Archive for the ‘ایرج فرزاد’ Categoryقبل از اینکه توضیح بدهم که چرا مهمترین شکل سازمانیابی کارگران، یعنی مجمع عمومی و شورا، شکل “پایه ای” است، اما به یک “مقوله” در جنگ مواضع بین انواع سوسیالیستهای خلقی و کارگر کارگری های کنونی تبدیل شده است، یک اشاره به سیر تاریخی مبارزات کارگری لازم است. در این میان بحث بر سر سیر تشکیل و دگرگونی “اتحادیه” و “سندیکا”، که بزعم جمعهای متنوع گرایش مورد اشاره، به عنوان “اشکال درونی طبقه کارگر” قلمداد شده است، ضروری است. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » نقطه عطف درخشان در جنبش کارگری ایرانکمی بیشتر از یک هفته قبل، چهارم اکتبر ۲۰۲۱، از ابراز وجود “رسمی” یک پدیده بسیار با شکوه در صحنه جنبش کارگری ایران و در صفحه معادلات سیاسی و در جنگ میان طبقات، آگاه شدیم. روز ۱۲ مهر، ۴ اکتبر، مجمع عمومی شورای ۵۰۰۰ نفره کارگران هفت تپه در شهر شوش برگزار شد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » حملات نظامی به محل استقرار و مقرهای کومه له فعلی، سازمان زحمتکشانی ها و حزب دمکرات ها، حکایت از اجراء مراحلی از یک سناریو جدید در تجدید آرایش نیرو و موازنه قوا بین قدرتهای منطقه ای و در نقشه “خاورمیانه جدید” است. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » از همین آغاز بحث میخواهم با یک پیشداوری و طرح یک سوال که به اشکال گوناگون در برابر من قرار گرفته است، گارد خود را محکم کنم. میگویند و گفته اند، پرداختن به نظرات کورش مدرسی و حتی حمید تقوائی، نا لازم و بیهوده است. چه، اولی “کنار” کشیده است و دومی هم مدام با ریزش در درون صفوف خویش مواجه است و نظرات او مسبوق به سابقه است و برای همه واضح. تصور من این است که طرفداران این موضع، متوجه اند که با کل خاستگاه و نقطه نظرات این دو راس انشقاق در حزب کمونیست کارگری هم جهت اند. نقد “نظرات” کورش مدرسی و حمید تقوائی بنابراین الزاما به “بازخوانی” خاستگاه خود طرح کنندگان سوال می انجامد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » ظاهرا چنین به نظر میرسد که به قدرت رسیدن طالبان چنین “سریع” و بدون مقاومت، چه از جانب مردم و چه از سوی حکومت اشرف غنی، غیر مترقبه و رعد و برقی در آسمانی بی ابر است. اما اگر مساله را در دو بُعد داخلی و بین المللی و از منظری تاریخی تر نگاه کنیم، جائی برای ابهام باقی نمیماند. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » نیازی به تکرار این واقعیت نیست که رژیم اسلام سیاسی ایران در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. قدرت گرفتن اسلام سیاسی در ایران بر بستر یک تغییر در موازنه قوا، بویژه در کشورهای قلمرو بلوک غرب صورت گرفت. رژیمهای “با ثبات” که پس از پیمان یالتا، از حوزه نفوذ شوروی سابق محفوظ و تبعیت آنها از بلوک غرب ضمانت شده بود، در اواخر دهه هفتاد میلادی دچار تحولات غیر قابل کنترل شدند. تا قبل از این دوره، بطور مشخص در ایران، هر نوع تلاش برای کَندن تکه هائی از ایران، طبق توافق کنفرانس یالتا، میبایست عقیم بماند. “جمهوری مهاباد” در دوره قاضی محمد و ماجرای قدرت گیری “فرقه دمکرات” در آذربایجان، اگر چه اولی بر صیانت از “حق ملی کرد” و دومی بر نفوذ چپ مترقی استوار بودند، ظاهرا در “شگفتی” به شکست انجامیدند. اما واقعیت این بود که هیچ عامل تعجب آوری پشت آن پیشروی نیروهای رژیم شاه به جز فاکتور مهمتری که از توافقات کنفرانس مذکور به عرصه روابط بین المللی وارد شده بود، قرار نداشت. “خودمختاری” کردستان با توهم به پشتیبانی شوروی و حکومت “باکو”، امری ناممکن بود. ایجاد یک نوع حکومت “شورائی” در آذربایجان توسط فرقه دمکرات در موازنه قوا و توافقات بین دو بلوک فاتح در جنگ دوم جهانی، نمیتوانست قابل دوام باشد. “دولت واحد” و “تمامیت ارضی” پیش فرضها و ارکان اساسی، اجرای معاهده یالتا بودند. این دو ارکان هنوز و کماکان بنیان مواضع بورژوازی ایران و بورژوازی بین المللی را تشکیل میدهند. به این نکته باز خواهم گشت که “مساله ملی” و “قومیت” ها در جامعه ایران در مقایسه با کشورهای تحت نفوذ یلوک شوروی سابق و پس از فروپاشی دیوار برلین، چه تفاتهای بنیادی دارند. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |