به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Author Archive

Posted by at 6 March , 2015

جلسه سه وزیر رژیم اسلامی: وزیر اقتصاد، وزیر کار و وزیر صنایع که مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی هم در آن شرکت داشت و با حضور نماینده “تشکل غیر مستقل کارگری”، یعنی شورای اسلامی کار در مورد سقف حداقل دستمزها برای سال ۱۳۹۴ برگزار شد، “بی نتیجه” اعلام شد.

علت “بن بست” را چنین توضیح دادند:

وزیر اقتصاد رژیم اسلامی، طبق “نرخ اعلامی بانک مرکزی”، بر افزایش نرخ ۱۵ در صدی تاکید داشته است و موضع “گروه کاری” در آن نشست، بر مبنای گزارش “کمیته دستمزدهای کانون عالی شوراهای اسلامی کشور”، با رقم ۳۶۶ هزار تومان “پیشنهاد” شده بود. واقعیت این است که حتی بر مبنای ارزیابیهای مقامات رژیم، نرخ ۱۵ درصدی جناب وزیر اقتصاد و سقف حداقل دستمزد ۳۶۶ هزار تومانی “تشکل های غیر مستقل کارگری”، با حقیقت و حتی با ارزیابیها و محاسبات خود این مقامات و نهادها، متناقض است. و تناقض چنان آشکار است که نیازی به هیچ برنامه “اهل نظر” دپارتمان “اقتصادی” رسانه هائی چون بی بی سی و رادیو فردا و طرح پرسش از “کارشناسان مسائل ایران” و “اقتصاددانان” داخل و خارج  برای کشف و غور و سخنسرائی پیرامون آن نیست.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 18 February , 2015

“مصلح ریبوار”، که قبلا مانیفست را به زبان کردی ترجمه کرده بود، اخیرا، با بازنگری و ادیت مجدد، ترجمه جدیدی از این سند مهم را تهیه و بعلاوه به عنوان کتاب گویا نیز، ورژن صوتی مانیفست را در سایت خود منتشر ساخته است. من قرائت مانیفست به زبان کردی و با کلام مترجم را به بخش مانیفست کمونیست در سایت خود اضافه کرده ام. برای دسترسی به فایلهای صوتی لینک زیر را کنیک کنید:

کتاب گویا: مانیفست کمونیست

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 9 February , 2015

دوست گرامی،“سعید کرامت”، به نظرم متین و خونسرد، در رابطه با نوشته من، بایکوت، ملاحظاتش را نوشته است. خواننده، هر دو نوشته قبلی من و ایشان را، “بازتاب شیعه گری در نگرش روشنفکران ایران”، در دسترس دارد که میتواند به آنها رجوع کند و خود راسا و مستقلا به قضاوت بنشیند. من در پایان نوشته اول، که در سایت شخصی ام هست، لینک به مطلب اول سعید کرامت را نیز آورده ام، تا بقول معروف “یک تنه” به قضاوت نروم. خواننده بروشنی متوجه خواهد شد که در آن نوشته، من به “بایکوت” یک ادبیات متفاوت، یک ادبیات نوین، یک ادبیات که “هیچ” ریشه ای در طول تاریخ “نظرات” سیاسی و اجتماعی و نگرشی و نیز”مکاتب ادبی” جامعه ایران از دوره سرآغازین “انقلاب مشروطه” تا سالهای پر تب و تاب “انقلاب ۵۷” نداشت، انگشت گذاشتم. 
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 6 February , 2015

خواننده عزیز!

من اعلامیه رفیق عزیزم، “فواد مصطفی سلطانی” در مورد “تحصن و اعتصاب غذا” در حمایت از دهقانان روستای “بیلو” را که با صدای رفیق نازنین و جان باخته “سید حسین پیر خضری” به شکل صوتی در همان زمان نیز، انتشار یافت، پیاده کرده و متن کردی پیاده شده را نیز به فارسی ترجمه کرده ام که هر دو و نیز هر سه بخش نوار صوتی، ضمیمه این نوشته است. قصدم این بود که از حسین پیرخضری، این انسان شریف و دوست داشتنی و محبوب در قلب مردم زحمتکش دیواندره و مریوان و سنندج، آن یار دیرین “سید ایوب نبوی” و سمبل “روشنفکر مردمی” و الگوی بسیاری از مبارزان جوان کمونیست در آن سه شهر، و دوست صمیمی خودم، خاطره ای زنده به ثبت برسد. حسین پیر خضری در لیست سفیر مرگ خمینی، خلخالی جلاد، قرار داشت که از جمله همراه با برادر خود، احمد و دو برادر فواد، امین و حسین مصطفی سلطانی، در چهارم شهریور ماه ۱۳۵۸ به جوخه اعدام سپرده شدند.

 من در پیاده کردن متن کردی، تلاش کرده ام که عین لهجه حسین پیرخضری را مکتوب کنم.

 هدف دیگرم این بود که با مرور بر این اعلامیه، نگاهی مجدد داشته باشم به فواد، افکارش و درایتها و سیاستهایش و البته به اشتباهات اش، بویژه در “بینش” اش به سوسیالیسم و به سرمایه داری.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 25 January , 2015

خامنه ای، نامه ای به جوانان آمریکای شمالی و اروپا نوشته است که به گفته روزنامه ها و سایتهای رژیم اسلامی، “بازتاب گسترده ای” داشته است. این بازتاب، اما در هیچ فضای واقعی و یا مجازی مربوط به جوانان آمریکای شمالی و اروپا کمترین انعکاس نداشته است. خبرگزاری های “سی ان ان”، بخش فرانسوی صدای روسیه، خبرگزاری رسمی آناتولی ترکیه، نشریه های “فارین پالیسی” و نیویورک مگزین” و بسیاری دیگر از “تارنماهای” خبری غرب، بلافاصله آن نامه را “بازتاب” دادند. “مخاطب” اصلی خامنه ای در نامه اش همین دوایر بودند و “نیت” “رهبر معظم” هم جز این نبود.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 9 January , 2015

به ادیان الهی احترام میگذاریم- ادیب برومند، رئیس شورای رهبری جبهه ملی ایران

 اصولا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد- مسعود بهنود

 مصاحبه مسعود بهنود، آبی زلال در خوابگه نیمه تاریک خرد کلان، در داخل و خارج ایران، انداخته است. او دو نکتهء مهم، به گمانم اندیشیده و سنجیده، در مصاحبه با کامبیز حسینی در برنامهء پولیتیک رادیو فردا مطرح کرد.

یکم: هویدا روشنفکر فرانسوی بود و نه ایرانی؛ خاتمی روشنفکر ایرانی است. دوم: روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعی معنا ندارد- عطااله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی

 دوست عزیز “سعید کرامت” مقاله مفصلی با عنوان: “بازتاب شیعه گری در نگرش روشنفکران ایران” نوشته است. تیتر نوشته او، گویاست. به نظر سعید کرامت، زبان و مذهب دو رکن ناسیونالیسم ایرانی است. تا جائی که به نفوذ شیعه گری مربوط است، در مقاله مذکور به وزن آن نه تنها در میان حوزه “علمیه” که به جاذبه جادوئی آن در ذهن اعلیحضرت محمد رضا پهلوی نیز اشاره کرده است و به عنوان فاکت نوشته است شاه: ” که خود را کمر بسته امام رضا میدانست. در زمانی که هیچ نیروی سیاسی یا صنفی مستقلی اجازه فعالیت نداشت، شاه اجازه داد یک سازمان مخوف مانند سازمان حجتیه که هدف خود را تقابل با بهاییگری اعلام کرده بود، نه تنها بدون کنترل و هیچگونه نظارتی آزادنه فعالیت نماید، بلکه رئیس ستاد وقت ارتش را فرستاد تا همراه اوباش سازمان حجتیه اماکن تاریخی بهاییان را ویران کنند.”
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 8 January , 2015

خشم “ضد صهیونیستی” جناب رئیس دانا دوباره فوران کرده است و مثل همیشه همراه با ترکش عقده و کینه علیه کمونیسم کارگری و منصور حکمت. او مصاحبه ای با “تلویزیون چشم انداز” انجام داده است که آقای “بهزاد سهرابی”، به گفته خودش، با توجه به “اهمیت” اظهارات جناب دکتر برای “جنبش کارگری” و نیز به منظور عبور دادن مواضع استاد خویش از “فیلترینگ”، “زحمت” پیاده کردن بخشهائی از مصاحبه را، داوطلبانه تقبل کرده اند. اما، جناب رئیس دانا در این مصاحبه نیز، بحث نکرده است، اختلاف سیاسی خود و حزب و جریان متبوع خود را، هر چند آمیخته با لحن ضدانسانی و نفرت شخصی، نه با منصور حکمت و نه با مبانی کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی، بیان نکرده است. از همان زمان که ایشان به ابراز وجود سیاسی روی آورده است، در هر جلسه ای، در هر گفتگو، با روزنامه و تلویزیون و در هر پانل که دوستان طیف سیاسی او در خارج کشور هم ترتیب داده اند، او همواره به کمونیسم کارگری اتهام  زده است و پرونده جعل کرده است. و آقای بهزاد سهرابی با پیاده کردن همان بخش حاوی اتهام “وابستگی” کمونیسم کارگری به اسرائیل” و “ساواک”، یا از سر ساده لوحی و یا نارسیسم رایج در طیف “فعالان کارگری”، خود را شریک جرم کرده است.

 آقای رئیس دانا، اما، در این گفتگو نیز خود را لو داده است. ظاهرا  این جمله جناب دکتر، مستقیما ربطی به موضوع مورد بحث او ندارد:

““مبارزین قدیمی هستند، مبارزان قدیمی ،مبارزان قدیمی ، اینها که پریروز افتادن تو دامن فرانکفورت  و نمی دانم کمونیست اسرائیلی ها و اینها متولد نشده اند تو هوای خوب و افتابی  اینها تو همین دود ، تو خود این دود زندگی کرده اند، ۳۵ سال ۴۰ سال ، قدیمی اند.”

 ایشان دارد به تعلق سیاسی خود به یک روایت از “سوسیالیسم”، تا ۳۵ سال ۴۰ سال پیش در جامعه ایران اشاره میکند. و آن سوسیالیسم، با مذهب توده ها و بورژوازی ملی و مترقی و اجزاء “خلقی” آن پس از همان ۴۰ سال پیش، و در دل تحولات سالهای بحران انقلابی ۵۷- ۱۳۵۶ به انتقادی کوبنده کشیده شد. و نه تنها این، بلکه ادبیات مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری عرصه را بر هر نوع سوسیالیسم خلقی و اسلامی- ملی و اردوگاهی تنگ کرد و ذهنیت نخبگان سیاسی جامعه ایران را شکل داد و مُسخّر کرد. حزب و جریان “قدیمی، قدیمی” ایشان، اما با همان توهمات خود، خود را کت بسته در اختیار جمهوری اسلامی گذاشت:

توده ای هستم و همراه امام          ماندگارم که ایام است به کام،

 با ریاست “محمد علی عموئی” از “رفقای” رئیس دانا، که به گفته او چنان به او اعتماد دارد که هر طومار و اطلاعیه ای را که نام عموئی را دارد، “ندید” امضا میکند، میزگرد وزارت اطلاعات برای نمایش اعتراف علیه وجدان خود با شرکت اکثریت قریب به اتفاق اعضای دستگیر شده رهبری حزب توده بر صفحه تلویزیونها به نمایش عمومی درآمد، و سپس اکثرا به جوخه اعدام سپرده شدند. عموئی اما، “ماندگار” شد و کماکان هست و یار غار و از بقایا و “یادگار” آن “قدیمی، قدیمی” های جناب رئیس داناست. و چه راه ساده تری جز متهم کردن کمونیسم کارگری به “کمونیسم اسرائیلی” وجود دارد که جناب دکترک خود را از زیر فشار آن سوسیالیسم و کمونیسم پس از ۴۰ سال پیش، رها کند و در کنار موجودی “ماندگاری” چون عموئی با آن پیشینه ننگین، خود را هم به جمع ماندگاران زیر ارتجاع اسلامی و اسلامیسم “ضد صهیونیستی” راضی کند؟

 به نظر میرسد “استاد”، بشدت به بقاء رژیم اسلامی، باور دارد و این موجب یک “توهم” در مورد مسکوت ماندن ابدی کارنامه عملی و عواقب مخرب سیاسی آن نگاه  ۳۵- ۴۰ سال پیش، به سوسیالیسم در ذهنیت او شده است. و اتهام وابستگی به “صهیونیسم”، البته انگار رمز بقاء  و ماندگاری او هم هست. سوال این است که آیا این آدرس دادنهای رئیس دانا، موجب نمیشوند که در یک دوره بحران انقلابی دیگر، جامعه را به بازبینی دو ادبیات از بنیان متفاوت کمونیسم کارگری و  مبانی اعتقادی و برنامه ای سوسیالیسم ملی – اسلامی و خلقی و اردوگاهی نیز، در دو دوره مختلف تا ۴۰ سال قبل؛ و دوره پس از برآمدهای انقلاب ۱۳۵۷ تشویق کند؟ بهر حال ایشان مختارند که در توهم به “ماندگاری”  رژیم اسلام پابرهنه ها و سوسیالیسم “مستصعفان” و “ضد صهیونیست”، بر قطر پرونده اتهام زنی های خود بیافزاید.

 لابد، اگر عمر وفا کند، او یا پیه دفاع از پرونده سازی ها را به تن مالیده است و یا، شاید، همه کارنامه سیاه فالانژیسم توده ایستی خویش را به عنوان “توشه آخرت” به دیار باقی خواهد برد.

 ۷ ژانویه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 21 December , 2014

داریم به روزهای پر جنب و جوش “انقلاب ۵۷” نزدیک میشویم. “کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما”، شعاری بود که بر سر زبانها افتاد. ازهاری فرماندار نظامی و نخست وزیر منتصب شاه، بر صحنه تلویزیون ظاهر شد و با  روحیه ای در هم شکسته اعلام کرد که کارگران شرکت نفت شریان نفت را بسته اند و از او و تانکهایش در خیابان کاری ساخته نیست. دستور تیراندازی به تظاهر کنندگان هم علیرغم پُشته ها بر کشته، و سازماندهی چماقداران از دهات و حاشیه شهرها، بی نتیجه مانده بود. مراکز اصلی شهرها و مردم با سواد و دانشجو و دانش آموز و کارمندان و حقوق بگیران ادارات صحنه را خالی نکردند، کارگر نفت ما، واقعا به موقعیت رهبری “سرسخت” انقلاب، اما متاسفانه فقط در “پائین”، انتقال یافته بود. جنگ در “بالا” و مبارزه بر سر قدرت سیاسی، انگار به طبقه کارگر مربوط نبود. شاید رهبران کارگری برای این بی تفاوتی خود، دلیلی هم داشتند. سازمان سیاسی و یا احزابی که آن رهبران کارگری یا هوادارشان بودند و یا احتمالا از اعضاء “پنهان” آنها، قرار نبود اهرم فشاری جز به قدرت نزدیک کردن جریاناتی باشند که بهر حال، هر چه بودند، ارتجاعی و یا واپسگرا و یا از صفوف “خرده بورژوازی سنتی”، ضد امپریالیست و مخالف صد در صد تولید کالاهای “بنجل” مصرفی و وارداتی بودند. و بدین ترتیب آن سرسختی در پائین و در صفوف طبقه، دریک رضایت خودفریبانه دسته جمعی در عرصه جدال سیاسی بر سر قدرت در “بالا”، هضم شد و برباد رفت.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 12 December , 2014

فاتح شیخ، بر سر موضع در باره کوبانی، وارد یک پلمیک و جدل با حمید تقوائی شده است. من وارد موضوع جدل فعلی نمیشوم، بلکه سعی میکنم  کوتاه و فشرده، “مبانی” یک اختلاف جدی تر را که در مورد کوبانی نیز بروز کرده است، قدری بیشتر توضیح بدهم. فاتح شیخ در نوشته خود: “همچون سبکباران ساحلها” این جمله را  که به نظر منهم یکی از محورهای مهم “تفاوت” در دیدگاهها را نشان میدهد، نوشته است:

 “۱۸ تیر ۷۸ به درست آغاز جنبشی توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما برعکس آن، هدف و خصلت جنبش سبز ۸۸ چیزی جز حمایت از یک جناح جمهوری اسلامی و چیزی جز ابتکار جناحی از جمهوری اسلامی در جدال قدرت با جناح دیگر آن بر سر پست ریاست جمهوری نبود و به هیچوجه قابل دفاع نبود.”

چه فاکتوری موجب شد که ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ “به درست” آغاز سرنگونی باشد، اما “جنبش سال ۱۳۸۸”( که سه میلیون نفر به خیابانهای تهران ریختند)، جنبش “سبز” و “ابتکار”  جناحی ار رژیم در جدال قدرت بر سر پُست ریاست جمهوری؟ چرا اعتراض بر سر بستن “روزنامه سلام” در “کوی دانشگاه” و تشنج در”اردوی تابستانی” “دفتر تحکیم وحدت” در خرم آباد در سال ۱۳۷۸( که هیچیکس در رهبری وقت حزب کمونیست کارگری ایران تردیدی نداشت که ادامه جدال جناحهای رژیم بر سر “پُست” بسیار کم اهمیتی تری از پست ریاست جمهوری بود) توانست “سرنگونی” رژیم اسلامی را کلید بزند، اما خضور سه میلیون مردم در “خیابانها” و میادین “پایتخت” نه؟  پاسخ خیلی روشن است: عامل فعاله  و “حزب سرنگونی طلب” در صحنه سیاست ایران، در این دو مقطع “تغییر” کرده و دو پدیده کاملا متفاوت بودند: حزب سیاسی در دسترس مبارزه طبقه و جامعه در سال ۱۳۷۸،  بر اثر تخمیر در پروسه جنگ اختلافات “درونی” به “محافل” تغییر ماهیت داده بود. محافلی نه برای پیشبرد مبارزه سیاسی و یا حتی “حرف” سیاسی معنی دار، که برای ستایش “منیّت”ها در”تملق متقابل”. حزب کمونیست کارگری ایران در مقطع اتفاقات کوی دانشگاه تهران و خرم آباد، حزب و ابزار در دسترس طبقه کارگر و مردم ایران برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی بود. مدتها قبل از اتفاقات ۱۳۸۸ آن حزب سابق، ابتدا دو شقه و سپس چند شقه شده بود. سیر تلخ تغییر ماهیت و تجزیه و انحلال یک حزب سیاسی و انقلابی به محافل “متخاصم”، البته یک تاریخ “مکتوب” و مستند  هم دارد که برای قضاوت تاریخ در مورد ظرفیت لایه کادری ماتریال لازم را دارد. در هر حال در حضور و با همراهی و دخالت آن لایه از کادرها بود که  نطفه های شکل گیری آن دو مرکز جاذبه برای اعلام موجودیت محافل یاد شده را در درون و با جراحی دردناک حزب کمونیست کارگری ایران، ممکن و میسر ساخت. صف آرائی حول “اختلاف” بر سر رهبری “فردی” یا “جمعی”، و جنگ و کشمکش بر سر “آرایش بالای حزب” بهمراه احکام و برچسپهای “بیادماندنی” در کل ادبیات دوره “اختلافات درونی”، از اواسط سال ۲۰۰۱ به اینسو، دیگر فقط تشریفات آن انتقال سیاسی  از حزب به محافل است. تاریخ اعلام موجودیت آن محافل البته، به استناد همان ادبیات ماندگار، بنیان “سناریو زندگی” کسانی بود و کماکان هست، که “همچون سبکباران ساحلها”، بر ویرانه های یک حزب سیاسی جدی، “خود” و “من” خویش را بازیافتند. از آن پس حفظ نوعی از ابراز وجود سیاسی با زندگی در لابلای شکاف بین دو محفل اصلی ایجاد شده، دیگر نبرد با شمشیر چوبین در سنگر واگذار شده است. فراخوان به بازگشت آن دوایر به “حزب و قدرت سیاسی”، “حزب و جامعه” و “حزب و شخصیتها”، مثل آه دل معصومانی است که در پی یک فاجعه خود را تسکین میدهند.

 نتیجه، در هر حال، این شد که “هیچکاره”ها و “هیچکس”های تاریخ “واقعی”  کمونیسم کارگری، به جای یک حزب سیاسی و انقلابی و “سرنگونی طلب” با منصور حکمت در راس آن، “محفل” و “دارو دسته” نشاندند. محافلی که تحت هژمونی مرشدهای تازه به دوران رسیده، و مدعیان حق “وراثت”، متاسفانه  با  دخالت  پرحرارت کادرها و اعضای رهبری، لایه وسیع اعضاء  حزب کمونیست کارگری را  نیز بین آن دو محفل با دست و دل بازی  و “عادلانه”، تقسیم کرد.

 شاید تعبیر “سبک باران ساحلها”، به مواضع حمید تقوائی، حاوی طنز و یا  کنایه ای باشد. اما اگر انخلال یک حزب سیاسی و انقلابی و تجزیه آن در محافل ایجاد شده، چون “گرداب هایل” در مسیر کمونیسم انقلابی وحزب سیاسی آن در نظر گرفته شود، دیگر جای کمتری برای متلک گفتن “متقابل” به “خوش خیالان” سیاسی باقی میماند.

 ۱۲ دسامبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 9 December , 2014

نامه مارکس به فردریچ  بولت(Friedrich Bolte) در نیویورک*

لندن ۲۳ نوامبر ۱۸۷۱

 ترجمه از: ایرج فرزاد-  ۱۰ دسامبر ۲۰۱۴

 …هدف از تشکیل انترناسیونال این بود که به جای سکتهای سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی، یک سازمان واقعی طبقه کارگر را در نبردها، در دسترس  این طبقه قرار بدهد. مبانی اسناد ارویجینال( پلاتفرم انجمن بین المللی کارگران که توسط من نوشته شد و فراخوان و خطابیه در سخنرانی افتتاحیه)، این حقیقت را در نخستین نگاه، ثابت میکنند. از طرف دیگر انترناسیونال نمیتوانست خود را تثبیت کند، اگر همزمان  تلاش برای  شکل دادن به سکتاریسم را از همان آغاز کار در هم نمی شکست. سیر سکتاریسم سوسیالیستی و سیر جنبش واقعی طبقه کارگر در دو جهت متضاد و به نسبت معکوس حرکت کرده اند. این سکتها( از نقطه نظر تاریخی) وقتی موضوعیت دارند و محلی از اعراب، که طبقه کارگر هنوز برای پیشبرد یک مبارزه مستقل تاریخی خود امادگی ندارد. به مجرد اینکه، طبقه کارگر رشد میکند و به بلوغ سیاسی میرسد، تمام این سکتها، در خمیر مایه ارتجاعی از آب در خواهند آمد. با اینحال آنچه که تاریخ در همه جا نمایش داده است، در تاریخ انترناسیونال هم تکرار شده است: آن چه که به تاریخ و به عهد عتیق پیوسته است، سعی میکند در اشکال جدیدی که بخود میدهد، خود را بازسازی و باز تعریف کند.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »