“سیاست جریان چپ در قبال مسئله کرد در گذشته سیاستی نادرست و ناموفق بوده است و بخشی از انزوای این جریانات ناشی از همین مسئله است . مقاومت کوبانی و جنبش حمایت میلیونی از آن در عین حال پیام روشنی به این جریانات که اگر گوشی شنوا برای دریافت آنرا داشته باشند و حاضر باشند در سیاستهای گذشته خود تجدید نظری داشته باشند هست وگرنه باید امیدوار بود در بتن تحولات موجود یک حزب چپ جدید در کردستان خلا ناشی از این کمبود را جبران و به انزوای جریان چپ در آینده خاتمه دهد حزبی که استراتژی و یکی از اهداف اصلی آن در شرایط کنونی بدون اما و اگر تلاش برای استقلال کردستان و تشکیل یک دولت مستقل که متکی به اراده مستقیم خود توده های مردم محروم و ستمدیده کردستان باشد”.
پاراگراف فوق، بدون دستکاری و تصحیح و ادیت املائی و انشائی، مستقیما از بخش پایانی و نتیجه گیری یک نوشته کوتاه از “سامی روشن” و با عنوان: “مقاومت کوبانی، نقش و جایگاه چپ”، برگرفته شده است.
فکر میکنم نویسنده میداند که من اسم واقعی او را میشناسم و با بخش زیادی از تاریخ فعالیت سیاسی او، دستکم تا مقطع “استعفا” و کناره گیری او از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و از کمیته مرکزی کومه له در اواسط خرداد سال ۱۳۶۸- اوائل ژوئن ۱۹۸۹- کاملا آشنا هستم. این اطلاعات را مینویسم چون کاملا مطمئن هستم که خود او هم میداند که شخصیت واقعی پشت نام “سامی روشن” برای من معرفه است. مایلم که خوانندگان نوشته او بدانند و آگاه باشند که فشار ناشی از مسئولیت “نظامی” کومه له و “ناسیونالیسم” کومه له، انگیزه اصلی آن استعفا بود. آنوقتها تعدادی دیگر که بعدها از ناسیونالیستهای عریان کُرد از آب درآمدند، شاید به این دلیل که شمّ تشخیص سیر رویدادها را نداشتند، آینده زندگی خود را در مرزبندی با “ناسیونالیسم” کومه له میدیدند. دیوار برلین سرجایش بود و احزاب ناسیونالیست کُرد در مناطق کوهستانی و “غیر صنعتی” هنوز “پیشمرگایه تی” میکردند، کمونیسم “هنوز” از چشم آن “کمونیست سابقی” ها نیافتاده بود. “سیاست چپ در قبال مساله کُرد” و از جمله سیاست کومه له و حزب کمونیست ایران در آن مقطع نه تنها برای آنها و امثال سامی روشن، “نادرست و ناموفق” نبود، بلکه برعکس هنوز به ناسیونالیسم “آغشته” و از آن رنج میبرد. فشار آن محافل بر رهبری کومه له که هنوز “دلیل” سیاسی و فاکت “قدرتگیری” احزاب ناسیونالیست کُرد در عراق و بویژه به قدرت رسیدن متحد سیاسی “دو فاکتو” و سنتی خود، یعنی اتحادیه میهنی جلال طالبانی را دورتر میدیدند، کم نبود. زمان هنوز به “نفع کومه له” برای جدائی از خط کمونیسم کارگری حکم نمیداد.
از این نظر صدور حکم کلی ناموفق و نادرست بودن “سیاست جریان چپ” در قبال مساله کُرد، علی القاعده و به این دلیل نیز که سامی روشن نوشته خود را با نام دیگری غیر از نام واقعی اش امضاء کرده است، به دورانهای پس از خرداد ۶۸ و ژوئن ۱۹۸۹ مربوط است.
اینجا دیگر ما با فاکت و تغییر و تحولات در ذهنیت کمونیست سابقی های بعدی همان دوران روبرو میشویم و مستقل و صرفنظر از اینکه کسی با نام واقعی و یا اسم حرفه ای و مستعار “موضع” خود را بیان کند، با یک پدیده بسیار آشنا روبرو هستیم: “نسبیت حقیقت و نسبیت سیاسی”. دست بر قضا درست در گردابهای همین دوران، یعنی در مقطع پس از جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و فروپاشی دیوار برلین است که سیاست “جریان چپ” در قبال مساله کرد و دفاع منحصر بفرد از کل حقیقت در شفاف ترین و بی تخفیف ترین شکل ممکن تدوین و مکتوب و مستند میشود. مستقل و صرفنظر از اینکه سامی روشن، در دوران پس ازمامداری احزاب عشیره ای کُرد در کُردستان عراق، کمترین علاقه ای به محتوای برنامه “یک دنیای بهتر” و مطالبات و بندهای مربوط به “غیر ملت کرد” در کل متن آن برنامه داشته باشد یا نه، سیاست “جریان چپ”، که انگار برای ایشان مکروه است که به نام واقعی خود، یعنی کمونیسم کارگری از آن نام ببرد، در کل تاریخ ناسیونالیسم”چپ” و چپ “ضدامپریالیست” و کُلّ تاریخ خود ناسیونالیسم در هر “چهارپارچه” بی نظیر و بی بدیل است. “رفع ستم ملی” و “مساله کُرد” یکی از بندهای برنامه “کمونیسم کارگری”- دقت کنید کمونیسم کارگری و نه فقط “حزب کمونیست کارگری ایران” و یا حزب و خرده جریانات “حکمتیست” این یا آن کشور- است. بعلاوه، این منصور حکمت است که شجاعانه و با مسئولیت تمام از طرح “استقلال کُردستان عراق” به دفاع برخاسته است. مشکل این است که از نظر نفوذ و گیرائی سیاسی، بر زمینه بی اهمیت و بی تاثیر و حاشیه ای شدن جریاناتی که به نام کمونیسم کارگری و حکمتیست فعالیت دارند، ناسیونالیسم کُرد در پی تحرکاتی که با مساله مقاومت کوبانی ایجاد شده است، اکنون از کمونیسم طلبکار از آب درآمده است، دلیل “انزوا”ی اینها را نه از کمونیسم رادیکال و دخالتگر و سیاسی و انقلابی، که در عدم تمکین، و یا به بیان دقیقتر درعدم تسلیم کامل به موج و ُمد باب روز ناسیونالیسم کُرد میداند. این جاست که سامی روشن اکنون بخود دل و جرات میدهد که خواهان “تجدید نظر” کمونیستها در “برنامه” خود باشند. اینکه اوجلان به صراحت نوشته است که دوره تشکیل “دولت ملی” و “دولت- ملت”ها بسر رسیده است و یا اینکه احزاب بارزانی و طالبانی در ماجرای “مقاومت کوبانی” عملا و بی پرده به ُمهره هائی در موزانه قدرت و تجدید سهم بندی قدرت بین حکومت عراق، رژیم جمهوری اسلامی، ترکیه و ناتو، غرب و نیز در قاچ زدن سهم خود و عشیره و باندهایشان در حکوکت “اقلیم” تبدیل شده اند، برای سامی روشن انگار خود جزئی از راه حل “طبیعی” مساله کُرد است. در اینجا برای او هشدارهای دیرین کمونیسم ایران در قبال سیاست های معامله، توطئه های پشت پرده، بند و بست و دیپلوماسی بر سر مساله کُرد، در تحولاتی که شیرازه مدنی جامعه عراق را از هم پاشاند، هضم و فاقد اعتبار اعلام شده است. در هر حال، با استقلال و یا بدون آن، کُرد ماندن و هویت کُردی در هر شرایط زمانی و مکانی، برای او ازلی و ابدی و جاودانه و در عین حال “طبیعی” است.
کاملا “روشن” است که خواست تجدید نظر در سیاست “چپ” و کمونیستها در برنامه خود و از جمله در قبال مساله کُرد، ربط مستقیمی به تحرکات جدید ناسیونالیسم کُرد طی این دو دهه اخیر، که دست بر قضا همگی احزاب دست اندر کار هر یک به نحوی مخالف “تشکیل دولت مستقل” در هر چهار “پارچه” کردستان اند، دارد.
ایشان طبعا حق دارد از هر عقیده قبلی و یا باورهای “دگم” پیشین خود دست بردارند. اما تعمیم این تغییر میدان سیاسی به دیگران و بویژه به چپ دیگر، اگر چه از انتظارات ایشان اما حق ایشان نیست.
امیدوارم نجواهائی که در کنگره اخیر حزب کمونیست کارگری برای تغییر و “آپ تو دیت” کردن برنامه یک دنیای بهتر بگوش رسید، در راستای تسلیم به انتظارات و فشار جنبش های اجتماعی و سنت کمپینهای طبقات دیگر؛ و یا تحت تاثیر تبلیغات میدیائی و شبکه های رسانه ای آنها نبوده باشد. این برای من تلخ ترین و گزنده ترین لبه تیز طنز پنهان در نوشته سامی روشن است.
iraj.farzad@gmail.com
www.iraj-farzad.com
Posted in: Uncategorized
» Leave a Reply