Wordpress Themes

پاسخ به یک کامنت

دوستی ناشناس که کامنت خود را به اسم کیومرث امضاء کرده است در مورد آخرین نوشته من- “یک توضیح کوتاه”- اظهار نظری کرده است و من پاسخ کوتاهی به ایشان داده ام. نکات ایشان و پاسخ من را ذیلا میخوانید.

“راستش من تصادفا و از روی پیوندها وارد این سایت شدم. با خواندن این متن فهمیدم که شما از طرفداران منصور حکمت هستید. ولی دلیل این همه عصبانیت را نفهمیدم. مگر چه شده و این فردی که به آن حمله می کنید چکار کرده که شما راآنقدر عصبانی کرده.  در دنیای باورها و سیاست معمولا کسانی که پیرو ادیان آسمانی و پیامبران هستند این طور متعصب وعصبانی می شوند. به نظر من بهتر است آرامش خودتان را حفظ کنید و سر صبر و با منطق جواب این دشمن منصور حکمت را بدهید”

 

با سلام خدمت شما دوست “تصادفی” کیومرث!

 به احتمال زیاد شما علت عصبانیت من از کمپین ترور شخصیت  توسط این بابا را نمیدانید و شاید ادبیات ضد عفونی نشده او را نخوانده اید.

دقت بفرمائید که تخریب و ترور شخصیت جزو حق آزادی بیان هیچکس نیست. اگر  این یارو بهمن شفیق جرات میکرد که همان کمپین ترور شخصیت را نه در فضای مجازی و در وبلاگ شخصی اش، که در یک جلسه حضوری طرح میکرد، خیلی ساده  و با “آرامش” کامل گوش او را میگرفتم و از محل جلسه بیرون میکردم. توجه  داشته باشید که ترور و تخریب شخصیت، زمینه سازی روانی برای ترور فیزیکی است. حالا اینکه شما دفاع از حرمت و حیثیت سیاسی چهره های سرشناس جنبش آزادیخواهانه و سوسیالیستی را به حساب پیروی متعصبانه از ادیان آسمانی میگذارید، جزو حق طبیعی آزادی بیان شماست. زیرا از فحوای کامنت شما به نظر میرسد   متوجه نمود زمخت ترور شخصیت  در نوشته طرف نشده اید و یا شاید اصلا نخوانده اید. در مقابل حدس و گمانتان این بوده است که لابد طرف با صبر و  منطق، هر چند  با لحن بی نزاکت و پرخاشگرانه و لومپن مآب، نظراش را در مورد منصور حکمت گفته است.

 برایتان سلامت آرزو دارم و پیشاپیش نوروز را به شما تبریک میگویم.

ایرج فرزاد

۱۹ مارس ۲۰۱۴  

 

یک توضیح کوتاه

دوستی عزیز، در رابطه با نوشته من(و خط رسمی)، برایم نوشته بود، مقاله “نا لازمی” بود. دلیلش را چنین برای من نوشته بود:

” …فردا یکی خواهد گفت، کورش مدرسی که در صحنه سیاسی  نیست. شاید هم مریض است. هرچی بود اکنون از صحنه سیاست کاملا بیرون رفته است. به او چکار دارید؟ به نظرم درست است که این کار را نکرد.”

 به نظر من این استدلال درست نیست:

آیا نفرت نامه موجودی چون بهمن شفیق علیه “خط” منصور حکمت و کمپین کثیف ترور شخصیت او تصادفی است، یا برعکس دلیلی بر جان سختی منشویسم و کمونیسم غیر سیاسی و غیر پراتیک در جنبش کمونیستی ایران است؟ آیا “سکوت” در برابر انفجار این فاضلاب، و بی محل کردن سیاست و گرایش یک موجود عقده ای در حاشیه “غیر مهم” صحنه سیاست، نشانه فضل و درایت است؟

نباید فراموش کرد که بهمن شفیق دارد با لیچارها و ترور شخصیت منصور حکمت بانک بر می آورد که همان “آدم نامهم” صاحب “نقطه سرخط”، بالاخره در زمانی که “در صحنه سیاست بود” قادر شد که نیمی از حزب کمونیست کارگری و تعدادی از کمونیستهای استخوان خورد کرده این مملکت را به خط خود “تسلیم” کند و با خود همراه. من در مقاله مورد اشاره ام نوشتم، ریشه های آن ضربه بزرگ به کمونیسم کارگری حتی به عنوان صورت مساله، هنوز برسمیت شناخته نشده است. کسی که میگوید موضع “خط رسمی” مهم نیست، چون “الان” خود صاحب تز، صحنه سیاست را ول کرده است، شاید تصرف یک حزب به نام حزب “حکمتیست” را با خط بقایای “منزوی” و “چند پاره شده” منشویسم دو خردادی حادثه مهمی نمیداند؟ سوال من این است که آیا “انشعاب” نیمه مهمی از حزب کمونیست کارگری با پرچم نئودو خردادی، حادثه و اتفاق مهمی در تاریخ کمونیسم ایران هست یا نه؟ اگر آری، بررسی علل و ریشه های آن و بررسی سماجت رسوبات همان گرایش در کمونیسم ایران نیز به همان اندازه مهم است. بسیار روشن است که شکست کمونیسم کارگری  و تحزب آن، تحت “سیاست” هائی ممکن شد. تعداد نه چندان کم و نه چندان کم “با اهمیت”، با هر پوشش و توجیه و یا به هر دلیل “معرفتی” عملا  درست در آن مقطع با آن سیاستها رفتند. اینکه بعد از زلزله خیلی ها مسیرشان را کج کردند(از جمله خود من که از “کنگره اول”- اکتبر ۲۰۰۶- به بعد راهم را جدا کردم) هنوز عمق همراهی آنان را در هنگامه خطر، توجیه و آنان را تبرئه نمیکند. بارها نوشته ام که هدف من یک “انتقاد از خود” عرفانی و یا ساختن یک تصویر از آدمها به عنوان قربانی و یا شهید نمائی نیست. بحث من “فراخوان” به تعمق در آن لحظات بحرانی است.

 با معذرت بسیار از این دوست عزیز، و از همه کسان دیگری چنین باوری دارند، طفره رفتن از واکاوی ریشه های “دیرین” چنان سیاستهائی در کمونیسم ایران و جهان به بهانه “مهم” نبودن افرادی که حامل و نماینده آن سیاستها بوده اند و بودند و “کماکان” هستند، و باز خواهند بود، یعنی خالی کردن میدان برای همان گرایشها ولی با پرسوناژهای دیگر. اوضاع کنونی جهان نشان داده است که نامهم ترین افراد و سادیستی ترین عقاید، اگر به موقع با مبارزه و مقاومت و ایستادگی و انتقاد و تعرض انقلابی پس زده نشوند، میتوانند فاجعه هم بیافرینند.

 iraj.farzad@gmail.com

توضیح بر یک “سوء” برداشت

مصطفی اسد پور در یک “مجادله” با بهمن شفیق، اشاره ای به متن پیاده شده سخنان منصور حکمت در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری – ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۰۱- کرده است. او در این باره چنین نوشته است:

“اما خود متن سخنرانی انتشار یافته دارای خطاهای جدی است. متن منتشره تنها بخش اول از دو فایل صوتی است. فرد منتشر کننده با هر قصدی، متن ادیت شده ای را بعنوان اصل مطلب منصورحکمت معرفی میکند. هر کس که بدنبال سخنان منصور حکمت بوده باشد، موظف بود که بخود نوار مراجعه کند و ببیند این اظهارات نه یک سخنرانی منصور حکمت بامحتوای و ساختار منسجم، که در واقع یک بحث مشترک و تبادل نظر است که بقول منصورحکمت “در آن بلند بلند فکر میکند( خط تاکیدهای اول از من و خط تاکید آخر از مصطفی اسد پور است).

  مصطفی اسد پور شروع سخن را چنین آغاز میکند: “بهمن شفیق مرد عاقلی است”.

  من به محتوای جدل مطصفی اسدپور و چگونگی آن نامه  “پر محبت” شفیق به؛ و مالامال از توقع او از “کورش مدرسی”، نمی پردازم. قبلا و در چندین نوشته مفصل به این “بازیابی متقابل” پرداخته ام.

دو نکته را در رابطه با “سوء” برداشت عامدانه مصطفی اسد پور طرح میکنم:

  ۱-  “فرد” منتشر کننده- عاقل یا سفیه – اسم دارد؟ آیا اصلا شما این شبح را که زمانی به تعبیر شما “حمکتیست مشهور” بود، اصلا میشناسید؟

 این “سنت” ریشه در چه دارد؟ رنجش از فاصله گیری من از “خط” حزب ایشان؟ گمنامی و هویت جعلی من که بیش از چهل سال است به نام اصلی خودم فعالیت سیاسی میکنم؟ نه! به نظر من برخلاف تصور “مرسوم” در چنان بحثهای “خودی”، این اشتباه “لپی” نیست و از سر تعصب “فرقه ای” و یا “سکتی” و یا تعلق خاطر شخصی مصطفی اسد پور به کورش مدرسی هم نیست. بگذارید نه از مارکس و لنین و منصور حکمت و نه از هیچ فیلسوف دیگری در تاریخ تمدن بشر نقل قولی نیاورم. این منش “انکار وجود”، سنت طبقات و اقشاری است که در طول تاریخ، به استثنای مقاطع بسیار گذرائی در دوره های انقلابی، بر سرنوشت بشر حاکم بوده اند. نقل کوتاهی از نمودهای “ستم بر زن” و تبعیض علیه زنان را نه در افغانستان و مصر و عراق و سومالی، و نه علیه زنان “اقلیت های قومی و مذهبی و مهاجر و پناهنده” در محلات حاشیه نشین و گتوهای شهرهای اروپا، که در سوئد و علیه زنان جد اندر جد سوئدی را مثال می آورم. به عنوان یکی از تحقیر آمیز ترین وجه “تبعیض” علیه زنان، نه به مبارزات عضو فلان سازمان و یا “محفل کمونیستی” و یا “روشنگری” های استادی که هنوز “درس کاپیتال” اش در دانشگاه دایر است، که به نمودهائی که “سوسیال دمکرات” های سوئد در ستم و تبعیض بر زنان تشخیص داده اند، اشاره میکنم. برای این نوع تحقیرها و تبعیض ها،  نه آماری وجود دارد و نه تفاوت در شاخص لیست حقوق و نسبت توزیع مشاغل بین زنان و مردان: “نفی موجودیت” در متن زندگی. میگویند وقتی کارمند و کارگر و مرئوس زن دارد در رابطه با همان کار اداری و شغلی از “همکار” و یا رئیس مرد اداره سوالی میکند، طرف چندین بار خود را به نشنیدن میزند، پاهایش را با کفش روی میز میگذارد و وانمود میکند که دارد روزنامه میخواند و یا اینکه با تلفن اش ور میرود و کار “مهم” تری دارد. خیلی ساده زن باید متوجه بشود و “حالی” بشود که نفس موجودیت او به عنوان انسان برابر در سیستم حاکم، “فرض” نیست. من راستش از “ایگنور” شدنم توسط مصطفی اسدپور، “یکه” نخوردم. خود مصطفی اسد پور بهتر از هر کس دیگری میداند، که کورش مدرسی استاد این نوع رفتار و سکنات در رابطه با هر شخصیت واقعی، بویژه در دوره هائی است که نفس “رئیس” و “بالا دست” بودن خود را دیگر “فرض” گرفته بود. اگر یادش نرفته باشد و وقتی خود او در مسئولیت تلویزیون بود، تلفنی به من پناه آورد که به کورش مدرسی تذکر بدهم که در “رهنمود های سیاسی”اش ازبکار بردن لحن “مردم خر نشوید” دست بردارد. من در پاسخ گفتم همین مساله را به عنوان یک “پیش از دستور” در یک جلسه دفتر سیاسی طرح کردم، اما من تنها ماندم و بی تاثیر بود.

  ۲- من که  هر دو نوار سخنان منصور حکمت را ضمیمه متن پیاده شده کرده ام. فلسفه اینکه “موظف” بوده ام که آنها را مبنای متن پیاده شده قرار بدهم، نمی فهمم. بعلاوه حتما بحث کورش مدرسی در جنگ علیه  ۥدّر افشانی های حزب کمونیست کارگری بر سر “حق” انتشار آثار منصور حکمت” را یادتان هست؟  آنوقتها خود کورش مدرسی “شاهد” بود که منصور حکمت به آذر ماجدی توصیه کرده بود که “همه آثار”ش را منتشر کند. من که در همان زمان با مصطفی اسد پور در یک “جناح” بودم، نزدیک به دو هزار صفحه آثار منصور حکمت را که با حروف در اندازه واقعی به ۴ هزار صفحه هم بالغ میشد، ادیت و منتشر کردم. چرا اکنون، بهمن شفیق، در متن دیگری و پس از شکست در ماجرای تشکیل فراکسیون دوخردادی در حزب کمونیست کارگری، و پس از انشعاب در همان صف و پس از انشعاب در جمع دو نفره محفل باقیمانده و وقتی دارد به عنوان یک آدم “عاقل” در قله چنان “پیروزیهای درخشان” انزوای سیاسی و تئوریک، هر دو، به کورش “جان” شیرفهم میکند “بین و بین اله ” “خط” کورش مدرسی،  با او یک “نحله” است. و من آدم گمنامی که گویا با یک “نیت” توطئه گرانه یک چند صفحه دیگر از سخنان منصور حکمت را، با یک قصدی “ادیت” کرده ام؟ این عکس بیادماندنی خود در کنار چنان موجودی در بالاترین پله “عقل و خرد” را چگونه توضیح میدهید؟

  ببخشید از صراحت لهجه، عصبانیت “ظاهری” شما از عفونت کلام بهمن شفیق علیه منصور حکمت دلیل دیگری دارد. “کیانوری” درست در لحظاتی که بخش اکثریت فدائی داشتند با حزب توده “هم موضع میشدند” و در تدارک انشعاب، گفته بود: “رفقای فدائی هر اندازه مواضعشان به حزب توده نزدیک تر میشود، لحن شان علیه حزب توده پرخاشگرانه تر است”. فرق در اینجا این است که بهمن شفیق در نامه سرگشاده قبلی به حزب شما و در این نامه مشفقانه به کورش مدرسی، گفته است “تعارف را بگذارید کنار”؛ اگر برای “تئوری” هایم به من “لوح یادبود” میدهید، آن لیچار ها را هم بخشی از وصلت “تئوریک” و سیاسی خودتان و “خط رسمی”تان با من و علیه منصور حکمت بدانید.

 برآشفتگی شما از این است که بهمن شفیق گفته است بده بستان و “قول و قرارها”ئی را که برای “کنار گذاشتن” منصورحکمت “دَرگوشی” و در خفا به او گفته اید و در محفل خود به استعاره و ایما و اشاره و متلک و زخم زبان و تحقیر و اهانت به اطرافیان مزمزه کرده اید، علنی کنید. خشم شما این است که بهمن شفیق “قصد” واقعی و درونی شما را کمی “زودتر” و “نا بهنگام” و البته بی پرده تر بیان کرده است. از این نظر درست است، حق با شماست،  بهمن شفیق “مرد عاقلی” است!

  iraj.farzad@gmail.com

۵ فوریه ۲۰۱۴

و “خط رسمی”!؟

اواخر فوریه ۲۰۱۴ در یک “کنگره”، یک عده ای به نام “حکمتیست” تصمیم گرفتند که برای نشان دادن تمایز خود با دیگران، کلمه “خط رسمی” را به نام محفل خود اضافه کنند. یک سوال، اما، همچنان بی پاسخ است. حزب “حکمتیست”، بر اساس چه “خط”ی تشکیل شد؟ دارند برای “خودشان” آن خط را فرض میگیرند، و مساله را برای “دیگران” به مدافعان “رسمی و غیر رسمی” تغییر میدهند. اما این شامورتی بازی، قدری زیادی برای ذهنیات موژیکی براه افتاده است.

شاید این نمایش برای کسی که اسمی از منصور حکمت و کمونیسم کارگری شنیده است، و به احتمال زیاد خطاب به کسانی که با آن تاریخ آشنائی ندارند و در جریان آن هم نبوده اند، یک تقابل بین مدافعان خط منصور حکمت با دیگر خطوط در حزب کمونیست کارگری بطور اخص، و در تاریخ کمونیسم ایران، بطور عمومی، به نظر برسد.  ادامه مطلب را بخوانید »

نسخه پی دی اف ضمیمه ۲ برگزیده آثار منصور حکمت

bargozideh-zamimeh-2.indd

توضیح بر نسخه پی دی اف ضمیمه ۲ برگزیده آثار منصور حکمت

 با این مجموعه، گردآوری تقریبا کلیه آثار  منصور حکمت که در زمان تنظیم این نسخه ( فوریه ۲۰۱۴) به صورت کتبی درآمده اند، تکمیل شده است. تاکنون سه مجلد: “برگزیده آثار”، “ضمیمه ۱ برگزیده آثار” و “برخی دست نوشته ها و آثار منتشر نشده منصور حکمت” در دسترس قرار گرفته اند که همگی توسط من گردآوری و ادیت شده اندو در سه جلد جداگانه  به شکل کتاب چاپی نیز انتشار یافته اند. در نسخه پی دی اف هر سه مجلد، اشتباهات متعددی برطرف شده اند و آثاری که به قلم و یا از زبان او نبوده اند، حذف شده اند.

 در مجموعه ضمیمه ۲، که بیش از هزار صفحه است، دیگر آثار مکتوب شده منصور حکمت گردآوری شده اند که بخشی از آن نیز به صورت کتاب چاپی و با عنوان “منتخب آثار منصور حکمت- ضمیمه ۲” انتشار یافته است.

 در متن ضمیمه ۲ برگزیده آثار، معادل تاریخ ها را به فارسی و یا میلادی وارد کرده ام و در داخل پرانتز در برابر اسم کوچک و یا نام تشکیلاتی افرادی که از آنها اسم برده شده است، اسامی کامل را   نوشته ام. در عین حال برخی اشتباهات تایپی در متون پیاده شده و یا برگرفته از سایت “آرشیو آثار منصور حکمت” را، تا جائی که متوجه شده ام، برطرف کرده ام. هر جا که زیر کلمات و یا جملاتی خط تاکید گذاشته ام، توضیح داده ام که از جانب من بوده است.

 منصور حکمت در یک طنز تلخ، در روزهای آخر زندگی اش، اطمینان داد که “پس از مرگ”، آثار او را بیشتر و با دقت و توجه بیشتری خواهند خواند و اساس “دیگاه” و “مکتب” کمونیسم کارگری را به روایت سخنگو و نماینده منحصر بفرد آن، باز خواهند شناخت. این نکات تکان دهنده را میتوانید با سخنان خود او، در همین مجموعه، در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران- ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۰۱ بخوانید.

 منصور حکمت یک رزمنده شجاع ، انقلابی، خستگی ناپذیر و “relentless“  کمونیسم مارکس؛ و کاپیتال و تزهای فوئر باخ او بود و کماکان هست.

 به “برداشت” او از مارکس:

 هدف کمونیسم کارگری و فلسفه وجودی آن این است که میخواهد و “باید بخواهد” که پدیده بی اختیار شدن انسان را از بنیان ریشه کن کند.

با جملات زیبا و عمیق مستقیم خود او، جنبش کمونیسم کارگری:

 ”میخواهد  زمان  و مکان و  وجود و  ماده   را از دست طبقه حاکمه بیرون بیاورد، مال همه باشد

   در دسترس قرار دادن مبانی این سیستم فکری و کمونیسم پراتیک، هدف اصلی من و در عین حال بنیان فلسفه زندگی سیاسی من است.

 ایرج فرزاد

نیمه اول فوریه۲۰۱۴

برای دسترسی به پی دی اف ضمیمه ۲ برگزیده آثار منصور حکمت اینجا را کلیک کنید

بخشی از سخنان منصور حکمت در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران – ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۰۱

توضیح بر متن پیاده شده

این متن پیاده شده، مقابله و ادیت شده نوار اول از دو نوار سخنان منصور حکمت در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران- ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۰۱- است. کیفیت صدا در نوار دوم بسیار پائین است. با اینحال نکات اساسی مورد نظر منصور حکمت در همین نوار اول طرح شده اند. چند نکته را لازم میدانم توضیح بدهم.

متن پیاده شده تایپ یک به یک کلمات و سخنان منصور حکمت نیستند. در مواردی جای فعل و فاعل را برای روان تر شدن متن کتبی تغییر داده ام و برخی کلمات را از لحن گفتاری به نوشتاری عوض کرده ام. عباراتی که تکراری بوده اند را یکبار مکتوب کرده ام.

در مواردی که به تشخیص من، منصور حکمت بر نکاتی تاکید دارد، زیر کلمات مربوطه خط تاکید کشیده ام. گیومه ها و پرانتزها را همگی من اضافه کرده ام.

این سخنان، که در واقع آخرین سخنان منصور حکمت در یک جلسه رسمی حزب کمونیست کارگری قبل از مرگ اوست، حاوی کلماتی کلیدی برای بازشناسی و بازخوانی سرنوشت حزب کمونیست کارگری و انشعابات و جدائی ها و اختلافات  و جنگ و دعواها بر سر میراث سیاسی “کمونیسم کارگری” و “حکمتیسم” اند.

باشد تا مبنای قضاوت دنیای بیرون، بر سخنان کسی باشد که تدوین کننده مبانی “کمونیسم کارگری” است و نام  حرفه ای سیاسی اش منصور “حکمت” است.

اصل فایل صوتی نیز به آخر این نوشته پیوست و قابل دسترس است.

 ایرج فرزاد

۵ فوریه ۲۰۱۴

ادامه مطلب را بخوانید »

فرمت پی دی اف ضمیمه ۱ برگزیده آثار منصور حکمت

zamimeh-first-last

توضیح بر انتشار فرمت پی دی اف ضمیمه ۱ برگزیده آثار

این کتاب به صورت چاپی تحت عنوان ضمیمه ۱ منتخب آثار یک جلدی در ژوئن ۲۰۰۶ انتشار یافته است. در فرمت پی دی اف ضمیمه ۱ برگزیده آثار، برخی مطالب که در کتاب منتخب یک جلدی انتشار یافته بودند، حذف شده اند. در مقابل، مطلب جدیدی به این مجموعه اضافه شده است. این مطلب تازه و مهم، بخشی از بحث منصور حکمت در پلنوم سیزدهم حزب کمونیست کارگری ایران   (۱۵ تا ۱۷ دسامبر۲۰۰۰، ۷ تا ۹ دی ۱۳۸۰)، تحت عنوان  “تبلیغ” و “آگاهگری”، یا سازماندهی و رهبری سیاسی؟( حزب رهبر، حزب سازمانده) است که توسط عبداله شریفی پیاده و تایپ شده است.

 ایرج فرزاد

 ژانویه۲۰۱۴

برای دریافت فایل اینجا را کلیک کنید

بخشی از یک بیوگرافی و نقاط عطف تاریخی به بهانه طرح چند سوال

تکمیل و ادیت شده متن نوشته شده در مه ۲۰۰۱، اردیبهشت ۱۳۸۰



همراه با ضمائم


در یکی از روزهای ماه مه ۲۰۰۱ بود که برادر یکی از جانباختگان کومه له به من تلفن کرد و در مورد کومه‌له، بنیانگذاران اولیه آن، اتحادیه میهنی، شیخ عزالدین و اتحادیه میهنی کردستان و مسائل دیگری سوآلاتی از من طرح کرد. درتماس بعدی تلفنی ایشان سوآلات خود را مشخص‌تر کرد و خواست که کتبا برای او بنویسم. دایره پاسخ به این سوآلات قدری وسیعتر است و من سعی کرده‌ام که به این بهانه بخشی از زندگی سیاسی خودم را نیز مکتوب کرده باشم. از این دوست عزیز که با پیگیری خود سرانجام من را واداشت که بخشی از کاری را که مدتها در نظر داشتم انجام دهم در دستور من بگذارد تشکر میکنم.

قبل از وارد شدن به پاسخ به سوالات مختصرا خودم را معرفی میکنم:

متولد سال ۱۳۲۷ در شهر سنندج هستم، تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در سنندج و دیپلم ریاضی را در دبیرستان هدایت سنندج گرفتم. ادامه مطلب را بخوانید »

کتاب برگزیده آثار منصور حکمت در فرمت پی دی اف، ۲هزار صفحه

 first-last

برای دسترسی به فایل پی دی اف کتاب برگزیده آثار منصور حکمت، اینجا را کلیک کنید

فرمت پی دی اف کتاب: “برخی دست نوشته ها و آثار منتشر نشده منصور حکمت”

مقدمد و توضیح کوتاه بر فرمت پی دی اف کتاب برگزیده آثار منصور حکمت

این مجموعه یک بار به نام “منتخب آثار یک جلدی”،  و در ژوئیه سال ۲۰۰۵ به شکل یک کتاب ۱۸۰۰ صفحه ای انتشار یافت.

 متن فعلی با حذف مقاله “در باره وحدت” که توسط حبیب فرزاد نوشته شده است و در منتخب آثار یک جلدی اشتباها به عنوان مقاله منصور حکمت انتشار یافته است، و نیز با حذف نوشته “دریغ از  یک جو شعور” که در واقع اطلاعیه ای بود که منصور حکمت بر آن نکاتی نوشته بود و همچنین با حذف پیش نویس ناتمام و ادیت نشده  “داستان لعنت به این خط” و نقاشی یک صفحه ای “کاریکاتور”، مجددا تنظیم و به فرمت متفاوت منتشر میشود. بعلاوه حداکثر تلاشم را بکار برده ام تا اشتباهات و غلطهای املائی و انشائی را تصحیح کنم. در کنار تاریخ ها، معادل آنها  به سال شمسی و یا میلادی، اضافه شده اند.  منابع اصلی برگزیده یک جلدی، بر اساس آرشیو خود منصور حکمت  در بک آپ یکی از هارد دیسکهای او،  اسکن مطالب و دست نوشته های او، متن کتبی و پیاده شده نوارهای صوتی؛ و نیز سایت آرشیو عمومی آثار منصور حکمت و بر مبنای مطالب کتاب چاپی منتشر شده در سال ۲۰۰۵، که از جانب من گردآوری و تنظیم و ادیت شد،  مجددا تهیه و تنظیم و مقابله و ادیت شده اند.

 فرمت تنظیم و صفحه بندی را طوری تنظیم کرده ام که به همین فرمت، به شکل کتاب نیز قابل چاپ باشد. از این نظر امیدوارم انسانها و جریانات و محافل و مراکز علاقمند  به، و مدافع کمونیسم و روایت منصور حکمت از مارکسیسم و کمونیسم، امکان داشته باشند که این مجموعه های با ارزش و ماندنی را چاپ و تکثیر کنند.

 ورژن پی دی اف را میتوان بطور مستقل بر هارد دیسک و یا فلاش میموری ثبت کرد و به عنوان ماخذ و منبعی شخصی همواره در دسترس داشت. ادامه مطلب را بخوانید »

به محمد آسنگران

من یادداشتی نوشتم در نقد بحث ارائه شده حمید تقوائی به “پلنوم ۴۱” حزب متبوع محمد آسنگران( حزب در عرصه قدرت سیاسی). در آن یادداشت، “گره بر باد”، من به عنوان کسی که “خودی” آنها نیستم و بدون کمترین اشاره به “سابقه” سیاسی ام، نوشتم که “حسرت” تبدیل نشدن به رهبری “ارتش آزاد سوریه”  از جانب حمید تقوائی، و از جانب او به نیابت کل حزب محمد آسنگران، با کمترین انتقاد و واکنش کادرهای “سابقه” دار مواجه نشد. محمد آسنگران در مقابل علاوه بر تمجید و تعریف از آن تعزیه گردانی و شام غریبان، نوشته است که نقد من “سراپا پر از تحقیر و توهین و افتراست” و در مورد من به عنوان شخص و نه نظرات و “نقد” من، که او تعبیر “تحقیر” را به آن سنجاق کرده است، چنین قضاوت کند: “پشیزی برایش ارزش قایل نیستم”. سوال کرده است: “با این ادبیات سطح پایین و نا مربوط٬ ایرج در کدام صف و در کنار چه کسانی قرار میگیرد؟”. رعایت نزاکت مالوف در این دوایر ایجاب میکرد که با همان ضمایر : “امثال ایرج فرزاد”، تمایزش را با من نشان میدادند.

من، شاید از سر خوش باوری، انتظارم این بود که کسی در آن پلنوم  و  یا حتی بعد از چاپ متن سخنرانی حمید تقوائی، در مقابل آرزوی رهبر “نظامی” شدن “ارتش” سلفی ها و جنبش کثیف اسلامی و بمب انتحاری بلند میشد و اعتراض میکرد و این درجه از”اهانت” و خوار و خفیف کردن تصویر کمونیسم کارگری و حتی هتک حرمت شخصی خود را بر نمی تابید. محمد آسنگران، اما، نوشته است که او و امثال او “می دانند” در “کدام صف” و “در کنار چه کسانی” قرار گرفته اند! فرق من گویا به تعبیر او این است که ایشان این اسباب کشی و مهاجرت و “انتقال طبقاتی” را “دسته جمعی” و به عنوان کسانی که “حزب” دارند و “متشکل” اند انجام داده اند و  من به عنوان منتقد این تصمیم “آگاهانه” و “جمعی”، “منفرد” و “نا امید”ام. و او منشا این “نا امیدی” من را چنین توضیح داده است: ” میدانم او فکر میکند کمونیسم بطور کلی و کمونیسم کارگری و حزب کمونیست کارگری به جایی نمیرسد و نقشی نمیتوانند داشته باشند”. کاملا به خال زده است! من واقعا انتظار نداشتم که حزب ایشان، نه فقط در جنگ و جدالهای “درونی”، که نقطه فرود “اجتماعی”  و رو به “بیرون”اش  سرانجام در این “جا” تعیین شود که آه و ناله فراق و عدم وصال به آن را در “پلنوم” جار بزنند. اذعان میکنم که “امید” من برای سد شدن خیالات نا انسانی رهبری سلفی ها و “ارتش”  گانگسترهای اسلامی، توسط رهبری کنونی حزب محمد آسنگران و  برعهده گرفتن “نقش” در این رابطه، واقعا واهی و “برباد رفته” بود. از این نظر بود که نوشتم “بازشناسی” این جماعت قدیم رفیق، دیگر برای امثال من به یک ناممکن تبدیل شده است.

تاریخ و سابقه و پیشینه سیاسی و “حزبی” من و خاطرات مشترک و دوستی و رفاقت های سالیان قبل از “فروپاشی” تحزب کمونیسم کارگری با اینها هر چه بوده است، برای هر ناظر مستقل و بیرون از این پیشینه و بطور ابژکتیو نیز، ایامی در تاریخ “گذشته” اند. با اینحال هیچ جمعی از انسانها، گذشته های شیرین زندگی و خاطرات بیادماندنی فعالیت سیاسی شان را به سادگی نه معامله میکنند و نه فراموش.

متاسفانه یا خوشبختانه، نمونه های تیپیک از جنس محمد آسنگران کار را به جائی رساندند که من به این نتیجه برسم که نقش عواطف و علقه های شخصی در دوران مشترک و “سپری شده” با این قبیل آدمها، و فشار خاطرات گذشته بر حال، حالا دیگر به نظر من هم، نه برای من و نه برای آنها  “پشیزی” ارزش نداشته باشد.

 ۲۸ دسامبر ۲۰۱۳

iraj.farzad@gmail.com