
در بخش اول این مقاله، توضیح دادم که مساله مکانیسم ماشه، سطح تضاد و کشمکش و دشمنی بین جناحهای رژیم اسلامی را وسیع تر و عمیق تر کرده است. این تضاد و کشمکش منتج از صعود پایه اسلام سیاسی در ایران از حاشیه تولید و سیاست به قدرت دولتی و تملک بر ایران است. مستقل و صرفنظر از اینکه هر تک نفر از این پایه از چه موقعیت سیاسی و اقتصادی پس از “انقلاب اسلامی” برخوردار است، اما هر کس از این لایه خود را صاحب ایران به حساب میآورد. توجه کنید که فلان آخوند که در دوره شاه از روضه خوانی و یا دعانویسی ارتزاق میکرد، در بحث تملک “ایران” بر جزایر “سه گانه”، خود را طرف حساب میداند. به نظر من از لحاظ روانشناسی اجتماعی. هر تک نفر از آن پایه چنین تلقی ای از منزلت خود دارد. در بخش پایانی بخش اول نوشتم که “تغییر رفتار” رژیم اسلامی از منظر این پایه وسیع اسلام سیاسی به معنی عقب نشاندن آنها به موقعیت دوره قبل از انقلاب ۵۷ است. در نتیجه در مواجهه با این سرنوشت، حتی اگر قادر به ایستادگی نباشد، جامعه را به خون میکشد.
Posted in: ایرج فرزاد | No Comments »










