به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Archive for the ‘ایرج فرزاد’ Category

Posted by at 19 August , 2022

عکس العمل هیستریک یک آخوند(حامد رضا معاونیان)، با الفاظ رایج در لومپنیسم اسلامی به یک “استوری” در اینستاگرام “علی کریمی”- کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال و باشگاه پرسپولیس- در “شب آشورا”، دریچه ای را به آنچه در اعماق جامعه ایران میگذرد باز کرد.

آن “استوری” این جمله بود که داد و فغان و هتاکی آخوند مذکور را در آورد:

[میلیارد‌ها تومان خرج می‌کنیم نذری بدهیم و در پایان آرزوی شفای بیماری را داریم که برای نداشتن پول درمان می‌میرند]


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 10 August , 2022

هملت(در اثر شکسپیر) گفت: “من میتوانم خودم را در یک پوست گردو محصور کنم و خودم را پادشاه فضای(space) لایتناهی به حساب آورم”. فکر می‌کنم منظور او این بود که اگرچه ما انسان‌ها از نظر فیزیکی بسیار محدود هستیم، که به‌ویژه در مورد خودم صادق است،اما  ذهن ما آزاد است تا کل جهان را کاوش کند، و شجاعانه به جایی برویم که حتی Star Trek از قدم زدن در آن می‌ترسد. آیا جهان در واقع بی نهایت و لایتناهی است یا فقط بسیار بزرگ؟ آیا آغازی داشته است؟ آیا برای همیشه ادامه خواهد داشت یا فقط برای مدتی طولانی؟ چگونه ذهن محدود ما می تواند جهان(universe) لایتناهی را درک کند؟ آیا حتی تلاشها از جانب ما در این رابطه، خودبزرگ بینی نیست؟
Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 9 August , 2022

دوستان عزیزی که قبلا با من یک دیالوگ در قالب پرسش و پاسخ داشتند، تم ها و یا سوالات دیگری را طرح کرده اند که من سعی میکنم به آنها بپردازم. بخاطر اینکه این مجموعه دیالوگ،  پیوستگی خود را حفظ کند، متن گفتگو و دیالوگ اول را نیز در شماره . ۸۱ بستر اصلی ضمیمه کرده ام.

 موضوع مورد بحث: این بار قصد داریم بر مساله “زنان” و بطور مشخص در باره “حجاب” گفتگوئی داشته باشیم.

 
Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 8 August , 2022

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 21 July , 2022

 من نوشته سامان کریم، “پراتیک ناکارگری و ناکمونیستی- بعد از سی سال تاسیس حزب کمونیست کارگری” را خواندم.

“ایشان” از پیش در یک خاستگاه بسیار شناخته شده قرار گرفته اند که برای اعتبار دادن به آن، وارد جدل با بحثهای عثمان حاجی مارف در یک سمینار شده است.

وجه مشخصه”خاستگاه” که گویا فی البداهه از جانب سامان کریم رونمائی شده است این است:

کمونیسم کارگری و مبانی کمونیسم کارگری که منصور حکمت تدوین کرد: از ابتدا “کارگری” نبود و بعد هم که قرار بود کارگری بشود، به درون طبقه “انتقال” نیافت.

دلیل: “سی سال تاریخ “تئوری” و “پراتیک”، حالا دیگر “هردو” حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان عراق.

من به “فکت” هائی که او آورده است و همچنین محتوای بحث عثمان حاجی مارف نمی پردازم و در این رابطه هم درآن “دیالوگ”، جانبدار هیچ سو نیستم.

اما از نظر من این شیوه بحث سامان کریم و نحوه “اعلام برائت از مبانی کمونیسم کارگری” است که باید افشا شود. میگویم “افشا”، چه، ایشان باید بداند برای امثال من این روش و رفتار، رعد و برقی در آسمان بی ابر نیست. ادامه یک تقابل دیرین بین کمونیسم و تحزب پرولتاریائی و مارکسیسم و تمامی جریانات سکتاریستی، بلانکیسیتی و “توطئه گر” است. تفاوت انزواهای “کمونیستی” که سامان کریم نمایندگی میکند، با امثال “باکونین” این است که باکونین در رفتار توطئه گرانه اش علیه انترناسیونال اول، از نفوذ خود در میان بخش عقب مانده تر پرولتاریای کشورهای اروپائی استفاده میکرد، در حالیکه سامان کریم، بدون اینکه صراحتا اعلام کند، به میراث و “فرهنگ” ناسالمی که امثال شفیق- آذرین- مقدم “افتخار بنیانگذاری” آنرا دارند، متکی است. اینجا باز هم یک تفاوت دیگر خودنمائی میکند: آموزگاران ایشان، به معنی دقیق کلمه “منشویک” های دوره و زمانه خود بودند و با رویت هلال “جامعه مدنی” جریان دو خردادی، فرارسیدن”جشن” حاکمیت “سرمایه داران” را به جای “حاکمیت سرمایه” به آن لشکر “استعفا” از مبانی کمونیسم کارگری شادباش گفتند. البته در جریان آن “انتقال طبقاتی”، آنها هم مثل سامان کریم، از پیوند حزب و طبقه داد سخن سر دادند و گفتند اصلا مساله شان این بود که منصور حکمت میخواست “قدرت سیاسی” را با حزب تصرف کند و اینها گویا از سر “کارگر پناهی” ریاکارانه، نه مدافع متعارف سازی سرمایه داری ایران توسط جریان دوخردادی های پیرو خاتمی، که شبها هم با خیالات عشق افلاطونی به “قدرت طبقه” سر بر بالین میگذاشتند. اینها هم مثل سامان کریم، “نقل قول” از مارکس ردیف کردند تا آن پرچم واقعی را هر چه بیشتر پنهان کنند. اما، “دولت مستعجل” استعفا از کمونیسم کارگری و “تکفیر” آن، چنان دوامی نیاورد. در هر حال اینها هنوز هم تلاش دارند که “رفتن” خود را با فلسفه بافی “عمیق” نشان بدهند. اما، آن توهم به خود، اجازه نمیدهد که این “پروفسور”ها، کالبد مقوائی و ردای آکادمیسین های پلاستیکی را در آئینه مقابل خود ورانداز کنند. چه، این سیمای مسخره و مضحک نه تنها خود آنها که مرغ پخته را هم به خنده وامیدارد.

به باور من، سامان کریم” “خروس بی محل” است، که حتی قادر نیست “جنبش” مورد نظر خویش و معادل امروزی بدیل لشکر شورشیان آوریل ۱۹۹۹ را دست نشان کند. شاید درست تر باشد که بگویم از بس چون آن سرباز ژاپنی در جنگل سرگردان است، که متوجه نشده است “سردار”های دنیای خیالبافی ها و اوهاماتش، حتی “جنگ” در کاریکاتور دن کیشوتی، را سالهاست”مختومه” اعلام کرده اند و ایشان هنوز “بی خبر”.

لاجرم آقای سامان کریم، به هپروت ترین، و البته “حّراف” ترین دلقکهای آن “ایام بیادماندنی”، اینجا هم بدون اینکه شهامت ابراز آن را داشته باشد، دخیل بسته است.

لحن سرشار از طعن و متلک و هجا و ریشخند سامان کریم علیه مبانی کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت، گام نهادن در آغاز راهی است که پیشینیان ایشان در ترور شخصیت منصور حکمت با ادبیاتی سخیف و مستهجن و لحن ضد انسانی به پایان رساندند.

به نظر من، صمیمانه تر و سالم تر این بود که به “سی سال” از تاریخ “هر دو حزب” کمونیست کارگری عراق و کردستان، برای “اعلام برائت” از مبانی کمونیسم کارگری “آویزان” نشود. چه، وقتی از آن تاریخ “سی ساله”، ۲۷ سال آن به دورانی میرسد که “ایشان” با آن “احزاب” همراه بوده است، تصویر یک آدم “فریب خورده”، که از خود هیچ اختیاری نداشته است را با خود تداعی میکند. تصور میکنم هیچ آدم عاقلی با یک “قربانی” و “مظلوم”، آنهم طی ۲۷ سال آزگار، احساس سمپاتی نخواهد داشت.

سامان کریم و هر کس دیگری که با شیطان سازی از مبانی کمونیسم کارگری، و با خود فریبی در پرده جملات پرطمطراق، میخواهند نقش “شهید” را بازی کنند، بهتر است بدانند که مدعی تر از آنها، و چه بسا “گارگر کارگری”تر و “حراف”ترها، به این میدان عزا و شیون و واویلا وارد شدند و همانجا زمین خوردند؛ و زمینگیر و وامانده باقی ماندند.

برای سامان کریم در این “جهاد اکبر” و “تزکیه نفس”، آرزوی اجر جزیل و صبر جمیل دارم.

ایرج فرزاد

۲۱ ژوئیه ۲۰۲۲

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 6 July , 2022

آنچه در ایران میگذرد، نشان تمام نمائی از ناممکن بودن بقاء سلطه اسلام سیاسی به شیوه ای است که در چهل سال گذشته وجه مشخصه جمهوری اسلامی بوده است. خود سران رژیم متوجه شده اند که در تداوم بکار گرفتن آن شیوه ها، از پَسِ مردم و قبول مطالبات و خواستهایشان بر نیامده اند. هیچ رژیم فوق دیکتاتوری و سوپر ارتجاع، نمیتواند به اتکاء صرف سرکوب و کشتار به حکومت خود ادامه بدهد، اگر قادر نباشد از نظر اقتصادی اقدامات و سیاستهائی را به نفع  اقشاری از جامعه در دستور کار خود بگذارد. در جمهوری اسلامی، و حاکمیت اسلام سیاسی، اقتصاد به ورشکستگی محض دچار شده است. رژیم جمهوری اسلامی در بنیان، و در آستانه عروج خود، به هیچ بدیل اقتصادی در برابر سیستم جاری در جامعه ایران و در دوران سلطنت، متکی نبود. “انقلاب اسلامی”، برعکس قرار بود تمامی آن اقشار جامعه را که با رشد پروسه سرمایه داری شدن جامعه ایران پس از تحولات سالهای آخر دهه ۴۰ شمسی، به حاشیه رانده شده و در معرض انقراض قرار گرفتند، آنچه که خود اسلامی ها “مستضعفین” مینامیدند، نه از نظر اقتصادی، که اساسا از نظر سیاسی، از حاشیه به متن بیاورند. روشن است که “موقعیت” جدید سیاسی آن اقشار وسیع بعد از انقلاب ۵۷، و در سلسله مراتب ارگانهای مختلف حکومتی، که نهادهای جدیدی مثل سپاه پاسادارن، بسیج، جهاد سازندگی، بنیاد شهید، دوائر اطلاعات و “ارتش امام زمان” به قدیمی تر ها اضافه شدند، با خود مزایای اقتصادی، “رانت” و غیره را به همراه داشت. اما تمامی آن نهادها، قرار نبود و قرار نیست که “روبنا” و ساختارهای اداری و نظامی و بوروکراتیک یک شیوه از اقتصاد باشند. ثروت کشور، عمدتا ناشی از فروش نفت، صرف بقاء و راه اندازی همان ارگان ها، به عنوان پاسدار و محافظ یک شیوه از سیاست، یعنی بقاء حاکمیت اسلام سیاسی در ایران شد. اکنون دیگر مشخص شده است که رژیم اسلامی نه تنها نفس حیات را برای شهروندان ایران مورد تهدید جدی قرار داده است، بلکه از تامین منابع بودجه ارگانهای سیاسی خود نیز، ناتوان مانده است. بالاخره فهمیده اند که با حضور یک مردم متوقع در یک جامعه هشتاد و چند میلیونی و شهری، ادامه وضعیت کنونی کل بساط اسلام سیاسی را به مخاطره انداخته است. نمیتوانند با محکوم کردن مردم به زندگی در قحطی و نا امنی اقتصادی، حکومت خود را نگهدارند. چهل سال آزگار همه شیوه های ممکن و شنیع ترین حربه های کشتار و سرکوب را بکار گرفتند و این مردم زمین نخوردند.


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 5 July , 2022

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 26 June , 2022

آقای محسن حکیمی تاکنون چند نوشته با عنوان: “آغاز دگردیسی کمونیسم مارکس” که “لنین و دگردیسی قطعی کمونیسم مارکس” گویا پایان سریال بود منتشر کرده است. در آخرین نوشته، اما، کلا نتیجه گرفته است: ” انشعاب پیامد ناگزیر ایدئولوژی مارکسیسم” است.

از این نکته فعلا صرفنظر میکنم که آقای حکیمی “ترجمه فارسی” آثار کسانی دیگر را که روی این تاپیک سالها قبل از ایشان، و بعضا در دوران جنگ سرد، کار کرده اند، چنین نشان میدهد که انگار خود او مستقلا تحقیق کرده و برای آن عرق ریخته است و چنان به همه “منابع” و اسناد مربوطه رجوع داده است که گویا همه را خوانده است. فروپاشی بلوک سرمایه داری دولتی در شوروی سابق، برای اینها “پایان تاریخ” بود و تحقق پیش بینی های “جورج اورول” در مورد سرنوشت کمونیسم که او آنها را “قلعه حیوانات” نامیده بود. در دنیای واقعی، نسب سیاسی بخشی از این آکادمیسین نماهای مارکس شناس خود خوانده، به “مک کارتیسم” میرسد. هدف همین است که آقای حکیمی از آن میراث، رونویسی کرده است: ایدئولوژی مارکسیسم همان “انگلسیسم” است که انگلس با گروگرفتن زندگی مارکس در اواخر عمر او از طریق “پول”، “ماتریالیسم تاریخی” را چون “علم” به “زبان مارکس” گذاشت تا بعدا از آن لنینیسم و حزب لنینی را به میراث بگذارد. تمام این داستان ریشه در دنیای اسطوره ای جنگ سرد حضرات دارد که فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، آنان را به غبارزدئی از ضد کمونیسم جهان سرمایه داری و “مکاتب” روشنفکران طبقه بورژوا سوق داد و تشویق کرد.


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 17 June , 2022

حامد خاکی “نیز” سلسله نوشته هائی را در قطع رابطه با مبانی “کمونیسم کارگری” آغاز کرده است.

اولین تاثیری که با نوشته اول او گرفتم، این بود: حامد خاکی هم به “خویشتن بازگشت”.

از نظر من هیچ نیازی به شرح وبسط تشریفات این گسست, و ردیف کردن کلمات قصار نبود تا همین را در یک جمله بیان کند: “وداع با کمونیسم کارگری”.

شاید نویسنده، در یک توهم و خودفریبی البته، چنین خیال کرده است که هر چه مفصل تر و پیچیده تر بنویسد، ممکن است روزنه ای برای “دیالوگ” ظاهرا تئوریک و تحلیل گرانه با خیل کسان دیگری که از ارابه کمونیسم کارگری به لابلای علفها پرتاب شدند، باز کند. شاید قصد این باشد که نشان دادن تحقیر و تکفیر آرمانهای “گذشته” او و آن “آدمها”، عین ذکاوت و بلوغ سیاسی به “نظر آید”. اما، امثال من که موارد فراوانی از این نوع “استعفا” از جنبش کمونیستی را در پرده جملات پرطمطراق و در پرده تئوریسین و تحلیلگر نمائی دیده ام، از میان سیل عبارت پردازیهای حامده خاکی، یک پاراگراف را برکشیدم که دقیقا خاستگاه او را زمخت و لخت، عیان میکند. پاراگراف او در سری دوم نوشته ها این است:

اگر یک حزب کمونیستی جدی در جغرافیای محدودی روی کره زمین می‌توانست قوی ظاهر بشود و حتی اگر ممکن نبود قدرت را بگیرد، ابراز وجود اجتماعی قوی می‌کرد، بسیار بیشتر از هر بحث و پلمیکی تأثیر داشتهمیشه پراکتیک کمونیستی و جدی بهترین دفاع سرراست از کمونیسم است

در آن اوضاع احوال، حتی اگر قرار بود حزب دیگری ساخته شود که شد، باید حزبی می‌بود که در میدان می‌ماندممکن است به سیاق رایج به این عبارات من خرده بگیرند که در میدان ماندن تنها در آن منطقه و مسلح ماندن نیستاما من مصمم هستم که بگویم چرا دقیقاً در میدان ماندن برای آدمهایی که در آن منطقه به عنوان کمونیست شناخته شده‌اند، در عرصه‌های مختلفی از جمله مبارزه مسلحانه کارایی و مهارت و توانایی دارند، ادامه مبارزه و در میدان ماندن یعنی ادامه همان کار کمونیستی که سالها در آن آب دیده شده‌اند( حامد خاکی، بخش دوم سریال: حزبی برای هیچ‌کدام از فصول. خط تاکیدها از من است)

 برای حامد خاکی مساله اکنون این شده است که “در میدان ماندن” به معنی “ادامه همان کار که سالها در آن آبدیده شده اند”، لقب “کار کمونیستی” گرفته است. اما از نظر من این نمونه دیگری از همان تبدیل شدنهای “آبدیده شدگان در جنبش کردستان با همه مهارت و توانائی ها در ادامه سنت مسلحانه و پیشمرگانه ناسیونالیسم کرد به “نردبان ترقی” دیگرانی است که در آن “جفرافیا” ریشه نداشتند و سیاست را، از جمله سیاست کمونیسم ملی را، به آن “سرزمین” گره نمی  بستند.  

 کسی که زمان و مکان و نیز نوع “کار کمونیستی” و اندیشه و جنبش کمونیستی را از “ادامه همان کارها” منفک میکند، و انگار در خلاء و “درخلوت انس” یک بحث انتزاعی را به میدان پرتاب میکند، دقیقا قصد دارد “ادامه همان کارها” را از زیر انتقاد مارکسیستی خارج کند. امثال من میدانند که دست کشیدن از “ادامه همان کارها” و “ماندن در میدان”، درست در آن شرایط که مورد نظر حامد خاکی است، “آش بتال”، “هزیمت” و “پشت کردن به جنبش کردستان” لقب گرفت. حامد خاکی، به شیوه وارونه، مدافع “ادامه عملیات طوفان صحرا”، یعنی “ماندن در میدان” درست در زمان عروج خونین نظم نوین در جریان “جنگ خلیج در سال ۱۹۹۰ است. تفاوت فقط در این وارونگی و ظاهر شدن در همان موضع ناسیونالیسم کرد، با ادعای ریاکارانه بازبینی کمونیستی و در پرده نقل قولها از لنین و مارکس و مارکسیسم انقلابی است. برای حامد خاکی “عمل” در آن شرایط مشخص، که بحثها و جدلهای داغ و پرحرارت و قطبی بین کمونیسم کارگری و ناسیونالیسم و “چپ و راست” در گرفت و عده ای که در “ادامه همان کارها” ،”در آن جغرافیا”، “ماندند”، همانجا زمین خوردند که آخر و عاقبتشان را اکنون دیگر میتوان دید، “ادامه کار کمونیستی” نامیده شده است. و از همین زاویه تازه دارد خود را به عنون پس قراول “منتقدان” ماقبل و دیروزی و امروزی مبانی کمونیسم کارگری، معرفی میکند.

به نظر من سنگین تر بود که در ارائه “استدلال” در جهت علل پیوستن دیرهنگام، و حالا دیگر به این شکل عقب مانده و مستاصل و وامانده، به قافله داران مُعّرف خاص و عام، قدری تامل کند. 

قدری به دورنمای جنبشهائی فکر کند که شوق پیوستن به آنها، پیشینیان را در مناسک برائت از مبانی کمونیسم کارگری به حال و روز کنونی شان رساند. در این اوضاع نه از “جنبش جامعه مدنی”  و  “متعارف سازی” سرمایه داری دو خردادیون اثری مانده است و نه تب “روژآوا” بر اندام نحیف منشویک ها و سوسیالیست های ملی و ناسیونالیستهای چپ کُرد، کماکان “مسری”. این دیرهنگامی، باید بالاخره به او بفهماند که به سرنوشت آن سرباز ژاپنی در جنگل گرفتار آمده است.

 ایرج فرزاد       ۱۷ ژوئن ۲۰۲۲

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 15 June , 2022

 

توضیح بر این ترجمه

من حداقل دو ترجمه از این کتاب را با عناوین: “پاسخ های کوتاه به سوالات بزرگ” و “پاسخهای مختصر به پرسش های بزرگ” دیده ام. راستش در ابتدا تلاش کردم که به نسخه ورد و یا حداقل پی دی اف این ترجمه ها دسترسی پیدا کنم و یکی را که مناسبتر بود در نشریه بستر اصلی منتشر کنم. اما با مطالعه متون موجود، در نهایت تصمیم گرفتم خودم ترجمه جدیدی را انجام بدهم که در این شماره مقدمه ها و پاسخ به پرسش اول را می خوانید. علت اینکه زحمت این کار را قبول کردم این جمله از خود استیفن هاوکینگ است که در همین کتاب مورد نظرآمده است و من عنوان پاسخهای کوتاه به ۱۰ پرسش بزرگ را به عنوان تیتر برگزیده ام:

«این واقعیت که ما انسانها که خود مجموعه ای از ذرات بنیادی طبیعت هستیم، توانسته ایم به درک قوانین حاکم بر ما و جهانمان برسیم، یک پیروزی بزرگ است. من می خواهم مردم را با شور و هیجان خود در مورد این سؤالات بزرگ و اشتیاقم در تلاش برای یافتن پاسخ را با خود سهیم کنم..»


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »