Wordpress Themes

این، کافی نیست!

آقای شعیب زکریائی دو باره به منبر رفته است. این بار به مخاطبین خود مژدگانی میدهد که او بطور قطع از “فرقه ضالّه” کمونیستها کناره گیری کرده است و در آستان شیوخ و عشایر کردایه تی به آئین مقدس ناسیونالیسم و قوم پرستی کرد، مُشّرف شده است.

این تجدید زیارت زائد بود، چه، ایشان درست در هنگامی از کفار و زندیقه اعلام برائت کرده است که هنوز خون کسانی که علیه حاکمیت مشتی فاسد و گندیده در کردستان عراق به خیابانها ریختند، و توسط تفنگچی های خانم “هیرو ابراهیم احمد”،  در “رانیه” در اطراف مقر و بارگاه “اتحادیه” میهنی به خاک و خون کشیده شدند، خُشک نشده است

ادامه مطلب را بخوانید »

کمی آنسوتر از ظاهر

تحولات خیره کننده روزها و هفته های اخیر جامعه ایران، ما را با یک تغییر بنیادی در ذهنیت مردم ایران مواجه میکند.

اعتراضات بسرعت همه گیر شد و اکثر شهرهای ایران را فراگرفت. برخلاف جنبش میلیونی سال ۸۸ که به تهران محدود ماند، و مردم هنوز ناچار بودند اعتراض خود را در لابلای شکاف بین جناحهای رژیم و رقابتها بین احمدی نژاد و موسوی و کروبی، فرموله کنند، در جریان خیزشهای اخیر، کمترین نشانی از رنگ و بوی اسلامی، “یا حسین میرحسین” و از این قبیل وجود خارجی نداشت. مردم این بار بسیار شجاعانه و تعّرُضی، از احضار روح مُردگان اسلام سیاسی برای پیشروی خود در مقابل رژیم اسلامی، خودداری کردند. در سال ۱۳۸۸، توهمات مشروطه خواهی، که بویژه در یک نوحه خوانی توام با سینه زنی، با شرکت جمعی کثیر در یکی از مساجد یزد، جمعیت با شعار “آن زمان که بنهادم سر براه آزادی  دست خود زجان شستم از برای آزادی”، قند را در دل تمامی طیفهای گرایش ملی- اسلامی و حزب صاحب سنت این گرایش، توده ایسم، آب کرده بود، مجالی برای تنفس مصنوعی دادن به یک پدیده مُرده و در حال موت را فراهم نکرد.

“چپ” ضد شاهی، با تمامی توهمات و خرافه هایش ، و تمامی سنتهای مبارزاتی اش به بایگانی تاریخ سپرده شد.

ادامه مطلب را بخوانید »

بستر اصلی شماره ۲۴ منتشر شد

برای دسترسی به قایل پی دی اف نشریه شماره ۲۴ بر این سطر کلیک کنید

 

بازی با کلمات

جهت اطلاع دوستان گرامی، من مجادله و مناظره با عباس گویا را ادامه نمیدهم. جوهر نقد من به نوشته عباس، با این پیش فرض من انجام شد که نه صفحات تاریخ سفید اند و نه صفحات تاریخ جنبش کمونیستی بطور اخص، در زمینه برنامه و اساسنامه و اصول سازمانی جنبش کمونیستی، عباس خیلی روشن نوشته است برای او صفحه تاریخ سفید است که گویا جنبش کمونیستی در زمینه ساختار سازمانی باید از اساس از “صفر”شروع کند. نه انترناسیونالی وجود دارد، نه یک گام به پس و نه اصول سازمانی کمونیسم کارگری و نه تدقیق تعریف عضو و تبین تفاوت بین کادر و عضو حزب کمونیستی توسط منصور حکمت و فراتر رفتن او از تفاوت بین لنین و مارتف. همه باید از نو، بر پدیده انگار خلق الساعه و تازه کشف شده ای به نام “رای” و “تقسیم قدرت” بین اعضاء آنهم در پوشش “ساختار شورائی” سجده کنند. بحث عباس یک جدل درون جنبشی نیست، حرکت از جنبش طبقه بورژوازی با دمکراسی و جایگاه خرافی رای علیه مبانی کمونیسم کارگری است.

من برای یکی از دوستان هم نوشتم، به نظر من حال و روز احزاب موجودی که به نام کمونیسم کارگری فعالیت دارند و رفتار آنها علیه ناراضیان و منتقدین، پدیده ای را به وسط پرتاب کرده است: “شهید و قربانی”. من با این روحیه نیستم. ظاهر شدن به عنوان شهید تاریخ و قربانی حرکات فرقه ای و سکتاریستی احزاب موجود، کوچکترین حقانیتی برای دست بردن به انبان “دمکراسی” علیه مبانی سیاسی، فکری و برنامه ای و آرمانی و جنبشی؛ و اصول سازمانی کمونیسم کارگری؛ و احاله “دادخواهی به دادگاه استیناف “رای” اعضاء “مظلوم” نمیدهد. من با این “انحلال طلبی” تاریخ واقعی افت و خیز جنبش کمونیستی، از جمله در بازتعریف و تدقیق تعریف از عضویت و کادر، نیستم. بحث من برخلاف تعابیر عباس، بازی با کلمات و مُلانُقّطی نبود.

۱۰ ژانویه ۲۰۱۸

اقتباس بدون ذکر منبع

عباس کویا در نوشته اخیر خود، “پس از دوسال و اندی”، بزعم خود، علت کناره گیری از عضویت در حزب کمونیست کارگری ایران و “فلسفه” آن اقدام را تشریح کرده است. به این جمله ها در آن نوشته توجه کنید:

” به مرور هر چه بیشتربه این نتیجه رسیده ام که رابطه فرد با تشکیلات کمونیستی نه میتواند و نه لزومی دارد که در یک قالب هرمی پاسخ بگیرد. بنظر من تشکل کمونیستی باید اعضا را در ظرفی که قدرت را به یکسان توزیع میکند سازمان دهد. این پایدارترین رابطه فرد و تشکیلات در یک سازماندهی کمونیستی است.”

(عباس گویا، پس از دو سال و اندی)

ادامه مطلب را بخوانید »

نگاه نفرت

آقای زکریائی ظاهرا خواسته اند در نوشته خویش: “رستاخیز آزادگان زمین در برابر مدعیان خدائی”  به سهم خود مردم ایران را در جریان اعتراضات وسیع، پند و اندرز بدهند. نوشته را که به دقت میخوانید و البته برای کسانی که با سابقه پشتک وارو زدنهای سیاسی او و انتقال طبقاتی و اجتماعی او از کمپ کمونیسم به جناح فالانژ ناسیونالیسم کرد آشنا هستند، متوجه میشوید که نصایح او تشویق حرکت مردم و یا حتی همراهی با آن نیست. چه، فرموده اند مردم خشمگین بهتراست از “خشونت” پرهیز کنند و حتی از ضرب و شتم “بدترین” ماموران رژیم و “تخریب” مکانهای مذهبی خودداری کنند. او برعکس مشوق نوعی دیگر از  خشونت و نفرت است اما در “برابر مدعیان خدائی” که چنین اند:

“همواره دم از مبارزەی طبقاتی و جانبداری از طبقه کارگر میزند اما ـ همچون عناصر بی‌طبقەای که با شعار  و یا گاه با سرسپردگی به فلان “تئوریسین” خود را تخدیر میکنند”

او مشکلی با هیچ مدعی خدائی یا پیغمبری ناسیونالیسم کرد ندارد. برخلاف بخشی از تاریخ زندگی سیاسی خود او و در دوره توابیت از کمونیسم و پیوستن به کمپ بدنام نفرت علیه کمونیسم کارگری، او اکنون دلشوره حرکات “نپحته” احزاب ناسیونالیست کرد را دارد. او که در آن زمانهای دور و در سالهای ابری که خود حضرتشان زمانی که در این سوی دیوار بود، و بویژه در جریان جنگ حزب دمکرات علیه کومه له، تفاوتی بین حاکمیت حزب ناسیونالیسم کرد و رژیم اسلامی قائل نبود، در آرایش و بَزَک کردن ناسیونالیسم کرد چنین گفته اند:

“نباید از نظر دور داشت که کوردستان بدلیل وجود ستم ملی و مبارزەی دهها ساله علیه این ستم‌گری و سرکوبگری رژیم فاشیستی دارای شرایط ویژه ، متفاوت و گاه مستقل از جنبش سراسری در ایران بودە است. اما اقدامات مسلحانه در هر نقطەی کردستان نیز در شرایط امروز از جانب هر جریانی صورت بگیرد بنفع جنبش نخواهد بود.”

این تحلیل سیاسی، حتی تحلیل سیاسی آدمی که صندلی عوض کرده است و حالا طور دیگری فکر میکند، نیست. این کلنجار رفتن آدمی با خود است که فکر میکند همه نه با دید بازبینی شده و تجدید نظر و تغییر معیار، که از دریچه نفرت به تاریخ و جامعه و تحولات آن بنگرند. خیال میکند چون خود او زمانی “گول” کمونیستها را خورده است، و علیه ناسیونالیسم کرد حرف زده است، حالا باید اگر انقلاب هم میشود، مردم خشمشان را “علیه مدعیان خدائی” متوجه سازند. این مالیخولیا و این ذهنیت بیمار به یک معنی حتی سیاسی هم نیست، نه راست و نه چپ، نه ناسیونالیستی یا کمونیستی. توقع شریک شدن مردمی با فرهنگ و شجاع و بپاخاسته و بشدت سیاسی و متمدن و فکور، با این هذیانها، با این بغض و کینه تلنبار شده و در حال انفجار، پوچ است.

iraj.farzad@gmail.com

ایران به کجا میرود؟

نگاهی به اوضاع تظاهرات چند روز اخیر در شهرهای ایران این مساله را که ایران به کجا میرود، در مقابل هر کس که رابطه ای مستقیم و یا غیر مستقیم با آن جامعه دارد، گذاشته است. بحث از تغییرات در حال وقوع، بسیار جدی و واقعی است.

اما اگر “وجود” و قابلیت لمس بودن و پیوستن به “فیزیک” یک حزب انفلابی کارگری از سوی این مردم شجاع و یپاخاسته، فرض بود و “داده” و جزئی از معادلات سیاسی جامعه ایران، این سوال میبایست چنین طرح شود:

“ایران را به کجا میبریم”

ادامه مطلب را بخوانید »

حس شریف شَرم

حال که نتایج واقعی امتداد اختلافات درونی حزب کمونیست کارگری، با شروع بیماری منصور حکمت و پس از مرگ او و تا انشعاب سال ۲۰۰۴ را پیش رو داریم. قضاوت و ارزیابی از ریشه واقعی اختلافات بسیار ساده تر است. هیچکس در صف آن جناح بندیها، در موقعیت دوران سپری شده نمانده است. راستش من متوجه نشدم که چرا مدرسی به آن اختلافات برگشته است تا به اظهار نظرهائی که در آن دوران و قبل از انشعاب سال ۲۰۰۴ در مورد بحت او تحت عنوان “حزب کمونیستی و قدرت سیاسی” به گفته او “بویژه از جانب مبلغین خط منحط کنونی حاکم بر حزب کمونیست کارگری” انجام شد، برگردد؟ که مثلا خط حاکم بر جریانی که بخش اعظم کادرها و اعضاء یک سوی اختلافات که “خط” او را نخواندند و نمیخوانند طی این سالها استحکام و “صلابت” خود را نشان داده است؟

ادامه مطلب را بخوانید »

بیگانگی با سیاست کمونیستی!

به نظر میرسد حرکات سرخود مظفر محمدی دیگر به جزئی قوام گرفته از خصلت سیاسی و روش تحلیلی و شیوه مبارزاتی او نبدیل شده باشد. تغییری بسوی یک “انسجام” که عدم انسجام و ناپیوستگی و گسست با و از مواضع تا دیروز و حتی نوشته های قبلی؛ مکانیسم آن روند  “انسحام وارونه” را مشخص میکند، اما در عین حال برای کسی مثل او که ادعا دارد یک حزب مانندی دارند با “کمیته مرکزی” و “کنگره” و ارگان مرکزی “رسمی” و “ادیتور”، حداقل انتظار این است که لابد “حساب و کتابی در کار است و هر کس هر چه دل تنگش میخواهد، نمیتواند مسقیما از کامپیوترش به روزنامه حزبش برای انتشار بدون ادیت و کنترل، “فوروارد” کند. به نظر میرسد این نوع مطلب نویسی ها دیگر دیفالت اند. محمدی، شاید نمونه شاخص موتور سر خودها در فرقه و سکت مهجوری است که حزب و حزبیت، با همان سیاستهائی که خود را معرفی کرده اند، حتی فرمایشی  و بازیچه و برای “حفظ ظاهر” هم نیست. ببینید اینها چه بر سر اصول سازمانی و مبانی کمونیسم کارگری آورده اند. شرم بر اینها که این نحوه ظهور در کار سیاسی را “حکمتیست” و آنهم “خط رسمی” نام گذاشته اند. اولین جمله زیر را بخوانید و خود قضاوت کنید:

ادامه مطلب را بخوانید »

صفحه سفید

محمد فتاحی ردیه ای دارد بر یکی از “انقلابی” ترین قطعنامه “رفقای سابق” خویش.

این ردیه، البته با نشان گرفتن یاران سابق که از نقد بهمن شفیق مانندها علیه “جنبش سبز”، آنچه را باید “بیاموزند”، آموختند و بابت این فیض بردن ها، مدال و نشان افتخار به گردن استاد و خط دهنده خود آویزان کردند، اما حالاحالاها از سر ناچاری و بند کردن به “رفقای تا دیروز” مصلحت دیده اند که  درونمایه کمپین ترور شخصیت منصور حکمت توسط یک دایره بدنام و رسوا، و اکنون خوشبختانه منفرق و متخاصم و منشعب: آذرین-شفیق- مقذم-عباس فرد، را روتوش کنند تا نماینده اصلی صاحب تر را بدون عفونت کلام  آن شوالیه های ضد کمونیست، و باصطلاح “سیاسی”، هدف بگیرند. چه، به گفته فتاحی تز “نامتعارف شدن سرمایه داری” تحت رژیم اسلامی:

” تاریخا از منصور حکمت و در شرایط سیاسی تاریخی معینی صادره شده، که باز توسط همین دوستان مثل آیات قرآن  و بدون در نظر گرفتن شرایط متفاوت سیاسی امروز کپی شده است.”

ادامه مطلب را بخوانید »