به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 12 November , 2025

پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، حلقه ای از تحولات عمیق است که هر نوع تغییر رادیکال در آمریکا را، بطور بلافصل به تغییر در اروپا هدایت میکند. نمایندگان احزاب “چپ” در بریتانیا، آلمان و فرانسه، پیروزی ممدانی را “الهام بخش” توصیف کردند. راست افراطی با تمرکز بر برجسته کردن مساله “مهاجران” و در پیش گرفتن سیاستهای بسیار ضد انسانی در این رابطه، با گرو گرفتن پیشداوریهای اروپا محوری “افکار عمومی”، که در رسانه های بورژوائی “پوپولیسم” راست افراطی لقب گرفته است، راه منحرف کردن اذهان شهروندان را از مهم ترین مساله “معیشت”، در این سمپاشی یافته اند و تا حدودی هم، با توجه به افزایش آراء راست و حتی صراحتا نژد پرست، در بیشتر دولتهای اروپا کنترل را به دست گرفته اند. اما ممدانی با طرح شعارهای دیگری به این پیروزی دست یافت. برخی از اظهار نظرهای احزاب چپ در اروپا، سیر حرکات آتی را در این قاره نشان میدهد که تاریخا متاثر از تحولات انقلابی در آمریکا بوده اند. نامه مارکس به آبراهام لینکلن را در این زمینه بخوانید.

زَک پولانسکی، رهبر سبزهای انگلستان و ولز، با استقبال از این موفقیت گفت:

“امید بر نفرت پیروز شد… این پیام تنها برای نیویورک نیست؛ برای جهانی است که با نابرابری دست‌وپنجه نرم می‌کند”.

در آلمان، حزب چپ Die Linke می‌گوید کمپین ممدانی “الگویی” برای ادامه پیشروی در انتخابات سال آینده، از جمله در برلین است.

یان فان آکن، رئیس این حزب، تأکید کرد مشکلات مردم نیویورک ـ از بحران مسکن تا افزایش هزینه‌های زندگی ـ همان مشکلاتی است که شهروندان آلمان نیز هر روز تجربه می‌کنند.

رویترز در گزارشی نوشت: ممدانی، سوسیالیست دموکرات ۳۴ ساله، با شعارهایی چون کنترل اجارهبها، مالیات بر ثروتمندان و سیاستهای رفاهی گسترده توانست در یکی از مراکز جهانی سرمایهداری رأی قاطع کسب کند. همین موضوع باعث شده است احزاب چپ اروپا این پیروزی را نشانه‌ای از امکان تغییر در شرایط داخلی خود بدانند.

درحالی‌که بسیاری از احزاب چپ اروپا در سال‌های اخیر تحت فشار رشد راست افراطی به سخت‌گیری بیشتر درباره مهاجرت روی آورده‌اند، ممدانی با تمرکز بر عدالت اقتصادی نشان داد بازگشت به مسائل معیشتی می‌تواند نیروی سیاسی تازه‌ای ایجاد کند.

فیلیپ کوکر، پژوهشگر علوم سیاسی در هانوفر گفت:

“احزاب چپ برای جلوگیری از ریزش آرا باید به جای تقلید از راست افراطی، بر مسائل اصلی مانند هزینههای زندگی راه‌حل‌های خود را ارائه کنند.”

در بریتانیا و آلمان، پیروزی ممدانی به‌عنوان هشداری برای حزب کارگر و سوسیال‌دموکرات‌های SPD  تعبیر شده است. این احزاب می‌کوشند بار دیگر بر سیاست‌های اجتماعی تمرکز کنند تا از دست دادن حمایت طبقه کارگر را جبران نمایند.

راشا ناصر، نماینده SPD ، گفت باید به “عمق مطالبات اجتماعی اکثریت جامعه” بازگشت.

علیرغم اینکه ترامپ پس از پیروزی ممدانی تهدید کرده است کمک های فدرال به نیویورک” را کاهش خواهد داد و گروه های مالی و لابی های اقتصادی کلان سرمایه داران نسبت به سیاست های آینده ممدانی “نگران” اند و این یعنی کارشکنی خواهند کرد، اما این مساله که ممدانی با شعارهائی مثل: کنترل اجاره‌بها، مالیات بر ثروتمندان و سیاست‌های رفاهی گسترده توانست در یکی از مراکز جهانی سرمایه‌داری رأی قاطع کسب کند، معلوم شد که مسائل واقعی شهروندان در آمریکا و اروپا نیروی محرکه قدرتمندی است که موهومات پوپولیسم راست و نژاد پرست را سکه یک پول کرده است. ترامپ، با این ذهنیت مریض، که هنوز در آب و هوای دوران جنگ سرد و مک کارتیسم نفس میکشد و به این طریق میتواند با شعار “اول آمریکا” بند ناف خود و “رای دهندگان” را به احزاب راست و نژاد پرست “اروپا محور” متصل نگهدارد، گفت ممدانی “کمونیست” است. شاید ناخواسته معنائی واقعی حتی به طرفداران خود از کمونیسم داده باشد: “سیاست رفاهی گسترده” و “معیشت شهروندان“.

اما این پیوند بین تحولات آمریکا و تاثیر آنها بر اروپا با ۲ رویداد و تحول بزرگ تاریخی چون یک روند پیوسته است: جنگ استقلال آمریکا یا جنگ انقلابی آمریکا (۱آوریل ۱۷۷۵ –سپتامبر ۱۷۸۳)، و جنگ داخلی و الغاء برده داری( آوریل ۱۸۶۱ – مه ۱۸۶۵) که اولی الهام بخش “انقلاب کبیر فرانسه”- ۱۷۸۹- و دومی به انگیزه طبقه کارگر اروپا در مبارزه برای لغو بردگی مزدی یاری رساند. به عنوان آغاز یک دوره تازه در این رابطه متقابل به برخی اتفاقات در دوران “پسا فروپاشی” دیوار برلین، اشاره میکنم:

در  ۲۵ مه ۲۰۲۰، در پی جان باختن جورج فلوید مرد سیاهپوست ۴۶ ساله در جریان بازداشت توسط پلیس در شهر مینیاپولیس یک جنبش وسیع شروع شد. این اعتراضات میراث های جنگ علیه برده داری را به صحنه سیاست روز آورد. بناهای یادبود کنفدراسیون، گروهی از ایالت های جنوبی که برای حفظ برده داری وارد جنگ داخلی شدند، و نیز کریستف کلمب از اولین معماران نژاد پرستی و برده داری بزیر کشیده شدند.

مجسمه کریستف کلمب پایین کشیده شد و در پارکی در شهر ریچموند ایالت ویرجینیا به آب انداخته شد. مجسمه های کریستف کلمب در بوستون، میامی و ویرجینیا هم تخریب شدند.

تصویری از حمل مجسمه کریستف کلمب به آشغالدانی تاریخ  ۱۱ ژوئن ۲۰۲۰

مجسمه ژنرال “رابرت ئی. لی”، از فرماندهان ارتش پاسداری از برده داری  در حال انتقال از پارک “مارکت استریت” شهر شارلوتزویل به “انبارهای” شهری.

کارگران در حال انتقال تندیس مجسمه ژنرال “توماس استون وال جکسن” در شهر “شارلوتزویل”ایالت ویرجینیای آمریکا به انبارهای شهری

دو سیاه پوست در حال تماشای پائین آوردن مجسمه ژنرال “توماس استون وال جکسن” در شهر “شارلوتزویل” ایالت ویرجینیای آمریکا در صبح شنبه ۱۰ جولای ۲۰۲۱

    موج به زیر کشیدن نژادپرستان و تجار برده، سریعا به اروپا سرایت کرد:

۶ ژوئن سال ۲۰۲۰ تظاهرکنندگان انگلیسی در شهر بریستول در جنوب غربی این کشور مجسمه معروف تاجر برده را با طناب پایین کشیده و آن را داخل یک رودخانه انداختند. این مجسه متعلق به ادوارد کلستون از اعضای شرکت سلطنتی آفریقا بود که در قرن هفدهم حدود ۸۰ هزار مرد، زن و کودک را از آفریقا به قاره آمریکا آورد.

مارک کوئین هنرمند مطرح انگلیسی از روی عکسی که جن رید (Jen Reid) فعال سیاه‌پوست به فاصله چند ساعت از سرنگونی مجسمه کولستون روی پایه این مجسمه گرفته بود، تندیسی ساخت. این تندیس در حرکتی نمادین، جایگزین مجسمه کلستون شد.

جالب این بود که ادامه تعرض به بانیان نژاد پرستی به ابراز خشم و شعار نویسی روی مجسمه “چرچیل”، از اساطیر بورژوازی “بریتانیای کبیر” هم رسید: او یک نژاد پرست بود.

  پس از پایین کشیده شدن تندیس “کریستف کلمب” این بار مردم معترض بلژیک دومین مجسمه “لئوپولد دوم” پادشاه دوران استعمار این کشور را تخریب کردند.

معترضان خمشگین بلژیکی عبارت‌هایی نظیر “جنایت‌کار”، “معذرت می‌خواهیم”، “این مرد ۱۵ میلیون نفر را کشته است” و “زندگی سیاهان ارزش دارد” بر روی دومین تندیس “لئوپولد دوم” که در نزدیکی کاخ پادشاهی در بروکسل نصب است، نوشتند.

معترضان همچنین تندیس پادشاه بلژیک را با رنگ قرمز رنگ آمیزی کرده و روی آن عبارت معروف “نمی‌توانم نفس بکشم” را که فلوید پیش از مرگش توسط افسر پلیس، گفته بود، روی آن نوشتند.

لئوپولد دوم پادشاه بلژیک که از وی به عنوان نماد استعمار این کشور در آفریقا یاد می‌کنند، میان سال‌های ۱۸۶۵ تا ۱۹۰۹ در این کشور حکومت می‌کرد.

برخی بر این باورند که لئوپولد دوم در دوران استعمار در کنگو، موجب قتل و مرگ بیش از ۱۰ میلیون نفر از ساکنان این سرزمین شد.

انتخاب ممدانی به عنوان شهردار نیویورک، در حقیقت حلقه ای از یک تسلسل تاریخی و بویژه نمونه بارز تاثیر تحولات انقلابی آمریکا بر قاره اروپاست. به نظر من این سرآغاز عروج نوین سوسیالیسم در بستر اجتماعی خود در اروپا و آمریکاست. دوره آتی در اروپا، ناظر ورود جامعه به عرصه واقعی مبارزه طبقاتی و آغاز سیر رو به نزول نژاد پرستی و “پوپولیسم” راست افراطی خواهد بود که با چنگ زدن به باورهای ارتجاعی “افکار عمومی” که گویا ریشه مشکلات زندگی شهروندان تبهکاران “خارجی” است، به پارلمان و “رای” دست یافتند. پائین کشیدن سمبلهای برده داری و نژاد پرستی در آمریکا و اروپا، به جریانات و آدمک هائی که پشت گرم به یک تاریخ مالامال از جنایت و خون، شمشیر زنگ زده: “اول آمریکا” و “اول اروپا” را با سیبل “بیگانگان” و تبه کاران بیگانه” از نیام کشیده اند، باید حالی کرد که نه مجسمه آنان بلکه خود آنان و احزاب دست راستی هستند که در “نوبت” سقوط و انتقال به “انبار”های شهرها و پایتخت ها قرار گرفته اند.

 موج عظیم اعتراضات علیه ترامپ با شعار “ما شاه نمیخواهیم”، حکایت از یک رنسانس است. اینجا دیگر جهان از تیر رس تهاجم ادبیات دوران جنگ سرد، کلا خارج شده است. سوسیالیسم و جنبش سوسیالیستی دیگر نه با حکومت “توتالیتر”، “استالینیسم” و بلوک مجهز به زرادخانه اتمی و سلاح کشتار جمعی، تداعی میشود بلکه به اذعان امثال ترامپ به “معیشت شهروندان” و “رفاه” آنان و وجود یک دره عمیق بین زندگی شهروندان و مشتی میلیاردر بعضا صراحتا نژاد پرست، از قماش “ایلان ماسک” مستقیما وصل شده است.

به استقبال این موج برویم. کمونیستها، در بستر اصلی فعالیت خود، همواره انسانهای دخیل و دخالتگر در جهت دادن به “رویداد های بزرگ” در صحنه مبارزات طبقاتی و اجتماعی بوده اند. اوضاع مورد اشاره، ضرورت عاجل فعال کردن حس درک زمان، را در مقابل ما گذاشته است.

ایرج فرزاد

۱۱ نوامبر ۲۰۲۵

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply