به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at 8 May , 2025

توضیح در باره انتشار مجدد این دو مقاله:

اخیرا در پاسخ به ارزیابی تمام ضد کمونیستی کسی به نام پیمان وهاب زاده در باره «داب»، فواد عبدالهی پاسخی نوشته است که هر دو در سایت اخبار روز، انتشار یافته اند. هدف من وارد شدن به این بحث نیست، فقط یک جمله را از پاسخ عبدالهی نقل میکنم تا علت باز انتشار دو مقاله خود را توضیح بدهم. او نوشته است:

«امثال وهاب زاده و مترجم تحریک شدهی ایشان از این کمونیسم دخالتگر و اجتماعی به هراس آمدهاند و در سودای پروندهسازی برای کمونیستها و مارکسیستهایی هستند که از قضا با رجوع به رگه مشخصی از کمونیسم – یعنی منصور حکمت – تضاد اصلی در جامعه ایران را تضاد کار – سرمایه میدانند.»

(خط تاکید از من است)

این یعنی آنها، یعنی «خط رسمی» حزب عبدالهی در جریان فاجعه ای که بر سر داب آوردند، “رگه مشخصی از کمونیسم، یعنی منصور حکمت” را نمایندگی میکردند. نوشته های من را که همان زمان انتشار یافتند بخوانید تا متوجه شوید اینها و «خط رسمی» شان نماینده کدام خط چپ غیراجتماعی و نامسئول بودند. بعلاوه به سخنان منصور حکمت در پلنوم ۹ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران- ۱۳۶۶- نگاه کنید که چگونه با اقدام خودسرانه و غیر مسئولانه در قبال جان نیروها با فرستادن «گردان ۲۲ ارومیه» به شمال کردستان ایران، جائی که پایگاه سنتی حزب دمکرات کردستان بود، قبلا مخالفت کرده است. رفتار اینها با ماجراجوئیها با داب در ۱۳ آذر ۸۶  دقیقا تداوم و تکرار همان بی مسئولیتی ناسیونالیسم چپ در قبال جان کمونیستها است. «خط رسمی» جناب عبدالهی، دقیقا همان خطی است که منصور حکمت با نهایت مسئولیت در قبال جان انسانها، بشدت در برابر «کمیته رهبری» وقت کومه له که خودسرانه و با زیر پا گذاشتن توافقات حزبی، واحد های گردان ۲۲ را به شمال فرستادند، می ایستد، تعرض میکند و به محاکمه میکشد.

 نوشته من و نیز بحث منصور حکمت در پلنوم مذکور را بخوانید. قضاوت با وجدانهای بیدار و مسئول. بحث منصور حکمت، در این شماره بستر اصلی ضمیمه است.

ایرج فرزاد

مه ۲۰۲۵


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 3 May , 2025

“مذاکرات” و طبقه کارگر ایران

به نظر میرسد در ایام مذاکرات “مستقیم” یا غیر مستقیم جمهوری اسلامی با آمریکا و دولت ترامپ، وحشت از فوران یک خشم خفته در بین طبقه کارگر ایران، تهدید بسیار جدی تری است تا احتمال “عدم تعهد” آمریکا به هر توافق احتمالی.

 بگذارید به دوران “نوشیدن جام زهر” توسط خمینی در برخورد با پذیرفتن آتش بس با دولت عراق پس از جنگ ۸ ساله نگاهی داشته باشیم. آنوقتها مرحوم رفسنجانی خطر “سوء استفاده” نیروهای اپوزیسیون، که بعضا مثل حزب دمکرات و کومه له مسلح بودند، از شرایط پسا جنگ را یک خطر سیاسی جدی تشخیص داد.


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 3 May , 2025

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 12 April , 2025

شماری از کارگر پناهان، علاوه بر اینکه خود قانون کار رژیم اسلامی را “دستاورد” طبقه کارگر ارزیابی میکنند، اما عناصر “کارگر کارگری” تر بطور ویژه “ماده ۴۱” این قانون ضد انسانی را به عرش اعلاء برده  و کماکان میبرند.

این ماده ملکوتی چنین فرموله شده است:


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 7 April , 2025

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 27 March , 2025

 

شهاب برهان، نوشته ای در سایت اخبار روز دارد با عنوان:

 “واقعه ارومیه”

 واقعه ارومیه از نظر ایشان آن رخداد در دوم فروردین ماه سال ۱۴۰۴ است که دیگران آن را “حادثه” تعریف کرده اند. به گمان شهاب برهان ریشه مساله و بانی آن “حادثه”، نه “پان ترکیسم”، نه تحریکات خارجی “گرگ های خاکستری” از سوی آنکارا و باکو، و نه سازماندهی مسئولین حکومتی بقصد ایجاد اختلاف بین کرد و ترک، بلکه:

“ستم ملی، حق کشی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نظام پان ایرانیست فارس محور بر مردمان غیر فارس است”.


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 21 March , 2025

عادل الیاسی نوشته ای دارد با عنوان:

 “آیا چپ ایران می خواهد در این مبارزە با مردم کردستان برقصد؟”


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 8 March , 2025

 

رفیق مجید گرامی به انتقادات من با عنوان: کشف خواستگاه ناسیونالیسم کُرد!!؟؟ پاسخ داده است. البته با کنایه هائی چون

 

“تغاری بشکند، ماستی بریزد”

(که ریشخند کسانی است که نوشته من را در فیس بوک لایک کرده اند)

نه تو و نه من و نه هیچ فرد دیگری نباید این را فرض بگیرد که بهتر از بقیه منصور حکمت را فهمیده‌ است”

(هر کس میتواند در سایت من و شماره های نشریه بستر اصلی- در این مورد قصاوت منصفانه ای داشته باشد)

و پز “مدرن” نمائی؛

:فقط این چند جمله او را نقل میکنم


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 3 March , 2025

پیرامون پیام اوجلان در باره برزمین گذاشتن اسلحه و انحلال پ. ک.ک، اظهار نظرات متفاوتی شده است. موضعی که اینجا مورد نقد من است، موضع رفیق عزیز، مجید حسینی است.مجید در مصاحبه با برنامه “دیدار” به زبان کردی با عنون” اعلام آتش بس پ.ک. ک  و مساله کرد”، بطور خلاصه این پیام را چنین ارزیابی کرده است که اوجلان بدون اینکه “چیزی” بدست آورد و بی توجه به “حق مردم کردستان ترکیه”، در واقع نسبت به “مساله کرد”، نامسئولانه عمل کرده است. وزنه مساله کرد چنان بر ذهن رفیقمان سنگینی میکند که میگوید حتی احزاب حاکم در    “اقلیم کردستان عراق” نیز از حل مساله کرد عاجز ماندند

در ادامه و برای رمانتیزه کردن مساله کرد، مجید حسینی آن را شبیه به مساله فلسطین میداند


Read the rest of this entry »

Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »

Posted by at 26 February , 2025

نیما مهاجر در سایت آزادی بیان مطلبی نوشته است با عنوان:

!تضاد‌های سیاسی و طبقاتی احزاب ناسیونالیست در دفاع از حقوق ملت کورد و‌ صداقت کمونیست‌ها در این رابطه.

نقطه حرکت این است: کمونیستها برای رفع ستم ملی به نیروهای اجتماعی و آرمان های فکری طبقه کارگر و زحمتکشان متکی هستند. به این معنی از نظر نیما مهاجر دو راه حل “کارگری” و بورژوائی برای حل مساله ملی وجود دارد. به این نکته که “ستم ملی محصول رشد نامتوازن سرمایه داری در کشورهای مختلف جهان است” باز خواهم گشت.

نکته اول، اما، بسیار جای تامل دارد. چرا که رفع “ستم ملی”- در جائی که واقعا  به “مساله” تبدیل شده باشد- میتواند از “بالا” و بدون نیروی اجتمای و آرمان های فکری طبقه کارگر و از طریق “رفراندوم” حل شود. نمونه جدائی نروژ از سوئد، چک و سلواک، و “بحرین” در زمان شاه گویاست. به دست آوردن “حق تعیین سرنوشت” در این موارد نه با آرمانهای طبقه کارگر ممکن شد و نه در پیوند با مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری.  در این موارد هیچ نیازی به حضور فعال نیروهای اجتماعی کارگران و “آرمان” های آنها نبود. به عبارت دیگر مساله ملی شبیه به مساله دهقانی است که از بالا، و بدون “قیام زحمتکشان” قابل حل بوده است. این مشکلی را حل نمیکند که آن راه حلهای از بالا، “بورژوائی” بوده اند، بهر حال موارد زیادی در تاریخ وجود دارد که ستم ملی به شیوه ای بورژوائی بالاخره “رفع” شده است. به یاد مواضع سوسیالیسم خلقی افتادم که “اصلاحات ارضی” توسط شاه را قبول نداشتند چون در یک پروسه جنگ دهقانی انجام نشده بود.

علت این گرایش به نظر من دقیقا به دلیل جایگاه ناسیونالیستی در برخورد به مساله ملی است. چه، حتی اگر مساله به شیوه از بالا رفع شود، ناسیونالیسم نویسنده آن را “کارگری” نمیداند و طبقه کارگر باید همواره “ملیت” و هویت ملی را امر خود بداند.

در باره نکته دوم به نظر من اصرار غیر قابل فهمی در ذهن نویسنده است که بگوید مساله ملی “محصول رشد نامتوازن سرمایه داری” است و لذا جزئی تفکیک ناپذیر از مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری و یا “رشد نامتوازن” آن. اینجا هم آن تعقل ناسیونالیستی که ستم ملی را جز پایدار مناسبات سرمایه داری میداند، به چشم میخورد. مارکس در کاپیتال هرگز تعلق قومی و ملی کارگر را به عنوان فروشنده نیروی کار در نظر نداشته است. کارگر در پروسه تولید “نیروی کار” خود را میفروشد نه “نیروی تعلقات خرافی، مذهبی و  یا تعصبات قومی”. بطور کلی سرمایه داری فاقد تعلق قومی و ملی است و اگر به ناسیونالیسم روی می آورد دقیقا به منظور باد زدن آن تعلقات خرافی برای چشم فروبستن کارگر از ستمی است که  در زندگی و در جریان تولید با آن در “میهن” دست به گریبان است. اگر نیما مهاجر در این رابطه سخن میگفت، یعنی به مضّرات تعلقات ملی و قومی و نقش مُخرّب آن در مبارزه کارگران اشاره میکرد، بحثی بود. اما، دریغا که او به یک نوع ناسیونالیسم کارگری و “حق تعیین سرنوشت” کارگری باور دارد. به نظر من تلاش برای این است که نشان داده شود،حق تعیین سرنوشت چنین جایگاه اساطیری در مبارزه طبقه کارگر دارد. در عینا حال در برگیرنده آن است که طبقه کارگر بخشی از “خلق” است، بنابراین چندان برای من عجیب نبود که ایشان با ادعای کمونیست بودن، هویت طبقاتی کارگر را در  مبارزه آنان در کردستان و به عنوان “کورد” در این هویت موهوم ادغام کرده است.

.این موضع الزاما در برابر راه حلهای از بالا بی تفاوت است و شاید صرفا با یک غرولند که “راه حل بورژوائی” رفع ستم ملی “قبول” نیست، وجدان خود را تسکین میدهد.

بطور خلاصه به برداشت من، نویسنده، هویت ملی و مبارزه برای رفع آن را به شیوه از “پائین” ، انقلابی و “کارگری” از ارکان مبارزه طبقه کاری علیه سرمایه داری میبیند. این فقط نشان میدهد که نویسنده نتوانسته است اولا:

بین ستم ملی و “مساله ملی” تفکیک قائل شود، و ثانیا: مبارزه برای  “هویت طلبی ملی” – یا در فرموله ترین شکل آن “حق تعیین سرنوشت”- را جزو فاکتورهای اصلی مبارزه طبقاتی میداند. طرفداران “راه حل کارگری” رفع ستم ملی، در مقابل راه حل از بالا و امپریالیستی و بورژوائی، خود در مساله ملی تماما غرق شده اند. این تداوم همان رویکرد سوسیالیسم خلقی است که در برخورد به مساله ملی خود را عیان میکند.

ایرج فرزاد

۲۵ فوریه ۲۰۲۵

Posted in: Uncategorized , ایرج فرزاد | No Comments »