![]()
قبل از پرداختن به مساله “حجاب”، لازم میدانم در جهت روشن کردن موضع خود، به سه تعریف از مساله زنان در سه خاستگاه سیاسی و فکری اشاره ای داشته باشم:
مساله زنان در چهارچوب بینش جناح راست و تاچریست بورژوازی بین المللی، در دستگاه فکری و جنبشی ناسیونالیسم چپ، و سرانجام در خاستگاه اسلام سیاسی و تمامی زیر مجموعه های آن، از جمله “چپ محور مقاومتی” بویژه در ایران کنونی.
۱. در سیستم اول، جنبش زنان و تمامی جنبه های این جنبش، هنوز و کماکان در دوران “جنگ سرد” معنی میشود. از “زنان” در برابر “مرد سالاری”، “دیکتاتوری”، “سرکوب آزادیها” و “اختناق” و سلب حق انتخاب در پوشش و در رابطه با ازدواج و… “قاطعانه” دفاع میشود. اما نه برای جوامع اروپائی و غربی، بلکه در مورد زنانی که تحت سیطره حکومتها و سازمانها و احزاب سیاسی “تمامیت خواه” که به روال دوران “اختناق کمونیسم” زندگی و مبارزه میکنند. کشف زن ستیزی بویژه در میان سازمان سیاسی که برنامه کمونیستی و مارکسیسم انقلابی را تصویب و اتخاذ کرده بود و همین دفاع رادیکال از حقوق زنان، دلیل اصلی اعلام جنگ سراسری حزب ناسیونالیسم کرد، علیه آن سازمان کمونیستی بود. این موضع تاچریستی، در برابر تصویر از زن اروپائی که در اسارت و زنجیر بردگی مزدی در لابلای موهومات “دمکراسی” و “حق رای”، به خرافات بورژوائی آغشته است، نه فقط “غیر انتقادی” که “جانبدار” است. نوع “جهان سومی” این ریاکاری، دّریده تر و بعضا از مرز تاچریسم فراتر به راست موضع طبقه بورژوا متمایل است.
۲. در سیستم فکری گرایش ناسیونالیسم چپ، که علاوه بر “کشورهای تحت سلطه” یا “جهان سومی” سابق، سخنگویانی غالبا در محافل و احزاب ترتسکیستی اروپا نیز دارند، مساله زنان، زیر مجموعه ای از مبارزه برای “استقلال” و قطع وابستگی به امپریالیسم است. جناح “کارگری” ناسیونالیسم چپ، در بهترین حالت، جنبش زنان را عرصه ای از مبارزه طبقه کارگر تعریف کرده است. یعنی در واقع جنبش زنان باید اهرم فشار طبقه کارگر برای همان اهداف استراتژیک ناسیونالیسم چپ را تقویت؛ و مُهره ای از آن باشد.
۳. در سیستم اسلام سیاسی و ست آپ کلیه حواشی آن، جنبش زنان، بویژه اگر علیه اختناق حجاب به میدان آمده باشد، “جولانگاه بخشهای منحطی از طبقه متوسطی بوده تا از آخرین مدل لباس و ماشین لاکچریاش رونمایی کند و از خوردن غذا و خوراکیهای لذیذ در رستورانها و کافهها و از خرید در پاساژها و مالهای لوکس در صفحهی اینستاگرامش استوری بگذارد.”( به نقل از “تدارک کمونیستی” تحت زعامت بهمن شفیق)
به تعبیر درّیده و بی ملاحظه چپ محور مقاومتی و رگه های مختلف آن، جنبش علیه اختناق حجاب: ” میدان پرسهزنی و چشم چرانی دختر و پسرهای جوان و در یک کلام عیاشی شبانهی این جماعت است”(همان). در نتیجه:
“بدحجابی و استعمال ماریجوانا و مشروبات الکلی در فضاهای عمومی به عنوان یک کنش سیاسی علیه حکومت قلمداد میشود.” (همان)
اینجا مدافعان اسلام سیاسی نه تنها همه آن حقوق ذکر شده در غرب را، مثل مصرف مشروبات الکلی در فضاهای عمومی و استعمال ماری جوانا، حقوق “بخشهای منحط و بدحجاب” جامعه تصویر کرده اند، بلکه اساسا مساله زنان را بخشی از جنبش امت اسلامی علیه دشمن “صهیونیستی” و امپریالیسم آمریکا میدانند و مبارزه علیه اختناق حجاب را کارشکنی در این رابطه به حساب می آورند. این گرایش در واقع نماینده پایه وسیع “مستضعفان” اسلام سیاسی در مخالفت و تضاد با زبونی ناسیونالیسم ملت خودی در سهم گیری از زندگی در حاشیه تولید سرمایه داری و بازار جهانی است. در اینجا جناح تاچریست و اسلام سیاس، در ظاهر متضاد به نظر میآیند، اما در دنیای واقعی هر دو در ارائه تصویر از جایگاه زنان و حقوق مدنی آنها در جامعه، در یک راستا هستند. تاچریسم در تصویر کردن زنان “آزاد” در جهان بورژوازی غرب؛ و اسلام سیاسی در تقبیح زمخت همان آزادی های پوشیده در لفافه خرافه “دمکراسی” و “حق رای” .
اما گرایش چهارمی نیز وجود دارد که جنبش زنان را زیر مجموعه هیچ جنبش دیگری قرار نمیدهد و این جنبش، از جمله شکل متبلور آن در ایران علیه اختناق حجاب را یک عرصه قائم بالذات ارزیابی میکند.
باید اذعان کنم که این گرایش تحت فشار آن سه گرایش دیگر قرار گرفته است. برخی مدعیان گرایش چهارم، در این سالهای اخیر نوسانات زیادی با حفظ یک پوسته نازک از این ترند، از خود بروز داده اند که به نوبه خود به کدر کردن نقاط قوت جنبش زنان منجر شده است. نمونه “اکس مسلم” و همراهی با جریانات مشکوک و مرتجع چون “پژاک” که حقوق زنان را از جمله دیگر “حقوق بشر” قومیت ها و اقلیت های مذهبی در نظر گرفته اند، گویاست. اینها از جایگاه کمونیسم کارگری، به موقعیتی که این جنبش در جامعه دست یافته بود، لطمات جدی وارد کرده اند.
گرایش چهارم اما واقعی و زنده است و علیرغم تمامی تاخت و تازهای سه گرایش مذکور، نه بر خرافات بورژوائی و ارتجاع حجاب؛ که بر یک جنبش قائم بالذات و متکی به توان و نیروی خود، عرصه را بر راس اسلام سیاسی تنگ کرده است. این جنبش در ایران برخلاف تمامی مزخرفات ارتجاعی اسلام سیاسی، و انواع حرکات حاشیه ای، مثل فمنیسم و اتنیک گرائی و جنسیت گرائی، نباید اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. جنبش برابری طلبی زنان، عرصه ای مهم در جنبش کمونیسم کارگری است و مطلقا همطراز جنبش “حق ملل در سرنوشت خویش” نیست. این جنبش یا حرکات “دگر باشان”جنسی و ترانس سکسوئل ها، که آرایش جدید بورژوازی برای تثبیت خرافه دمکراسی و حق رای در اذهان جامعه اند، در تضادی آشتی ناپذیر قرار دارد.
ایرج فرزاد
سوم اکتبر ۲۰۲۶
Posted in: ایرج فرزاد








» Leave a Reply