Author Archive
پیرامون پیام اوجلان در باره برزمین گذاشتن اسلحه و انحلال پ. ک.ک، اظهار نظرات متفاوتی شده است. موضعی که اینجا مورد نقد من است، موضع رفیق عزیز، مجید حسینی است.مجید در مصاحبه با برنامه “دیدار” به زبان کردی با عنون” اعلام آتش بس پ.ک. ک و مساله کرد”، بطور خلاصه این پیام را چنین ارزیابی کرده است که اوجلان بدون اینکه “چیزی” بدست آورد و بی توجه به “حق مردم کردستان ترکیه”، در واقع نسبت به “مساله کرد”، نامسئولانه عمل کرده است. وزنه مساله کرد چنان بر ذهن رفیقمان سنگینی میکند که میگوید حتی احزاب حاکم در “اقلیم کردستان عراق” نیز از حل مساله کرد عاجز ماندند در ادامه و برای رمانتیزه کردن مساله کرد، مجید حسینی آن را شبیه به مساله فلسطین میداند Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » نیما مهاجر در سایت آزادی بیان مطلبی نوشته است با عنوان: !تضادهای سیاسی و طبقاتی احزاب ناسیونالیست در دفاع از حقوق ملت کورد و صداقت کمونیستها در این رابطه. نقطه حرکت این است: کمونیستها برای رفع ستم ملی به نیروهای اجتماعی و آرمان های فکری طبقه کارگر و زحمتکشان متکی هستند. به این معنی از نظر نیما مهاجر دو راه حل “کارگری” و بورژوائی برای حل مساله ملی وجود دارد. به این نکته که “ستم ملی محصول رشد نامتوازن سرمایه داری در کشورهای مختلف جهان است” باز خواهم گشت. نکته اول، اما، بسیار جای تامل دارد. چرا که رفع “ستم ملی”- در جائی که واقعا به “مساله” تبدیل شده باشد- میتواند از “بالا” و بدون نیروی اجتمای و آرمان های فکری طبقه کارگر و از طریق “رفراندوم” حل شود. نمونه جدائی نروژ از سوئد، چک و سلواک، و “بحرین” در زمان شاه گویاست. به دست آوردن “حق تعیین سرنوشت” در این موارد نه با آرمانهای طبقه کارگر ممکن شد و نه در پیوند با مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری. در این موارد هیچ نیازی به حضور فعال نیروهای اجتماعی کارگران و “آرمان” های آنها نبود. به عبارت دیگر مساله ملی شبیه به مساله دهقانی است که از بالا، و بدون “قیام زحمتکشان” قابل حل بوده است. این مشکلی را حل نمیکند که آن راه حلهای از بالا، “بورژوائی” بوده اند، بهر حال موارد زیادی در تاریخ وجود دارد که ستم ملی به شیوه ای بورژوائی بالاخره “رفع” شده است. به یاد مواضع سوسیالیسم خلقی افتادم که “اصلاحات ارضی” توسط شاه را قبول نداشتند چون در یک پروسه جنگ دهقانی انجام نشده بود. علت این گرایش به نظر من دقیقا به دلیل جایگاه ناسیونالیستی در برخورد به مساله ملی است. چه، حتی اگر مساله به شیوه از بالا رفع شود، ناسیونالیسم نویسنده آن را “کارگری” نمیداند و طبقه کارگر باید همواره “ملیت” و هویت ملی را امر خود بداند. در باره نکته دوم به نظر من اصرار غیر قابل فهمی در ذهن نویسنده است که بگوید مساله ملی “محصول رشد نامتوازن سرمایه داری” است و لذا جزئی تفکیک ناپذیر از مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری و یا “رشد نامتوازن” آن. اینجا هم آن تعقل ناسیونالیستی که ستم ملی را جز پایدار مناسبات سرمایه داری میداند، به چشم میخورد. مارکس در کاپیتال هرگز تعلق قومی و ملی کارگر را به عنوان فروشنده نیروی کار در نظر نداشته است. کارگر در پروسه تولید “نیروی کار” خود را میفروشد نه “نیروی تعلقات خرافی، مذهبی و یا تعصبات قومی”. بطور کلی سرمایه داری فاقد تعلق قومی و ملی است و اگر به ناسیونالیسم روی می آورد دقیقا به منظور باد زدن آن تعلقات خرافی برای چشم فروبستن کارگر از ستمی است که در زندگی و در جریان تولید با آن در “میهن” دست به گریبان است. اگر نیما مهاجر در این رابطه سخن میگفت، یعنی به مضّرات تعلقات ملی و قومی و نقش مُخرّب آن در مبارزه کارگران اشاره میکرد، بحثی بود. اما، دریغا که او به یک نوع ناسیونالیسم کارگری و “حق تعیین سرنوشت” کارگری باور دارد. به نظر من تلاش برای این است که نشان داده شود،حق تعیین سرنوشت چنین جایگاه اساطیری در مبارزه طبقه کارگر دارد. در عینا حال در برگیرنده آن است که طبقه کارگر بخشی از “خلق” است، بنابراین چندان برای من عجیب نبود که ایشان با ادعای کمونیست بودن، هویت طبقاتی کارگر را در مبارزه آنان در کردستان و به عنوان “کورد” در این هویت موهوم ادغام کرده است. .این موضع الزاما در برابر راه حلهای از بالا بی تفاوت است و شاید صرفا با یک غرولند که “راه حل بورژوائی” رفع ستم ملی “قبول” نیست، وجدان خود را تسکین میدهد. بطور خلاصه به برداشت من، نویسنده، هویت ملی و مبارزه برای رفع آن را به شیوه از “پائین” ، انقلابی و “کارگری” از ارکان مبارزه طبقه کاری علیه سرمایه داری میبیند. این فقط نشان میدهد که نویسنده نتوانسته است اولا: بین ستم ملی و “مساله ملی” تفکیک قائل شود، و ثانیا: مبارزه برای “هویت طلبی ملی” – یا در فرموله ترین شکل آن “حق تعیین سرنوشت”- را جزو فاکتورهای اصلی مبارزه طبقاتی میداند. طرفداران “راه حل کارگری” رفع ستم ملی، در مقابل راه حل از بالا و امپریالیستی و بورژوائی، خود در مساله ملی تماما غرق شده اند. این تداوم همان رویکرد سوسیالیسم خلقی است که در برخورد به مساله ملی خود را عیان میکند. ایرج فرزاد ۲۵ فوریه ۲۰۲۵
Posted in: Uncategorized , ایرج فرزاد | No Comments »
مکاتبات مارکس-انگلس ۱۸۹۰ چکیده ____________________________________ اولین انتشار شماره ۱۹-۱۸ Sozialistische Monatshefte, برلین، ۱۹۲۰; رونویسی/نشانه گذاری: برایان بگینز(Brian Baggins); نسخه آنلاین: آرشیو اینترنتی مارکس/انگلس (marxists.org) ترجمه: ایرج فرزاد ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵ _____________________________________ [….] Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
بخش عمده ای از اپوزیسیون بورژوائی، همراه با کلیه دایره هائی که صرفا به ”سرنگونی” رژیم اسلامی تاکید دارند، آگاهانه از پرداختن به وضعیت اقتصادی کارگران ایران خود را کنار کشیده اند. این طیف موازی یا سناریوهای دولتهای اروپا و آمریکا، ”دمکراسی”، را راه حل خلاصی از رژیم جمهوری اسلامی میدانند. ”سرنگونی” صرف، تسمه نقاله ائتلاف و یا همسوئی کل این طیف و پرسوناژهای آن است. دقت کرده اید که در بیانات، اطلاعیه ها و مصاحبه های شخصیتهای این لایه ها، هیچ اشاره ای به زندگی و مشقات طبقه کارگر تحت رژیم ”توتالیتر” نمیشود؟ دقت کرده اید که ”هجرت” فلان عناصر سابق رژیم و یا تغییر پوشش فلان گوینده و هنرپیشه فیلم های ساخته شده در جمهوری اسلامی، پس از ”خروج” از کشور چه غوغائی را در این دوایر بوجود آورده است؟ دقت کرده اید که به این ترتیب دارند بر ابعاد وسیع ”دمکراسی” خواهی تمرکز میکنند؟ اما در دنیای واقعی، آنجا که انسان ”زندگی” میکند و معیشت و تامین اقتصادی انسانها، کلمات و عبارت پردازیهای عام، بی معنی است. بگذارید به چند مثال بپردازم: سالهاست سیستم ”بلک لیست” یا همان فهرست سیاه، در برخی از صنایع کلیدی ازجمله نفت و گاز برقرار است. شرکتهای پیمانکاری که در مناقصات برای پروژه های نفت و گاز شرکت میکنند لیست سیاهی ترتیب داده اند و کارگری که در اعتراضات صنفی شرکت کند و حق خود و همکارانش را مطالبه کند، وارد این فهرست میشود. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
به بحث های یک “میزگرد” در یکی از کانالهای ماهواره ای نگاه میکردم که مواضع شرکت کنندگان از نظر هائی قابل توجه بود. به برداشت من تقابل نظرات حول دو دیدگاه بود: دیدگاه اول که اساسا بحث سرنگونی به روایت سنتی “خلقی” که آقای رضا علیجانی نماینده آن بود؛ و دیگری روایت آماتور از موضع حاضر و آماده دولتهای اروپا و آمریکا در قبال جمهوری اسلامی. این دومی ها، یک نسخه عاریه ای از رویکرد “استراتژیک” دولتهای مذکور ارائه دادند و بنابراین من ترجیح دادم به جای تفسیر خود از آن برداشتها، به برخی از جوانب اصل آن سیاست استراتژیک، اشاره کنم: در برخی از تحلیل “کارشناسان” سیاست خارجی در ایران، که چه بسا احتمال دارد اگر نه در همکاری مستقیم که دستکم در همفکری با داوئر سیاسی و امنیتی رژیم اسلامی سخن گفته و نوشته اند، به چند روش در این زمینه اشاره شده است: “برون سپاری”(Outsourcing) و کنترل از راه دور(Remote Control) Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » برخی که خود را “کارشناس مسائل ایران” و “کرد”ها لقب داده اند، پیش بینی کرده اند که پیشروی غیر منتظره نیروهای “هیئت تحریریه الشام” در سوریه، حکایت از فروپاشی دیوار برلین جمهوری اسلامی دارد. و سرانجام دیدیم که حکومت بشار اسد ساقط شد. اما تشبیه این سقوط به فروپاشی دیوار برلین، ما را به تشابه در تاریخ معاصر جامعه ایران وصل میکند. وقتی روزنامه ها با خط بسیار درشت در ۲۶ دی ۱۳۵۷ نوشته بودند: “شاه رفت!”، در ۱۲ بهمن سال ۵۷ یعنی ده روز قبل از ۲۲ بهمن روز قیام، با همان حروف درشت نوشتند: “امام آمد!”. درست روز بعد خمینی چنین گفت: “مردم برای اسلام قیام کردند”! Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » ذهنیت آقای مقدم چندان بی شباهت به “دائی جان ناپلئون” نیست. به زمین و زمان که گیر میدهد، همیشه میگوید: کار کار “حزب و قدرت سیاسی” است. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |