![]()
ترامپ در هواپیما و پس از بازگشت از نشست “داووس” در شامگاه روز پنجشنبه ۲۱ ژانویه سال جاری اعلام کرد که یک ناوگان بزرگ نیروی دریائی آمریکا از جمله ناو هواپیمابر “آبراهام لینکلن” همراه با چند ناو شکن مجهز به موشک های هدایت شونده از منطقه “آسیا- اقیانوسیه” بسوی ایران حرکت کرده اند.
این اتفاق درست زمانی صورت گرفته است که به نقل از مبانبع دیئلوماتیک، جمهوری اسلامی از طریق واسطه ها به آمریکا پیام داده است که : “آماده مذاکره” است. ترامپ هم گفته است: “ترجیح میدهد کار به استفاده از این توان نظامی نکشد”.
در این سو درخواست ها “برای برکناری خامنه ای” از سوی “۱۸ کنشگر و فعال سیاسی خارج از ایران” فعال شده است. در میان این ۱۸ نفر اسامی:
عبدالعلی بازرگان، محمدعلی کدیور، رضا علیجانی، فاطمه شمس، حسن یوسفیاشکوری و حسین دباغ به چشم میخورد.
۸۰۰ نفر از”چهره های سینمائی ایرانی و خارجی” نیز بیانیه ای صادر کرده اند که بر ضرورت یک فضای سیاسی در ایران که در آن:
“تشکیل یک آلترناتیو فراگیر ملی و میهنی، برگزاری رفراندوم، تشکیل مجلس موسسان و نوشتن یک قانوناساسی جدید باز شود”.
در میان امضاکنندگان نام گلشیفته فراهانی، سپیده فارسی، شیرین نشاط، ژولیت بینوش، ایزابل آجانی، کلر سیمون، کامیل کوتَن، فلوریان زلر و ماریون کوتیار به چشم میخورد . همچنین تارک صالح، کارگردان سوئدی و ناداو لاپید، فیلمساز اسرائیلی هم از امضاکنندگان این بیانیه هستند.
اگر این حرکات را در کنار هم قرار بدهیم، میتوان به تدارک عملی محتمل ترین سناریوها پی برد. و در اینجا یک تصویر از شیوه برکناری “رهبری و دیکتاتوری مادام العمر” در برابر ما قرار میگیرد: فروپاشی بلوک کشورهای اروپای شرقی. با این تفاوت اساسی که در ایران از “تجزیه” به کشورهای اقلیت ها و ملیتها و “اتنیک” ها دور بماند. به عنوان مثال یوگوسلاوی سابق، با مُنضم کردن و الحاق کروات. صربستان، مقدونی و … به شوروی سابق و چون “غنیمت جنگی” در پی شکست آلمان هیتلری به “پیمان ورشو” الصاق شد. ایران برخلاف دولتهای تشکیل شده پس از جنگ اول جهانی با “خط کش و گونیا”، عراق، اردن، عربستان و .. و طبق معاهدات “تهران” و ” یالتا” چون کشوری با سابقه هزاران ساله وجود “دولت” در آن جغرافیا، “تمامیت ارضی” اش محفوظ ماند. از این نظر این ارزیابی که غرب و آمریکا با دخالت نظامی ممکن است در پی تجزیه ایران باشند، با این زمینه های تاریخی و قوام یافته در تناقض است. هدف حضور ناوگان بزرگ آمریکا در آبهای نزدیک به ایران، دقیقا هموار کردن مسیر “برکناری خامنه ای” و به گمان من آمادگی در جهت به قدرت رساندن چهره هائی از سپاه پاسداران و همسو با اصلاح طلبان و گذار “مسالمت آمیز” است. غرب و آمریکا میدانند که احتمال مقاومت سرسختانه بدنه و پایه “اسلام سیاسی” زیاد است. تحمین من این است که آن حضور نظامی، قوت قلب یک کودتا در چنین سناریوئی است. احتمال دارد که در مراحل اولیه این جابجائی قدرت از “بالا” ابتدا پرسوناژهائی چون “یلتسین” را جلو بیاندازند که بتوانند در گامهای بعدی چهره ای نزدیک به “پوتین” را مهندسی کنند.
در رابطه با خطر تجزیه ایران به اتنیسیته ها و اقلیت های قومی و ملی و مذهبی، توضیح دادم که ایران چه تفاوتهای بنیادی با اقمار بلوک سابق شوروی، و برآوردن شیخ نشین ها و شاهزاده های عموزاده پس از تقسیم مناطق تحت سیطره دولت عثمانی پس از شکست در جنگ اول جهانی؛ داشته و کماکان دارد. با اینحال، هیچ بعید نیست که نه غرب و آمریکا، بلکه پایه اسلام سیاسی در مواجهه با سقوط و فروپاشی و برکناری از قدرت دولتی، به انتیستیته گرایان و جریانات قومی و اقلیتهای مذهبی روی آورد.
تهاجم ظاهرا “غیر مترقبه” نیروهای سوریه به “روژ آوا”، به نظر من دقیقا کور کردن چشم طمع اسلام سیاسی در این زمینه است. “برچیدن” اردوگاههای مسلح نیروهای اپوزیسیون “کرد” ایرانی در اقلیم کردستان عراق، نیز بخش کارشده تر همین سناریو است. از این نظر امکان شکل گیری “ارتش آزادیبخش کوسوو” و یا “مقدونی” و چشم فروبستن غرب و آمریکا و ناتو بر آنها، احتمالی نزدیک به صفر است.
هر سناریوئی در دستور قرار بگیرد، “آرام کردن” اوضاع پسا کودتا و یا پروسه “برکناری خامنه ای” چندان ساده نخواهد بود. اینجا نیز برخلاف تحولات ناشی از فروپاشی اردوگاه شوروی سابق، فضای مُلتهب جنگ و مبارزه طبقاتی فروکش نخواهد کرد؛ و تازه از این مرحله به بعد است که کنترل و مهار مبارزه طبقاتی، کار را بر “آزاد کنندگان ایران از یوغ دیکتاتوری فردی” بسیار دشوار خواهد ساخت. سوسیالیسم و تحول سوسیالیستی جامعه یک گزینه و انتخاب واقعی است. شرایط “ذهنی” و “عینی” چنین تحولی در ایران کنونی فراهم است. هم ادبیات این سوسیالیسم با انواع کمونیسمهای اردوگاهی و اتمی و ملی و خلقی متفاوت است و هم طبقه کارگر ایران زخم دنباله روی از سوسیالیسم ملی، خلقی و مشروطه خواه را بر پیکر و روان خود کماکان احساس میکند.
ایرج فرزاد
۲۳ ژانویه ۲۰۲۶
Posted in: ایرج فرزاد






» Leave a Reply