
من در ۱۷ سپتامبر سال ۲۰۲۱ مقاله پیوست را نوشتم که اینجا بازتکثیر میکنم.
حقیقت مساله را بخواهید انتظارم این بود که آقای کورش مدرسی “یادداشت هائی در مورد مبانی سیاست خارجی دولت کارگری در ایران”، را از سایت خود حذف کرده، و به حساب یک اشتباه “لپی” بگذارند و زیر سبیلی رد کند. اما ادامه نشر آن یادداشت در سایت شخصی ایشان، حکایت از معرفی و دفاع از خط سیاسی” حزب نقطه سرخط” ایشان است که پس از انشعاب بخش “غیر رسمی”، سیاست “رسمی” گرایش ایشان نام گرفته است. قبل از انشعاب هم من یک سطر در رد این جعل که: “برای منصور حکمت بحث مسلح شدن حکومت کارگری به سلاح اتمی، باز و قابل فکر بود”، از آن زمان و تاکنون ندیده و نخوانده ام.
علاوه بر اینکه این ادعای “باز و قابل فکر” بودن آن موضع کمونیسم بمب اتمی و نوع حکومت کره شمالی “خط رسمی”، جعل و دروغ و یک بهتان آشکار است، اما در پشت پرده این چوب حراج زدن به مبانی کمونیسم کارگری، یک تعرض مدافعان انواع کمونیسمهای بلوک شوروی سابق و نوع هنوز دایر آن، کره شمالی، از “درون قلعه” است. اقرار میکنم که توهم داشتم که آن موضع ممکن بود، یک “اشتباه لپی” باشد. تصور میکنم با مرور و بررسی گرایشاتی حول سیاستهای حمید تقوائی و کورش مدرسی، ریشه های فروپاشی تحزب کمونیسم کارگری روشن تر شده است. بحث صرفا و فقط از “نفوذ کلام” دو نفر نامبرده نیست. لایه کادری حزب کمونیست کارگری، حتی در زمان حیات منصور حکمت، خط کمونیسم کارگری را نمایندگی نمیکردند و به این معنی مرگ منصور حکمت، مجال سلطه خطوطی را که سالها پیش و از بدو معرفی مبانی کمونیسم کارگری بر ذهنیت کادرها مسلط بودند، فراهم کرد. فعال شدن بی پروای آن خطوط، و از جمله همین خط کمونیسم اتمی، در واقع ادامه و سر برآوردن دلچرکینی ها و شکستن سکوت های معنی دار خط منشویکی و کمونیسم ملی در طول دوران طرح مبانی کمونیسم کارگری و سیاست سازماندهی کمونیسم کارگری در میان طبقه کارگر بود.
در کنار طرح کمونیسم اتمی، چون یک تهاجم به بنیانهای کمونیسم کارگری، “کمیته های کمونیستی” وجه سازمانی کمونیسم کارگری را هدف گرفت. اینها ادامه یک روند و محصول جدال مبانی کمونیسم کارگری با کمونیسم ملی، سوسیالیسم اردوگاهی و “امپریسم” نهادینه شده در سنتهای جان سخت در میان کادرهای فعال در کردستان بودند.
مطالب ضمیمه را بخوانید و خود قضاوت کنید که چگونه یک یادداشت چند سطری انبوه ادبیات کمونیسم کارگری و یک مقطع تعیین کننده و بستر جدالهای سرنوشت ساز با انواع سوسیالیسم اتمی و ملی و خلقی از تاریخ کمونیسم کارگری را کلا از جهان مادی حذف کرده است. برای رهبران آن خطوط، این تاریخ پر فراز و نشیب، وجود خارجی “نداشته” است.
ایرج فرزاد ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶
نوشته سال ۲۰۲۱ من در این رابطه:
آیا حکومت کارگری و سوسیالیستی باید به سلاح اتمی مجهز شود؟
کورش مدرسی ادعا دارد “نامه”ای در ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۱ به منصور حکمت نوشته بود که اکنون و در آوریل سال ۲۰۲۱ آن را تحت عنوان: “یادداشت هائی در باره مبانی سیاست خارجی دولت کارگری در ایران” منتشر کرده است. به گفته مدرسی نامه مذکور در رابطه با سخنرانی منصور حکمت در انجمن مارکس، ۲۴ مارس ۲۰۰۱ تحت عنوان: “آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است” نوشته شده بود.
توضیح کورش مدرسی بر آن “نامه” ادعائی:
“در بخش سوال و جواب، من نکاتی را در مورد امکان مقاومت دولت کارگری در ایران در مقابل عکس العمل دولت های بورژوائی مطرح کردم. در سخنرانی تاکید حکمت بر این بود که پشتیبانی بشریت متمدن و طبقه کارگر جهانی مانع دخالت قدرت های جهانی و محلی علیه این انقلاب خواهد شد. بحث من این بود که این اتکا خوشبینانه است و دولت کارگری در ایران در مقابل قدرت های جهانی و قدرت های محلی مانند عربستان، پاکستان (که اتمی است) بی دفاع خواهد ماند. بحث من این بود که ضمانت حفظ دولت کارگری، خود این دولت است نه خوش نیتی بشریت یا طبقه کارگر جهانی، که خارج از کنترل ماست. در این رابطه گفتم دولت کارگر ناچار است به عنوان فاکتور بازدارنده، در صورت لزوم خود را به سلاح هسته ای مسلح سازد.
برای منصور حکمت بحث باز و قابل فکر بود.
این بحث بعد از جلسه میان من و منصور حکمت ادامه پیدا کرد و به مساله سیاست خارجی دولت کارگری کشید. من نظرم را، در محدوده بحث هائی که داشتیم، در نامه ای به او مطرح کردم. متاسفانه رویداد های بعدی، از جمله بیماری او، مانع به سرانجام رسیدن بحث شد. “
کورش مدرسی وانمود میکند مساله مهمی را مطرح کرده است که انگار برای اولین بار در مقابل منصور حکمت قرار گرفته بود که برای او “باز و قابل فکر” بود. باز هم برای “مهم” نشان دادن آن “سوال”، اضافه میکند که “بیماری منصور حکمت”، مانع به سرانجام رسیدن آن جدل حول آن مساله “قابل فکر” بود.
من به کل این داستانسرائی جدا شک دارم. چرا؟
تا جائی که من منصور حکمت را میشناسم به هر سوال “مهم” حتی اگر از جانب غیر حزبی هایش طرح میشد، پاسخ میداد. دلیل “بیماری” منصور حکمت برای به “سرانجام نرسیدن” ان بحث “جدی” و ظاهرا برای اولین بار در برابر منصور حکمت قرار داده شده از جانب کورش مدرسی، واقعی نیست. چه، منصور حکمت در همان بستر بیماری به چندین مساله “مهم” پرداخته است و سمینار برگزار کرده و مقاله نوشته و مصاحبه کرده و حتی در “پلتاک” حضور داشته است. بحث بسیار با اهمیت “دنیا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱” بعد از سمینار او در انجمن مارکس، آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است، نوشته شده است.
بنابراین تصور من این است یا منصور حکمت به آن سوال پاسخهای عمیقتری را از دوران طرح سلسله سمینارهای “مبانی کمونیسم کارگری”- اولین آن ها در اسفندسال ۱۳۶۷، مارس ۱۹۸۹ و در”حزب کمونیست ایران”– داده بود. بعلاوه بطور مشخص در همان سمینار مورد اشاره کورش مدرسی، منصور حکمت صراحتا توسل به “سلاح اتمی” برای دفاع از بقاء حکومت کارگری را رد میکند. متن کتبی این سمینار در این شماره بستر اصلی بازتکثیر شده است.
قبل از اینکه به کالبد شکافی این ترفند بپردازم، قدری به “ابهام” ادعائی اشاره میکنم.
لابد منظور کورش مدرسی از اینکه در آن نامه نوشته است:
“دولت کارگری ناچار است به عنوان فاکتور بازدارنده، در صورت لزوم خود را به سلاح هسته ای مسلح سازد “، قطعا “مترسک” و کارگاه تولید “پفک نمکی” نیست. سلاح هسته ای و بمب اتمی است. و لابد آن سلاح کشتار جمعی، را فقط دو نفر که پشت کلید زرادخانه نشسته اند، اداره نمیکنند. آن سلاح به گفته خود کورش مدرسی، “بازدارنده” است یعنی علیه کشورهای “متخاصم”. یعنی پس باید “دولت کارگری” مورد نظر ایشان به مجموعه پیچیده ای از تولید انواع هواپیماهای بمب افکن، موشک های قاره پیما با کلاهک اتمی، و در اوضاع فعلی دست اندرکار تولید بهپادها- drone– با ظرفیت حمل موشکهای اتمی و… روی آورد. خود سرمایه فنی و تکنیکی لازمه، یعنی صرف منابع اقتصاد نه برای رفاه و سوسیالیسم واقعی، بلکه صرف “بازدارندگی” نیروهای متخاصم بشود. اما فقط این هم نیست، تجربه دوران جنگ سرد نشان میدهد که خنثی کردن متقابل سیاستهای “بازدارنده” قطبهای موجود توام بود با تشکیل سازمانهای مخوف امنیتی برای کشف “نفوذی” ها و جاسوس ها. در نتیجه سوسیالیسم هسته ای کورش مدرسی، نه تنها جهانیان را در ترس و ارعاب فرومیبرد، بلکه با سلطه جاسوسی بر شهروندان و “استراق سمع” آنان، به بهانه رد یابی عناصر “مشکوک و نفوذی”، از جامعه مورد نظر او یک زندان و کشوری اختناق زده تصویر میکند. این تهدید و ظرفیت این بازدارندگی را در فاجعه بمباران ناکازاکی و هیروشیما دیدیم. اگر نه درست وقتی که تهدیدات کشورهای متخاصم اجرائی بشوند، با سلاح اتمی و بهپاد اتمی و موشک قاره پیمای اتمی و زیر دریائی اتمی، آیا این مردم و شهروندان ساکن قلمرو حاکمیت کشورهای متخاصم نیستند که همراه با زیر و رو شدن کل یک شهر و یا چند شهر، تکه تکه میشوند؟ لابد درجه تحصیلات کورش مدرسی آنقدر قد میدهد که متوجه شود آثار و عواقب کاربرد سلاح های اتمی، آنهم در سطحی که مورد نظر اوست، به معنی آلودگی محیط زیست در کل کره خاکی میشود؟ اما ایشان “خونسرد”، دارد در وصف تصویر این دنیای مخوف “سوسیالیسم اتمی”، “یادداشت سیاسی” مینویسد! سوسیالیسم اتمی پیشنهادی آقای مدرسی در ضرب اول و از همان ابتدا خود را از جهان “متمدن” منزوی میکند. واقعا تعجب آور است وقتی آثار مخرب “تحریم”ها و “بایکوت”ها را بر زندگی مردم کره شمالی و ایران کنونی که به بهانه “بازدارندگی” حکومت اولی از کاربرد سلاح اتمی؛ و جلوگیری از دستیابی به بمب اتم در مورد جمهوری اسلامی، میبینیم که چکونه “نفس حیات” شهروندان تهدید شده است، میشنویم که حکومت کارگری برای آبقاء خود باید به استقبال اضمحلال زندگی و فروپاشی زندگی میلیونها مردم برود؟ بخاطر همین سیاست “بازدارنده” جمهوری اسلامی در راستای “بقاُ” دیدیم که در جریان پاندمی کرونا، چگونه جان صدها هزار انسان که با “وارد کردن” واکسن کرونا از “کشورهای متخاصم” میتوانستند الان زنده باشند، زیر خاک مدفون شدند. به نظر میرسد برای ایشان تداوم تاریخی میراث تمدن انسانی و مدنیت و گریز از یک رابطه بدون تنش با مدنیت غربی، انگار هیچ درسی از هفتاد سال بلوکه کردن جهان و آثار و عواقب مخرب آن نداشته است. آخر مگر در همان سمینار نیست که منصور حکمت تاکید دارد که ما پس از کسب قدرت، “با کسی سر جنگ نداریم و به مدنیت و فرهنگ غربی متعهد”؟ در سلامت این نوع تفکر پس از این همه سال از کاربرد سلاحهای کشتار جمعی، و سلطه دوائر جاسوسی و ضد جاسوسی بر زندگی شهروندان در رقابت بین قطبهای سیاسی باید جدا شک کرد. نیازی به این نیست که آثار هنوز ماندگار مسمومیت محیط زیست، نه از کارخانه تولید سلاح اتمی، که از”نشت” در نیروگاه اتمی “چرنوبیل” را به ایشان یادآوری کنم.
بگذارید به یک نکته دیگر در رابطه با “بازدارندگی” نیروی اتمی، اشاره کنم:
بلوک شوروی سابق را، که یک زرادخانه عظیم اتمی داشت، با بمب اتم فرونپاشاندند و آن زرداخانه هیچ قدرت “بازدارندگی” از خود برای “بقاء کمونیسم هسته ای” نشان نداد. آنچه که شوروی سابق را از هم پاشاند، قدرت “اقتصاد” غرب با “دمکراسی” تنیده در بازار سرمایه داری بود. شوروی پس از شکست انقلاب اکتبر قادر نشد یک اقتصاد برتر از “بازار آزاد” و مبتنی بر سوسیالیسم واقعی را سازمان بدهد. اگر هر دولت موعود کارگری نتواند پس از کسب قدرت و تثبیت آن، اقتصاد سوسیالیستی را چنان سازمان بدهد که عرصه های مهم زندگی شهروندان در آن “تک کشور” از حوزه سودآوری و بازار کالا و ارزش افزائی خارج شود، و برعکس تلاش کند که برای بقاء، ثروت و نیروی انسانی جامعه را صرف برپائی ارتش حرفه ای و مجهز به سلاحهای “بازدارنده” سازد، در درجه اول منابع زندگی خود شهروندان را به بهانه دفاع از”میهن سوسیالیستی” صرف ساخت و تولید همان ابزارها و سازمانهای نظامی و البته بسیار پر هزینه، از جمله خطرناکترین و ضدسوسیالیستی ترین آنها، سلاح اتمی، میسازد. شهروند و از جمله کارگر، به بردگان سربزیر دولتی تبدیل میشود که به اسم آنها و با آرمان آنها و چه بسا بدست خود آنها، چون هیولائی مخوف قد برافراشته است و نه تنها شهروندان را در آن “تک کشور” و یا در یک محدوده “بلوک شده” مرعوب میکند بلکه موجب میشود، همچنانکه در مورد سوسیالیسم سرمایه داری دولتی و اتمی بلوک شوروی شد، شهروند و کارگر صنعتی اروپائی، از وحشت و ترس از چنان سوسیالیسم شرقی، “دمکراسی” را ستایش کند و در توهمات به “حق رای” خود را افسون کند.
واقعیات جهان کنونی نشان داده است که حتی در دورانی که رقابت بین قطب ها و بلوک ها، جهان را در هراس و وحشت فروبرده بود،، اما کشورهائی وجود داشتند، مثل سویس، که نیازی حتی به ارتش حرفه ای نداشتند. چرا یک حکومت سوسیالیستی که علی القاعده بسیار بیشتر از حکومت بورژوائی سویس باید در پی صلح در جهان و رفاه جامعه و دوری از رقابتهای تسلیحاتی باشد، نمیتواند پس از کسب قدرت به جهانیان نشان بدهد که در آن کشور، ارتش حرفه ای و سازمانهای نظامی مافوق مردم، جائی نه در آن کشور و نه در معادلات بین المللی نخواهند داشت؟ اگر سوسیالیسم دورنمای امحاء هر گونه دولت را هدف واقعی خود تعریف کرده باشد، هر حکومت سوسیالیستی و کارگری پس از “تثبیت قدرت”، باید اراده خود را در راستای وفاداری به آن آرمان و سیاست به جهانیان نشان بدهد. اگر برعکس، و طبق مدل سرمایه داری بلوک شوروی سابق وارد بلوکه کردن جهان بشود، “میراث”های وخیم آنرا باید طی هفتاد سال جنگ سرد بر بشریت از سر بگیرد. خیر قربان! سوسیالیسمی که با تهدید بمب اتم و با ارعاب مدنیت شهروندان جهان برپا شود تا به ” بقاء” ادامه بدهد به لعنت شیطان هم نمی ارزد. اگر انقلاب سوسیالیستی در شوروی سابق پس از کسب قدرت کارگری، واقعا در پی ایجاد یک جامعه “آزاد” بود، که سوسیالیسم در عرصه اقتصاد جاری میشد، و نه بر بستر شکست آن یک دولت “هیولائی” با رخسار رعب آور “کمونیسم شوروی” را بنا نمیکرد، “دولتهای متخاصم” چه “خطری” را متوجه خود میدیدند؟ آن “خطر بالقوه”، دقیقا به دلیل پیروزی سوسیالیسم در عرصه زندگی شهروندان، در جنبش کارگری کشورهای غرب و با الهام از توقعات بالارفته و عملی شده در “یک کشور” سوسیالیستی واقعی، قدرتهای سرمایه داری را به مصاف می طلبید. سوسیالیسم پیروز در عرصه اقتصاد و خارج کردن زندگی شهروندان از حوزه سود آوری و بازار کالاها و سرمایه، بناچار چنان نفوذ و اعتباری پیدا میکرد که کشورهای “متخاصم” به جای ساختن سلاحهای کشتار جمعی در برابر دولت نوپائی که اراده برای زوال هر نوع قدرت مافوق مردم را نشان داده بود، امکانات خود را نه برای زرداخانه های اتمی و کشتار جمعی، که صرف “هزینه های” دیگری در جهت سازش و تمکین به توقعات عملی شده در آن “یک کشور” برای شهروندان قلمرو حاکمیت خود میکردند. جوهر این نقد سرمایه داری دولتی و ترسیم چنین دورنمائی در بحث “آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است” بروشنی و بدون هیچ ابهام ترسیم شده است.
به نظر میرسد آقای کورش مدرسی در تمامی آن مباحث مهم در باره علل شکست انقلاب اکتبر و تحلیلهای همه جانبه کمونیسم کارگری منصور حکمت، “تشریف نداشته اند”. اینجا ما با هیچ بحث “جدی” روبرو نیستیم. قصد این است که به این شیوه زمخت و لانه کردن در دنیای بلوکه شده با بمب اتم، اعلام کند که او با منصور حکمت و کمونیسم او، “تفاوت جدی” داشته است. مبارک باشد. فقط باید یادآور شد، در حالی که دست بر قضا تنها مطلبی که کورش مدرسی پیاده کرده است، همین سخنرانی منصورحکمت است، به او باید چنین گفت: “راستی: لیلی مرد بود یا زن؟!”
به عنوان جمع بندی:
در این جمله منتسب به منصور حکمت: “که بحث مسلح شدن حکومت کارگری به دندان اتمی برای او باز و قابل فکر بود” یک حرکت بسیار مزّورانه انجام شده است. این موضع مصداق بهتان و دروغ و یک “پاپوش دوزی” رندانه و بشدت ناسالم است. اول اینکه به این ترتیب از قول خود منصور حکمت اعلام شده است که همه مباحث مربوط به مبانی کمونیسم کارگری، نقد سوسیالیستی تجربه شکست انقلاب اکتبر، سمینارهای مبانی کمونیسم کارگری، سیاست سازماندهی کمونیسم کارگری در میان طبقه کارگر و بازخوانی کاپیتال و کل مبانی سیاسی، تئوریک و سازمانی کمونیسم کارگری از همان آغاز باطل و غلط و “انحرافی”بودند. اما اینکه کورش مدرسی در غیاب هر شاهد زنده ادعا کرده است که منصور حکمت چنان اظهار نظری کرده است، در حقیقت امر موضع خود اوست که بطور ناسالم به منصور حکمت منتسب کرده است. به این معنی که او کل آن مباحث و تاریخ جدال با کمونیسم ملی و خلقی و اردوگاهی را از همان آغاز قبول نداشته؛ در کل دوره های قبلی با سکوت و بایکوت او روبرو شده و اکنون هم نه تنها قبول ندارد، بلکه در فقدان منصور حکمت، مُهر بسر رسیدن “تاریخ مصرف” آنها را بر تاریخ کمونیسم در ایران و جهان کوبیده است. این دعوت و فراخوان به کلیه رسوبات ناسیونالیسم چپ و سوسیالیستهای خلقی و منشویک های دوخردادی برای تعرض و “اعاده حیثیت”؛ و دعوت به “انتقام” از کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت است.”نقطه سرخط” خیلی گویا است. زشتی و قبح این رویکرد این است که آینها را به دهان منصور حکمت میگذارد. و زشت تر اینکه این را به عنوان “حکمتیسم” و پس از انشعاب خط غیر رسمی، خط “رسمی حکمتیسم” نامگذاری کرده است. نوعی تداوم خلقی و موژیک پسند سنت “استالین”، در مقیاسی به مراتب فرصت طلبانه تر و جعلی تر، که خط سرمایه داری دولتی را “لنبنیسم” لقب داده و خود را میراث دار و ادامه دهنده آن، در “غیاب” لنین و از “قول” او.
لینک ها به دیگر مباحث منصور حکمت که به “سوسیالیسم” مربوط اند:
آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است؟
زمینه هاى انحراف و شکست انقلاب پرولترى در شوروى
بحث در سمینار حزب کمونیست ایران درباره سوسیالیسم در یک کشور
در حاشیه مباحثات اخیر سوئیزى و بتلهایم
بحث در سمینار حزب کمونیست ایران در مورد شوروى – ١٩٨۶
مسائل گرهى در تحلیل شکست پرولتاریا در شوروى – یک مناظره درون حزبى
خطوط اصلى یک نقد سوسیالیستى به تجربه انقلاب کارگرى در شوروى
تحولات اروپاى شرقى و چشم اندازهاى سوسیالیسم کارگرى
ایرج فرزاد ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۱
Posted in: ایرج فرزاد






» Leave a Reply