به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Archive for the ‘Uncategorized’ Category

Posted by at 8 October , 2014

شخصی به نام ع.شفق که چنین پیداست در رکاب اشرف دهقانی است، و خود را فدائی “اصیل” و ناسازگار “خلق” مینامد، یک فحشنامه مفصل و “آتشین” با عنوان، “کمونیسم کارگری” در رکاب ماشین جنگی آمریکا!، و البته به بهانه تحرکات داعش نوشته است. ایشان یک حقیقت ساده در مورد محتوای واقعی موضع “جانبدارانه” خود را در میان انبوهی از عقده و کینه کور پنهان کرده است. “رویکرد” اصلی او فقط دو جمله است: اول اینکه نیروهای اسلامی از طالبان و القاعده و داعش گرفته تا مسببان “فاجعه ۱۱ سپتامبر” و النصر و بوکوحرام والشباب و… همگی نیروهای”پرو امپریالیست و “پرو صهیونیست اند” و؛ دوم اینکه همین نیروهای “مزدور” هدفی جز “منحرف” کردن مبارزات “دمکراتیک” “خلقها” را تعقیب نمیکنند! ع. شفق هشدار میدهند مبادا به دام “مسلمان ستیزی” گرفتار آمد. او بهر حال در پنهان کردن تعلق خود به نمایندگان “سیاسی” خلقهای مسلمان چندان موفق نیست. و البته باید بابت صعود به این بالاترین پله نردبان معرفت به او “درود” فرستاد. اما او در همان حال باید “ابراز وجود” و موضع سیاسی خود را مدیون یک مساله مهمتر در میان “خلقهای مسلمان خاورمیانه” بدانند. مادام و تا زمانی که مساله فلسطین حل نشده است، زمینه بقاء و تداوم ارتجاع اسلامی و “کنشگران” “ضد صهیونیست” هم برای عده ای هنوز “هویت”؛ و البته “مجوز” کسب و کار و شغل و مقام و توجیه گر تملق و خدمت به رژیم جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن برای عده دیگری نیز هست. برسمیت نشناختن حق مردم فلسطین برای تشکیل دولت مستقل خود در “کنار” اسرائیل از جانب “امپریالیست ها و صهیونیست ها”، موجوداتی چون رئیس دانا، و شیخ نصراله  را به رهبر واقعی سکتهای متحجر از جمله همین “هسته” اشرف دهقانی ارتقا داده است. لابد خبر دارند که اخیرا دولت جدید سوسیال دمکرات سوئد تصمیم گرفت که تشکیل دولت فلسطین را یرسمیت بشناسد. جا دارد که امثال او دستکم این اندازه “انسان” باشند که بجای سجده در مقابل توهمات خود به ارتجاع اسلامی و “خلقی” و “اسلام ضد امپریالیست”، از دولت “بورژوائی” سوسیال دمکرات سوئد یاد بگیرند.

لزومی نبود که ع. شفق حمایت سیاسی خود از نیروهای نماینده “خلقهای مسلمان” را در میان انبوهی از فحش چارواداری به منصور حکمت و به مدنیت و به “جهان متمدن” بپیچانند. کشف واقعیت زشت و سیاه دفاع از نمایندگان حقیقی و “سیاسی” “خلقهای مسلمان” بر “علیه امپریالیسم جهانخوار و صهیونیسم”، ساده تر از آنست که  بتواند با “مشت گره کرده” و در لابلای رجزخوانی های یک کنشگر اسم مستعاری پنهان شود. خیر! نمیتوان حقیقت ساده نامربوط شدن یک “هسته” منجمد و خارج از دایره شمول قانون تکامل و تغییر و البته مدعی “تنها” میراث دار سنت “فدائی”گری “خلقهای مسلمان و تحت ستم”، را از دیده ها قایم کرد. نمیتوان حتی به این “رزمندگان نهائی” و طلسم شدگان در نوستالژی خانه های تیمی دوران “مجاهد”ت و فدائی گری علیه رژیم عروسکی و سگ زنجیری امپریالیسم، گفت صحت خواب!

شاید یک دلیل پایه ای پیوستن اینها به کمپ ترور شخصیت منصور حکمت این باشد که به امثال چنین سکتهای مهجوری توصیه کرده بود، رشد کنید دوستان، فرهنگ لومپنها و کلاه مخملی های “میهن” تان و زنگ و “صلوات” زورخانه ها را جزئی از فرهنگ “خلق در بند” ندانید، دنیا تغییر کرده است، عضو کتابخانه شهرتان بشوید، اینقدر پرخاش نکنید، کمی مودب و متین و با نزاک رفتار کنید و بنویسید و دستاوردهای علم و تمدن و متفکران انقلابی و برجسته پرولتاریای “مدرن”  جامعه صنعتی را “خلقی” نکنید.

۸ اکتبر ۲۰۱۴

Iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 4 October , 2014

“فریبرز رئیس دانا، روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست، شناخته میشود. خود او هم علاقمند است که جامعه و طبقه کارگر او را چنین بشناسند. کسی که تئوری های اقتصادی را می شناسد، استاد و متخصص است و فهم و سواد اقتصادی دارد…

او پوپولیستی است که در مقایسه با کمونیست های بورژوایی، از این برتری برخوردار است که در عرصه سیاست چپ می ایستد. به روحانی و نسخه های دست راستی رژیم چینج های ناتو، حمله به ایران و تحریم اقتصادی و … نه تنها امید نمی بندد، که در مقابل آنها موضعی مخالف میگیرد. این موضع گیری چپ در مقابل حاکمیت و در مقابل نسخه های سوپرارتجاعی امپریالیستی، به او در میان طیفی از روشنفکران چپ و پیشروان طبقه کارگر، جایگاه ویژه ای داده است. … از این رو، نقد نظرات رئیس دانا، بعنوان شخصیتی در رگه ای از سوسیالیسم علنی و قانونی و دانشگاهی، برای کمونیست ها و کارگران کمونیست در ایران، لازم است.

(“امان کفا- پوپولیسم در پوشش آنتی لیبرالیسم. خط تاکیدها از من است)

این جملات مدخل نوشته امان کفا، از اعضای رهبری حزب موسوم به حکمتیست و البته جناح “خط رسمی” است. باید دید که فلسفه پرتاب فریبرز رئیس دانا به عرش اعلاء فکر و اندیشه و سوسیالیسم، قصد گم کردن آگاهانه کدامین رویکرد و جایگاه “پراتیک” و سیاسی این آدم را “پیش فرض” گرفته است؟ یکی از مشخصات اساسی و بارز “هویت” سیاسی فریبرز رئیس دانا، دشمنی خط دار او با کمونیسم کارگری و چپ “برانداز” بطور عمومی و رسالت “امنیتی” ترور شخصیت منصور حکمت بطور ویژه است. اما او این اندازه کارکشته و زرنگ هست که به این سادگی خود را لو ندهد. او مواظب است که “سوتی” ندهد و موضع وزارت اطلاعات و سنن شناخته شده حزب توده را در این رابطه با همان زمختی اتخاذ نکند. فریبرز رئیس دانا، بویژه از دوره پس از کنفرانس برلین، بطور سیستماتیک و طبق یک نقشه عمل بر عامل صهیونیست بودن حزب کمونیست کارگری وقت و نیز سابقه “ساواکی” منصور حکمت پای فشرده است. و در همه این موارد همراهی قلبی تمامی طیفهای مدافع سنت سیاسی حزب توده را همراه خود داشته است. در دوره پس از  دو خرداد، یاران جدید و تازه نفس و “کمونیست کارگری های اسبق” صف مقدس، در ایستگاه “صلواتی” دشمنان کمونیسم کارگری، به قافله ریش سفید ها و کهنه کاران و “پیشکسوتان” همان سنت جان سخت در تاریخ معاصر ایران پیوستند. در جلسات جناب رئیس دانا در خارج کشور این خیل، در پست محافظ و بادی گارد افتخاری و سپر انسانی او حضور بهم میرساندند تا ایشان به رسالت و وظیفه محوله ترور شخصیت منصور حکمت در فضای “دیالوگ” و “اختلاف نظر” و البته بدور از “خشونت” و رفتارهای “ناشایست”، مثل بهم زدن جلسات فحاشی و پاپوش دوزی و پرونده سازی برای اپوریسیون “برانداز”، ادامه بدهد. آخر هر چه باشد جناب دکتر در میان همین طیف به عنوان “روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست” پذیرفته شده بود. امان کفا نیز در نوشته خود، حتی قدری “سخاوتمندانه” تر این جایگاه را برای رئیس دانا به رسمیت شناخته است. برای او هم به نظر میرسد، مساله “وظایف و تکالیف” مشترک وزارت اطلاعات، سنتهای سیاسی توده ایسم و طیف وسیع دگراندیشانی نیست که پس از دوران ریزش دیوار برلین و “حماسه” دوخرداد به اردوی دشمنان کمونیسم کارگری و ترور شخصیت منصور حکمت پیوسته اند. خیر! تشخیص این جایگاه بخاطر جوهر رویکردهائی که خمیر مایه “خط رسمی” محفل ایشان و مبانی تز آوردن های لیدر در سایه را تشکیل میدهد، توقع زیادی و تناقض در خود است. از منظر امان کفا، فریبرز رئیس دانا یک پوپولیست است که بر “کمونیستهای بورژوائی”، یعنی حزب کمونیست کارگری فعلی، برتری دارد! روی برگرداندن آگاهانه و خودفریبانه حزب خط رسمی از منزلت ضد کمونیستی و “وظیفه” محوله به رئیس دانا و تقلیل این موقعیت “سیاسی” به اختلاف نظر با یک مدافع “سوسیالیسم علنی و دانشگاهی”، فقط ندیدن و نپذیرفتن این واقعیت است که جناب رئیس دانا قبل از اینکه پوپولیست و دکتر و اقتصاد دان و “ضد کمونیسم بورژوائی” باشد، یک لومپن، نفس کش طلب و  یک مفتری و هتاک سیاسی “خط دار” است که باید او را سرجای خود نشاند.

بهمن شفیق، که به تعبیر لیدر در سایه، “منتور” محفل اینها بود، انصافا “پایان کمونیسم کارگری” را در صفوف خط موسوم به “حکمتیست” تشخیص داده بود. در نامه مشفقانه ای که پر از لیچار و متلک و زخم زبان به منصور حکمت بود، از کورش مدرسی سوال کرده بود، پس “نقطه سر خط” برای چه بود؟ امان کفا، در این نوشته اخیر خود بطور غیرمستقیم، و حتی شاید بدون اینکه خود متوجه باشد، پس از یک تاخیر چند ماهه، پاسخ صریحی به آن سوال را فرموله کرده است. او چاقو و پنجه بوکس جناب رئیس دانا را نمیخواهد ببیند و به مردم نشان بدهد. اینها  وقتی این آدم هتاک و مفتری را میبینند که میدان را قرق کرده و عربده میکشد، بجای اینکه بروند بساط لومپن بازی اش را جمع کنند، سرافکنده و واداده و “قانونی” و مودب به لفاظی و عبارت پردازیهای مرسوم در محافل روشنفکر خرده بورژوا پناه میبرند. “خیال” میکنند که این شگرد تسلیم و فلنگ بستن و فرار از میدان نبرد و “خطر” انقلابیگری، اگر بی جربزگی سیاسی و ناانقلابیگری خوشان را توجیه کند و تسکین بدهد، دیگران را هم فریب میدهد.

فقط خیال میکنند. نقطه سرخط!

 ۴ اکتبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 30 September , 2014

یکی از شبکه های تلویزیون سراسری سوئد برنامه ای دارد به نام “حقیقت من”. در این برنامه معمولا با کسانی که به دلایلی به موقعیت و منزلتی رسیده اند، گفتگو و مصاحبه میشود. علاوه بر توضیح آشنا کردن بینندگان برنامه به “راز” موفقیتها، معمولا به زوایائی از زندگی خصوصی و نیز “دیدگاه”های این آدمها که بالاخره با هر تعبیری “شخصیت” شده اند، نیز پرداخته میشود. این برنامه از منظر دست اندرکاران بویژه در مورد شخصیتهائی که از “تبار” مهاجر و رگ و ریشه “غیر سوئدی” هستند ویژگی و بار “حماسه” ای دیگری دارد. از این رو، “دیدگاه” این نوع آدمها در مورد مسائلی چون “مهاجر” و “پناهنده” و چگونگی برخورد سیستم و دستگاه حاکم به مهاجر و پناهنده “مجرم”. مهم تر و دراماتیک تر میشود.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 26 September , 2014

این جناب فریبرز رئیس دانا انصافا انسانی “قوی” است. قوی است چون درست در دوره ای که بقایای حزب توده از یک فساد سیاسی فراگیر، پس  از ظاهر شدن “رهبران” در شو تکفیر حزبشان، به رهبری “رفیق” همین رئیس دانا، محمدعلی عموئی، کوهی از “اسناد” را افشا میکنند، ایشان با همان “شجاعت” و “اعتماد به نفس” مدیر برنامه  میزگرد با وزارت اطلاعات، به سنتهای حزب توده وفادار مانده است. از جمله در یکی از آخرین نوشته هایش و نیز در مصاحبه ای تلویزیونی با آقای حسیبی، از بقایای جبهه ملی، در برنامه ای به نام “پند تاریخ” گفته است که رهبر کمونیسم کارگری “ساواکی” بوده است و یک قلم پولهای دریافتی حزب کمونیست کارگری در زمان حیات منصور حکمت از اسرائیل، به مراتب بیشتر از ثروت و املاک و دارائیهای مرحوم “مصدق” بوده است. این سنت پاپوش دوزی و جعل پیشینه ساواکی و وابستگی به اسرائیل و صهیونیسم،  همان سنتی است که درست با به قدرت رسیدن رژیم اسلامی، به خصوصیات بنیادی حزب توده تبدیل شده بود. آنوقتها برای این خوش خدمتی و خود فروشی در اوج  توهمات مکتب توده ایسم “همراه امام” بودند و “ایام را به کام” میدیدند. هیچ شرمی هم نداشتند که جلاد بدنامی چون “خلخالی” را کاندید خود بدانند. در گرداب همین وسوسه های ارتجاعی بودند که هر مقاومت و ایستادگی در برابر رژیم اسلامی را به “صهیونیستها”، عوامل پالیزبان و “ضدانقلاب مغلوب” وصل میکردند. این سنت “خیانت” چنان در تار و پود رهبری این حزب ریشه دوانده بود که بقایای باقیمانده آن پس از ریزش و فروپاشی و اضمحلال به هر تلاشی دست زدند که خود را از آن سنت “خوشنام” مبرا کنند.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 8 August , 2014

این روزها از جانب “خط رسمی” حزب موسوم به “حکمتیست”، خبر تشکیل “دفتر” کردستان اعلام شد. دفتر مذکور در هیچ نقطه کره زمین و حتی در زیر زمین دور افتاده ترین دهات کردستان وجود مادی و فیزیکی ندارد. اما قصد دارند از طریق نشریه “رسمی” اینترنتی “نینا” و در دنیای مجازی، این وظایف را پیش ببرد:

” تقویت کمونیسم، رادیکالیسم وچپ و ارائه افقی روشن و کمونیستی به کارگران و مردم آزادیخواه و تقابل با افقهای بورژوایی و ارتجاعی در کردستان و ایفای نقش دراعتراضات مردم”(از متن اطلاعیه)

اعلامیه دفتر مربوطه کپی “کردستانی” “هم خط” ها است. ورژن “محلی” اعلامیه “تدارک کمونیستی- جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا” با “نشریه رسمی” اینترنتی “امید”. سایت یار “شفیق” دوران “بازشناسی” ها و سپاسگزاری ها در همسوئی های “تئوریک”، مگر نه؟

فکر میکنم بشارت دهندگان افتتاح دفتر کذائی، میدانند که آگاهانه هذیان گفته اند. هدف اما، خام تصور کردن مخاطبین اطلاعیه مذکور نیست. معرفی، و به عبارت دقیق تر لجن مال کردن مجموعه سیستم فکری و دیدگاهی و سیاسی و کمونیستی است که پایه گذار آن در تاریخ معاصر، منصور حکمت است. اینها در صحنه سیاست واقعا همانی هستند که خود تعریف کرده اند: یک “دفتر” در دنیای مجازی و مجموعه ای از “موضع” علیه زمین و زمان. ناظر بی گناه، و عابری که چه بسا سن اش قد ندهد که از تاریخ واقعی کمونیسم ایران سردرآورد، و یا شاید حوصله نکند که برود بخواند، مدام با تابلو “حکمتیسم” و روایات کج و معوج  له و یا علیه عقاید منسوب به منصور حکمت روبرو میشود. روایات از جانب کسانی که زمانی در کنار منصور حکمت بوده اند و با او همراه. و چه تصویری به “زبان ساده”تر از منصور حکمت وقتی که طرف نام محفل خود را “حکمتیست” گذاشته است؟ گرایش و شخصیتی گریزان از مواجهه سیاسی و “نبرد” در دنیای واقعی، مجموعه ای از کلمات قصار و حروف معصوم و بی گناه و ادعاهائی پرطمطراق و توخالی در دنیائی که نه شهامت، نه اشتهای سیاسی و نه پذیرش مسئولیت سیاسی ادعاها قابل پیگیری و رد یابی نیستند.

هیچکس نمیتواند اشخاص و محافلی را که در انزوای “کمونیستی” خود مست و خماراند و در مقابل تمثال خود رژه میروند، بیدار و یا ارشاد کند. منع اینها از بازی با حروف و کلمات و به میان آوردن محک عمل و پراتیک و مسئولیت ادعاها، بی فایده است. دنیای مجازی و کاذب اسمش با خودش است.

مساله واقعی و غیر مجازی تر این است: بالاخره چه وقت قرار است بعد از گذاشتن “نقطه پایان” بر کمونیسم کارگری، سر خط خود بروند؟ میشود محبت کنند و در راه عقاید واقعی خود، منصور حکمت و تاریخ و مبانی کمونیسم کارگری را هزینه نکنند؟ این ناسلامتی اخلاق سیاسی و این “پرنسیپ” دنیای بی مسئولیتی را تا کی با خود حمل میکنند؟

۷ اوت ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 21 July , 2014

نزدیک به بیست سال است که کسی از چند و چون و هویت واقعی امثال آذرین و رضا مقدم خبری ندارد. اینها در دوره ای به اعتبار شخصیتهای واقعی و سرشناس جنبش کمونیستی ایران، مورد اعتماد بودند. اما پس از پیوستن اینها به جریان دو خرداد، یعنی در فاصله زمانی نزدیک به دو دهه ناقابل، به فعالیت دیگری جز “افشاگری” علیه احزاب و شخصیتهای حقیقی و کمونیستی به کار دیگری مشغول نبوده اند. نزدیک به بیست سال است که هیچکس در سطح اجتماعی، جز آنهائی که تنشان به تن اینها خورده است، و با شناحت بی پرنسیپی هایشان از آنان فاصله گرفته  و در نتیجه حساب خود را جدا کرده اند، کسی از سلامت اخلاقی و سیاسی و “مالی” و ملاک سنجش ادعاهای “خط دار” آنها با کردار و رفتار خودشان در زندگی واقعی، خبر ندارد.

طی این مدت نزدیک به بیست سال، افراد مذکور از نظر انتخاب راه سیاسی “داوطلبانه” “صفوف کمونیسم” را “ترک” کردند و در روز روشن بدون اینکه عرق شرمی بر پیشانی شان بنشیند، با جناحی از رژیم اسلامی رفتند. همان وقتها به همه جنبشهای اجتماعی، از جمله جنبش کارگری، که ریاکارانه سنگ دفاع از آن را به سینه میزنند، فراخوان دادند که “فرصت” شان برای پذیرفتن هژمونی جناحی از رژیم اسلامی، از همان دوره به قدرت رسیدن خاتمی رو به “پایان” است. با اینحال علیرغم شکست دوخردادیون رژیم برای “متعارف” کردن سرمایه داری ایران و تحول اسلام سیاسی به روبنای سیاسی رژیم “سرمایه داران”، اینها به وظیفه پاپوش دوزی و پرونده سازی برای کمونیستها و شخصیتهای حقیقی اپوزیسیون و جنبش کارگری کماکان ادامه داده اند. توجیه این پیگیری خط دیرین حزب توده، یعنی دفاع از جناح “ضدامپریالیست” رژیم اسلامی به بهانه بخش سلطنت طلب “ضد انقلاب مغلوب” و نفرتی که بشریت از رژیم اسرائیل دارد، نباید کسی را فریب بدهد و یا “بدهکار” و ساکت کند. ماجرای افشاگری علیه اسانلو برای گرفتن پول “کثیف” و “حرام” سلطنت طلبان، و بیرون کشیدن “پرونده” همسوئی حزب کمونیست کارگری با “رژیم صهیونیستی اسرائیل”، آنهم از آرشیو مقطعی که این جنابان به میدان دو خرداد اسباب کشی سیاسی کرده و به آن “انتقال” یافته بودند، بسیار نخ نماست. این “پیگیری” در وفاداری به سنت حزب توده  علیرغم ضربات سختی که بر تحزب کمونیسم کارگری وارد شده است، و علیرغم اینکه بدیل سلطنت طلبی در ۱۰۰۰ قدمی قدرت سیاسی در آتیه جامعه ایران نیست، باید جای “تامل” باشد.

اینها دارند فی السبیل اله برای پروژه های “موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی” رژیم اسلامی ماتریال فراهم میکنند. نباید تعجب کرد که در ادامه سریالهای این موسسه، پس از انتشار کتابهای “پژوهشی” در مورد چریکهای فدائی، مجاهدین و حزب توده، به مدارک “از درون” و “افشاگری مستند” خودی های اسبق علیه کمونیسم کارگری، و فعالان کارگری “سلطنت طلب” و “صهیونیست” استناد کنند. این را باید متوجه بود. بخاطر جمع شدن مشتی کارگر پناه عافیت طلب و بی هویت که کارنامه سیاسی شفافی ندارند و از نظر سیاسی و اخلاقی، بی پرنسیپ اند، نباید ساکت بود و مرعوب شد.

۲۱ ژوئیه ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 18 July , 2014

من نوشته کوتاهی در باره استقلال کردستان عراق نوشتم. بسیاری دیگر هم از زوایای گوناگون، چه مخالف و چه مخالف بحثهایشان را طرح کردند. در این میان “مظفر محمدی” مطلبی دارد با عنوان: (سناریوی عراق و مشاورین “چپ” بورژوازی کرد!) که در نوع خود، بویژه از نظر زیر پا گذاشتن ابتدائی ترین موازین نزاکت سیاسی در جدل و اختلاف نظرها، کم نظیر است. به نظر میرسد ایشان اصرار دارد که منظور طرفهای بحث خود را “نفهمد”.

او تکلیف همه را روشن کرده است و این احکام را صادر کرده است:

-“احزاب و جریانات چپ و راست منطقه و کمونیسم بورژوایی ایران که برای استقلال کردستان هل کرده و دست و پای همدیگر را لگد می کنند، همگی مشاور بورژوازی کرد و در راس آن بارزانی شده اند. همه در مورد این که، این پرچم دست بارزانی و دولتهای حامی منطقه ای ش از جمله اسراییل است، سر را زیر برف کرده و خود را به نفهمی می زنند”

 – (“انقلابی” ترین این مشورت ها به بارزانی این است که چرا فرصت را می سوزاند. چرا رفراندوم؟)

 تا جائی که به نوشته من برمیگردد، هر کس که با اندکی تعمق آن را خوانده باشد، با این حکم تحریک میشود که بار دیگر به آن مراجعه کند تا واقعا ببیند آیا خودم را به “نفهمی” زده ام و “مشاور بارزانی” و بورژوازی “کورد” شده ام؟ چه اصراری هست که ایشان علیرغم شناخت چندین ساله ای که از من و مواضع سیاسی ام دارد، سعی میکند بحث من را عمدا نفهمد و با عینک تحریف نمای خود به آن بنگرد؟ چرا نمیتواند “قاطعانه”، “سیاسی”، مستدل و متین موضع “انحرافی” من را بکوبد، اما در عین حال مودب و محترم و با نزاکت و منصف هم باشد؟

 فقط به این دلیل که او به این توهم دچار شده است که مخاطبان او نیز، با موضع سیاسی او عینا همین رفتار را خواهند داشت. یعنی خیلی ساده بیان صریح سیاست مشخص در مورد مساله مورد بحث را در میان آسمان ریسمان بافتن های او گم کنند. اما همین موضع مشخص، اتفاقا بسیار “شفاف” و “غیر مشورتی” است و کمترین جائی برای کج فهمی و سوء تعبیر باقی نگذاشته است. او  در میان گرد و غبار و قیل و قال و پرتاب بی محابای برچسپهای غیر مسئولانه، و مرزبندی با جن و پری، حامل یک موضع سیاسی رندانه است که با جملات خود او لیز خورده است و بر روی کاغذ آورده شده است. در اوضاع سیاسی کنونی عراق، او در پستوی ذهنیت خود در جستجوی یک “نیرو” است. دقت کنید:

 “این نیرو می تواند بسیج شود و سازمان یابد ویک جبهه نبرد با داعش را سازمان دهد. این نیرو می تواند نیروهای  مسلح دولت مرکزی و دولت اقلیم کردستان را به نبرد با داعش دعوت کند. و تا آنجا که می تواند پیشمرگان و سربازان ارتش را تحت فرماندهی خود در آورد.”

 موضع ایشان طرفداری صریح از رژیم مالکی و ارتش او و جناح حزب الدعوه “شیعیان” عراق است. کشف رابطه بقاء این حکومت با منافع رژیم اسلامی نیاز به تیز هوشی چندانی ندارد. تقلا برای پنهان کردن این موضع فاقد لکنت زبان، بیهوده و البته ناشیانه است. فکر میکنم بهتر است که در درجه اول ایشان از این پس دستکم یک بار دیگر نوشته های خود را قبل از انتشار بخوانند و؛ سپس متوجه باشند که مردم شعور دارند و اگر نوشته ها را “بخوانند”، بالاخره متوجه تفاوتها میشوند.

 ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 10 July , 2014

این روزها بحث هائی در مورد درستی یا نادرستی استقلال کردستان عراق طرح شده اند. من فعلا از پاسخ ها و نسخه های کلیشه ای صرفنظر میکنم، چرا که فکر میکنم مساله ای که امروز و در شرایط کنونی جامعه عراق به جلو صحنه پرتاب شده است، کمتر ارتباطی با ستم ملی و “حق تعیین سرنوشت ملت کرد” دارد.

 از سناریوهای پشت پرده و پنهان نمیتوان با حدس و گمان سخن به میان آورد. اینکه آیا پیشروی سریع و برق آسای “داعش”، یکی از سناریوهائی باشد که دولت آمریکا برای تغییر آرایش سیاسی جامعه عراق، و بویژه پس از “ناکامی” در تثبیت “حکومت فدرال”، خاصه در دوره نوری المالکی”، در دستور روز گذاشته باشد، یکی از “گمانه زنی” ها است. با اینحال واقعیت این است که بویژه پس از اعلام “خلافت اسلامی” توسط  “ابوبکر البغدادی” در مسجد “نورالدین” شهر موصل، سخنگویان دولت آمریکا اعلام کردند که “دلیلی” بر غیر واقعی بودن آن تصویر ویدئوئی خلیفه مسلمین را در دست ندارند.

 اما از طرف دیگر همین مقامات آمریکائی نسبت به یک اتفاق واقعی تر، جنجالی تر و بسیار صریح تر، یعنی اعلام خواست استقلال کردستان عراق توسط مسعود بارزانی، خود را به نشنیدن زدند و بر تشکیل یک دولت “فراگیر”، کماکان پای فشردند. جناب خلیفه، ظاهرا در برابر تمام نرمهای سیاسی و حتی علیرغم مخالفت صریح دولتهای منطقه، بدون هیچ “رفراندوم” و وارد شدن به هیچ پروسه “دمکراتیک”، در واقع خود را به عنوان یکی از ستونهای دولت فراگیرموعود، تحمیل کرده است. اتفاقات آتی روشن خواهد کرد که آیا هیاهوی تبلیغاتی دولت آمریکا علیه “اسلام گرایان افراطی” نوعی زدن به جاده خاکی برای رد گم کردن بند و بستهای پنهانی با ائتلاف بعثی ها و بخشی از جریانات “سنی” بوده است یا خیر. اما در هر حال یک واقعیت را از فحوای اظهار نظرهای سیاسی مقامات رسمی آمریکا و “در دستور نبودن” اقدام نظامی علیه “داعش” میتوان تشخیص داد. این جماعت در کشمکش بین جمهوری اسلامی و آمریکا، و نیز بین آمریکا و سوریه و “منافع” آنان در عراق یک وزنه و یک “گروه فشار” اند. در حکومت “فراگیر” موعود، وزن طرفداران رژیم جمهوری اسلامی در عراق، احتمالا با قانع کردن مالکی و حزب الدعوه برای دست کشیدن از سماجت “تمامیت خواهانه”، و نیز تضعیف بیشتر موقعیت “دوستان” رژیم اسلامی در میان نیروهای دولت “اقلیم” کردستان عراق، به مراتب کمتر خواهد بود. تمام سعی و تلاش دولت آمریکا همین است که به “دوستان” خود در حکومت اقلیم بفهماند که تشکیل یک دولت کمتر طرفدار رژیم جمهوری اسلامی، به نفع “کردها” هم هست و آنها در دولت فراگیرموعود بیشتر به حساب می آیند. شاید اگر میراث “کارشکنی” های نوری المالکی در ارسال سهمیه “۱۷ در صدی” حاصل از فروش نفت عراق به حکومت اقلیم ادامه یابد، آنوقت دست مقامات محلی در کردستان عراق را برای استخراج و فروش نفت خام در کردستان باز تر بگذارند. این وعده را دولت آمریکا با توجه به مناسباتی که با دولت ترکیه دارد، میتواند تضمین کند.

 بعلاوه رفراندوم و “مراجعه به آراء عمومی” برای استقلال کردستان عراق، با توجه به ادعاهای دیرین ترکیه بر شهر “نفت خیز” کرکوک، و نیز وجود یک “اقلیت قومی ترکمن” میتواند مشکل ساز باشد و خطر تنش بین ترکیه و دولت اقلیم را دامن بزند. رژیم جمهوری اسلامی هم که بیکار نمینشیند و از طریق “دوستان” خود در میان جریاناتی چون اتحادیه میهنی و گوران( تغییر، جریان وابسته به نوشیروان مصطفی) و خرده فراکسیونهای اسلامی موجود در “پارلمان” فعلی اقلیم کردستان، اهداف خود را تعقیب خواهد کرد.

 طرح رفراندوم و “مراجعه به مردم” از سوی مسعود بارزانی فقط سوزاندن فرصت بود. قدر مسلم این است که در صورت ادامه این وضعیت “بلاتکلیفی” سیاسی و مدنی و حقوقی در کردستان عراق، و در شرایطی که زندگی اقتصادی مردم کردستان به سهمیه ۱۷ درصدی گره خورده و در گروگان توافقنامه دوره پس از جنگ سال ۲۰۰۳ مانده است، مردم کردستان عراق در رفراندوم موعود با اعتماد و اطمینان به یک تصمیم و اراده سیاسی قاطع روبرو نخواهند بود. به احتمال زیاد، با توجه به “خطر” سقوط نفوذ سیاسی اتحادیه میهنی و جریاناتی چون گوران و اسلامی ها  که در این سالها در لابلای شکاف دیرین بین “پارتی” و اتحادیه، یا “جلالی و ملائی” و نیز جاخوش کردن در شکاف بین دولتهای منطقه، به کرسی و صندلی پارلمان اقلیم و “فراکسیون” رسیده اند، طرح رفراندوم، حداقل در مناطق تحت نفوذ این دوایر پاسخ منفی خواهد گرفت. اینها “موجودیت” خود را هم اکنون در “خطر” دیده اند و به همین دلیل است که با غرولند به مخالفت با طرح استقلال کردستان عراق برخاسته اند. تعجب آور نبود که داویر مختلف ناسیونالیسم کرد و بویژه طرفداران “خط” جلال طالبانی، انگار با دورنمای افت و ریزش سیاسی خود، بجای ذوق و شادی از طرح “آرزوهای دیرین ملت کرد” برای استقلال، به عزا نشستند و سکوتی گورستانی در پیش گرفتند. وقتی هم که قدری به استدلالهایشان گوش میدهی، انگار دارند با خط دیرین “مام جلال”(عمو جلال) بیعت میکنند و علیه رهبری “عشیره” بارزانی و مرزبندی ناموسی با ماجرای ۳۱ آب”( ۳۱ اوت سال ۱۹۹۶ که در آن در پی تهاجمات جماعت جلال طالبانی برای تسویه حساب و پاکسازی بارزانی ها و پارتی، مسعود بارزانی  موجودیت” خود را در خطر” دید و دست به دامن ارتش صدام حسین شد)

 نظر شخصی من این است که مسعود بارزانی می بایست بجای حواله دادن مردم به ناکجا آباد رفراندوم و همه پرسی، و بجای تردید و دو دلی و منتظر وزش باد مساعد، بلافاصله پس از کنترل کرکوک، کردستان عراق را به عنوان دولت اعلام میکرد. موکول کردن یک تصمیم و اراده آنهم در فرصتی که تکرار آن تقریبا از محالات است، به رفراندومی با نتایج غیر قابل پیش بینی و پر از ابهام، در واقع یعنی اینکه “نگذارید” مستقل شویم. در اوضاع کنونی جامعه عراق، و در شرایطی که آینده این جامعه هنوز در تخمیر سناریوهای پشت پرده و مرموز است، یک راه سر راست برای تعیین تکلیف سرنوشت مدنی و حقوقی مردم کردستان عراق، اعلام یک دولت مستقل است.

در یک شرایط متفاوت، در اوضاعی که یک دولت بر عراق حاکم است، در اوضاع “متعارف”ی که مردم عراق تحت یک قانون، که شکی نیست حالا حالاها “بورژوائی” خواهد بود، زندگی میکنند، و در شرایطی که ما با یک عراق تکه پاره شده بین انواع جک و جانورهای قومی و قبیله ای و اسلامی روبرو نباشیم، یک راه حل واقعی و متمدنانه برای مردم کردستان، همین رفراندوم است. اما در شرایط فعلی که از شیرازه مدنی جامعه عراق اثری بر جای نمانده است، در منطقه کردستان که امکان مادی پایان دادن به بلاتکلیفی سیاسی و حقوقی فراهم شده است، رفراندوم و تغییر مساله مدنیت و سرنوشت حقوقی جامعه به مساله ملی و ستم ملی، دفع الوقت، غیر سیاسی، و رو برگرداندن از مساله واقعی پیش رو است. یک دولت بورژوائی، و در اینجا حتی آمیخته با عشیره گری در کردستان عراق، بر یک وضعیت انتظار، بلاتکلیف، آویزان و زیر کابوس همیشگی زندگی بی تضمین اقتصادی و گرو گرفته شده در قول و قرارهای یک “حکومت” فروریخته و عملا ناموجود، ارجحیت دارد.

 من شخصا  بسیار علاقمند بودم که نیروی محرکه نجات وضعیت بلاتکلیف در عراق و کردستان عراق، یک جریان و سازمان و تشکل پیشرو و مترقی و سوسیالیست باشد. اما متاسفانه تاریخ را از روی لیست آرزوهای انسانها نمینویسند. گرایش و جریاناتی که در عین اینکه حرف حساب دارند و با لیستی بلند بالا از آرزوهای انسانی، در معادلات کنونی جامعه عراق، شامل کردستان آن نیز، “نیرو” نیستند. مردم، حرف و ادعاهای جریانات سیاسی را در موقعیت و وزن و نیروی سیاسی شان ضرب میکنند. تحلیل های خوب و عمیق و همه جانبه، اما فاقد پشتوانه اجتماعی و فاقد “اراده” برای به عمل در آوردن آنها، انظار مردم عادی را حتی خراش هم نمیدهند. اینجا شاید ما شاهد جلا دادن شمشیرها در دور و تسلسل تکراری و باطل “جنگ مواضع” باشیم، اما قطعا به سرنوشت میلیونها مردم عادی که از سوسیالیستها و سیاستمداران و حزب انقلابی و پیشرو انتظار رهبری جامعه و عبور دادن آن از تندپیچهای خطرناک را دارند، نا مربوط است.

 ۱۰ ژوئیه ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 20 June , 2014

اخیرا کتابی به زبان کردی با عنوان “کاک فواد مصطفی سلطانی، کی بود، چه آرمانی داشت و چگونه جان باخت؟” منتشر شده است. این کتاب در واقع پروژه ای بود که دو نفر از برادران رفیق فواد، رضا و حشمت مصطفی سلطانی و خواهر او، ملکه مصطفی سلطانی، در دستور خود گذاشته بودند. در این مجموعه با من نیز گفتگو شده است. من قصد ندارم در این نوشته کوتاه به نقد و بررسی کتاب مذکور و یا اهداف صاحبان آن پروژه بپردازم.

 در این کتاب از جمله با شعیب زکریائی هم مصاحبه شده است. در میان پاسخ های افراد مصاحبه شونده به موضوع “اختلافات” بر سر “اتحادیه دهقانان مریوان”، “تفسیر” شعیب زکریائی از بقیه افراد “هم نظر” کنونی او، از همه حکیمانه تر است. محتوای پاسخ او در این رابطه این است که عده ای در یک “محفل روشنفکر” مخالف تشکیل اتحادیه دهقانان و مسلح شدن آن بودند. تا اینجا شاید نتوان زیاد ایراد گرفت. بالاخره گذشت زمان و سیر “دگر اندیشی” هائی که دامنگیر روشنفکران کمونیست سابقی شده است، باید پس از فروپاشی دیوار برلین، پس از زیر و رو کردن شیرازه مدنیت عراق و پس از ماجرای دوخرداد در ایران، به مهندسی یک “مبداء” در مرزبندی با؛ و نفرت از دوران باورهای مشترک؛ و  نفرین شخصیت های پرچمدار آن سیاستها و تئوریها، بپردازند.

 برای برخی از بازماندگان محافل اولیه کومه له، این مبداء هر اندازه راز آلود، مبهم، غیر مستند، غیر مکتوب و درگوشی و محفلی باشد، انگار کوبنده تر هم هست. تاریخ “کومه له” به ناچار در “کنگره یک” آن محفل و مباحث “بیادماندنی” آن؛ و  دوره کوتاه و مستعجل تشکیل و انحلال سریع “اتحادیه دهقانان مریوان”  یکباره منجمد و مومیائی میشود. چرخ تاریخ از حرکت باز میایستد و مباحث “شیرین” کنگره اول و جدل های “قطبی” پیرامون اتحادیه دهقانان مریوان به افسانه هائی شبیه به “جنگ آخر زمان” و داستان “آفرینش” تغییر منظر میدهند

 در مورد مباحث و آن کنگره اساطیری کومه له بسیاری نوشته اند و گفته اند، از جمله خود همین شعیب زکریائی. و من شخصا نیز با جزئیات بیشتری در زندگی نامه ام به این ماجرا پرداخته ام. تغییر عقیده و حتی تغییر میدان سیاسی، البته “حق” ایشان است. اما او گفته است که “مخالفان” اتحادیه دهقانان، بعدها خواستند که به “قائد و مرشد و رهبر کبیر” خود، یعنی منصور حکمت نشان بدهند که همراهی آنها با سیاستها و تئوری های او، در “انتقاد” و “تخطئه” اتحادیه دهقانان مریوان ”سابقه” دیرین تر داشته است!! و شعیب زکریائی کمترین خراشی به وجدان و اخلاق سیاسی اش وارد نمیشود وقتی که پس از گذشت بیش از ۳۰ سال بگوید آن تقابل، نه یک تقابل بر سر “مشی” و سیاست و تحلیل جامعه، که صف بندی ای بوده است بین ترسوها و عافیت طلبان از یکسو؛ با انقلابیون و فدائیان جان بر کف “زحمتکش کرد در روستا” از سوی دیگر.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 6 June , 2014

سه تن از”فعالین کارگری و زندانی”، رضا شهابی، شاهرخ زمانی و محمد جراحی، در رابطه با دریافت کمک مالی منصور اسانلو از منبعی که صاحبان آن “مرتبط با تشکیلات پهلوی” هستند، حکم و فتوائی صادر کرده اند. گفته اند که آن پولها “آلوده” اند و منشا آنها “خارج از طبقه” است.

به نظر میرسد تمامی خیل “خارج طبقه” ای ها باید با شنیدن و خواندن این فتوای حرام و آلودگی پول به صرف اینکه “حاصل مستقیم عرق جبین در درون طبقه” نیست، بر خود بلرزند و چاره ای جز تسلیم نداشته باشند. چرا که از سوی مراجع “مقدس” صادر شده است. “فعال کارگری” اند و زندانی! کارگر و موقعیت صنفی او را باید پرستش کرد و در مقام قدیسین گذاشت تادر برابر صدور این حکم و فتوای ضد علمی و ضد اجتماعی زبان در کام کشید و ساکت ماند و دم بر نیاورد. و این یکی از معضلات و عقب ماندگیهای جنبش کارگری ایران است. کارگر، کارگر است و هویت صنفی و طبقاتی اش ازلی و جاودانه است. و پول که به تعبیر مارکس، سرمایه است میتواند “کارگری” هم باشد، میتواند اگر از “درون طبقه” آمده باشد، حلال و مشروع و اگر دست خارج طبقه ای به آن بخورد، حرام و مکروه و آلوده باشد!

علیرغم تمام احترامی که برای این “فعالان کارگری” و “زندانی” قائلم، من این حکم و فتوا را بدوی، پوچ و ساده لوحانه و نشانی از تقسیم پول و سرمایه به حلال و حرام، شاهی و اسلامی، مستکبری و مستضعفی میدانم. به نظر من هر کس که با مقدس کردن موقعیت شغلی و صنفی کارگر، در تلاش است که با مراجعه به این موجود “معصوم” تعبیری از سرمایه داری و پول حلال و حرام، پول و سرمایه “کارگری” و “غیر کارگری” و پول و سرمایه “درون طبقه” و ،”خارج از طبقه” بخورد جامعه بدهد، ریگی در کفش دارد.

این گرایش “کارگر پناهی” و صد در صد مدافع سرمایه “ملی و سنتی” و “غیر غربی”،  در پی روایت و تفسیری  کارگری از پول و از سرمایه داری “باوجدان” و “وطنی” و “شرقی” است. همان گرایشی است که حاضر شد برای تامین هزینه صندوق اعتصاب کارگران نفت در دل انقلاب ۵۷ به کیسه حاج آقاها و آخوندهای حجره های “خاطره انگیز” قدیمی چشم بدورد. پول “اصیل” و  مباح و “ذکات در کرده ای” که نه از صنعت “مونتاژ” و “وارداتی و فاسد و کمپرادور” و نه حتی پول خود کارگران که خرج “عرق خوری” و شب نشینی های “فاسد” میشد، در نیامده بودند. پولی  که در راسته بازارهای “سنتی” و ایرانی بجامانده از دوران اساطیری مشروطیت با “اصالت” کامل از گرده کارگرانی که “بدون توقع” شائبه های سادگی “روستائی زحمتکش” را کماکان حفظ کرده بودند، و با “چرتکه” خودمانی حساب میشدند در صندوقچه “مادر بزرگ” چادری و نمازخوان  ذخیره میشدند.

همین جایگاه “ملی”  و “سنتی” و “خودمانی” و “غیر آلوده” منشا پول و سرمایه بود که از نظر سیاسی راه را برای هژمونی جریانات اسلامی بر اعتصابات شکوهمند کارگران شرکت نفت هموار کرد و این طبقه را در برابر “وارداتی” ترین عنصر تاریخ معاصر ایران، خمینی و مشاورین مشکوک و مرموز او در انجمنهای “اسلامی” اروپا و آمریکا خلع سلاح کرد. تکرار سناریو سرمایه داری خوب و بد، پول و سرمایه مباح و غیر حرام صرفا به دلیل مقدس کردن فتوای کسانی که “خودشان” کارگرند، و فعال کارگری، دیگر فاجعه است. در برابر معرکه گیری احضار روح مشروطیت طلبی و مشروعه سازی برای سرمایه داری ایران، با تعزیه گردانی و کارگردانی “کارگری” و دوایر کارگر پناه نباید مرعوب شد.

 ۶ ژوئن ۲۰۱۴

 iraj.farzad@gmail.com

 

Posted in: Uncategorized | No Comments »