به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 18 August , 2026

چگونگی اعلام مرک خامنه ای یک مشغله جدی سران جمهوری اسلامی بود.

جمهوری اسلامی پیش‌تر پس از مرگ  خمینی توانست خبر مرگ او را ساعت‌های بیشتری از افکار عمومی پنهان کند، چرا که آن روزها نه شبکه‌های اجتماعی و اینترنت جایگاه امروز را داشت و نه دسترسی مردم به اطلاعات و خبرها به شکل امروزی بود. خمینی ساعت ۱۰:۲۰ شب روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ درگذشت، اما جمهوری اسلامی خبر مرگ او را حدود ۸ ساعت و ۴۰ دقیقه بعد، در ساعت ۷ صبح روز یکشنبه ۱۴ خرداد، از طریق رادیو و تلویزیون سراسری اعلام کرد. در این فاصله، مقام‌های ارشد و اعضای مجلس خبرگان رهبری برای مدیریت انتقال قدرت و برگزاری نشست انتخاب جانشین تشکیل جلسه دادند تا روند انتخاب رهبر جدید، پیش از اعلام عمومی خبر تحت کنترل حکومت قرار گیرد.

در رابطه با اعلام رسمی مرگ خامنه ای، خبرگزاریهای خارجی فورا خبر را اعلام کردند و سران جمهوری اسلامی را در تغییر زمان اعلام خبر، در مقابل عمل انجام شده قرار دادند. بنابراین می بایست شیوه ای را در پیش بگیرند و فضائی ایجاد کنند که بتوانند در ماجرای “انتخاب” مجتبی خامنه ای، جنگ قدرت آیت الله های قدر را به حاشیه انزوا بکشانند. در این رابطه  قالیباف به مکالمه دقیق‌اش با علی لاریجانی پیش از تصمیم برای تغییر اعلام ساعت مرگ خامنه‌ای به مردم اشاره کرده و گفته  بود«من و لاریحانی گفتیم بادا باد. ما می بینیم چه اتفاقی دارد می افتد و باید تصمیم بگیریم و همان وقت سحر اعلام کنیم و همان موقع بگوییم ای مردم سحری را خورده و نخوره بیایید توی خیابان. ممکن بود در خیابان چیز دیگری رقم بخورد.”

جریان تشییع جنازه “رهبر شهید”  نیز مناسکی در راستای همان سناریو بود

خامنه‌ای، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ کشته شد. در ۱۸ تیر مراسم تشییع نهایی و تدفین در   مشهد انجام شد. یعنی به فاصله زمانی بیش از چهار ماه. در آن فضا نه تنها جسد گردانی خامنه ای در تهران، قم و مشهد در ایران؛ و  بغداد، کاظمین، نجف و کربلا در عراق نگاه ها را از انتصاب مجتبی خامنه ای منحرف ساخت، بلکه جمهوری اسلامی قادر شد که به اذهان ساده لوح شیرفهم کند که “خیابان” را از معترضین به جمهوری اسلامی پس گرفته است. درست به موازات چنین سناریوئی بود و کماکان هست که با براه انداختن موج اعدامها، به عاقبت هر تلاش برای بازگشت مردم به خیابان. هشدار داده شود.

خیابان به این ترتیب در میان موج گسیل شده عزاداران امام “شهید” در فضائی از رعب و وحشت آمیخته یا روضه و یکه تازی “مدّاحان” و تحریکات هیستریک رسانه های حکومتی، به نوعی اعلام حکومت نظامی اسلامی تغییر یافت.

در اینجا سُنبه جبهه محور مقاومتی ها پر زور شد. طوری که حتی دو راس از این طیف، نامه ای سرگشاده به “عالی جناب آیت اله مجتبی خامنه ای” نوشتند که در آن “رهنمود” هائی هم پیوست کرده بودند. شاه بیت آن نامه سرگشاده واگذاری قدرت به خیابان  در اوضاع فعلی است. به نظر میرسد راس های “ایدئولوژیک” این جریان حرف دل و مکنونات قلبی سران اسلام سیاسی، در دوره سرازیری را بدون لکنت زبان بیان کرده اند. سیر بعدی رویدادها و بیم دامن گرفتن تنازعات داخلی راه دیگری جز اجرای یک کودتا که در پرده تحویل قدرت به خیابان در معنای فعلی آن عملی خواهد شد، باقی نگذاشته است. محور مقاومتیها در این توهم، هم به خود و هم نسبت به تحولات غرق اند که شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ جاری علیه رژیم اسلامی، “به نفع بشریت” است، علیه سازشکاران با سیاستهای نئولیبرالیستی و طرفدار “سازش” با امپریالیسم و صهیونیسم است. جالب این است که آن دو آدمک در توجیه نوشتن نامه سرگشاده به “عالیجناب مجتبی” به یک گفتگوی “رفقای” “پیک نت”( پیرو مشی توده ایستی)” با تنی چند از مردم در “خیابان” استناد کرده اند.

به هر حال کاملا معلوم است که از راست راست تا لایه رسمی خط  “تدارک کمونیستی” محور مقاومتی ها، فقط در شرایط چنین خفقان و ترور مجال یافته اند که ترّهات خود را این چنین وقیح و گستاخ و بدون هیچ شرم بیان کنند.

و اینجا باید به یک سوال پاسخ داد: آیا این رویکرد مستقبما در هماهنگی با خط دوایر امنیتی و سپاهی مطرح شده است و یا اینکه از “بینش” و نوع کمونیسم اسلامی خود حضرات نشات گرفته است؟ من تصور میکنم تلفیقی از این دو است. به این معنی دوایر امنیتی جمهوری اسلامی نیازمند اند که برای حرکات بعدی خود، چپ کارگر و “زحمتکش” پناه و هم خط های “فراحزبی” چپ محور مقاومتی را با خود همراه داشته باشند. رژیم جمهوری اسلامی نه بخاطر توهمات و لاطائلات این دوایر که گویا علیه ” چپ و کمونیسم بورژوائی”  محور ضد نئولیبرالیسم در منطقه و شاید در جهان است، بلکه دقیقا برعکس چون راه بقاء آن جز با دمساز شدن با روند انباشت سرمایه میسر نیست، ناچار به “تغییر رفتار” است. محتمل ترین مسیر تغییر رفتار، به گمان من تداوم دور جدید اختناق و شیوه هائی برای خاتمه دادن به شکاف در بالاست. این “واگذاری قدرت به خیابان” با توصیف مختصری که از آن ارائه دادم، احتمال یک تغییر در آرایش قدرت جمهوری اسلامی را بیشتر کرده است. حرکتی که تواما به چندین هدف منجر خواهد شد. به آمریکا، در درجه اول نشان میدهد که جمهوری اسلامی در رابطه با “مذاکره” یک دست است، در عین اینکه توضیح هم میدهد که قدرت جمهوری اسلامی پشت به “مردم در خیابان” بسته است و هم زمان اثبات میکند که با موج جدید و کم سابقه اعدامها که براه انداخته است، آینده روابط  با آمریکا و دیگران از دخالت شهروندان ایرانی خارج؛ و در “امنیت” کامل خواهد بود. این فضای اختناق، عملا بحث دستمزد، معیشت و زندگی شهروند را از جمله با محدودیتهای اینترنت، حتی در روزنامه های جمهوری اسلامی به محاق برده است. در عین اینکه طرح “کالا برگ” و بحث “ترمیم” حقوق بازنشستگان، چون تزریق مواد مخدر در اذهان مردم رانده به حالت استیصال است.

به باور من هم زمانی اختناق جدید پسا مرگ خامنه ای با تشدید حملات به نیروهای اپوزیسیون در خاک “اقلیم” کردستان عراق اصلا تصادفی نیست.

و همینکه  ترامپ ارسال اسلحه به نیروهای “کرد” را تکذیب کرده و متقابلا اکثر آن جریانات نیز چنین قول و قراری را تایید نکرده و حتی طرح های احتمالی اسرائیل برای مسلح کردن جریانات قومی و ناسیونالیستی، را “بایگانی” کرده اند، همگی نشان میدهند که رژیم اسلامی به سوی تبدیل شدن به رژیم بورژوازی ایران برای اعاده مکان “ایران” در روند سوخت و ساز سرمایه و سرمایه داری چه در منطقه و یا جهان می رود. علاوه بر اینکه “استقلال”، خومختاری و حق تعیین سرنوشت، در جامعه تماما سرمایه داری شده ایران، آن وزنه و جاذبه دوران قبل از دهه ۱۳۴۰ را کلا از دست داده است. خرده بورژوازی وسیع جامعه، در لابلای منگنه  بقایای فئودالیسم زندگی نمیکند. نگاهی سطحی به زندگی شهروند در کردستان ایران، حتی در شرایط حاکمیت اختناق اسلامی، نشان میدهد که هتل داری و مشاغل در حاشیه “توریسم” در همین ایران فعلی و در دور افتاده ترین مناطق منشاء زندگی تعداد وسیعی در میان این قشر شده است. به باور من  این طیف از محدود و مسدود شدن این روزنه های زندگی در هر حکومت خود مختار و یا مستقل کردی، بشدت نگران اند و؛ برعکس از گسترش افق زندگی خود در مقیاسی سراسری بشدت استقبال خواهند کرد. ناسیونالیسم کرد، بیشتر در اذهان فعالان تبعیدی حرکت دوران های “جنبش مقاومت خلق کرد” چون یک نوستالژی و داروی مسکن عمل میکند و نه در زندگی مادی روزانه شهروند کرد زبان. “پژچم کردستان” و بحث چهار پارچه و کردستان شرقی، غربی و شمالی و جنوبی هم فقط مشغله همین دوایر است. حتی در همان اقلیم کردستان عراق، چنین مشغله های نسل قدیمی تر و سنتی تر، در میان شهروند معمولی از چندان وزن و جایگاهی برخوردار نیست. به این معنی میدان بازی ناسیونالیسم کرد با سراسری تر شدن خاستگاه و الزامات زندگی شهروندان کرد زبان در تولید سرمایه داری در مقیاس کشوری، تنگ و تنگ تر شده و خواهد شد. مدل و نمونه آویزان اقلیم کردستان عراق، حتی اگر چند صباحی دیگر تا قوام گرفتن یک حکومت مرکزی با ثبات در عراق به درازا بکشد، در مورد کردستان ایران غیر ممکن است اتفاق بیافتد.

ایرج فرزاد

۱۸ اوت ۲۰۲۶

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply