Author Archiveتوضیح بر متن پیاده شده این متن پیاده شده، مقابله و ادیت شده نوار اول از دو نوار سخنان منصور حکمت در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران- ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۰۱- است. کیفیت صدا در نوار دوم بسیار پائین است. با اینحال نکات اساسی مورد نظر منصور حکمت در همین نوار اول طرح شده اند. چند نکته را لازم میدانم توضیح بدهم. متن پیاده شده تایپ یک به یک کلمات و سخنان منصور حکمت نیستند. در مواردی جای فعل و فاعل را برای روان تر شدن متن کتبی تغییر داده ام و برخی کلمات را از لحن گفتاری به نوشتاری عوض کرده ام. عباراتی که تکراری بوده اند را یکبار مکتوب کرده ام. در مواردی که به تشخیص من، منصور حکمت بر نکاتی تاکید دارد، زیر کلمات مربوطه خط تاکید کشیده ام. گیومه ها و پرانتزها را همگی من اضافه کرده ام. این سخنان، که در واقع آخرین سخنان منصور حکمت در یک جلسه رسمی حزب کمونیست کارگری قبل از مرگ اوست، حاوی کلماتی کلیدی برای بازشناسی و بازخوانی سرنوشت حزب کمونیست کارگری و انشعابات و جدائی ها و اختلافات و جنگ و دعواها بر سر میراث سیاسی “کمونیسم کارگری” و “حکمتیسم” اند. باشد تا مبنای قضاوت دنیای بیرون، بر سخنان کسی باشد که تدوین کننده مبانی “کمونیسم کارگری” است و نام حرفه ای سیاسی اش منصور “حکمت” است. اصل فایل صوتی نیز به آخر این نوشته پیوست و قابل دسترس است. ایرج فرزاد ۵ فوریه ۲۰۱۴ Posted in: Uncategorized | No Comments » توضیح بر انتشار فرمت پی دی اف ضمیمه ۱ برگزیده آثار این کتاب به صورت چاپی تحت عنوان ضمیمه ۱ منتخب آثار یک جلدی در ژوئن ۲۰۰۶ انتشار یافته است. در فرمت پی دی اف ضمیمه ۱ برگزیده آثار، برخی مطالب که در کتاب منتخب یک جلدی انتشار یافته بودند، حذف شده اند. در مقابل، مطلب جدیدی به این مجموعه اضافه شده است. این مطلب تازه و مهم، بخشی از بحث منصور حکمت در پلنوم سیزدهم حزب کمونیست کارگری ایران (۱۵ تا ۱۷ دسامبر۲۰۰۰، ۷ تا ۹ دی ۱۳۸۰)، تحت عنوان “تبلیغ” و “آگاهگری”، یا سازماندهی و رهبری سیاسی؟( حزب رهبر، حزب سازمانده) است که توسط عبداله شریفی پیاده و تایپ شده است. ایرج فرزاد ژانویه۲۰۱۴ برای دریافت فایل اینجا را کلیک کنید Posted in: Uncategorized | No Comments » تکمیل و ادیت شده متن نوشته شده در مه ۲۰۰۱، ارديبهشت ۱۳۸۰
قبل از وارد شدن به پاسخ به سوالات مختصرا خودم را معرفی ميکنم:
متولد سال ۱۳۲۷ در شهر سنندج هستم، تحصيلات ابتدائی و متوسطه را در سنندج و ديپلم رياضی را در دبيرستان هدايت سنندج گرفتم. Posted in: Uncategorized | No Comments » برای دسترسی به فایل پی دی اف کتاب برگزیده آثار منصور حکمت، اینجا را کلیک کنید فرمت پی دی اف کتاب: “برخی دست نوشته ها و آثار منتشر نشده منصور حکمت” مقدمد و توضیح کوتاه بر فرمت پی دی اف کتاب برگزیده آثار منصور حکمت این مجموعه یک بار به نام “منتخب آثار یک جلدی”، و در ژوئیه سال ۲۰۰۵ به شکل یک کتاب ۱۸۰۰ صفحه ای انتشار یافت. متن فعلی با حذف مقاله “در باره وحدت” که توسط حبیب فرزاد نوشته شده است و در منتخب آثار یک جلدی اشتباها به عنوان مقاله منصور حکمت انتشار یافته است، و نیز با حذف نوشته “دریغ از یک جو شعور” که در واقع اطلاعیه ای بود که منصور حکمت بر آن نکاتی نوشته بود و همچنین با حذف پیش نویس ناتمام و ادیت نشده “داستان لعنت به این خط” و نقاشی یک صفحه ای “کاریکاتور”، مجددا تنظیم و به فرمت متفاوت منتشر میشود. بعلاوه حداکثر تلاشم را بکار برده ام تا اشتباهات و غلطهای املائی و انشائی را تصحیح کنم. در کنار تاریخ ها، معادل آنها به سال شمسی و یا میلادی، اضافه شده اند. منابع اصلی برگزیده یک جلدی، بر اساس آرشیو خود منصور حکمت در بک آپ یکی از هارد دیسکهای او، اسکن مطالب و دست نوشته های او، متن کتبی و پیاده شده نوارهای صوتی؛ و نیز سایت آرشیو عمومی آثار منصور حکمت و بر مبنای مطالب کتاب چاپی منتشر شده در سال ۲۰۰۵، که از جانب من گردآوری و تنظیم و ادیت شد، مجددا تهیه و تنظیم و مقابله و ادیت شده اند. فرمت تنظیم و صفحه بندی را طوری تنظیم کرده ام که به همین فرمت، به شکل کتاب نیز قابل چاپ باشد. از این نظر امیدوارم انسانها و جریانات و محافل و مراکز علاقمند به، و مدافع کمونیسم و روایت منصور حکمت از مارکسیسم و کمونیسم، امکان داشته باشند که این مجموعه های با ارزش و ماندنی را چاپ و تکثیر کنند. ورژن پی دی اف را میتوان بطور مستقل بر هارد دیسک و یا فلاش میموری ثبت کرد و به عنوان ماخذ و منبعی شخصی همواره در دسترس داشت. Posted in: Uncategorized | No Comments » من یادداشتی نوشتم در نقد بحث ارائه شده حمید تقوائی به “پلنوم ۴۱” حزب متبوع محمد آسنگران( حزب در عرصه قدرت سیاسی). در آن یادداشت، “گره بر باد”، من به عنوان کسی که “خودی” آنها نیستم و بدون کمترین اشاره به “سابقه” سیاسی ام، نوشتم که “حسرت” تبدیل نشدن به رهبری “ارتش آزاد سوریه” از جانب حمید تقوائی، و از جانب او به نیابت کل حزب محمد آسنگران، با کمترین انتقاد و واکنش کادرهای “سابقه” دار مواجه نشد. محمد آسنگران در مقابل علاوه بر تمجید و تعریف از آن تعزیه گردانی و شام غریبان، نوشته است که نقد من “سراپا پر از تحقیر و توهین و افتراست” و در مورد من به عنوان شخص و نه نظرات و “نقد” من، که او تعبیر “تحقیر” را به آن سنجاق کرده است، چنین قضاوت کند: “پشيزي برايش ارزش قايل نيستم”. سوال کرده است: “با اين ادبيات سطح پايين و نا مربوط٬ ايرج در کدام صف و در کنار چه کساني قرار ميگيرد؟”. رعایت نزاکت مالوف در این دوایر ایجاب میکرد که با همان ضمایر : “امثال ایرج فرزاد”، تمایزش را با من نشان میدادند. من، شاید از سر خوش باوری، انتظارم این بود که کسی در آن پلنوم و یا حتی بعد از چاپ متن سخنرانی حمید تقوائی، در مقابل آرزوی رهبر “نظامی” شدن “ارتش” سلفی ها و جنبش کثیف اسلامی و بمب انتحاری بلند میشد و اعتراض میکرد و این درجه از”اهانت” و خوار و خفیف کردن تصویر کمونیسم کارگری و حتی هتک حرمت شخصی خود را بر نمی تابید. محمد آسنگران، اما، نوشته است که او و امثال او “می دانند” در “کدام صف” و “در کنار چه کسانی” قرار گرفته اند! فرق من گویا به تعبیر او این است که ایشان این اسباب کشی و مهاجرت و “انتقال طبقاتی” را “دسته جمعی” و به عنوان کسانی که “حزب” دارند و “متشکل” اند انجام داده اند و من به عنوان منتقد این تصمیم “آگاهانه” و “جمعی”، “منفرد” و “نا امید”ام. و او منشا این “نا امیدی” من را چنین توضیح داده است: ” ميدانم او فکر ميکند کمونيسم بطور کلي و کمونيسم کارگري و حزب کمونيست کارگري به جايي نميرسد و نقشي نميتوانند داشته باشند”. کاملا به خال زده است! من واقعا انتظار نداشتم که حزب ایشان، نه فقط در جنگ و جدالهای “درونی”، که نقطه فرود “اجتماعی” و رو به “بیرون”اش سرانجام در این “جا” تعیین شود که آه و ناله فراق و عدم وصال به آن را در “پلنوم” جار بزنند. اذعان میکنم که “امید” من برای سد شدن خیالات نا انسانی رهبری سلفی ها و “ارتش” گانگسترهای اسلامی، توسط رهبری کنونی حزب محمد آسنگران و برعهده گرفتن “نقش” در این رابطه، واقعا واهی و “برباد رفته” بود. از این نظر بود که نوشتم “بازشناسی” این جماعت قدیم رفیق، دیگر برای امثال من به یک ناممکن تبدیل شده است. تاریخ و سابقه و پیشینه سیاسی و “حزبی” من و خاطرات مشترک و دوستی و رفاقت های سالیان قبل از “فروپاشی” تحزب کمونیسم کارگری با اینها هر چه بوده است، برای هر ناظر مستقل و بیرون از این پیشینه و بطور ابژکتیو نیز، ایامی در تاریخ “گذشته” اند. با اینحال هیچ جمعی از انسانها، گذشته های شیرین زندگی و خاطرات بیادماندنی فعالیت سیاسی شان را به سادگی نه معامله میکنند و نه فراموش. متاسفانه یا خوشبختانه، نمونه های تیپیک از جنس محمد آسنگران کار را به جائی رساندند که من به این نتیجه برسم که نقش عواطف و علقه های شخصی در دوران مشترک و “سپری شده” با این قبیل آدمها، و فشار خاطرات گذشته بر حال، حالا دیگر به نظر من هم، نه برای من و نه برای آنها “پشیزی” ارزش نداشته باشد. ۲۸ دسامبر ۲۰۱۳ iraj.farzad@gmail.com Posted in: Uncategorized | No Comments » مروری به مواضع سیاسی و “تئوریک” حمید تقوائی خصلت نمای مواضع و تزهای حمید تقوائی عدم انسجام و نا پیوستگی نهادینه شده آنهاست. امروز تزی کشف میکند که نه تنها با یک پروسه حداقل یک ماهه بی ربط است، بلکه حتی هر تز ظاهرا ابداعی پر از تناقض در خود است. آخرین مواضع پر از تناقض ایشان را میتوان در بحث “حزب در عرصه قدرت سیاسی” که به گفته خودشان بر “مبنای سخنرانی در پلنوم ۴۱” حزب کمونیست کارگری ایران تنظیم شده است دید. من در باره دلایل اینکه، دستکم بطور علنی، کمترین ملاحظه انتقادی در میان مستمعین این بحث را نشنیدم و ندیده ام، در ادامه توضیح مختصری خواهم داد و تعبیر شخصی ام را بیان خواهم کرد. مواضع متناقض حمید تقوائی، از فرط وفور، از جمله در این آخرین بحث ایشان، نیاز به یک جدل کشاف را برطرف میکند. من فقط به یکی از این موارد، اشاره ای میکنم. حمید تقوائی چنین گفته است: ” تحولات سوریه تا آنجا پیش رفت که یک نیروی کمونیستی میباید اسلحه بر میداشت و جلو می افتاد. چنین نیروئی نبود و اسلحه را سلفی ها برداشتند. و نتیجه این شد که می بینیم. اما تا آنجا که به دست بردن به اسلحه در برابر رژیم اسد مربوط میشود این یک ضرورت بود و این در تئوری و استراتژی ما کمونیستها هست. ما کمونیستها باید به پیشوازش میرفتیم. کمونیسم باید میافتاد جلوی صف. اگر کمونیسم کارگری در سوریه حضور داشت باید جلو می افتاد و میرفت و رهبری ارتش آزاد را بدست میگرفت. … Posted in: Uncategorized | No Comments » برمبنای مصاحبه با رادیو سپهر، ۱۹ دسامبر ۲۰۱۳ اوکراین این روزها صحنه یک زورآزمائی راست افراطی و مدافعان متحدین فاشیسم در جریان جنگ دوم حهانی برای الحاق این کشور به اروپای واحد بود. زمینه این تحولات شاید به انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۴ برمیگردد. در جریان آن انتخابات، علیرغم تمامی حمایتهای غرب، کاندید مورد حمایت “دمکراسی” و مدافع سرسخت “شورشیان باندرا” یا “گروه ملی گرایان اوکراین” که متحد فاشسیم هیتلری در جریان جنگ دوم جهانی بودند، ویکتور یوشچنکو، رای نیاورد. اما دنیای دمکراسی به نتیجه آراء تن نداد و محرک حرکتی شدند که آن را “انقلاب نارنجی” نام گذاشتند. انتخابات ملغی اعلام شد و در دور بعدی با نظارت “ریچارد لوگار” ، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا، تجدید انتخابات شد. این بار در پس غریو ارتجاع “انقلاب نارنجی” و این خیزش “توده ای” ضد کمونیستی، جناب یوشچنکو، را از صندوقهای رای در آوردند. در فاصله کوتاهی پس از تکیه بر قدرت، “باندرا” به عنوان مظهر و قهرمان ملی اوکراین از جانب یوشچنکو اعلام شد. انقلاب نارنجی، اما هنوز تا پایان رسالت خود، راه درازی پیش رو داشت. “فدراسیون روسیه” که متکی به یک بورژوازی نوپا در روسیه و با اتکاء مافیای قدرت اقتصادی این طبقه از دل دوران فروپاشی جهان دوقطبی سربرآورده بود، تماما سنت های محافظه کارانه سرمایه داری دولتی و خاکستری را بسرعت پشت سر نهاده بود و بر زمینه بحران فزاینده ای که بویژه با فروپاشی جهان دوقطبی در مهمترین کشورهای غرب و آمریکا روی نموده بود، به عنوان یک قدرت رو به عروج قد علم کرد. میلیاردرهای سابفا “کمونیست” و روسای سابق کی. جی. پی و باندهای در حاشیه آنان، نه فقط در روسیه و در قلمرو “فدراسیون روسیه”، که در اروپا و آمریکا دست به سرمایه گذاریها و “خرید” های بزرگی زدند. چند باشگاه معروف تیم فوتبال حرفه ای انگلیس، از جمله باشگاه “منچستر سیتی” و چند باشگاه تیم بسکتبال حرفه ای آمریکا، NBA، از جمله باشگاه “بروکلین” توسط سرمایه داران بورژوازی نوپای روسیه خریاداری شدند. در قلمرو خود روسیه، تلاش برای راه انداختن و سازماندهی یک حرکت تماما ارتجاعی اسلامی، چچن، ناکام گذاشته شد و چچن به عنوان منطقه تحت حاکمیت روسیه فدرال تثبیت شد. با اینحال بورژوازی غرب و آمریکا، هنوز در دوران توهمات ارتجاعی دوران جنگ سرد زندگی میکردند و در خیالات خود برای امحاء هر نشانی از بازمانده های جهان “کمونیسم” و “توتالیتاریسم”، در پی تدوین سناریوهای دیگری بودند. این “فرصت” با بحث و سوال “قرارداد اقتصادی و بانکی” با اروپای واحد و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، آری یا نه، فراهم شد. Posted in: Uncategorized | No Comments » با عمر احمدزاده در رادیو صدای انقلاب ایران( رادیو کومه له) از اوائل سال ۱۳۶۳ به مدت بیش از یک سال همکار بودم. آشنائی از نزدیک من با عمر از همین دوران آغاز شد و با آرمانها و اهداف سیاسی و فکری و فرهنگی همان دوره ها گره خورد. تاریخ و سابقه و پیشینه گذشته ما در دورانهای قبل هر چه بود، آنچه حتی در ابعاد شخصی، پیوندهای عاطفی مان را محکم تر میکرد، همان باور و اعتقاد قلبی به فعالیتی بود که به آنها باور داشتیم. عمر احمدزاده، اما، انگار مهارت زیادی در عجین کردن سیاست با متن زندگی و مناسبات انسانی و صمیمانه داشت. برداشتن مرز و حدود مناسبات شخصی و خانوادگی در رفاقت های سیاسی از جانب عمر، چنان بدیهی به نظر می آمد که انسان های پیرامون و همکار با او خود را عضوی از خانواده او حس میکردند. مرگ او برای من بسیار سنگین بود. میدانستم که پس از مرگ پسر نوجوان او “نه به ز”، تکیه گاه عاطفی محکمی برای فرزندانش زردشت و یادگار و رزگار و بویژه پناهگاهی برای پروانه خانم، همسر محترم او و مادر داغدیده نه به ز خواهد بود. از این نظر، مرگ عمر با تمام سنگینی اش بر ما همه دوستان و یاران قدیم و جدید او، بر این نزدیکان گران تر خواهد بود. امیدوارم این عزیزان، زیر بار این فقدان بزرگ، کمر راست کنند، و با همان روحیه ای که عمر را به “ادامه زندگی” امیدوار ساخت، پنجه در پنجه غم و اندوه افکنند. از صمیم قلب به پروانه خانم، زردشت، رزگار و یادگار و نسلیت میگویم. ۶ دسامبر ۲۰۱۳ ایرج فرزاد و از طرف فهیمه قطبی Posted in: Uncategorized | No Comments » بر مبنای مصاحبه روز ۱۴ نوامبر با رادیو سپهر طوفان “هایان” در فیلیپین خسارات انسانی بسیاری را در پی داشت. صحنه ها، حتی در دوردست ها و پشت صفحه تلویزیون، و در جائی که مستقیما خود و نزدیکان قربانی فاجعه نبود، نه باورکردنی بود و نه قابل تحمل. و چه بسا وحشتناکتر که بطرز فلج کننده ای انسان شاهد و ناظر “ناتوان” سرنوشت فاجعه بار خود و شهروندانی باشد که در برابر نیروی “ظاهرا” قهار طبیعت، هیچ کاری از دستش بر نمی آید. قبلا طوفانهائی از جمله “کاترین” موجب تلفات انسانی بسیاری شده بود. میگویم “ظاهرا” نیروی قهار طبیعت، چرا که در واقع دلیل ناتوانی بشر در مهار این نیروهای بازهم ظاهرا طبیعی، حقایق تلخ تر و کاملا متفاوت تری با همین شکل بیرونی مصیبتها ها را برای ما حکایت میکنند. Posted in: Uncategorized | No Comments » بر اساس مصاحبه با رادیو سپهر، ۳۱ اکتبر ۲۰۱۳ در برنامه های هفتگی مصاحبه با رادیو سپهر، سیر تحولات آتی در پی “انتخابات” در کردستان عراق را مورد ارزیابی قرار دادم. گفتم که در انتخابات مذکور، جریان اتحادیه میهنی، حزب جلال طالبانی، برخلاف انتخابات پیشین با “لیست مشترک” همراه با حزب دمکرات کردستان عراق، حزب خانواده و عشیره بارزانی، ظاهر نشد و در نتیجه از نظر رده بندی پس از جریان موسوم به “تغییر”، در مرتبه سوم قرار گرفت. از منظر، “داخلی”، یعنی میزان سهم در قلمرو “اقلیم کردستان عراق”، توازن نیروها بر هم خورد و حزب تحت رهبری ایل ملامصطفی بارزانی در موقعیت بالاتری قرار گرفت. این مساله بطور مستقیم بر کلیه جریانات مختلف کردستان ایران که در حوزه اقلیم کردستان عراق مقر و اردوگاه دارند، بویژه بر جریاناتی که در منطقه تحت قیمومیت سنتی اتحادیه میهنی فعالیت دارند و کمک های مالی خود را از اتحادیه میهنی، اساسا به وساطت و “توصیه” جلال طالبانی دریافت میکردند، تاثیر بلافصل خواهد داشت. موقعیت رو به افول اتحادیه میهنی، فقط یک شکست صرف در آن “انتخابات” نبود و نیست. وزن طرفهای رقابت سنتی توزیع “فیفتی- فیفتی” قدرت، کاملا به رابطه سیاسی و اقتصادی آنها با دولتهای منطقه، بویژه با رژیم جمهوری اسلامی و ترکیه وابسته است. کاملا روشن است که با توجه به مرز گمرکی ترکیه با منطقه تحت سیطره بارزانی، و منابع حاصل از این بزرگراه بازرگانی ترکیه و اروپا با کردستان عراق و سراسر عراق و بخشی از کشورهای حوزه خلیج فارس، حذف اتحادیه میهنی از لیست “توافق” و بند و بستهای تاکنونی بر سر تقسیم و سهمیه بندی “پست” و مقام، چه در سطح عراق و چه بویژه در کردستان عراق، با عواقب کاملا متفاوتی روبر خواهد شد. اولین تاثیر آن، افزایش حدود نفوذ دولت ترکیه و کم اهمیت شدن رابطه و قول و قرارهای علنی و پشت پرده اتحادیه میهنی با رژیم جمهوری اسلامی است. Posted in: Uncategorized | No Comments » |