به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Author Archive

Posted by at 6 September , 2015

در یادداشت پس از برجام، به دو کشمکش و تخاصم اشاره کردم. تخاصم بین باندهای رژیم اسلامی و معضل رابطه با بازار جهانی و غرب و آمریکا.

در این یادداشت، به فاکتور سوم؛ و تخاصم دیگری میپردازم که شاید مهمترین عامل اجتماعی در تعیین تکلیف آن دو تخاصم درونی و بیرونی مورد اشاره من در یادداشت اول است.

به این منظور شاید مناسب باشد، قدری دقیق تر اهداف “رزمایش اقتدار ثارلله” را که درست در متن کشمکشهای درونی بین جناحهای رژیم پیرامون برجام، بر پا شد، بررسی کنیم.


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 5 September , 2015

برجام(برنامه جامع اقدام مشترک)، به عبارتی دیگر میتواند معنی جامع تری هم داشته باشد. جامع از منظر نگاه از درون به جمهوری اسلامی: تناقض و تخاصم جناحهای رژیم اسلامی؛ و جامع از منظر معضل رابطه رژیم اسلامی با بازار جهانی،جهان غرب و بویژه رابطه با آمریکا.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized , ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 31 August , 2015

توضیحی در باره “افشاگری” بیژن رنجبر

 

آقای بیژن رنجبر، انگار زندگی من را بهتر از خود من میشناسد!

فکر میکنم، هیچکس در زندگی واقعی، اختیار خود را به دیگری واگذار نمیکند. این در سیاست، در دمکراسی، و متاسفانه حالا دیگر در نوعی فعالیت “کمونیستی” و حزب داری، و تشکیلات داری و سکت داری صدق نمیکند. آقای بیژن رنجبر با زندگی سیاسی واقعی من، همین کار را کرده است. او انگار بهتر از خود من میداند که مشغله سیاسی من در سالهای ورودم به دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و “نوع” کمونیسمی که به آن پیوستم، سالهای ۱۳۴۶ به بعد، چه بوده است؟ بهر حال توضیح اضافی و شرح مفصل و تفصیلی کل این داستان که من گوشه های مهمی از آن را در داستان زندگی خودم، زندگی و زندگانی من، مکتوب کرده ام و در دسترس عموم،  دیگر بی فایده است. ایشان، در نوشته خود، “آقای فرزاد لطفا کمی متانت معطوف به حقیقت”، به شیوه تسخیری، وکیل و نماینده من شده اند که آن تاریخ زندگی سیاسی من را هر طور که خود مصلحت میداند شرح و تفسیر کند. اگر شهروندان هیچکاره عالم سیاست در نظام “دموکراسی”، اختیار خود را به مدت چهار تا هشت سال و در مواردی تا ابد، به دیگران واگذار میکنند، به دلیل بی اهمیت شدن خود “سیاست” در زندگی آنهاست. وکلا و نایبان طبق موازین “دمکراسی” مختارند هر بلائی سر آن اختیار  واگذار شده بیاورند. من، اما، در هیچ پروسه انتخاباتی و دمکراتیک، اختیار زندگی سیاسی ام را به هیچکس دیگر، از جمله کسی مثل بیژن رنجبر که او را نمیشناسم و دور و نزدیک شنیده ام که از سنت “مجاهدین” آمده است، واگذار نکرده ام. این دیگر تحمیل نمایندگی زندگی سیاسی من، از طریق تسخیری است. ایشان از یک رهگذر، مستقیما به مقام اشغال کننده کل متن زندگی سیاسی ام  برگزیده شده است. وقتی هم اعتراض میکنید که آی مردم دارند خانه و کاشانه من را به محل فسق و فجور تبدیل میکنند، میفرمایند: “کمی متانت”!! بسیار متاسفم که امثال ابراهیم علیزاده  مهمترین دوران فعالیت مشترک گذشته را برای منافع حقیر سکت داری کنونی، این چنین ارزان و سبک به سودا و معامله و حراج گذاشته است.

باید اذعان کنم که اسم بردن از بیژن رنجبر در نقد مواضع ابراهیم علیزاده، درست نبود. ایشان مجری برنامه ای بودند که سوالات از پیش تعیین شده را از ابراهیم علیزاده مطرح کرده بودند.

۳۱ اوت ۲۰۱۵

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 23 August , 2015

ابراهیم علیزاده در مصاحبه ای در ۵ بخش با عنوان: “حزب کمونیست ایران، ناکامی ها، دستاوردها و چالش ها”، به یک بازبینی “مجدد” و “به عبارتی دیگر” در تاریخ کومه له، حزب کمونیست ایران، علل جدائی و “تشابه” انشعاب و جدائی کمونیسم کارگری و جریانات زحمتکشانی ها پرداخته است. در بخش پایانی گفته است: (کمونیسم به معنی رویا پردازی و افراطی گری نیست. در کومه له “اجتماعی”، مردم داری و “عنصر عقل” حضور دائمی داشته است”)

مقدمتا این نکته را توضیح بدهم که مطلب من قدری طولانی است که البته با توجه به ۵ بخش مصاحبه مذکور و نکات متعددی که در آن گفتکو به آنها پرداخته شده است، تا حدی متناسب است.

 
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 27 July , 2015

آقای بهرام خراسانی در نوشته خود با عنوان: “جنبش پورشه سوارها و حسرت درشکه سواری”، ظاهرا نوشته من را با عنوان: “توپخانه جنبش پورشه سوارها”، نقد کرده است. این هر دو نوشته در سایت “اخبار روز” انتشار یافتند. نگاهی اجمالی به این نقد، اما، نشان میدهد که ایشان سعی کرده است که در فهم محتوای نوشته من، به تجاهل روی آورد. مدخل بحث را با انتساب “دشنام گوئی” من در نوشته ام، شروع کرده است. و من هر اندازه نوشته ام را مرور کردم، به “دشنام” برنخوردم. قدری دقت در نقد ایشان، من را متوجه کرد که منظور او از “دشنام” چه بوده است. از نظر او نام کسی به اسم محمد قوچانی را در گیومه گذاشتن، و نیز “خط بطلان کشیدن بر روی همه پژوهشهای تاریخی در نهادهای جمهوری اسلامی”، از آن نوع دشنامها است. برای او، محمد قوچانی، که افتخار عضویت در “شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی” را دارد، و از قلم زنان در نشریه “مجله اسلامی بانوان” و زیر نظر “فاطمه کروبی” و داماد “عمادالدین باقی”،  از “بزرگان” است.
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 7 July , 2015

در ایران تحت حاکمیت اختناق اسلامی، نشریات و جُنگ و فصلنامه و کتابهای “پژوهشی” زیادی منتشر میشوند. یکی از این ماهنامه ها، “مهرنامه” نام دارد به سردبیری کسی به اسم محمد قوچانی. شاید فقط نگاهی اجمالی به یک شماره این ماهنامه کفایت کند تا فلسفه پلاتفرم مشترک تمامی چنان نشریات و کتب تحقیقی را یکجا شناسائی کرد.

شماره ۴۲ مهرنامه، عناوین خاص خود را دارد. اما بعد از صفحه روی جلد و قبل از فهرست، یک آگهی تجاری برای یک شرکت اقتصادی درج شده است با شماره تلفن دفاتر تهران و دوبی و با تاریخ تاسیس ۱۳۲۹. شاید چنین تعبیر شود که درج آن آگهی، میخواهد عدم وابستگی مالی دست اندرکاران نشریه به نهادهای سرّی و علنی حکومتی را برجسته کند. میخواهند بگویند آن سیاستها، بویژه نفرت پراکنی، علیه چپ و مارکسیسم و افکار پیشرو و سکولار، از طرف شرکتهای غیر دولتی، اسپانسور دارد.

 
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 2 July , 2015

تناقض در خود

جناح رسمی حزب “نقطه سرخط”، که زعامت آن کماکان بر عهده رهبر در سایه و مستعفی آن، کورش مدرسی، است، یک مژده به “نسل جوان” داده است. این جماعت چنین نوشته اند:

 ” در دسترس قرار دادن کل تاریخ جنبش خود را یکی از وظایف رهبری حزب میداند. در پاسخ به این وظیفه٬ صفحه جدید و ویژه ای در سایت حزب طراحی شده است و تمام این تاریخ ٬ از آرشیو منابع مکتوب و نوشتاری تا صوتی و تصویری٬  در دسترس همگان قرار میگیرد”.

 اما این زحمت و مجاهدت برای مستند کردن این “رگه فکری”، زیادی و ناشیانه قالب کردن پیرات کپی است. تقلب و جعل و دغل کاری، “مدرک” و سند نمیخواهد. بعلاوه این رگه فکری فی الحال نوشته شده و به ثبت رسیده است. این بخشی از نامه روشنفکر مذبذب مکتب منشویسم دو خردادی و جامعه مدنی چی معروف، به زعیم مذکور است:

 
Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 2 July , 2015

در دوره ای که منشویسم خود ویژه ایرانی، تحرک جناحی از رژیم اسلامی را برای بقاء و متعارف کردن اسلام سیاسی در هوا قاپید و زیر توجیه جامعه مدنی، مناسک تکفیر کمونیسم انقلابی و تحزب کمونیستی و جنبش استععفا از انقلابیگری و سرنگونی طلبی را  بر پا کردند و سپس به فاصله کوتاهی با “حفظ مواضع” پراکنده شدند و متفرق؛

در دوره ای که تعدادی نه چندان کم از درون یک حزب کمونیست کارگری، با ماسک یک کارگر پناهی دروغین، پیوستن شان را به آن مناسک برائت از “خشونت” و سرنگونی طلبی و راه “غیر متمدنانه” بزیر کشیدن هیولای اسلام سیاسی در ایران، نشانه درایت و عقل تعریف کردند؛ نادر بکتاش، با ظرافت و دقت، شیوا، نکته سنج و طنز پر معنی و صریح و بی تعارف، با قلمش در سنگر دفاع از کمونیسم انقلابی محکم ایستاد. این نقطه اوج زندگی سیاسی نادر، مستقل و صرفنظر از اینکه پس از آن دوران در مصاف با ناملایمات و تنهائی و دیپرسیون در برابر چه مشکلاتی قرار گرفت که به او آسیب رساند، به عنوان وجه مشخصه یک انقلابی شریف در داستان زندگی و کاریر سیاسی اش  حک شد. آن نادر بکتاش نگهبان سنگر دفاع از شرافت انقلابی و وفاداری به کمونیسم، در تاریخ مبارزات  سیاسی و ادبی اش. ماندگار شد. نام او بخاطر نبرد در آن دوره سخت و بخاطر مقاومت در برابر هجوم و شبیخون وادادگان و نادمین سیاسی به  کمونیسم خلاف جریان، با عزت و احترام در خاطره ام ثیت شده است.

 حیف شد واقعا، حیف نادر!

 دوم ژوئیه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 25 May , 2015

“ریچارد داوکینز” پروفسور برجسته بیولوژی، در بسیاری از کتابها و سخنرانی های خود، ریشه توهم و هذیان را در مکانیسمهای پیچیده مغز و یا فعال و انفعالاتی که بر اثر تاثیرات جهان خارج بر مغز ایجاد میشوند، دانسته است. مثال بسیار گویای او، همان حکایت “شمع و پروانه” و یا به عبارت دقیقتر، پروانه بید و شمع است. ضرب المثل شده است که این گویا در “طبیعت” بید است که بویژه در تاریکی خود را به شعله شمع برساند که “بسوزد”. حال آنکه این اتفاق بظاهر طبیعی و “قاعده” زندگی و مرگ جانسوز و “عاشقانه” بید، جز کسر بسیار ناچیزی از تعداد به مراتب بیشتر بیدها که بسوی نور ماه در پروازند، و ناشی از خطای ذهن و توهم آن تعداد معدود و “پندار” مرگبار  آن بیچاره ها نیست. اکثریت قریب به اتفاق پروانه بید، در شبهای مهتاب بسوی نور ماه به پرواز در میآیند. اما، تعداد خیلی کمی، راه گم میکنند و در تشخیص نور ماه، “فریب” نور شمعی را میخورند که شیخی و یا احتمالا عاشقی بیدار و ناکام، برافروخته اند که یا دعایشان را بخوانند و یا سوز دل یار را در آن خلوتگاه، و در هجران تنهائی زمزمه کنند.


Read the rest of this entry »

Posted in: Uncategorized | No Comments »

Posted by at 17 May , 2015

شاید همه به نحوی در جریان ماجرای مرگ “مشکوک” فریناز خسروی در مهاباد قرار گرفته باشند. این مساله که واکنش مردم خشمگین که به آتش کشیدن بخشی از “هتل تارا” انجامید، از احتمال و یا حتی “شایعه” یک اقدام به تجاوز جنسی توسط یک مامور امنیتی نشات گرفته باشد، به نظر “طبیعی” میآید. با اینحال هر دو حزب دمکرات کردستان، که ریشه شکل گیری خود را در مهاباد و در دوره “جمهوری جوانمرگ پیشوا قاضی محمد” تعریف کرده اند، اعلام کرده اند که آنها در فراخوان مردم و مشخصا دست زدن آنان به اقدام “خشونت آمیز” مذکور، هیچ نقشی نداشته اند و حرکت مردم “خود جوش” بوده است. اما در گوشه ای دیگر و در دهات اطراف شهر بانه، تفنگچی های پژاک و “کودار” آنها، با قتل یک سرباز محلی و یک نفر از افراد نیروهای انتظامی رژیم، اعلام کردند که “انتقام” خون “خواهر کُرد” خود را گرفتند.

حقیقت این است که پژاک و کودار، سازمان و حزبی معتبر و جوشیده از متن مبارزه مردم کردستان ایران نیستند و دنبالچه و زائده پ.ک.ک میباشند. بطور هدفمند و با همراهی نهادهای وزارت اطلاعات همواره تلاش کرده اند، زیر پای سازمانهای واقعی، از چپ و راست، ناسیونالیست و سوسیالیست، کومه له و دمکرات، را خالی کنند تا آنان را به “سازش” و “اردوگاه نشینی” و یا حتی “مشکوک” متهم و خود را نماینده انحصاری “کردستان شرقی”(یعنی کردستان ایران) در “شاخ”(کوه)، قالب کنند و یا قالبشان کنند. با علم به این زمینه، حرکت انتقامجویانه و “خون خواهانه” آنها در اطراف بانه، علاوه بر یک دخالتگری خیره سرانه در قلمروی که به اینها نامربوط است، یک ماجراجوئی و یک حرکت هدفمند دیگر- و البته این بار بسیار “بو دار”تر- است. هدف سیاسی جریانات و سکتها و فرقه های قوم پرست، تصویر سازی از مبارزات مردم ایران و از جمله مردم کردستان، در متن یک انتقامجوئی و “قصاص” قومی- عشیرتی- ایلیاتی است.

خطر، عمدتا آنجا برجسته تر است که چنین حرکاتی را در متن اوضاع و احوال و شرایطی که جمهوری اسلامی در آن هست، قرار بدهیم. واقعیت این است که رژیم اسلامی از هر نظر درگیر “معضل بقاء” است. من قبلا هم بارها نوشته ام که سرنوشت رژیم اسلامی بیشتر به سرنوشت بلوک شوروی سابق شبیه است. دیوارهای “بلوک اسلام سیاسی”، دارند ترک بر میدارند. اما، همانطور که در جریان و حین فروپاشی اردوگاه شوروی سابق، جریانات قومی و ارتش های “آزادیبخش” پاکسازی قومی، به فعالین عرصه و نقطه اتکاء غرب و ناتو برای به سرانجام رساندن سقوط “دیکتاتوری کمونیستی” تبدیل شدند و پس از رسیدن به مقصد، با مشکلات و دردسرهای زیاد توانستند آن جریانات قومی مذهبی را “مرخص” کنند، اما اثرات مخرب اینها و تا “اعاده دمکراسی” و پس از آن و تاکنون در تمامی کشورهای قطب شوروی سابق، هنوز فقط وحشت و کابوس را در اذهان تداعی میکند. به باور من عملیات “انتقامجویانه” فرقه و سکت پژاک و “کودار”، از این دست و در راستای چنان سناریوهائی است. علاوه بر چنین نیروهای “خودسر” که خارج از کنترل مردم اند، ما با وحشت تمام جریانات جنایتکاران “داعش” را هم در اوضاع نابسامان و آشفته منطقه میبینیم که سیر شکل گیری و فعال شدن بطاهر “ناگهانی” اینها را  بدون کمک و یاریهای پنهان دولتهای منطقه و دوایر جاسوسی غرب و حتی اسرائیل نمیتوان انکار کرد. داعش نمونه برجسته “اکتیو” شدن چنین جریانات “مرموز” در اوضاع بهم ریخته و آشفته است. این خطر، یعنی مهندسی هویت متعصب و فالانژ قومی و اتنیکی و تعبیر “حس” انتقامجوئی کور برای مبارزات مردم ایران و کردستان را باید در چنین زمینه ای در نظر گرفت و به آن بسیار حساس بود.

هیچ نباید تردید کرد که در دوره ریزش و سقوط رژیم اسلامی، بخشی از لایه های سپاهی و امنیتی و بسیج آن، برای “بقاء” هم بوده باشد، تغییر چهره میدهند و سعی خواهند کرد در آن شرایط خود را با “موج” همراه کنند و “تجارب” خود را در خدمت خلاصی از حکومت توتالیتر “ملایان” و “جناح تندرو” اسلامی قرار بدهند. در چنان شرایطی، که بسیار محتمل است، یک همسوئی بین آن لایه های فاصله گرفته از رژیم اسلامی و این نوع ذهنیت کور و انتقامجو و در عین حال متعصب در تعلق به قوم و تیره و عشیره ایجاد خواهد شد. مگر نه این است که پژاک و کودار در شرایط فعلی به قیمت هر ماجراجوئی و بی مسئولیتی هم که باشد، “اعدامی” و “زندانی کرد” را به عنوان “شهدا”ی یک سازمان و تشکیلات “مبارز”، اما تماما قومی  برای میداندار شدن و تنگ کردن عرصه بر سازمانها و احزاب سیاسی واقعی کردستان به شناسنامه و تاریخ خود اضافه میکند؟ آنوقت آیا تصور اینکه از میان لایه های نظامی و سپاهی رژیم اسلامی، و پس از ریزش دیوار بلوک اسلام سیاسی با اثتلاف و اتحاد  آنها با عناصری از میان چنین ارتش های “آزادیبخش اقلیت های مذهبی و اتنیکی” از زیر هر لجن، رئیس جمهور و  مقام حکومت قوم مهندسی شود، واقعا دشوار است؟

حرکت انتقامجویانه و ظاهرا “کور”، اما دقیقا طرح شده در چنین سناریو سیاه را، باید بسیار با حساسیت و احساس مسئولیت در نظر گرفت.

زنهار که نیروهای پیشرو و سکولار و مدافع مدنیت جامعه ایران، با توجیه همراهی با ملیتها و قومهای تحت ستم و اقلیت های دینی و مذهبی و یا “تنوع فرهنگی” در جامعه “کثیرالمله” ایران، نسبت به چنین خطر مرگبار و عاملان رنگارنگ سناریو براه انداختن جنگ پاکسازیهای قومی و مذهبی، به بی تفاوتی سیاسی گرفتار آیند. خطر را دیگر، از مناطق “دور” بالکان و در متن اخبار و تصاویر تلویزیونها نمیخوانیم و نظاره گر نیستیم. درب منزلمان آمده است و بیخ گوشمان وعده مرگ و ویرانی و تکه پاره کردن شیرازه مدنی جامعه را زمزمه میکند.

 ۱۶ مه ۲۰۱۵

iraj.farzad@gmail.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »