به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 23 January , 2026

بی بی سی، یک تحلیل از اوضاع ایران را، در متن اعتراضات مردم و سرکوب خونین توسط نیروهای جمهوری اسلامی، منتشر کرده است.

این تحلیل که زیر عنوان “در عمق”(InDepth) توسط کسری ناجی، خبرنگار “ویژه” بی بی سی منتشر شده است، به معنی واقعی سطحی ترین ارزیابی از اوضاع است با یک هدف همیشگی این دوایر: مهندسی افکار در جهت همراه کرن مرم ایران و افکار عمومی جهانیان با یک تصویر بسیار سطحی از روند رویدادها.

مشکلی که از نظر تحلیلگر بی بی سی مردم و افکار عمومی جهان به آن باید فکر کنند، اینها هستند:

۱. قدم بعدی “مقام معظم رهبری کدام است؟”

و در ادامه:

۲. “یک چهره منفور نزد ایرانیان”

در رابطه با بند اول، ترامپ بر دو مورد انگشت گذاشته است: “قاسم سلیمانی” و “ابوبکر البغدادی”. و تحلیلگر بی بی سی اضافه میکند که باید سرنوشت “حسن نصرالله” را هم به معادله وارد کرد.

قاسم سلیمانی در سوم ژانویه ۲۰۲۰ به دستور ترامپ در یک حمله  توسط درونر(پهپاد) در نزدیگی فرودگاه بغداد کشته شد و البغدادی متعاقب دستور ترامپ برای یافتن محل اختفای او در سوریه، خود و دو کودک را با کمربند انتحاری منفجر کرد. حسن نصرالله هم توسط اسرائیل به قتل رسید.

و سپس بی بی سی به “تحلیل” از گزینه های جانشین برای “چهره منفور نزد ایرانیان” میپردازد. نوشته است: ” محتمل است حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین  که یک اسلامگرای اصلاح طلب است، کاندید مناسبی برای دوران پس از مرگ خامنه ای به نظر آید”، اما بلافاصله از قول

“علی انصاری”، بنیانگذار موسسه مطالعات ایرانی در دانشگاه سنت آندروزمینویسد که “اصلاح طلبان وسیعا نامربوط شده اند.”

بحث جانشینی فرد با فرد و تقلیل اعتراضات جامعه به خواست تغییر رهبری فردی خامنه ای، به بررسی برخی گزینه های دیگر نیز سرایت کرده است. یکی از اینها که از او اسم برده شده است، محمد باقر قالیباف است که به ادعای عجیب تحلیلگر بی بی سی، از فرماندهان سپاه پاسداران بوده است که “لباس سپاهی” اش را در آورده و لباس سیویل را انتخاب کرده است. نوشته است با اینکه قالیباف از مدافعان سرسخت رژیم اسلامی است، اما “خامنه ای هیچگاه به او اعتماد نکرده است” و عناصری از درون رژیم میگویند که او گرگی است در لباس میش و منتظر فرصت.

در مورد رضا پهلوی، نوشته است که گرچه او نوعی طرفداران دوره نوستالژیک سلطنت پدرش را زنده کرده است، اما او که نه سازمانی دارد و در عین حال بخش فعال زندگی اش را در آمریکا بسر برده است، نه فردی متحد کننده، بلکه تفرقه افکن است.

به عنوان نوعی جمع بندی، سرنوشت قاسم سلیمانی، البغدادی و حسن نصرالله، ممکن است در ایران چندان ساده در انتظار خامنه ای نباشد. گزینه حسن روحانی و اسلام گرایان معتدل و اصلاح طلب نیز “نا مربوط” اعلام شده است و از درون حاکمیت هم ندا رسیده است که خامنه ای و “هسته قدرت” میدانند که افراد دیگری هم هستند که گرگی در لباس میش اند.

یک گزینه واقعی که تحلیلگر بی بی سی به آن اشاره کرده است و هیچ یک از نقاط ضعف “افراد”، چه از طیف اسلام گرایان “معتدل” و یا خصلت گرگ پنهان شده در پوست گوسفند را ندارند، “کودتا” توسط بخشی از ارکان سپاه پاسداران و نهادهای “امنیتی” است.

برجسته کردن نقش دیکتاتوری فردی در طول دوره سلطه اسلام سیاسی در ایران، از یک طرف، و تحلیل و مزمزه کردن غیر ممکن بودن و “نامربوط” نامیدن گزینه های فردی جانشین، از طرف دیگر نشان از “نامربوط” شدن سناریو حذف فیزیکی البغدادی، سلیمانی و حسن نصرالله در دوایر جهان بورژوائی نیز هست.

این دوایر مطلقا کاری به تلاطم و غلیان اجتماعی و طبقاتی که در “اعماق” جامعه ایران سیر دارد، ندارند. از منظر تببین جهان بورژوائی جامعه ایران از سیر جدالهای عمیق بر سر “دستمزد” کارگر، جایگاه و مقام زن، آزاد اندیشی و ترقیخواهی یک نسل عظیم که در شکافی پر نشدنی با حاکمیت اسلام سیاسی، در تضاد آشتی ناپذیراند، و در یک کلام از جدال گرایشات سیاسی و طبقاتی مختلف و متضاد، از تقابل سوسیالیسم با سرمایه داری و پوشش “دمکراتیک” و “حقوق بشری” آن بکلی تهی شده است. در جریان دو جنگ که کل شیرازه مدنی جامعه عراق را در هم فروکوفت، همین دستگاه مهندسی افکار در پنهان کردن آن فجایع انسانی، توانستند از ساقط کردن دیکتاتوری فردی صدام، که کل جنایاتش علیه مردم عراق در کشتن دو آخوند شیعه تقلیل یافت و نه از حوض اسید و نه بمباران شیمیائی حلبجه نامی به میان نیامد، مدال آزادی عراق را به سینه آویزان کنند.

این روایت و چنین تصمیمی برای خلاصی از دیتاتوری فردی و “نظام توتالیتر” را نباید پذیرفت، چه در هر فردائی همان گزینه کودتای سپاه پاسداران و ارکان امنیتی، به عنوان ضامن عبور از دیکتاتوری فردی و حفظ و ادامه ارکانهای استثمار و بردگی مزدی، “آزادی ایران” از حکومت ملایان نامیده خواهد شد. نقشه هدفمند به منظور انکار مبارزه طبقاتی در جهان سرمایه داری، بویژه در دیکتاتوری های فردی “شرقی”، یک فعالیت بسیار سازمانیافته است که چه بسا بخش زیادی از نخبگان سیاسی جامعه ایران و جهان را به خود مُنضم کرده است. درسهای فروپاشی بلوک شوروی سابق برای کلیه این دوایر و اثتلاف غیر رسمی فراگیر، مرز کشیدن جدی با تعلق طبقاتی است. “سوسیالیسم” هم اگر یک رگه فکری است، باید نه “طبقاتی” و متمرکز بر قدرت یک طبقه اجتماعی که “متکثر”، “دموکراتیک”، “فمنیستی”، “اتنیک گرا” و … باشد. تاثیر مسموم کننده و گیج کننده چنین تصویری از جامعه و سیر مبارزه آن، و بویژه اینکه آنچه فروریخت کمونیسم واقعی بود، وسیع است. نقد دموکراتیک از تجربه شکست انقلاب اکتبر و معرفی سوسیالیسم به عنوان مالکیت دولت بر جامعه، مستقل از اینکه این دولت و اردوگاه تا چه اندازه با بینش کمونیسم نسبت به “زوال” دولت از بنیان در تضاد و تناقض بودند، روح نخبگان ادبی و هنری که با مد، سوسیالیست شدند و سپس “کمونیست سابقی”، را تسخیر کرد. نقد سوسیالیستی علل شکست انقلاب اکتبر که در جنبش کمونیستی ایران یک رگه انتقادی و در اقلیت بود، علیرغم ادبیات پرباری که ارائه داده است، در ایام پسا فروپاشی دیوار برلین، بیشتر تحت فشار قرار گرفته است.

و مساله این است که آیا جامعه ایران با پشت بستن به مبارزه خود بر سر دستمزد، قانون کار و حرمت و شان انسان و زن، با اندوخته جدالهای سیاسی و فکری بر سر مفاهیم واقعی و بنیانهای کمونیسم، با اندوخته نقد سوسیالیستی شکست تجربه انقلاب اکتبر، به همین سادگی در “سطح” ژورنالیسم توقف خواه کرد و با رهبردهای دستگاه مهندسی افکار جهان سرمایه داری، از ریشه خود در اعماق دل خواهد کند؟ در دوران پسا سقوط دیکتاتوری فردی و یا کودتای احتمالی سپاه و دوایر اطلاعات و امنیت، و چه بسا در متن این توطئه و دسیسه ها، نیروی عظیمی وجود دارد که متکی به ادبیات در دسترس جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر، از این ظرفیت برخوردار است، که آلترناتیو کاملا متفاوتی را در برابر مردم ایران و جهانیان قرار بدهند. ایام، ایام مسلح شدن به این ادبیات و تعرض به دیگر روایات سوسیالیسم بورژوائی، محافظه کار، ارتجاعی و خرده بورژوائی است.

ایرج فرزاد

۱۶ ژانویه ۲۰۲۶

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply