Wordpress Themes

بشتابید! فصل حّراج است

دوست اسبق، عزت دارابی، هم سرانجام در مراسم حراج تاریخ زندگی سیاسی امثال من حضور بهم رساند. بخشی از پاسخ احکام خویش را، نه از زبان من، که از احمد نیکجو، گرفته است.

من اما، به یکی دو نکته در نوشته مفصل عزت دارابی، اشاره میکنم.

برای عزت دارابی، “شهامت” ساعد وطندوست در انتشار صورتجلسات اعتراف علیه وجدان خویش، فرصت خداداد و باد آورده ای است تا او هم از قافله عقب نماند و در مراسم سنگسار یک تاریخ پر از فراز و نشیب، قلوه سنگی پرتاب کند:

” باید بگویم که اگر ما بخواهیم از روانگاه تاریخی ، مبارزاتی و جنبش طبقاتی  به تئوری و عملکرد و پراکتیک این رفقا بنگریم باید اظهار دارم که این رفقا را در آن دوره تاریخی نمی شود کمونیست قلمداد کرد”

(از نوشته عزت دارابی)

ادامه مطلب را بخوانید »

این شاهد یهوه “کنگره اول” کومەله

نمیدانم هیچگاه شاهد چگونگی تبلیغ “شاهدان یهوه” بوده اید؟ اینها معمولا یا زنگ درخانه تان را به صدا در می آورند و یا در خیابان و معابر جلوتان را میگیرند و در باره انجیل و روز آخرت و وعده های مسیح برایتان به منبر میروند.

به آنها میگوٸید خواهران و برادران رّبانی! من به علم و داروین معتقدم، به خدا باور ندارم. صفحه ای از انجیل همراهشان را برایت باز میکنند و میگویند همین را هم خدواند سبحان پیش بینی کرده است! دوباره میگوٸید انگار شیفتگان پسر خدا نمیخواهند منظور من را متوجه شوند، عرض کردم که من خدا را قبول ندارم، شما از “کلام” او برایم مثال می آورید؟! فورا صفحه دیگری از انجیل را باز میکنند و برایم میخوانند، ببین ذات اقدس چگونه همین را هم توضیح داده است؟! و داستان شاهدان یهوه ادامه دارد.

برای جناب وطندوست و برای عالم و آدم مینویسید من آن جلسات ماراتونی اعتراف علیه وجدان خویش را کنگره نمیدانم و برسمیت نمیشناسم، ایشان به عنوان “سند”، بریده ای از دست خطهای همان اقرار نامه ها را جلو ما میگیرد و میفرماید این هم “سند” از زبان خودتان!  میگوٸید و مینویسید برادر غیر ربانی، من سندیت و مشروعیت و خود نشست را از بنیان قبول ندارم، اما ایشان چشم و گوش خود را بسته اند.

ادامه مطلب را بخوانید »

توضیح بر اسنادی معتبر: دیدگاه ۱ و ۲ و …

جزوه ای را که میخوانید، به معنی واقعی، یک مبنای “مستند” برای قضاوت در باره دیدگاههای حاکم بر “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران- کومه له” بویژه از کنگره موسوم به “کنگره اول”( اواخر پاٸیز سال ۱۳۵۷)  تا آستانه کنگره دوم( فروردین سال ۱۳۶۰) است.

کنگره اول، و مباحثات آن “سندیت” ندارند. جلسات ۳۷ روزه تقریبا تماما یک مراسم ضد اجتماعی اعتراف علیه وجدان خود و صورت جلسات آن متون، ثبت آن اقرار ها در محضر دادگاه روانکاوی است که بی شباهت به اوراق بازجوٸی و گرفتن اقرار تحت شرایط “غیر عادی” نیستند. تفاوت این صورتجلسات با متن اقرار و اعترافها زیر شکنجه و تحت فشار بازجوٸی، این است که زندان بسته ۳۷ روزه را خود زندانیان ساختند و خود را در آن محصور کردند و همه شرکت کنندگان به نوبت در مقام بازجو و زندانی و متهم، و در اکثر موارد هم متهم و هم بازجوی دادگاه محاکمه روانی شخص خویش، اینهم “داوطلبانه”، پشت سر هم به زیر ضربات بیرحم “شلاق” روانکاوی برای ابراز ندامت و اقرار علیه وجدان خویش رفتند. اگر با نگاهی سرسری به آن صورتجلسات به این نتیجه میرسیم که بیش از نود درصد محتویات آن، حتی اگر مستقیما توسط گویندگان روی کاغذ آمده باشند و امضاء آنها هم پای اعترافنامه درج شده باشند، اقرار علیه خود در شرایط غیر نرمال و غیر “آزاد” بوده است، باید حکم بر بطلان اعتبار آنها به عنوان سند و مدرک سیاسی و مصداق رد “اتهام” را هم نتیجه بگیریم.

ادامه مطلب را بخوانید »

به تاریخ نمیتوان کلک زد

مظفر محمدی، در نوشته: ” جدال طبقاتی، وظایف کمونیستها – ۷ آوریل ۲۰۱۶”، بد جوری بند را آب داده است. مهمترین نکات این نوشته و مخاطبان مورد انتقاد او، هر دو، مشخص و معرفه اند. تفاوت این است که او با حرکات همواره ناگهان و غیر مترقبه و ایمپالسیو  و سرسری خود، خیال میکند میتواند به تاریخ کلک بزند. به این جمله که نگرش و سیاست یک شخص کاملا معین و با اسم و رسم، با کلماتی چون زمانی “میگفتند” و حالا هم “بعضی ها” میگویند، ایضا از جانب “بعضی های دیگر” ، آنها هم در یک نگرش معین و رسوای خاص و عام، مورد انتقاد قرار گرفت توجه کنید. سپس رونوشت دستکاری شده آن جدل را با اصل ماجرا، مقایسه کنید:

 – “زمانی همه می گفتند و حالا هم بعضا می گویند،جمهوری اسلامی مطلوب بورژوازی ایران نیست. بورژوازی ایران پروغرب است و جمهوری اسلامی هم ضد غرب و ضد شیطان بزرگ که سرکرده سیاسی نظامی غرب است. یا اینکه، جمهوری اسلامی هیچگونه تغییر و اصلاحی نمی پذیرد. در نتیجه هر گونه عقب نشینی از سیاستها و مبانی ایدئولوژیکش به معنای مرگ جمهوری اسلامی است. عبارت “جمهوری اسلامی متعارف” چنان چپ ضد رژیمی را برآشفته می کرد که انگار به مبانی ایدئولوژیکش تعرض شده است…”

( از نوشته مظفر محمدی)

به این جمله هم نگاه کنید تا متوجه شوید آن “بعضی ها”، چه کسانی بودند:

ادامه مطلب را بخوانید »

رعد و برق در آسمان بی ابر – کوتاه در باره فدرالیسم

روزهای ۱۶ و ۱۷ مارس نهادهای رهبری کانتونیهای سه منطقه: جزیره، عفرین و کوبانی بدنبال جلسات دو روزه اعلام کردند که از آن پس اداره آن سه کانتون بصورت یک سیستم فدرالیستی اداره خواهد شد. نشست، یک رهبری ۳۰ نفره از نمایندگان اقلیتهای مختلف را  انتخاب کرد.

اعلام “اداره” سه کانتون مذکور بصورت یک سیستم فدرالی، انگار ریختن آب در لانه مورچگان بود. فُرم و شکل و ظاهر؛ و بکار بردن کلمه فدرالیسم، بدون اینکه کمترین ارتباطی به سیاست و قدرت سیاسی، داشته باشد، در یک دایره انزوا با هیجان و مُشت های گره کرده، به بحث و جدل گذاشته شد. نتایج و عواقب آن نشست، اما، در مصوبات آن صراحت دارد: “سیستم فدرالی دموکراتیک، تمامیت ارضی سوریه را تضمین می کند”. در جهان سیاستمداران غرب و دولتهای منطقه، همین رویکرد، کافی بود، تا به دلیل بی اهمیت بودن خودِ نشست و مصوبه آن و کنار کشیدن آگاهانه و یا خودفریبانه شرکت کنندگان از سیاست و قدرت سیاسی، دست کم تا جاٸی که به مساله “کُرد”ها در “روژاوا” برمیگردد، کوچکترین حساسیت و عکس العمل نشان ندهند و؛ بر عکس با یک سکوت تحقیر آمیز از کنار آن رد شوند. با اینحال فُرم و جنبه صوری و غیر سیاسی مساله، از دو زاویه چپ و راست، با رویگردانی از تعریف محتوای سیاسی “فدرالیسم” در اوضاع و احوال کنونی حاکم بر جهان و منطقه، به جنگ کلیشه ها و مقوله پردازیها تبدیل شد.

ادامه مطلب را بخوانید »

کتاب صورتجلسات کنگره اول کومەله و یک توضیح ضروری

خواننده گرامی!

متنی را که میخوانید، کتابی است که از روی نسخه دست نویس صورت جلسات نشست وسیع کومه له، موسوم به “کنگره اول”، توسط ساعد وطندوست و ملکه مصطفی سلطانی، خواهر فواد مصطفی سلطانی، گردآوری، ادیت و تایپ شده است.  پس از دریافت یک یادداشت ارسالی از طرف ساعد وطندوست از طریق ای میل، در تاریخ ۱۷ مارس ۲۰۱۶ در جریان انتشار آن کتاب در نسخه های فعلا “معدود” اطلاع یافتم و متعاقبا در تاریخ ۲۳ مارس ۲۰۱۶ یک نسخه از کتاب از طریق پست برای من ارسال گردید.

ادامه مطلب را بخوانید »

در انزوا یا در متن؟

دو انتخابات اخیر در ایران تحت رژیم اسلامی، توجه به روند های بسیار پایه ای تری را برجسته کرده است.

اگر ما جامعه ایران را مستقل و در خود و فقط در سیر تاریخ آن سرزمین، از بستر مادی جهانی و منطقه ای و رویدادهای بسیار زیرو و کننده، از جمله در همین سی سال اخیر، جدا کنیم و به ارزیابی آن بنشینیم، به نتایجی میرسیم که بسیاری از نهادها و شخصیتهای داخلی و خارجی، بسیاری از فعالان سیاسی و تحلیگران و دگراندیشان و چه بسا نواندیشان دینی و غیر دینی، فی الحال به آن رسیده اند. در این زمینه، و در این نگاه به جامعه ایران در انزوا و در تداوم سیر خطی یک تاریخ در آن جغرافیا، دستکم از دوره مشروطه، بسیاری احکام با این تاریخ جامعه “خودمان”، همخوان است. میتوان در سمت راست و چپ و یا میانه چنین رویکردهاٸی بود، جدل کرد و هر کس و گروهی از جایگاه نگرشی خویش، مواضع دیگری را به چالش بکشد، برچسپ افراط گراٸی و خشونت طلبی و جدا بودن از مردم را به دیگران بزند و یا مدال واقع بینی و احساس مسٸولیت بخود آویزان کند. نگاهی کوتاه به انبوه نوشته ها و مواضع گوناگون، ما را در جریان این قطب بندی بین نگرش ها و رویکردهای فکری و سیاسی و متدولوژیک، قرار میدهد. من فقط به سر تیتر برخی از رویکردهای شاخص این قطب بندی بین چپ و راست و سانتر، اشاره میکنم:

ادامه مطلب را بخوانید »

برای رعایت حالشان، نقطه!

شفیق، در مقام مُرشد جمع فعلا دو سه نفره “تدارک کمونیستی”، به نوشته اخیر من، رسوبات یک سنت، پرداخته است. طیق معمولِ سالها پس از غش کردن او بسوی جامعه مدنی خاتمی چی ها، دفاعیه او آکنده از یک کینه کور علیه نه فقط نگرش و بینش منصور حکمت، بلکه شخصیت فردی اوست. من ریشه های این کینه و نفرت را میشناسم.

از دورانی که بهمن شفیق را میشناختم، که حالا دیگر اصلا نمیشناسم، او را همیشه کسی دیده ام که در لجاجت با خود، از درک و شناخت واقعی خویش، به عنوان یک فرد زمینی قابل تصور، مثل هر انسان واقعی دیگر، و حدود و ثغور تاثیرات آن بهمن شفیق غیر زمینی، غیر واقعی و “پدیده” ای و “فلسفی” و انبوهی از کلمات و عبارات، اکراه داشته است.

ادامه مطلب را بخوانید »

آیا مسیر سرمایه داری ایران، “پاکستانی- عربستانی” خواهد بود؟

نکاتی در باره سیر اجنناب ناپذیر “پوست اندازی” رژیم اسلامی

نوشته جالبی از پرویز صداقت، را خواندم با تیتر: ” تاملاتی در بارەی سیاست ورزی انتخاباتی”. جوهر بحث ایشان، عمدتا تاملاتی دربحران ساختاری سیاسی- اقتصادی تحت حاکمیت رژیم اسلامی است تا بحثی در باره انتخابات. خواننده را دعوت میکنم که مقاله مذکور، که از جمله در سایت اخبار روز منتشر شده است را بخواند. با اینحال من جملاتی از آن نوشته را با قدری تلخیص نقل میکنم:

ادامه مطلب را بخوانید »

رسوبات یک سنت

چندین سال پیش مادر یکی از رفقای کومه له که بعدا متاسفانه در نبرد با جمهوری اسلامی جان باخت، و در حوالی تابستان سال ۱۳۶۱ به دیدار او آمده بود. یکی دیگر از فرزندانش را در شهر سنندج دستگیر کرده بودند. او تعریف میکرد که روزی برای پیگیری وضع فرزند دستگیر شده اش، به محل “باشگاه” که آن وقتها مقر سپاه پاسداران و اداره اطلاعات بود، مراجعه میکند. درست در بخش ورودی با یکی از مسٸولان سپاه در مورد “بی گناهی” فرزندش حرف میزند. در این حین، نگهبان کیوسک ورودی که یک مزدور محلی “کُرد زبان” بود، به زبان کُردی به مادر رفیقمان میگوید: “از این شیعه ها، خواهش و التماس نکن”! مادر هم میگفت نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با صدای بلند به مزدور “جاش” گفتم: “آخه مرتیکه پفیوز خودت که همین الان و جلو چشم مردم داری مسلح از کو… همین “شیعه ها” نگهبانی میکنی، تو لااقل روی منبر نرو”.

داستان به همین سادگی است. در مورد روضه خوانیهای شفیق و آذرین و مقدم در باره نظریه “بلانکیستی”، “باند سیاهی” و…   منصور حکمت در رابطه با حزب و قدرت سیاسی. آسمان و ریسمان بهم بافتن و بحث از “نیچه” و رابطه طبقه و حزب سیاسی و کاغذ سیاه کردن ادامه مطلب را بخوانید »