Wordpress Themes

راه سر راست تر و صمیمانه تری نبود؟

بعد از مرگ محمد جراحی، رهبری حزب کمونیست کارگری ایران، اعلام کرد که ایشان، “کادر” حزب آنها بوده است.

ادامه مطلب را بخوانید »

در آغاز راه به پایان رسیده

آقای ایرج آذرین، یک سایت “رسمی” راه انداخته است. لابد برای جدا کردن حساب خود از سایت “غیر رسمی”، اتحاد سوسیالیستی. به احتمال قریب به یقین به سیاق جمعی که زمانی در اولین “کنوانسیون” فراریان از تحزب کمونیستی، هنوز مواضع دفاع از سیاستهای بانک جهانی را در “رساله” “رفیق ضدانقلابی”، چشم انداز و تکالیف کذائی، کشف نکرده بودند، بجای ماندگان در “اتحاد سوسیالیستی”، “پا روی دُم”  او گذاشته اند.(این اصطلاحات همگی از ادبیات خرده محافلی است که چسپ درونی شان زیر پرچم “شورشیان” آوریل سال ۱۹۹۹ ترور شخصیت منصور حکمت بود. )

ادامه مطلب را بخوانید »

شماره ۲۱ یستر اصلی منتشر شد

برای دریافت نشریه در فرمت پی دی اف، روی این سطر کلیک کنید.

برای دسترسی به کتاب “دیالکتیک طبیعت” نوشته انگلس که در نشریه به آن لینک داده شده است، بر این سطر کلیک کنید.

به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر، در این شماره نشریه مطلب ارزنده ای از منصور حکمت با عنوان: “خطوط اصلی یک نقد سوسیالیستی به تجربه انقلاب اکتبر” ضمیمه کرده ام. ذیلا توضیح من بر این نوشته را میخوانید:

به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر

 این روزها صدمین سالروز انقلاب اکتبر است، انقلاب عظیمی که سیمای قرن بیستم را از بنیان عوض کرد. بسیاری از واقعه ای که “دنیا را تکان داد”، نام برده اند، بسیاری از جنبشهای موجود، چه جنبش ضد استعماری و استقلال طلبی و چه حتی هر اندیشه و فکر و گرایش و جنبش سکتهای مذهبی، سعی کردند که بگویند، الهیات رهائیبخش پس از انقلاب اکتبر، معنی واقعی و نمونه عملی خود را اثبات کرده است! در ایران هنوز فئودالی و در آستانه دوره “تجدد خواهی” و مشروطه طلبی برای لنین “صلوات” فرستادند. نیروهائی که از قرآن برای برقراری “قسط اسلامی”، الهام گرفته و جان بر کف نهاده بودند، قرآن و نهج البلاغه را از روی طاقچه هایشان برداشتند و بجایش مانیفست کمونیست و کاپیتال گذاشتند! معلوم شد که صلح آمیز ترین راه زندگی بشر، سوسیالیسم است.  معلوم شد وقتی ” تئوری” انقلابی به مرحله عمل درآید و انسانهای حامل آن تئوریها با اراده شان، قدرت دولتی را تصاحب کنند، چه دگرگونیهای شگفت انگیز بر نگاه و روابط بین انسانها بوجود می آید. معلوم شد در یک انقلاب سوسیالیستی طی مدت بسیار کوتاه فشار باورها و سنتها و عقاید بجا مانده از قرنها سلطه جامعه طبقاتی، چگونه برق آسا رخت بر می بندند و از مقاومتها و عِناد ورزیهای صاحبان و اولیاء تعصبات و پیشداوریها و جهالتهای انگار مرسوم و “قابل احترام”، “مقّدس” و غیر قابل تغییر، هیچ کاری ساخته نیست.

با اینحال آثار آن انقلاب عظیم کارگری فقط چند سال دوام آورد. کند و کاو و بررسی علل شکست انقلاب اکتبر به وسعت و عظمت آن انقلاب نیز وسیع و گسترده و متنوع و گاه متناقض بود. دوایری گفتند و نوشتند، در جامعه عقب مانده و هنوز تماما صنعتی نشده روسیه، “سوسیالیسم زود بود”، عده ای گفتند اساسا لنین و مارکس و تئوریهای آنان اشتباه بود و احکام نقد سرمایه داری مارکس در کاپیتال، فقط محدود به دوره توسعه نیافتگی کاپیتالیسم است. دوایر دیگری گفتند که در “شرق”. و جوامع تحت “استبداد شرقی”، بحث طبقه و مبارزه طبفاتی صدق نمیکند، طبقات وجود ندارند، خلق اند و توده و گروههای قومی، و مقوله ای به نام “فرهنگ” که با طبقه و مبارزه طبقاتی قابل توضیح نیست. بطور سرسام آوری شاهد بودیم چگونه از عقاید و بینش هائی که  برای همراهان مسیر باد، “مد” شده و محصول تعقل و تامل مستقل و انتخاب آگاهانه خود آنان نبود، دست کشیدند

.با فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، که سرمایه داری دولتی و اردوگاه شوروی و زرادخانه پیمان ورشو و عقب ماندگی اقتصادی، ترس از تکنیک پیشرفته، محدود کردن آزادی فرد و شهروندان، “بلوکه” کردن کل آن اردوگاه از تمدن غرب را  “اردوگاه کمونیسم”    قالب کرده بودند، آن رویگردانی و “ابهام” به یک “توابیت” تمام عیار تبدیل شد.

 اما نیروهای طبقه بورژوا که جهان را در حیطه تصرف خود دارند، وقتی با بحران روبرو شدند، درست در همان ایام رویگردانیهای مذبذبهای سیاسی، کاپیتال را ورق زدند تا علل بن بست نظام بردگی مزدی را پیدا کنند.

 “لوموند دیپلوماتیک”، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب اکتبر مقاله ای نوشت، با این عنوان: “قرن لنین”.

 پس قراولان آکادمیک جامعه دارند از بازگشت مارکس و لنین حرف میزنند.  به نظر میرسد این نشان میدهد که در اعماق جامعه تحولی در حال وفوع؛ و آتشی زیر خاکستر است. بررسی انتقادی و سوسیالیستی علل شکست انقلاب اکتبر، مثل مانور و تمرین رزم  برنامه ریزی شده برای نبردهای بزرگ اجتماعی و مبارزه برای سوسیالیسم است.

منصور حکمت از علل و ریشه های شکست انقلاب اکتبر به تفضیل و به مناسبتهای مختلف نوشته است. ذیلا یکی از بحثهای جدلی و راهگشای او، “خطوط اصلى یک نقد سوسیالیستى به تجربه انقلاب کارگرى در شوروى”،  را در این  “رزمایش” میخوانید. بسیار آموزنده و رهگشا  است.

ایرج فرزاد

دوم اکتبر ۲۰۱۷

 بعلاوه نوشته من در شماره ۲۱ بستر اصلی تحت عنوان: “در باره محتوای علمی مبانی کمونیسم کارگری” را نیز ملاحظه میکنید:

  باره محتوای علمی مبانی کمونیسم کارگری

در دوران پسا فروپاشی “سوسیالیسم واقعا موجود”، جوهر اساسی مبانی علمی کمونیسم مارکس و انگلس زیر حملات گسترده دوایر مختلف قرار گرفت. جناح آکادمیک در میان محققان و فیلسوفان و پروفسورهائی که در بهترین حالت، مارکس انقلابی و بنیانگذار انترناسیونال کمونیستی را در جزوه “دستنوشته های فلسفی” او خلاصه کردند، “کاپیتال” او، این مهمترین مانیفست و انسوکلوپیدیای کمونیسم و بیانیه سلبی جنبش طبقه کارگر صنعت مدرن علیه سرمایه داری و بردگی مزدی را به یک مقوله انتزاعی غیر علمی که احکام آن محدود به دوره ای از رشد کاپیتالیسم است و لاجرم غیر قابل تعمیم بودند، تنزل دادند و مسخ کردند.

ادامه مطلب را بخوانید »

حقیقت های تاریخی ضربدر ناسیونالیسم کرد

چند کلمه در باره نوشته آقای کامران امین آوه

آقای کامران امین آوه، مطلبی نوشته است در اخبار روز با این عنوان: “زایشی نو”.

ایشات انگیزه و محرک خود را “به مناسبت پیروزی استقلال طلبان” در رابطه با همه پرسی اخیر در اقلیم کردستان عراق اعلام، کرده است. من نظرم را در باره “مساله کُرد” و اینکه با تشکیل دولت در هر بخش از “چهارپارچه”، و یا حتی، مثل موردی که با همه پرسی اخیر شاهد بودیم، در بخشی از کردستان عراق، “کردها صاحب دولت” بشوند، این مساله حل شده است، نوشته و گفته ام. در این مورد قطعا با موضع و رویکرد آقای امین آوه، و همه دوایر ناسیونالست کرد اختلاف نظر جدی دارم. برای اینکه خیال ایشان را هم آسوده کنم، من، نه به خاطر “سرود ای رقیب”، و یا تولدم در شهر سنندج، که بخاطر اینکه تشکیل یک دولت مستقل در کردستان عراق، به وضعیت آویزان حقوقی و مدنی شهروندان “اقلیم” پایان میدهد، با آن موافقم. بعلاوه پنهان نمیکنم، که علاقمند بودم که رهبری حل این معضل اجتماعی را رفقایم در جنبش کمونیسم کارگری عراق بر عهده میگرفتند، اما با اینحال خوشحالم از اینکه خط جلال طالبانی در گرایش ناسیونالیسم کرد و جریانات هوادار این خط که، بویژه در کردستان ایران، به نادرست و غیر واقعی آن را به غنوان “چپ” و پیشرو و مترقی بَزَک کردند، در این ماجرا  کاره ای نبود.

ادامه مطلب را بخوانید »

دو یادداشت

۱- “بالا” و “پائین”

روز ۲۵ اوت سال جاری، در ناحیه “چومان” واقع در منطقه “باله کا یه تی”، که در تقسیم مناطق نفوذ زیر سلطه جناح اتحادیه میهنی کردستان در “اقلیم” کردستان عراق است، درگیری مسلحانه روی داده است. آنچه که روشن است مردم چومان به تحریک ملای آنجا، ملا کمال ماوتی، که شواهد زیادی هم دال بر همکاری مستقیم او با اداره اطلاعات سپاه پاسداران در رضائیه در دست است، و نیز “کار بدستان” اتحادیه میهنی، به منظور جمع کردن بساط جریانات کردستان “شرقی” که مقر برپا کرده و حضور مسلح داشته اند، به حرکت می افتند. افراد مسلح جریان زحمتکشان جناح مهتدی بروی معترضین آتش میگشایند و دو نفر، از جمله یکی از “کادرها” های اتحادیه میهنی کشته و چند نفر زخمی میشوند. متعاقبا مردم چومان به مقرهای مذکور حمله و پس از به آتش کشیدن آنها، تقریبا تمام افراد مسلح نیروهای “کردستان شرقی” را دستگیر میکنند.

ادامه مطلب را بخوانید »

در ستایش انگلس

شاید در این دور و زمانه، به دفاع برخاستن از لنین و انگلس، قدری “آناکرونیک” به نظر برسد و با “عقل” و “قدرت تشخیص زمان” ناسازگار. چه، ما در دوران کلا متفاوت بسر میبریم. دیوار برلین سالها قبل فروریخت، و همراه با آن تعبیر و تفسیر از “سوسیالیسم واقعا موجود”. دو کلمه “واقعی” و “موجود” شاید باندازه کافی گویا باشند که علیرغم هر موضع و نگرش که مارکس داشته است، علیرغم اینکه مارکس بویژه در کاپیتال چه نگرش انتقادی به تولید کاپیتالیستی داشته است، ادعا شد بدیل سوسیالیستی و ما به ازاء واقعی نقد او، همان بود که در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ جنبه مادی یافت، چندین سال در قدرت بود و ادامه آن قدرت پس از دوران استالین به فروپاشی انجامید.

ادامه مطلب را بخوانید »

چند نکته در باره “رفراندوم” در کُردستان عراق

تصور میکنم، نیازی نباشد که دلایل بیشتری را در “دفاع از استقلال کُردستان عراق” مطرح کرد. واقعیت این است که صرفنظر از اینکه “کُرد”ها در کُردستان عراق، پس از دو جنگ ویرانگر، جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و جنگ ۲۰۰۳، سهم زیادی از لت و پار کُردن جامعه عراق و فروپاشی شیرازه مدنی آن جامعه گیرشان آمد، اما وضعیت آویزان حقوقی و مدنی در کُردستان عراق، چه بسا با حفره سیاهی که در کل جامعه عراق و ناپایداری سیاسی در حاکمیت و “قانون” واحد و سراسری بوجود آمده است، ناپایدارتر و بی ثبات تر شده است. دورنمای یک ثبات سیاسی در مقیاس جامعه عراق بسیار مُبهم است. یک دلیل اساسی این بی ثباتی، در نقش رو به افول نیروها و دولتهای غرب و عمدتا آمریکا ریشه دارد که معمار آن دو جنگ ویرانگر بودند. برخلاف پروسه ای که در بطن و در پی فروپاشی دیوار برلین ظهور کرد، در عراق ساقط کُردن رژیم “توتالیتر صدام” طی آن دو جنگ ویرانگر، با شکل دادن و معماری “دمکراسی” و انقلابات مخملی و رنگی همراه نشد.

ادامه مطلب را بخوانید »

شماره ۲۰ بستر اصلی منتشر شد

برای دریافت شماره ۲۰ نشریه بستر اصلی روی این سطر کلیک کنید

لینک به فرمت پی دی اف کتاب آنتی دورینگ

(در حجم کمتر از ۲ مگابایت)

 

با بُغض بسوی افول

رضا مقدم در “کنفرانس سیزده اتحاد سوسیالیستی کارگری” در مبحث “بسوی حزب”، به منبر رفته است. او بشیوه ای” موژیک- کارگر پناهانه” یک پیشینه جعلی برای مجاهدتهای خود سرهم بندی کرده است تا بسادگی به خورد کسانی بدهد که از دوران عروج مارکسیسم انقلابی به اینسو، بی رگ و ریشه، ناشناس و بی تاریخ و رویداداند. من لازم میدانم بر یکی از آن دستکاریهای موژیکی او در تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست، مارکسیسم انقلابی و حزب کمونیست ایران تمرکز کنم.

او گفته است وقتی حزب کمونیست ایران تشکیل شد و مارکسیسم انقلابی بر “چپ خلقی” پیروز گردید، در مقابل بحث کارگری شدن حزب کمونیست ایران و بحث طرح “استراتژی کارگری” در این رابطه، بحث “اجتماعی شدن” و نزدیک شدن به “قدرت” فعال بود. بحثی که به گفته او بعدا منصور حکمت همان “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و شخصیتها” را از آن در آورد. گویا او چه آنوقت و چه اکنون که در اتحاد سوسیالیستی کذائی فعال است، کماکان بر همان تدوین “استراتژی” قرار دارد. این آشکارا یک دروغ و یک جعل است.

ادامه مطلب را بخوانید »

الفباء یک حزب سیاسی

حزب سیاسی، چه بورژوائی باشد یا کارگری و کمونیستی، با انجمنها و “ان جی او”ها و کانون نویسندگان و… تفاوتهای اساسی دارد. حزب سیاسی ابزار طبقات مختلف برای تاثیرگذاری بر روند تحولات جامعه اند. از این نظر، برخلاف انجمنهای “فرهنگی” و غیر سیاسی که بر اساس “رای” و “دمکراسی” اداره میشوند و رعایت تصمیمات رهبری الزامی نیست، در یک حزب سیاسی اگر عضوی از رهبری مخالف تصمیم رهبری حزب باشد، نمیتواند علنا علیه آن تصمیم تبلیغ کند و تحت عنوان “من مخاالف بودم”، تصمیم رهبری حزب را زیر علامت سوال  ببرد. اولین اقدامی که چنین اعضاء ناراضی رهبری یک حزب سیاسی باید انجام بدهند، استعفا از حزب و سپس تبلیغ نظر مخالف خود در بیرون حزب است. اگر در مکانیسمهای تصمیم گیری حزبی، عضو یا اعضائی از رهبری نتوانند، موافقت رهبری حزب را با نظرات مخالف خود جلب کنند، پس از اتخاذ تصمیم رهبری، مجاز نیستند “نظرات فردی” خود را با حفظ موقعیت عضو رهبری، علنا تبلیغ کنند. این الفباء یک حزب سیاسی است.

ادامه مطلب را بخوانید »