Archive for the ‘ایرج فرزاد’ Category
صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی از متهمان پرونده معروف به «خانه اصفهان» «بامداد ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ اعدام شدند. این مبارزان در ۲۵ آبان سال گذشته(۱۴۰۱) در جریان درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر دستگیر شده بودند. اما همزمان اعلام شد که یک روز قبل، یعنی در ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲: حکم اعدام دو زندانی که با اتهام «قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند، در زندان مرکزی سنندج به اجرا درآمد. با حساب این دو زندانی، اعدام ۱۳ نفر با اتهاماتی غیر از “درگیری” با نیروهای سرکوبگر در روز پنجشنبه در زندانهای مرکزی خرم آباد، مرکزی رشت، مرکزی کرمان و جیرفت به ثبت رسیده است. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
بحث در یک سمینار مربوط به تجربه شوروى انجمن مارکس لندن – شنبه ۶ اکتبر ۲۰۰۱( ۲۷ مهر ۱۳۸۰) نوبت اول منصور حکمت: سؤال من راجع به تاریخ انقلاب بلشویکى نیست. بحثم راجع به الان است. بحثت راجع به لنین و تزهاى آوریل و چرا این یا آن را گفت، وقتى معنى پیدا میکند که ما یک ارزیابى مثبتى از آنچه اتفاق افتاده است، داشته باشیم. مثل اسپارتاکوس، ممکن است هیچ اهمیتى نداشته است و او تصمیم گرفت قیام کند و شکست خورد. وقتى شکست خورد باید توضیح داد که این پدیده قیام اسپارتاکوس چرا مهم بوده است؟ تجربه اتحاد جماهیر شوروى دیگر الآن وجود ندارد که بگوئیم ولو شکست خورده است، ولى غولى وجود دارد. اما آن غول هم دیگر موجود نیست که حتى اگر ما هم قبولش نمیکردیم در واقعیت این غول تاریخى شکّ میکردیم. الان آن عظمت هم دیگر وجود ندارد. شخصیت لنین دارد به اسپارتاکوس شبیه میشود، یعنى یک کسى که یک روزى یک قیامى را سازمان داد اما نهایتا شکست خورد. در نتیجه این سؤالات مطرح میشوند، که باز تأکید میکنم در مورد انقلاب اکتبر نیستند. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
(بخشی از سخنان منصور حکمت در پلنوم ۱۳ حزب کمونیست کارگری ایران) (۱۵ تا ۱۷ دسامبر ۲۰۰۰- ۷ تا ۹ دی ۱۳۸۰) برای این جلسه من قبلا خواهش کرده بودم که یک ساعتی را به بحث مورد نظر من اختصاص بدهید تا در باره بعضی نتایج “پراتیکی” مباحثاتم صحبت کنم. قرار است همین حالا این کار را انجام دهیم، و کسی مشکلی با این ندارد. این دیگر جزو دستور پلنوم نیست، در نتیجه (این بحش از صحبتهای من) یک بحث سمیناری است. من تقاضای یک ساعت وقت کردم که خودم حداکثر بیست دقیقه یا بیست و پنج دقیقه صحبت کنم و حتی شاید کمتر و بعد بقیه رفقا صحبت کنند. در نتیجه فقط می خواستم بگویم یک ساعت را من برای سخنرانی خودم نخواستم. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
برای همه ما بسیار روشن است که جامعه ایران در یک دوره بحران انقلابی بسر میبرد. باز هم طبیعی به نظر میرسد که “راست” و “چپ” جامعه، برای هدایت جنبش مردم ایران به سوی سناریوها و چشم انداز آلترناتیو جانشین جمهوری اسلامی، خود را منسجم کنند. در طیف راست، ماجرای شکل گیری “منشور ۶ نفره” و سیر رو به انحلال آن را دیدیم. طیف چپ، که برخلاف طیف راست، از حمایت و پشتیبانی دولتهای غرب و میدیاها و کمک های مادی آنها برخوردار نبود، توانسته است تاکنون حداقل دو منشور را با حمایت بخشها و شخصیت های داخل ایران، ارائه بدهد. منشور مطالبات حداقلی و اخیرا منشور “آزادی، رفا و برابری” در آستانه روز جهانی کارگر. ابتدا به این مساله میپردازم که چرا “منشور ۶ نفره”، علیرغم حمایت دولتهای غرب و “بایکوت” صدای چپ، به این سرنوشت دچار شد؟ Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
راستش تمایل قلبی چندانی به انتقاد از روش رفقای مبارزان کمونیست در برخورد با “همایش کلن” نداشتم. اما لازم دانستم که از آنجا که آن شیوه بحث در پوشش دفاع از متد تحلیلی دیدگاه کمونیسم کارگری طرح شده است، چند نکته ای که وجوه تفاوتها در مبانی تحلیل را نشان میدهد، بنویسم. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
تاریخ ایران”، شاید ویژگیهائی دارد که در نوع خود منحصر بفرد است. صرفنظر و مستقل از اینکه “ایران”، به عنوان یک قلمرو حاکمیت به معنی مدرن آن، را نمیتوان در تمام مراحل تاریخی”دولت ایران”، نام گذاشت، اما تقابلها و کشمکشهای اجتماعی، چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، به تعابیر و تفاسیر مورخان مختلف، مصافهائی تعریف شده اند، بین “پارسیان و رومیان”، “اعراب از یک طرف” با مجوسیان و موالی( که همان مورخان مذکور دسته دوم را “ایرانی”، نام گذاشته اند”) از سوی دیگر، که به طور فشرده در کتاب افسانه ای “شاهنامه”، جنگ بین “ایران و توران” توصیف شده است. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
پس از انتشار منشور مذکور، موجی از هیجان همه محافل و جریانات چپ را فرا گرفت. این شور و هیجان را میتوان حول دو محور بررسی کرد. محور اول اینکه انگار برای “اولین بار” خطوطی از مطالبات حداقل جنبشهای مختلف اجتماعی فرموله؛ و به جامعه معرفی شدند. مدافعان، اما، برای این “اولین بار” توضیحی به نظر قانع کننده یافته اند: این منشور از جانب “تشکل ها و نهادهای کارگری و مدنی” و در “داخل” مطرح شده اند. هر دو وجه مساله را خونسرد و فارغ از احساسات بررسی کنیم و ببینیم تا چه حد ما با “یک نقطه عطف” مواجهیم. اینجا هم به نظر میرسد که تقریبا همه طیفهای چپ و سوسیالیست و کمونیست که تاکنون اظهار نظر کرده و موضع خود را روشن کرده اند، شکی در واقعیت عینی این “نقطه عطف” ندارند. چه، برخی صریح نوشته اند که این منشور “توپ را به میدان چپ و کمونیستها انداخت” تا آنان را “ناچار کند که تکلیف خود را با خمودگی غیر نرمال خود روشن کنند”. دیگری اعلام کرد که طیف چپ و بویژه “احزاب کمونیست کارگری”، باید جدی تر حول این منشور جایگاه خود را بشناسند تا به این ترتیب به شیوه دیگری این بخش از کمونیستهای جامعه، بر همان رخوت خویش غلبه کنند. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
اخیرا منشوری تحت عنوان مطالبات حداقلی تشکلهای مستقل صنفی و مدنی ایران انتشار یافت. موجی از اعلام همبستگی با این منشور براه افتاد. قدری تعمق بر این جریان، نشانه هائی از عادت گرفتن به؛ و زندگی در شیوه ای از فعالیت سیاسی “سوسیالیستی و کمونیستی” را به ما نشان میدهد. کمونیسم انزوا و انزواهای کمونیستی. در دورانهائی کمونیسم با هر تعبیر ارتدوکس و یا غیر آن، در متن جامعه قرار داشت، احزاب پرنفوذ را نمایندگی میکرد، روزنامه های وزین منتشر میساخت و در برهه ای از تاریخ خود، انقلاب اکتبر، دست به قدرت سیاسی برد. انترناسیونال اول، چنان قدرت و نفوذی در میان کارگران صنعتی اروپا و غرب داشت، که مارکس به دلیل اتکاء باکونین به بخشهای عقب مانده کارگران در کشورهای اروپائی، خواهان اخراج او از انترناسیونال شد. اگر بتوان نقطه اتکاء باکونین، یعنی اقشاری از “کارگران اروپا” را منشاء و نماینده کمونیسم انزوا و غیر اجتماعی تلقی کرد، مقایسه ای بین “وزن” اجتماعی و نفوذ کلام محافلی که منشور مذکور را منتشر کرده اند، با درجه نفوذ امثال باکونین، ما را به نتایج سرسام آوری میرساند. این محافل، برخلاف باکونین، هیچ نشانه ای از نفوذ کلام در میان مردم بطور عام، طبقه کارگر به کنار، و نمایندگی یک “نیرو”ی واقعی و قابل لمس، هر اندازه کم یا زیاد، نیستند. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »
شاید لازم به یادآوری نباشد که هم در جهان دوقطبی و هم در دوران پسا فروپاشی دیوار برلین، هر تحول در هر تک کشور را نمیتوان صرفا در محدوده ای منزوی و در خود تحلیل کرد. انقلاب ۵۷ نمونه بسیار شاخص در این مورد است. جامعه ایران دچار یک دگرگونی انقلابی شد و در آن دوران هر نیروی سیاسی که صرفا چشم به تاریخ تحولات جامعه ایران و با معیار سیر تحول جدالهای اجتماعی در چهار چوب “تاریخ ایران” دوخت، از نتیجه و برآیند عواملی که موجب انقلاب ایران شدند، انگشت به دهان ماند. گرایش “چپ” انقلاب ۵۷ را به نوعی ادامه انقلاب “ناتمام” مشروطه تلقی کرد و از این نظر خمینی و جنبش اسلام سیاسی را به آرمانهای روحانیت “مترقی”، امثال شیخ خیابانی متصل کرد. دلواپسی ها و نا امیدی ها برای “استقلال” و قطع وابستگی، از آن منظر، از دستگاه فکری “بورژوازی ملی”، بعد از بررسی ناکامیهای “جبهه ملی” و در نهایت انحلال آن در کرامات عامل فعاله دیگری، یعنی اسلام سیاسی و پرسوناژهای سیاسی آن به نوعی تردیدها در باور به چنان پدیده موهومی را به یقین تغییر داد. از این منظر خمینی و اسلام سیاسی، به عنوان مظهر “قاطعیت” در کسب استقلال ایران در آن ذهنیت بطور کامل تثبیت شد. Posted in: ایرج فرزاد | No Comments » |