به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 1 November , 2026

آیا دست بردن رگه اقلیت مارکسیست طبقه به قدرت سیاسی، با “اصول” در تناقض است؟

 

سلام بهروز شادیمقدم عزیز

 قبل از هر چیز لازم است روشن کنیم که موضوع مورد بحث و جدل ما چیست؟

بلانکیسم قبل از اینکه مکتب و یا تاکتیک و روش در مورد چگونی پیشبرد و به پیروزی رساندن سوسیالیسم باشد، یک رویکرد در رابطه با “انقلاب” و “سرنگونی” حکومتها است. بلانکی بر این باور بود که نه وجود شرایط عینی و ذهنی برای “انقلاب”، که وجود یک جمع کوچک از انقلابیون “اهل عمل” برای انقلاب کردن و سرنگون ساختن دولت ها کافی است. جالب این است که “نارودنیک” های روسیه، مُلهم از بلانکی بر این عقیده بودند که صرف وجود یک گروه انقلابی اهل عمل، برای طی کردن سیر تحول مادی در جامعه کافی است. حتی بر این باور بودند که دخالت یک اقلیت انقلابی میتواند جامعه روسیه را مستقیما، و بدون طی کردن مراحل لازمه برای پدید آمدن شرایط مادی رشد طبقه کارگر، به سوسیالیسم برساند.

 از این نظر خود سوال: یعنی اینکه فرض بگیریم که تفاوت بلانکیسم با مارکسیسم بر سر “سوسیالیسم” است، ما را به روشن کردن تمایزات و تفاوتها در “بینش” نمی رساند. یعنی من- به سهم خود- نمیتوانم اختلاف نظر خود را با بلانکیسم در رابطه با “سوسیالیسم” توضیح بدهم. زیرا بلانکیسم روش و متد و بینشی در باره سوسیالیسم و ملزومات به پیروزی رساندن و یا تحقق آن نیست. بلانکیسم اگر بتوان آن را “مکتب” و یا متدولوژی تعریف کرد، در باره “انقلاب” و “سرنگونی” است. تناقض این مکتب “درخود” است، یعنی “انقلاب”، اتفاق و رویدادی است که به شرایط و عوامل بسیار متعدد وابسته است و نه تنها کار یک گروه کوچک انقلابی “اهل عمل” نیست، بلکه حتی از احزاب بزرگ سیاسی- و در این مورد احزاب سوسیالیستی- نیزساخته نیست. میتوان نتیجه گرفت که “انقلاب” یک رویداد و دوره تحول “روتین” در هیچ جامعه ای نیست. طبیعی است که احزاب مختلف- از جمله یک حزب مارکسیستی از شرایط یک انقلاب در حال وقوع برای پیشبرد و جا انداختن مواضع و رویکرد ها و ارائه “آلترناتیو” خود به جامعه، باید نهایت استفاده را بکند. اما کار یک حزب مارکسیستی “براه انداختن انقلاب” نیست. به این معنی میتوان گفت که انقلاب در هر جامعه یک “احتمال” است. و یک حزب سوسیالیستی مارکسیستی نباید بر احتمالات سرمایه گذاری کند. دست بر قضا منصور حکمت در جدل با حمید تقوائی پیرامون شعار “جمهوری سوسیالیستی ایران”، بسیار واضح این مساله را توضیح میدهد:

” یک نکته را که اینجا درباره “انقلاب” گفتند، بگویم. من برخلاف کسانی که اینجا صحبت کردند معتقدم که انقلاب کار ما نیست، از مارکس این را فهمیدم که پس از اینکه جامعه بطور اساسی از توسعه بیشتر در چهارچوب خود ناتوان است، جوامع وارد دوره انقلابات میشوند، حکومتها زیر سؤال میروند، مکاتب فکری زیر و رو میشوند، جوامع دچار تلاطم میشوند. بحث ما این است که کارگران در چنین شرایطی قدرت را بگیرند. قرار نیست ما انقلاب را بسازیم. قرار نیست ما انقلاب راه بیاندازیم. اصلا من معنی، من انقلاب راه میاندازم را نمیفهمم. شما میتوانید جنگ راه بیاندازید و احتمالا در جنگ هم پیروز بشوید و احتمالا حکومتها را هم ساقط کنید. مائوتسه تونگ در یک انقلاب پیروز نشد، در جنگ پیروز شد. حزب کمونیست چین در یک جنگ سر کار آمد، نه در یک انقلاب. مردم همینطوری داشتند میرفتند، ارتش سرخ رفت کومین تانگ را در تایوان انداخت و تمام شد. کسی در چین مشغول انقلاب نبود. انقلاب را که در شانگهای سرکوب کردند و انقلاب رفت! بیست سال بعدش که کسی با تفنگش یارو را بیرون کرده است که اسمش انقلاب چین نیست. انقلاب بلشویکی، انقلاب بود، بدون دخالت بلشویکها شروع شد و بلشویکها در آن قدرت را گرفتند. به هر حال میخواهم بگویم خود این بحث یک پلاتفرم دیگر است. من برای اینکه بگویم “زنده باد جمهوری سوسیالیستی” احتیاجی به دیدن افق انقلاب ندارم. من احتیاج به دیدن این دارم که مردم دارند به ما توجه میکنند و مردم احتیاج دارند که یک حرف روشن از ما بشنوند. شعار نباید تئوریک باشد، شعار باید روشن باشد.”

 از آنجا که این بحث پلنوم ۹ حزب کمونیست کارگری، توضیحات بسیار قابل تامل در باره “انقلاب” و سوسیالیسم دارد، من جهت اطلاع به خوانندگان این بحث ما، لینک را هم وارد میکنم:

 بحث درباره شعار “جمهورى سوسیالیستى ایران”- پلنوم نهم حزب کمونیست کارگرى ایران – نیمه اول نوامبر ۱۹۹۸

 بنابراین، اولین نتیجه ای که میگیرم، این است که بدانیم اصل سوال مورد بحث ما چیست؟ انگلس هم که در دوره مورد نظر به بلانکی پرداخته است، بحث او را در رابطه با “انقلاب” مورد نقد قرار داده است و نه اختلاف نظر با بلانکی در مورد سوسیالیسم و یا شیوه های متفاوت قوی تر کردن سوسیالیسم.

اگر منظور شما، راه ها و شیوه های متفاوت رسیدن به قدرت سوسیالیستی است که به برداشت من، شما شیوه های مطرح شده توسط منصور حکمت را “اراده گرایانه”، “جایگزین کردن نیروی طبقه با حزب” در بحث ” حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و جامعه” میدانید، قاعدتا و با این توضیحات بحث “بلانکیسم” باید از معادله حذف شود. و به جای آن استدلال کنید که بحث جدال بر سر سوسیالیسم مورد نظر مارکس، در نقطه مقابل نظرات و متدولوژی منصور حکمت قرار دارند.

 بگذارید اینجا روی یک نکته به نظرم مهم، انگشت بگذارم:

 سوسیالیسم مورد نظر مارکس، یا نگرش مارکسیسم در باره سوسیالیسم، همواره، در اقلیت بوده است. در جنبش کمونیستی جهان و ایران نیز، رگه کمونیسم کارگری، حتی در حزب تشکیل شده به نام کمونیسم کارگری و توسط منصور حکمت، در اقلیت بوده و به تعبیر خود او “گروه فشار”. مارکس یک دلیل اساسی شکست کمون پاریس را طرفداری رهبری کمون از سوسیالیسم باکونین و پرودون ارزیابی کرد.

 در انقلاب اکتبر این وجه در اقلیت بودن رگه “لنینی” و مارکسی خیلی برجسته تر بود. درست در شرایطی که انقلاب و “سرنگونی” رژیم تزار در دستور جامعه قرار گرفت، لنین به صراحت میگوید حال که “کمیته مرکزی” تردید و وسواس دارد، حتی کل ساختار حزب تمایل چندانی برای ورود به صحنه نشان نمیدهد، من به چند “کمیته کارخانه” حزب مراجعه میکنم و از آنها میخواهم الساعه وارد عمل شوند. اینجا بحث عرفانی و یک تجدید ارادت و بیعت با طبقه کارگر نیست، بحث این است که رگه مارکسیستی، حتی در درون جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر، یک “اقلیت” بسیار کوچک است. پیروزی انقلاب اکتبر، در حقیقت سرکردگی رگه اقلیت مارکسیست حزب بلشویک، شاید هم فقط متد خود لنین!، بر کل طبقه بود. سیر شکست انقلاب اکتبر، از سوی دیگر، اثبات کرد که نه در رابطه با انقلاب و کسب قدرت سیاسی، که در رابطه با ساختمان سوسیالیستی جامعه پس از انقلاب، “بین بلشویک ها و منشویکها” تفاوت بنیادی وجود نداشت. اینجا لنینیسم، یا همان خط اقلیت ناچیز مارکسیست در طبقه و در حزب طبقه، نمایندگی نشد. من بحث “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و جامعه” را در این کانتکست قرار میدهم. این بحث برای من یک بحث مشخص است، در غیاب متد لنین و شیوه و سبک کار منصور حکمت، آن بحثها قابل تعمیم به هر “حزب کمونیستی” نیستند. شما بروید به بحث “آیا پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است”، دقت کنید. به نظرم تصویر و تفسیری از پیروزی واقعی کمونیسم ترسیم میکند، انگار که در عین حال دارد ریشه های شکست انقلاب اکتبر را میشکافد و در همان حال یک آلترناتیو واقعا عملی را پیش میکشد. با همه اینها در ابتدای بحث، چون به سلطه دیگر رگه های کمونیستی بر حزب موجود آگاه بود، میگوید: “فرض من این است که حزب کمونیست کارگری ایران بتواند ظرفیت پیش رفتن در این راستا را از خود نشان بدهد. و گرنه من این بحث را ندارم.”

لینک به این بحث را هم وارد میکنم، چون خیلی به این بحث بین من و شما مربوط است:

آیا پیروزی کمونیسم در ایران، ممکن است؟

 https://hekmat.public-archives.com/fa/3210fa.html

 خلاصه کنم، مبارزه برای کسب قدرت، آنهم از طرف حزبی کمونیستی که رگه اقلیت مارکسیستی بر آن هژمونی دارد، عین پیروزی کامل طبقه و حضور کل طبقه در کسب قدرت سیاسی است.

 ایرج فرزاد   اول نوامبر ۲۰۲۶

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply