به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Author Archive

Posted by at 3 March , 2016

دو انتخابات اخیر در ایران تحت رژیم اسلامی، توجه به روند های بسیار پایه ای تری را برجسته کرده است.

اگر ما جامعه ایران را مستقل و در خود و فقط در سیر تاریخ آن سرزمین، از بستر مادی جهانی و منطقه ای و رویدادهای بسیار زیرو و کننده، از جمله در همین سی سال اخیر، جدا کنیم و به ارزیابی آن بنشینیم، به نتایجی میرسیم که بسیاری از نهادها و شخصیتهای داخلی و خارجی، بسیاری از فعالان سیاسی و تحلیگران و دگراندیشان و چه بسا نواندیشان دینی و غیر دینی، فی الحال به آن رسیده اند. در این زمینه، و در این نگاه به جامعه ایران در انزوا و در تداوم سیر خطی یک تاریخ در آن جغرافیا، دستکم از دوره مشروطه، بسیاری احکام با این تاریخ جامعه “خودمان”، همخوان است. میتوان در سمت راست و چپ و یا میانه چنین رویکردهاٸی بود، جدل کرد و هر کس و گروهی از جایگاه نگرشی خویش، مواضع دیگری را به چالش بکشد، برچسپ افراط گراٸی و خشونت طلبی و جدا بودن از مردم را به دیگران بزند و یا مدال واقع بینی و احساس مسٸولیت بخود آویزان کند. نگاهی کوتاه به انبوه نوشته ها و مواضع گوناگون، ما را در جریان این قطب بندی بین نگرش ها و رویکردهای فکری و سیاسی و متدولوژیک، قرار میدهد. من فقط به سر تیتر برخی از رویکردهای شاخص این قطب بندی بین چپ و راست و سانتر، اشاره میکنم:


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 23 February , 2016

شفیق، در مقام مُرشد جمع فعلا دو سه نفره “تدارک کمونیستی”، به نوشته اخیر من، رسوبات یک سنت، پرداخته است. طیق معمولِ سالها پس از غش کردن او بسوی جامعه مدنی خاتمی چی ها، دفاعیه او آکنده از یک کینه کور علیه نه فقط نگرش و بینش منصور حکمت، بلکه شخصیت فردی اوست. من ریشه های این کینه و نفرت را میشناسم.

از دورانی که بهمن شفیق را میشناختم، که حالا دیگر اصلا نمیشناسم، او را همیشه کسی دیده ام که در لجاجت با خود، از درک و شناخت واقعی خویش، به عنوان یک فرد زمینی قابل تصور، مثل هر انسان واقعی دیگر، و حدود و ثغور تاثیرات آن بهمن شفیق غیر زمینی، غیر واقعی و “پدیده” ای و “فلسفی” و انبوهی از کلمات و عبارات، اکراه داشته است.


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 20 February , 2016

نکاتی در باره سیر اجنناب ناپذیر “پوست اندازی” رژیم اسلامی

نوشته جالبی از پرویز صداقت، را خواندم با تیتر: ” تاملاتی در بارەی سیاست ورزی انتخاباتی”. جوهر بحث ایشان، عمدتا تاملاتی دربحران ساختاری سیاسی- اقتصادی تحت حاکمیت رژیم اسلامی است تا بحثی در باره انتخابات. خواننده را دعوت میکنم که مقاله مذکور، که از جمله در سایت اخبار روز منتشر شده است را بخواند. با اینحال من جملاتی از آن نوشته را با قدری تلخیص نقل میکنم:


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 18 February , 2016

چندین سال پیش مادر یکی از رفقای کومه له که بعدا متاسفانه در نبرد با جمهوری اسلامی جان باخت، و در حوالی تابستان سال ۱۳۶۱ به دیدار او آمده بود. یکی دیگر از فرزندانش را در شهر سنندج دستگیر کرده بودند. او تعریف میکرد که روزی برای پیگیری وضع فرزند دستگیر شده اش، به محل “باشگاه” که آن وقتها مقر سپاه پاسداران و اداره اطلاعات بود، مراجعه میکند. درست در بخش ورودی با یکی از مسٸولان سپاه در مورد “بی گناهی” فرزندش حرف میزند. در این حین، نگهبان کیوسک ورودی که یک مزدور محلی “کُرد زبان” بود، به زبان کُردی به مادر رفیقمان میگوید: “از این شیعه ها، خواهش و التماس نکن”! مادر هم میگفت نتوانستم جلو خودم را بگیرم و با صدای بلند به مزدور “جاش” گفتم: “آخه مرتیکه پفیوز خودت که همین الان و جلو چشم مردم داری مسلح از کو… همین “شیعه ها” نگهبانی میکنی، تو لااقل روی منبر نرو”.

داستان به همین سادگی است. در مورد روضه خوانیهای شفیق و آذرین و مقدم در باره نظریه “بلانکیستی”، “باند سیاهی” و…   منصور حکمت در رابطه با حزب و قدرت سیاسی. آسمان و ریسمان بهم بافتن و بحث از “نیچه” و رابطه طبقه و حزب سیاسی و کاغذ سیاه کردن
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 15 February , 2016

درست پس از یک تحول “عظیم” در دنیای مجازی، برای  “تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا” و “جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر”، بنیانگذار، شفیق، پا روی دُم و یا به تعبیر یکی از هواداران خویش، دُمب، یکی از دو نفر موسس، عباس فرد، گذاشت و  دنیای این نوع سیاست رادیکالیسم فحش و شانتاژ عبارات مطنطن، به انزوای بی فرهنگی خاص این تیپ موجودات برگشت.

شخصیت اسم مستعاری در حاشیه جمع دو نفره باقیمانده، وحید صمدی و شفیق، یعنی نوید پایور، بسیار مشتاق است تا به ضرب بددهنی و بی تربیتی من را تحریک کند که با آنها دهن به دهن شوم. خیر قربان! این غمزه و لودگی زیادی شُتُری است.

من هنوز هم امیدوارم این دسته عاقبت بخیر باشند و حال که علم، وجود امواج گرانشی را تایید کرده است، آرزو میکنم که پیشرفتهای علم پزشکی و روانپزشکی برای عوارض روانپریشی “اکتسابی” نیز، راه علاجی پیدا کند.

فقط باید به کسانی که با سُبک سَری های خود در رابطه با “داب”(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) در توجیه بی مسٸولیتیها و سیاستهای ماجراجویانه، چنان موجوداتی را به عنوان رهبر تٸوریک خود بر فرق سر گذاشتند و در یک جلسه رسمی محفل خویش، برایشان طاق نصرت زدند و حتی صفوف محافل خویش را به پای آنها تحقیر کردند، تبریک گفت. وقت آنست که اینها گُلی بر سینه خود بزنند و در برابر آینه از تشابه رویکردها و روش و منش و  بازگشت به زندگی و فعالیت “کمونیستی” در “سنت” چنان موجودات مهجور و هپروت، سان ببینند.

نمیدانم از این حس نفرت و کینه مشترک، علیه کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت، یکی صریح و بی پروا و بی ادب و دیگری در پرده عوامفریبانه “خط رسمی حکمتیست”، قند در دلشان آب شده است و یا دستکم در خلوت تنهاٸی، عرق شرم بر پیشانی شان مینشیند؟ دسته دوم، با پیرات کپی سیاستهای دسته اول، بسیار هم از این خلع ید تٸوریک از صاحب اصلی؛ و رندی و زرنگی سیاسی خود مغرور و سرمست و از خود متشکر اند اینها جاٸی برای آرزوی عاقبت بخیری  و امید به پیشرفت علم را باقی نگذاشته اند.

۱۵ فوریه ۲۰۱۶

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 13 February , 2016

امروز سالروز مرگ ناگهان و معصومانه برادرم منصور است. راستش من این روز را بیاد ندارم، یا درست تر اینکه نمیخواهم بیاد داشته باشم. نه واقعا! هنوز هم پس از این سالها مرگ ناگهان و ایست قلبی او را نمیخواهم باور کنم. ممکن است خودفریبی باشد، اما چنین است.

میخواهم او را زنده تصورکنم، میخواهم آن پرنسیپهاٸی را که او با آن ها وارد سیاست شد، بویژه در این اوضاع و احوال زنده تصور کنم.

یکی از برجسته ترین دوره فعالیت سیاسی او، دورانی است که با شروع دوره مشهور به “دور دوم” مبارزه و ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی مشخص میشود. مردم سنندج همراه با نیروهای مسلح کومه له، پس از یک مقاومت تاریخی که به جنگ بیست و چهار روزه معروف است، سرانجام در میان بمباران و خمپاره باران و موشک باران جای جای شهر سنندج، در برابر جنایات و توحش نیروهای رژیم تاب نیاوردند. محمد ماٸی، مشهور به “کاک شوان” در میان آتش و خون، حلقه محاصره را در هم شکست و رهبری داهیانه عقب نشینی از شهر را بر عهده گرفت.

جنایات غیر قابل وصف نیروهای اسلام، بطور غریزی نوعی از حس انتقام و بدبینی به هر حرکت نیروهای وابسته به رژیم اسلامی را در میان نیروهای مسلح جریانات اپوزیسیون، از جمله در میان نیروهای مسلح کومه له بوجود آورده بود. کیش اسلحه، روحیه انتقام گیری ازمسببین یک شکست بر اثر تهاجم افسار گسیخته رژیم اسلامی، به هر حرکت انسانهای “نا آشنا” در منطقه، شک و تردید و سوء ظن بوجود آورده بود. اما منصور از دوره فعالیت در محافل کمونیست شهر سنندج، با مبانی پرنسیپهای سوسیالیستی به عرصه فعالیت قدم گذاشته بود. آن پیشداوریها، آن روحیه ناشی از شکست در برابر دشمن، آن حس انتقامجوٸی کور و آن کیش اسلحه که ریشه در سُنت پیشمرگایه تی ناسیونالیسم کُرد، داشت، در او کارگر نبود. منصور در “لق شهید سعید”، که به نام رزمنده کمونیست صفوف کومه له “سعید بهزاد مطلق” نامگذاری شده بود و تحت فرماندهی نظامی کاک شوان، فعالیت میکرد. در ماههای پس از عقب نشینی از شهر، نیروهای کومه له مستقر در منطقه متوجه حضور چند نفر “کولی” غیر بومی میشوند. آن شرایط روحی که به آن اشاره کردم، اذهان برخی را متوجه این کرده بود که آنها ممکن است، “جاسوس” باشند. دستگیر میشوند و تحت سوال و جواب و  “تحقیق” قرار میگیرند. نکته دردناک این بود که مسٸولان گروه تحقیق کاربُرد شکنجه را توسط “انقلابیون” توجیه میکردند. بحث بسیار شدیدی بر سر پرنسیپ کمونیستها و آزادیخواهان، از یک سو؛ و طرفداران مشروعیت شکنجه علیه مظنونین به همکاری با رژیم، از سوی دیگر در میگیرد. یکی از مدافعان سرسخت آن پرنسیپها منصور بود. سرانجام، کاک شوان، فرمانده افسانه ای نظامی کومه له با آن رفتار قاطع و سازش ناپذیر خود به محفل بحث وارد میشود و صریح و رسا و بدون تزلزل، میگوید، حق با آن “نوجوانان” با پرنسیپ است. تصمیم به آزادی دستگیر شدگان گرفته میشود، اما در این حین، ایوب نبوی، سیمای مردم دار کومه له، که اومانیسم او از جانب همان طرفداران شکنجه، به “انحراف لیبرالیستی” ترجمه شده بود، سر میرسد و میگوید، با این سرو و وضع نباید آنها را فعلا آزاد کرد. باید مدتی از آنها مراقبت کنیم که آثار ناشی از کتک کاری برطرف شود. غذای خوب بخورند و لباس و کفس پاکیزه داشته باشند. همینطور شد.

منصور برای من تعریف کرد که چند ماهی از ماجرای آزادی آنها گذشته بود که من حس کردم یک نفر دارد بر شانه من میزند، گفت برگشتم، دیدم یکی از همان “اسرا” است. او خطاب به منصور گفته بود: “آمده ام تا در راه افکاری که تو به آن معتقدی، مبارزه کنم”.

منصورجان!

در اوضاع فعلی جهان و منطقه، مردم در ابعاد وسیع شکنجه روحی و جسمی میشوند. خیلیها برای جان بدر بردن خود از بمباران و جنگ و توحش انتحاری اسلامیون، در دریاها غرق میشوند و دولتهای غرب میدان را برای یکه تازی نژاد پرستها، احزاب راست و فاشیست و خارجی ستیز، باز گذاشته اند و با سیاستهای ریاضت اقتصادی بانک جهانی، شهروند اروپا را هم بزیر دلهره شکنجه جسمی و روحی برده اند.

آری منصور جان، تعداد بسیار بیشتری از مردم شرافتمند و بی گناه و کارگر و زحمتکش در سرتاسر این کره خاکی، حتی بدون اینکه “مظنون” به نظر برسند، دارند تکه پاره میشوند و زندگیشان رو به تباهی و نیستی میرود.

منصور جان! برگرد نگاه کن عزیز برادر! صدها و هزارها نفر صف بسته اند که روی شانه ات بزنند، آنها در جستجوی کسانی چون تو هستند که برای دفاع از حیثیت و حرمت و کرامت انسان، راه مبارزه را نشانشان بدهید.

منصورجان، برادر معصوم ام ، رفیق دورانهای سخت مبارزه من از همان دوره سلطنت،

واقعا دلمان برایت تنگ شده است.

۱۳ فوریه ۲۰۱۶

آغه ایرج” تو”

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 30 January , 2016

به آقای نوید پایور!

گرچه واقعا نمیدانم که شخصیت واقعی او ، جز یک اسم مستعار، چیست، اما از آنجا که در سایت بهمن شفیق، بشدت درگیر “تدارک کمونیستی- جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا” هستند، و در رابطه با یک نوشته من، مطلبی با عنوان: یک یاد آوری پاستوریزه به ایرج فرزاد و بستگانش” مرقوم فرموده است، چند نکته را به او تذکر میدهم:

بهمن شفیق تان، در رابطه با یکی از عناصر “مُهم  و کلیدی” و از “موسسین و بنیانگذاران” همان “تدارک…”، عباس فرد، چنین نوشت:

“رفیق سابق ما عباس فرد در رابطه با انتشار یادداشت من تحت عنوان: عاقل را اشارتی کافی است، دو یادداشت در فیس بوک نوشته است. در یادداشت اول ایشان ضمن رعایت تعارفات، خروج خویش از تدارک کمونیستی را ناشی از این اعلام کرده که ما پایمان را سیستماتیک روی دُم ایشان گذاشتیم

اولین تذکر من به هر دوی شما این است: مواظب باشید پا روی دُم همدیگر نگذارید!

دوم: “امیر پیام”، بازهم از همسنگران “سابق” جناب شفیق، که به دلیل دیگری که در خوش بینانه ترین حالت ربطی به چنگ و پنجه و یال و دُم نداشت، از او کناره گرفت، به عنوان یک شاهد مُعتبر، به مناسبات “سالم”حاکم بین جمع شما، “نگاهی از درون” انداخته است. او اشاره کرده است که  همان عباس فرد در جلسه باشکوه محفل با شکوه و جلال تر شما یعنی: ” کنفرانس مؤسس جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر”، زنده یاد یداله خسروشاهی، که یک شخصیت واقعی با کارنامه قابل ارزیابی است، را “خیانتکار به طبقه کارگر” نامیده بود. عباس فرد بعد از کناره گیری از سایت شفیق، سایت امید، و اخیرا بخاطر آن ناروا علیه یداله خسروشاهی “انتقادی بر خویشتن”، گویا در یک سایت به اسم “سایت هفته” نوشته است. شفیق، در تذکری به سایت اخیر و برای براٸت سایت تحت مدیریت خویش، نوشته اند، قبول نیست، عباس فرد باید: ” مسئولیت درقبال گفته هایش را بپذیرد”.

هشدار دیگر من به امثال پایور ها این است:

از این مسخره بازیها و خودفریبیها دست بردارید، سعی کنید کمی شعور و تربیت داشته باشید و مودب و با نزاکت و قدری محترم، دستکم در رابطه با “همسنگران” دیروز و امروزتان. سعی کنید طوری رفتار کنید که دوست موقت و یک بار مصرفی بغل دستی تان، نه برای “جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر”، که وقتی برای نوشیدن چای و قهوه در یک قهوه خانه و یا کافی نت همراهتان است، آنقدر به شما اعتماد کند، که جلو چشم مردم آنها را حیوان فرض نمیکنید و روی حیثیت و حرمت اش “پا” نمیگذارید.

برایتان در هر فرداٸی که ممکن است شما یا شفیق، یکدیگر را خاٸن بنامید، و یا اندامی از بدنتان لای تله فحش و ناسزا و بی ادبیهای دیگری گیر کند، آرزوی صبر جمیل دارم.

۳۰ ژانویه ۲۰۱۶

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 22 January , 2016

بازهم در باره دو “انتخابات” در جمهوری اسلامی

من فکر میکنم نباید “انتخابات” برای دو مجلس اسلامی و خبرگان را دراماتیزه کرد و یا تعبیر خود و تمرین با مقولات اجتماعی و فلسفی و تاریخی را بر آنها مونتاژ کرد. این نمایش ها نه مصاف بین مشروعه طلبان و مشروعه چیان و ادامه خطی تقابل مُتشّرعه و صوفیسم در بستر تاریخی “میهن ما” است(آنطور که آقای خلیق در نوشته خود در سایت اخبار روز چنین تعبیری بدست داده اند)، و نه نبرد بین طرفداران دمکراسی و رای مردم در یک سنگر؛ با “تمامیت خواهان” و اولیگارشی روحانیت در اردوی متخاصم. در دوره نظام اعلیحضرتی، وقتی بحث اصلاحات ارضی و انقلاب سفید به میان آمد، حزب توده چنین شعاری مطرح کرد: “اصلاحات آری، دیکتاتوری نه”. اکنون و در شرایط پس از سقوط رژیم سلطنت، آیا واقعا کسی بر این باور است که ادامه تناقض بین گرایش اصلاحات از بالا و دیکتاتوری، بازهم از بالا، بود که موتور محرکه تحولات سال ١٣۵٧ را تشکیل میداد؟  آیا در هر فردای محتوم حذف رژیم اسلامی از صحنه قدرت، کسی خواهد پذیرفت که ریشه سقوط رژیم اسلامی در کشمکش بین گرایش اصلاح طلبان سابقا خط امامی و  بنیانگذاران وزارت اطلاعات و حکام شرع دادگاه ها؛ و “تحول خواهان” و تمامیت خواهان، باز هم در بالا، ریشه داشته است؟ آیا  “کُنشگران” جامعه ایران با همین شیوه و مُتد تحلیلی، تحولات دیگر جوامع را بررسی میکنند؟ آیا عناصر مُهّم و سرجُنبانان جناحهای رژیم اسلامی، واقعا بر این باورند که نبرد و مصافی بین طرفداران تحول و “اصلاحات” و دیکتاتوری “ولایت فقیه”، آنهم منحصرا در بالا و بین جناحهای رژیم، در جریان است؟ آقای صادق زیبا کلام در مورد رد صلاحیتها چنین نمیگوید، آقای محمد خاتمی چنین نگفت و موضع رفسنجانی هم چنین  نبوده و چنین نیست.


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 16 January , 2016

اخیرا آقای آذرین، که اسم واقعی اش چیز دیگری است، بحثی داشته تحت عنوان “بحران سه گانه و سه پاسخ در چپ”.

او به مطرح شدن “مساله نان” در جامعه ایران و معضل فقدان “پایگاه اجتماعی” چپ موجود بویژه در جنبش کارگری ایران اشاره میکند و اضافه میکند که بخشی از چپ در اوضاع “بحران سه گانه” فعلی، از لیبرالها و “اصلاح طلبان” دنباله روی میکنند و بخشی بزرگتر در شرایط بی نفوذی سیاسی و فقدان پایگاه اجتماعی در میان طبقه کارگر، دنبال “اتحاد چپ” اند. پاسخ خود او این است که “چپ کارگری” باید در پی نیروئی باشد که از پایگاه اجتماعی برخوردار است. کسانی که متد تحلیل، و یا به عبارت دقیقتر، شگردهای این موجودات و پیشینه و سابقه سیاسی شان را نمی شناسند، ممکن است به این بحث به عنوان یک بحث قائم بالذات و آکادمیک و ژورنالیستی، که چه بسا ممکن است موضوع paper و تز دانشگاهی در اروپا هم باشد و بخاطر آنها دکترا هم میدهند، به آن بنگرند. و راستش با تجسم مخاطبین او، و نیروی فعاله رویکردهای آذرین، این شگردهای تحلیلی به منظور “ارعاب تئوریک” دیگران، نقطه عزیمت او است.


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 27 December , 2015

بهمن شفیق، مطلبی عفونی با ادبیاتی که با مشخصات و کاراکتر سیاسی او همخوان است، علیه “حزب حکمتیست” نوشته است. جمال کمانگر در تاریخ ١۵ دسامبر ٢٠١۵ به آن “عقده ترکانی” پاسخی داده است. نوشته است بهمن شفیق: (هنوز اندر فوائد آن “یک تز و توهم” کاغذ سیاه میکند).

 جهت اطلاع یادآوری کنم که اشاره جمال کمانگر به “سند شماره ١، تزهائی در مورد یک بین الملل کمونیستی” نوشته شفیق در مارس ١٩٩٩ یعنی بیش از ١۶ سال قبل است.

“عقده ترکانی” های جناب شفیق بسیار زشت و وقیح تر طی این سالها ادامه یافته است، طوری که تٙرکِش های آن اخیرا یکی از دو بنیانگذار “تدارک کمونیستی- جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا”- عباس فرد-  را نیز شامل شده است. آن نوع  “تدارک جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا…” مثل همه جریانات آماتور و انزواهای پرت، چنانچه انتظار میرفت، اعلام نشده در دنیای مجازی، در خلوتگه مالیخولیائی خود او و دیگر یاران هم سنخ دود شد و به هوا رفت. با اینحال بیرون از دنیای درونی امثال شفیق، “خط” او، در بستر همان کمونیسم های بی تاثیر، چنان جاذبه ای داشت که راس یکی از بانیان انشعاب از کمونیسم کارگری، مدرسی، تز آوردنهای خود را به او مدیون بود.

ذکر چند فاکت بعد از سال ١٩٩٩ برای ترمیم حافظه دستکاری شده تاریخ لازم است:
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »