![]()
در بخشهای اول و دوم این مبحث، به تفاوتها در سناریوهای جنگ آمریکا با عراق. سوریه و بعضا لیبی اشاره کردم و توضیح دادم که چرا بحث مذاکره و سازش آمریکا با جمهوری اسلامی، جایگزین ساقط کردن حکومت جمهوری اسلامی شده است. طبیعی است که این سازش بر متن تغییر موازنه قوا بین دو طرف، که اسرائیل هم به ناچار، چون پارسنگ سیاستهای دولت آمریکا عمل کرده است، ممکن شده است.
به برخی تحلیلها در باره “راهبرد جدید بازدارندگی ایران” اشاراتی میکنم. بحثها در دوایر تعیین خط استراتژیکی رژیم اسلامی، در باره جنگ ۴۰ روزه و ۱۲ روزه، به دو استراتژی قبل و بعد از این دوره متمرکز شده است. یعنی برخلاف دوره قبل از جنگهای چند روزه اخیر، رژیم اسلامی به ترکیبی از دو الگو روی آورده است: دفاع از درون سرزمین ملی به موازات دفاع پیشرو فراسرزمینی و تکیه به حمایت نیروهای متحد در صورت نیاز.
در این رابطه است که رژیم اسلامی مدعی است که در این جنگ اخیر مشخص شد که اکنون معادله نظام سیاسی-امنیتی خلیج فارس بیشتر وابسته به نوع مواجهه ایران و آمریکا است و کشورهای عربی منطقه ناخواسته و بنا به جبر باید خود را با وضعیت جنگ یا صلح بین این دو قدرت هماهنگ کنند. در این شرایط، چون تداوم جنگ منجر به بی ثباتی منطقهای و کاهش رشد اقتصادی و سیاستهای توسعهای کشورهای منطقه میشود، آنها به ناچار گرایش به صلح پایدار بین ایران و آمریکا برای پرهیز از بی ثباتی بیشتر دارند. تقاضای چند روز اخیر کشورهای خلیج فارس از آمریکا برای پذیرش توافق صلح حتی با دادن امتیازاتی از سوی آمریکا به ایران در همین راستا است.
جالب این است که حتی تحلیلگران مُعمّم جمهوری اسلامی به شرح و بسط “دفاع از درون سرزمین ملی” شیفت کرده اند. “حجت الاسلام یدالله حبیبی” مقاله ای نوشته است با عنوان: “مبانی شناختی تاب آوری ایرانیان”. در بخشی از این مقاله چنین آمده است:
“فلسفه سیاسی و نظام فرّهی: نظام سیاسی طی چندین نسل، بلکه چندین قرن یک پارچه بوده ایرانیان شرقی از ماوراءالنهر گرفته تا حدود ری وطبرستان و گاه فراتراز آن، تحت حاکمیت نظام یکپارچه کیانی قرار داشتند «فرّه» در لغت به معنای جلال و شکوه و نوراست ومنظوراز «فرّه ایرانی» در رابطه با فرمانروا، ظاهرا این است که فرمانروا باید پیش از هر چیز از نظر نژاد، ایرانی باشد که به گمان ایرانیان نژاد شریفی است و بر همین اساس، ایرانیان خودرا «آریا» (شریف) مینامیدند. اما «فرّه ایزدی» به معنای برخورداری از فروغی ایزدی است که در سایه رفتارعادلانه، از سوی ایزدان به فرمانروا اعطا میشود و نشان تأیید الهی اوست”
به عبارت دیگر جمهوری اسلامی با رویکرد دفاع از استراتژی “درون سرزمینی”، مدعی است که از ظرفیت و توان دست کشیدن از اسلام سیاسی به عنوان تنها منبع قدرت خود، برخوردار است و میتواند در تداوم تاریخی یکپارچگی طی قرن ها، مظهر “فرّه ایرانی” باشد. دولت آمریکا، کشورهای منطقه و اروپا نیز به باور من از این روند َپشتیبانی میکنند. این تغییر استراتژیکی به باور من در جهت اعاده مکان ایران در تقسیم بازار جهانی است. دوره دفاع “فراسرزمینی”، یعنی صدور اسلام سیاسی به خارج از قلمرو حاکمیت رژیم اسلامی، در طول تحولات این “۴۰ روزه” عملا دارد به نقطه پایان خود میرسد. طرفداران فالانژ سلطنت طلب از درک مکانیسمهای سوخت و ساز سرمایه داری عاجز اند. رژیم اسلامی دارد خود را به عنوان ناسیونالیسم ایرانی نه فقط “مشروعه طلبی” که شکل سکتی رضا خوانی و سیطره “هزار فامیل” را هم از خود میزداید. کلیه آن اقشار در حاشیه تولید و سیاست را که با انقلاب “اسلامی” از حاشیه به متن آمدند را در ناسیونالیسم ایرانی ادغام و “سهیم” کرده است.
با اینحال به باور من، در سطح داخلی، مقاومت و ایستادگی و گردنکشی لایه هائی از پایه اسلام سیاسی دور از انتظار نیست. لایه هائی که قدرت و منصب دولتی را مدیون اسلامیت رژیم میدانند و به نحوی در گذشته و روزهای پس از بهمن ۵۷ زندگی میکند. لایه هائی که از شکل و شمایل آنان اسلامیت موج میزند و حاضر نیستند از محدوده مادی و اجتماعی جنبش اسلامی عبور کنند. این لایه ها در برابر “ملت” و “نظام فر ایرانی”، به “تاریخچه” جهاد گرایش خود و اسطوره های جنبش “امت” اسلامی از “جمال الدین اسد آبادی” گرفته، تا شیخ فضل الله نوری، مدرس، کاشانی، بروجردی و خمینی دلگرم اند. نیک آگاه اند که فرصتی که “انقلاب اسلامی” برای کلیه اقشار آن امت در خاورمیانه فراهم کرد، غیر قابل تکرار است. رژیم اسلامی در مسیر تعامل با غرب و آمریکا، از جمله همین مذاکرات اخیر، با مقاومتها و کارشکنیها دست به گریبان است. آیا در جریان نفس گیر تعامل با “شیطان بزرک”، شاهد تصفیه های خونین خواهیم بود و اینکه مردم چگونه از شکاف و تخصمات اینها استفاده خواهند کرد، خود یک فاکتور مُهم است.
در مقابل در بخشهای قبلی این نوشته توضیح دادم که در همین زمینه جریاناتی که تصویر فعال شدن جنبش خلقها و ملیتها و تحرک “اتنیسیته گرائی” را در دورنمای خود گذاشته اند، گره بر باد میزنند.
اما جامعه سرمایه داری ایران در مسیر شفاف شدن مصاف طبقاتی قرار خواهد گرفت و با خلاصی از معضل “سرنگونی” و ضد رژیمی گری، بحث “معیشت”، “دستمزد”، سرپناه، حقوق کودک خیابانی و کودکان کار، طیف وسیع معتادان به مواد مخدر ناسالم و شبکه وسیع دلالان تن فروشی در برابر مدافعان راستین سوسیالیسم و تحول سوسیالیستی جامعه قرار میگیرد. تب و تاب جنگ و دعوا بین بالائی ها دیر یا زود فروکش خواهد کرد و میدان برای اشاعه ادبیات پیشرو و رادیکال از کنترل آنها خارج خواهد شد.
از سوی دیگر از منظر سیاسی و اجتماعی، این تغییر استراتژیک و آمادگی جمهوری اسلامی در جهت تبدیل شدن به رژیم “نظام فرّهی” با مصافهای بسیار بزرگ مواجه خواهد بود. چه، تاریخ عروج و افول اسلام سیاسی در یک روند “تکامل” سیر خود به خودی تاریخ پیش نرفته است.
جامعه ایران تحت سیطره اسلام سیاسی با کشتارهای وسیع، اعدامهای دسته جمعی، لشکرکشی علیه مردم کردستان و جنایات غیر قابل تصور مواجه بوده است. واضح است که هر نیروی پیشرو سیاسی باید از فوران “حس انتقام کور” جلوگیری کند. اما بسیار طبیعی است که این مردم زخم خورده به سادگی اجازه سازش و بند و بست بین رژیم اسلامی و بورژوازی بین المللی را نخواهند داد. در پروسه تحول از اسلام سیاسی به نظام “فرّ ایرانی”، این جامعه نیز بستر اجتماعی و “غیر سنتی” و “غیر ایرانی” خود را دارد. شکاف نسلی، حقوق جهانشمول، حقوق مدنی و شهروندی، قانون کار مبتنی بر حقوق جهانشمول طبقه کارگر بین المللی، راه حلهای متمدنانه و امروزی برای دفاع از تن فروشان و مسدود کردن شبکه دلالان و واسطه ها، شیوه های مدرن و امروزی مبارزه با باندها و گانگسترهای مواد مخدر و روشهای مدرن رفتار با معتادان به مواد مخدر از جمله قانونی کردن استفاده از برخی از این مواد و تحت کنترل و نظارت دولت. جامعه ایران تحت حاکمیت اسلام سیاسی در همه این ابعاد اجتماعی تاوان بسیار سنگینی را پرداخت کرده است. فرصت ها نه برای انتقام کور، بلکه در جهت دستیابی به دستاوردهای تمامی تجارب مبارزات و مقاومت ها و نافرمانیهای مدنی، ایستادگی باشکوه جامعه در سنگر فاع از حقوق زنان. مبازه برای لغو مجازات اعدام، و … در این عرصه ها بروی جامعه در جهت تثبیت همه این مبارزات بی دیل باز خواهند شد. به همین دلیل پروسه تبدیل شدن نظام اسلام سیاسی به نظام فرّایرانی، عملا این میدانهای واقعی جنبش سوسیالیستی را باز و قابل اجراء خواهد ساخت. سوسیالیسم، مستقل از خرافات ناشی از درس آموزیهای کمونیست سابقی ها از فروپاشی کمونیسم اتمی و اردوگاهی، یک راه واقعی تحول اجتماعی جامعه ایران و یک گزینه مبتنی بر بستر مادی خواهد بود. خوشبختانه، ادبیات و تئوریهای این تحول سوسیالیستی مدون و در دسترس است. و این منبع انرژی چنانچه به بستر مادی پیوند بخورد، به نیروی سیاسی بسیار عظیم متحول خواهد شد.
یکی از تبعات این تغییر در سیاست استراتژیک و تکیه به نیروهای “متحد”، که سهوا نیروهای محور مقاومت نام گرفته اند، مطرح شدن مساله فلسطین و خارج شدن مُقدّرات مردم فلسطین از کنترل جریانات اسلامی است. در دورانی، دستکم پس از به قدرت رسیدن جریانات اسلامی در ایران، نیروها و سازمانهای مطرح مثل جریان الفتح یاسر عرفات و دیگر جریانات مثل حبش و نایف حواتمه، روز به روز حاشیه ای تر شدند و اسلام سیاسی به یک مانع جدی در حل واقعی معضل دولت فلسطین تبدیل شد و دولت اسرائیل از این روند حتی با کمک به جریانی مثل حماس، استقبال کرد.
پیش بینی عروج نیروهای پیشرو در میان مردم فلسطین چندان ساده نیست. اما امید میرود که با تضعیف و در نهایت “هضم شدن” اسلام سیاسی در تحولات اقتصادی و سیاسی جهانی تر، مردم فلسطین بتوانند مسیر “استقلال” تا “آزادی” را تشخیص بدهند و نیروی سیاسی و اهرم این تحول را سازمان بدهند.
۲۷ مه ۲۰۲۶
ایرج فرزاد
Posted in: ایرج فرزاد







» Leave a Reply