوف تشکیلات باز کرد.


ادامه »»»

براى دريافت مقالات بيشتر به ارشيو سايت مراجعه كنيد