به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 1 January , 2026

قبل از اینکه به هیاهوی درآوردن رضا پهلوی از کلاه شعبده بازان سیاسی بپردازم، به چند نکته اشاره میکنم.

من قبلا به مناسبتهای مختلف نوشته ام که بحث عبور از جمهوری اسلامی و ماجرای “تغییر رفتار” با مقاومت شدید و خونین “پایه” اسلام سیاسی مواجه میشود. به باور من غرب و آمریکا به قول سنندجی ها سیاست “پاک کردن چرک با چرک” و به گفته اصفهانی ها روش “شکستن گز با گز” را تعقیب میکنند. بگذارید به آخرین نمونه ها اشاره کنم:

محمد جواد ظریف وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی تقریبا همزمان با اعتراضات مشهد، در مجله فارن افر(Forign affair) مقاله ای به زبان انگلیسی نوشته بود که با عکس العمل شدید سخنگویان و رسانه های آن پایه مواجه شد. روزنامه “جوان” یکی از “سرخط” ترین سخنگوی آن پایه در باره آن مقاله از ظریف نقل قول کرده است:

“امنیتی سازی ایران یک ذهنیت محاصره ایجاد کرده است؛ ذهنیتی که اغلب به کنترل های اجتماعی شدیدتر می انجامد. این کنترل ها شامل محدودیت های اینترنت و شبکه های اجتماعی، و تدابیر نظارتی با هدف شناسایی جاسوسان و خرابکاران است. چنین اقداماتی در پرداختن به سرچشمه های نارضایتی داخلی یعنی سختی های اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، و شکاف فزاینده میان دولت و جامعه ناکام هستند. اما این همان چیزی است که وقتی یک ذهنیت محاصره برای دهه ها بر کشوری تحمیل می شود، رخ می دهد”.

اساس موضع ظریف در آن مقاله از نظر “جوان” این است:

[“ظریف می خواهد با امارات و اردن و.. “منطقه قوی” داشته باشیم. آیا جز این است که واقعا ظریف میخواهد همراه با عربستان و باقی اعرابی که در این جا همه چیز خود را در اختیار امریکا گذاشته اند، منطقه قوی تشکیل دهد و بزدالانه می گوید باید دست از “ایران قوی” برداریم؟!]

بعد برچسپ های آشنا در جهت حذف مهره هائی از رژیم که از نفوذ و قدرت برای وادار کردن رژیم اسلامی به تغییر رفتار و عقب نشینی از “ایران قوی” برخوردارند:

“سرنوشت سیاه یک سیاستمدار”

 و سپس چند نظر “کاربران” در یکی دیگر از روزنامه های پایه اسلام سیاسی:

-“جناب مشنگ الممالک، جنابعالی کی باشی که از طرف جمهوری اسالمی حرف بزنی؟”

– حتی دولت و وزارت خارجه هم چنین شأنی ندارند و سیاست خارجی در نهادهای فراقوه ای تعیین و تنظیم می شود.(خط تاکیدها از من است)

– طناب دار در انتظار ظریف.

درست چند روز  قبل از خفه کردن رفسنجانی در استخر سعدآباد، او نشست پرتنشی با خامنه ای داشت. به او گفت که ما در قیامت باید در رابطه با عادی سازی مناسبات با آمریکا، در برابر خدا پاسخگو باشیم.

توجه داشته باشیم که ظریف وزیر خارجه رژیم بوده است، در مذاکرات با آمریکا و آژانس و ترویکا دخالت داشته است و “کری” وزیر خارجه وقت آمریکا او را با اسم کوچک “جواد” خطاب قرار میداد. رفسنجانی عنصر عبور دادن رژیم از “بحران” بود. او بود که جام زهر صلح با عراق را به خمینی خوراند، او بود که پس از ختم جنگ با عراق “اطاق بحران” تشکیل داد و ترورهای خارج کشور را سازمان داد، او بود که به این ترتیب از نظر آن جایگاه ضدانقلابی در حفظ جمهوری اسلامی، یکی از مهره های مهم در جهت تغییر رفتار بود.

به این ترتیب خیلی روشن است که فلسفه نشان دادن رضا پهلوی از کجا سرچشمه گرفته است؟ گمان من این است که هم ماجرای مشهد و ادامه آن در تظاهرات اخیر، توسط دارو دسته های وابسته به “پایه” سرهم بندی شد. چند هدف کاملا سازمانیافته پشت این سناریو است:

انگار هیچ اثری از اعتراضات کارگری علیه فقر، حقوق معوقه، بیکارسازیها و مساله مهم “مزد” و “قانون کار” لااقل از دوران پس از ختم جنگ ایران و عراق وجود خارجی ندارند. انگار جنبش برابری طلبی زنان، نه به تاریخ چند دهه جامعه ایران که به کره مریخ مربوط اند. انگار مذهب زدائی بطور کلی و اسلام زدائی  بطور ویژه در جامعه ایران اصلا مطرح نیست و نسلی پر شور، تحصیلکرده و شجاع فضای دانشگاهها و مدارس را به تریبون سوسیالیسم و برابر طلبی و آزادیخواهی تبدیل نکرده اند. به نظر من اینها عرصه های واقعی نیروهای سیاسی جامعه ایران اند. طبقه کارگر ایران تصویر بسیار روشن تری از دستمزد، سندیکا و اتحادیه و محدودیتهای آن و کارائی مجمع عمومی دارد و در نبردی سهمگین تمامی پیرایه های دنباله روی از جریانات ملی اسلامی را از حود زدوده است. این نیروها، برخوردار از اعتماد به نفس، فکور و عاقبت اندیش اند و بسیار بعید است با تحرکات خرده بورژوازی دوران انقلاب ۵۷، اختیار از دست بدهند و نیروی خود را تتمه اوضاع “هرج و مرج” و آتش زدن لاستیک در خیابان سازند. هم زمینه های اجتماعی سیاسی جامعه کنونی ایران تغییر کرده است و هم دوران جنگ سرد به تاریخ پیوسته است که بتوان یک شخصیت حاشیه ای و هیچکاره را در منزلت “من دولت تعیین میکنم…” مهندسی کرد. در متن واقعی اوضاع کنونی جامعه ایران، وضعیت مبارزه طبقاتی و شکل گیری هدفمند جنبش برابری طلبی زنان و نهضت مذهب زدائی، تکرار سناریو ۵۷ یک خرافه است.

آخر چه عقل سلیمی می پذیرد که رضا پهلوی، که حتی به اسم خود یک مقاله تحلیلی در باره جامعه ایران ندارد، یکباره “شخصیت” تاثیر گزار مهندسی شود؟ اینکه سیاست نشد که همراه با نتنیاهو “کیبا” بر سر، به دیوار ندبه سجده کنید. این هیچ نشانی از موضع یک سیاستمدار در قبال “دولت” اسرائیل و مساله فلسطین نیست. پشت شعار رضا “شاه روحت شاد”، جدا از بازی با احساسات عقب مانده، هیچ شهروندی در جامعه ایران، نمیداند “قانون  کار” رضا پهلوی برای آینده ایرن کدامست، منشور و بیانیه حقوق جنبش زنان اینها کجاست؟ موضع اینها در قبال مذهب زدائی در جامعه ایران و هر گونه تقدس زدائی، چیست؟ هنوز نه به بار است و نه به دار، شعار “مرگ بر سه مفسد” را سرمیدهند!

از این نظر به باور من روشن است که این بالماسله، یک طرفند نهادهای وابسته به پایه اسلام سیاسی است که “تغییر رفتار” جمهوری اسلامی نه توسط جنبشهای واقعی طبقاتی و اجتماعی، که در سناریوهای “رژیم چینج” غرب  و آمریکا و با مشارکت آنها به سرانجام برسد.

یک هدف جانبی اما مهم دیگر این تصویر سازی کاذب از نقش رضا پهلوی، حذف و منزوی کردن عناصری از مهره های بانفوذ در نهادهای رژیم اسلامی است. پشت این سناریو علاوه بر یک توطئه شوم علیه جنبش های طبقاتی و اجتماعی واقعی، تصمیمی جدی برای حذف خونین مهره هائی از رژیم نهفته است که هم در ارکانهای رژیم و هم در دوایر غرب نفوذ دارند و جناح پایه آنان را “غربزده” نامیده است. این طیف باید منتظر  تقدیم”فدیه” های دیگری چون رفسنجانی و رئیسی باشند. این طیف- ملی اسلامی که بسیار وسیع است و بخشهائی از اپوزیسیون را هم در بر میگیرد، به دلیل عقیم بودن چشم انداز سیاسی و سیر رو به زوال انواع سوسیالیسمهای ملی و مذهبی، و البته به دلیل ریشه های مشترک با رویکردهای همان پایه اسلام سیاسی، نیروئی هستند که حتی از ادای نقش کاتالیزاتوردر مسیر تغییر رژیم اسلامی، ناتوان و در اوضاع تشدید مبارزات مردم و تخاصم جناح ها، حاشیه ای تر و توسری خورده تر خواهند شد. اینها تجزیه خواهند شد و عمدتا اگر در جریان تصفیه های خونین اثری از آنان باقی مانده باشد، عمدتا به راست پرو غرب روی خواهند آورد.

اما، دریغا، جمهوری اسلامی توانست تا حدی توپ را به میدان اپوزیسیون پرتاب کند. برخی جریانات و اشخاص در طیف “چپ” و بعضا مدعی کمونیسم، صورت مساله را از آن “پایه” پذیرفتند و وارد کمپین “افشاگری” از رضا پهلوی و سلطنت طلبان شدند. به این ترتیب غیر جدی بودن و سطحی نگری این طیف و افراد را در برابر جامعه قرار دادند. به جامعه نشان دادند که مدافعان سیاست آماتور و سطحی نگری عامیانه تا چه اندازه از متانت و عمق سیاسی و احساس مسئولیت در قبال سرنوشت جامعه برخوردارند. برای من این یک نقطه قوت جنبش کارگری است که به این نوع چپ و جریانات دنباله رو  مسیر “باد”، روی خوش نشان ندهد.

اینجا لازم میدانم به یک “حلقه مفقوده” در ذهنیت این چپ هنوز “۵۷”ی اشاره کنم.

با خودم فکر میکردم که ریشه های دستپاچگی و دست و پا گم کردن های این چپ کجاست؟ چرا  هیجان “سرنگونی” رژیم ها چنان بر تارو پود این چپ سایه انداخته است که نمیتوانند عواقب سرنگونی رژیم ها را، در عدم حضور طبقه کارگر با کمونیسم طبقه اش دستکم به خاطر آورند؟ در بطن همان انقلاب ۵۷ مبانی کمونیسم نوینی پی ریزی شد، سیاست سازماندهی کمونیسم در میان طبقه تدوین شد، و در پس سرکوب انقلاب توسط جنبش اسلامی، کمونیسم در ایران یک جدال سخت و عمیق را با انواع کمونیسم های ملی و خلقی به پیش برد. این کمونیسم فضا را بر ناسیونالیسم چپ، و از جمله ناسیونالیسم کرد تنگ کرد، شیوه های سازماندهی توده ای و حتی نگرش به “مبارزه مسلحانه” را  دگرگون ساخت و دورنمائی در برابر کارگران و زحمتکشان کردستان در برابر  نفوذ سنت های دیرین “پیشمرگایه تی” ترسیم کرد. و این یک تاریخ پر فراز و نشیب دارد با مجموعه ای از ادبیات. یک جایگاه مهم امر “سرنگونی” و حتی “انقلاب” از منظر این کمونیسم کارگری این بود که طبقه ما تا چه اندازه به آن ادبیات مسلح و تا چه سطحی سیاست سازماندهی این کمونیسم را در صفوف خود جا میاندازد که صرفا به یک نیروی کمکی برای انقلاب طبقات دیگر تبدیل نشود و نیروی خود را به طبقات دیگر اجاره ندهد. برای چپ ۵۷ی این دوره تعیین کننده، انگار به “توده خیابان” و اعتراض “بازار” بی ربط است. مشکلی که پس از فروپاشی تحزب کمونیستی پیش آمد، احیاء همان انواع کمونیسم های خلقی و ملی بود که سالها در حاشیه تحزب کمونیسم کارگری ناخن های خود را میجویدند. سرمستی از حضور همه اقشار جامعه اعم از کارگر، دانشجو و بازاری در خیابان برای سرنگونی رژیم، با خود ایام نوستالژی چپ ۵۷ی را به همراه آورده است. در عراق رژیم سرنگون شد، در لیبی و سوریه شد و در مصر هم شد. این چپ فقط با ایام نور و آتش و هیجان از خود بیخود شد و به دلیل همان نگرش چپ ۵۷ی، نسبت به حاشیه رفتن کمونیسم و طبقه کارگر بی تفاوت ماند. این را نباید ساده گرفت. طبقه ما چاره ای ندارد جز اینکه حول تئوری شرایط رهائی خود و جامعه، متین و قاطع خود را سازمان بدهد که بتواند در هر تحول، انقلاب، سرنگونی و یا حتی “رژیم چینج”، دورنمای سوسیالیسم خود را در برابر کل جامعه قرار بدهد. اگر چپ ۵۷ی  مقطع تاریخی تعیین کننده ای در شکل گیری مبانی کمونیسم کارگری را “ایگنور” کرده است، بگذار طبقه ما و طیف وسیع سوسیالیستهای جامعه، احضار روح کمونیسم خلقی و ملی و “توده” پسند را نیز ایگنور کنند. طبقه ما باید مردگان تاریخ را به مردگان بسپارد.

ایرج فرزاد

۳۱ دسامبر ۲۰۲۵

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply