مکاتبات مارکس-انگلس ۱۸۹۰
چکیده
____________________________________
اولین انتشار شماره ۱۹-۱۸ Sozialistische Monatshefte, برلین، ۱۹۲۰;
رونویسی/نشانه گذاری: برایان بگینز(Brian Baggins);
نسخه آنلاین: آرشیو اینترنتی مارکس/انگلس (marxists.org)
ترجمه: ایرج فرزاد ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵
_____________________________________
[….]
:من مروری بر کتاب پل بارت
Die Geschichtsphilosophie Hegels und der Hegelianer bis auf Marx und Hartmann
(فلسفه تاریخ هگل و هگلیان تا مارکس و هارتمان) اثر آن خروس بی محل، موریتز ویرث(Moritz Wirth)، در دویچه ورت وین (Vienna Deutsche Worte) و خود این کتاب را دیدم. نگاهی به آن خواهم داشت، اما باید بگویم که اگر “موریتز کوچولو” از یک طرف درست میگوید وقتی از بارت نقل میکند که تنها نمونه وابستگی فلسفه و غیره به شرایط مادی و هستی است که در تمام کارهای مارکس مطرح شده است؛ اما از سوی دیگر مینویسد که این رابطه بین شرایط مادی و وجود، همان رابطه متقابل بین حیوانات و ماشین است که دکارت مطرح کرده است، باید بگویم من برای مردی که می تواند چنین چیزی بنویسد، متاسفم. اگر این آدم هنوز کشف نکرده باشد که در حالی که شیوه مادی وجود، عامل و علت اولیه است، اما این به این معنی نیست که حوزههای ایدئولوژیک به نوبه خود نمیتوانند بر شرایط مادی و وجود، هر چند به درجه ثانوی تاثیر بگذارند؛ او احتمالاً نمیتواند موضوعی را که درباره آن می نویسد فهمیده باشد. با این حال، همانطور که گفتم، همه اینها دست دوم و عاریه ای اند و موریتز کوچک “دوست” خطرناکی است. امروزه برداشت ماتریالیستی از تاریخ دارای بسیاری از این قبیل تعابیر عاریه ای است که در واقع بهانه ای برای مطالعه نکردن تاریخ است. همانطور که مارکس در اظهار نظر درباره “مارکسیستهای” فرانسوی اواخر دهه ۱۸۷۰ میگفت: “تمام چیزی که میدانم این است که من مارکسیست نیستم!”
بعلاوه در نشریه Volks-Tribune بحثی در مورد توزیع محصولات در جامعه آینده وجود دارد که آیا این امر با توجه به میزان کار انجام شده و یا به شکل دیگری انجام می شود؟ به این پرسش ظاهرا پاسخی بسیار “ماتریالیستی” در تقابل با برخی “عبارت پردازی های ایده آلیستی” درباره عدالت داده شده است. اما عجیب است که هیچ کس به این نکته توجه نکرده است که بالاخره روش توزیع اساساً بستگی به این دارد: “چه مقدار و کمیت” است که باید توزیع شود؟ این سطح و مقدار و کمیت قطعاً باید با پیشرفت تولید و سازمان اجتماعی تغییر کند، به طوری که روش توزیع را نیز باید تغییر داد. اما هرکسی که در بحث نشریه مذکور شرکت کرده بود، «جامعه سوسیالیستی» را نه به مثابه پدیده ای در حال تغییر و پیشرفت مداوم، بلکه به عنوان امری ثابت و غیر قابل تغییر تصویر کردند که یک بار برای همیشه برقرار است، و لذا یک روش توزیع نیز برای همیشه باید ثابت بماند. با این حال، تنها کاری که به طور منطقی می توان انجام داد این است که ۱) شیوه و روش توزیع را که در ابتدا استفاده می شود، کشف کرد، و ۲) تلاش کرد که سیر عمومی توسعه بیشتر را پیدا کرد. اما در این مورد من حتی یک کلمه در کل بحث اینها پیدا نمی کنم.
به طور کلی، کلمه “ماتریالیستی” برای بسیاری از نویسندگان جوان آلمانی صرفاً به عنوان یک عبارت است که هر چیزی و همه چیز را بدون مطالعه بیشتر با آن برچسب میزنند. یعنی آنها به این برچسب می چسبند و سپس سؤال را حذف میکنند. اما درک مادی ما از تاریخ بیش از هر چیز راهنمای تفکر و مطالعه است، نه اهرمی برای نهادینه کردن ساختار و مدل سازی به روش هگلی. تمام تاریخ را باید از نو مطالعه کرد، شرایط وجودی شکلهای مختلف جامعه را باید به صورت موردی بررسی کرد، قبل از اینکه سعی شود آنها را از دیدگاههای سیاسی، حقوق مدنی، زیباییشناختی، فلسفی، مذهبی و غیره که آن جوامع خود را در پرتو آن دیدگاهها می شناسند، استنتاج کرد. تا به حال، اما کار کمی در این مورد انجام شده است، زیرا تنها چند نفر به طور جدی به آن پرداخته اند. در این زمینه میتوانیم از انبوهی از کمکها استفاده کنیم، که بسیار بزرگ است. هر کسی که جدی کار کند میتواند به دستاوردهای زیادی برسد و خود را “متمایز” کند.
اما در عوض بسیاری از آلمانیهای جوان به سادگی از عبارت ماتریالیسم تاریخی استفاده میکنند (و همه چیز را میتوان به یک عبارت تبدیل کرد) فقط به منظور اینکه معلومات تاریخی نسبتاً اندک خود را نمایش بدهند. تاریخ اقتصادی هنوز در مرحله طفولیت است و این تیپ روشنفکران جوان آلمانی در تلاش اند تا از این دوران ابتدائی تاریخ اقتصادی در اسرع وقت یک سیستم منظم بسازند، تا سپس خود را بسیار فوق العاده معرفی کنند. و پس از آن، یک “بارت” مانندی میتواند وارد میدان شود و به “اصل” مساله و پدیده ای که در محافل او به یک عبارت پردازی تنزل یافته است، حمله کند.
با این حال، همه اینها به مسیر درست می افتند. ما اکنون در آلمان آنقدر قوی هستیم که بتوانیم محکم ایستادگی کنیم. یکی از بزرگترین خدماتی که قانون ضد سوسیالیستی به ما کرد این بود که ما را از مغلق گوئی روشنفکر آلمانی که به سوسیالیسم آغشته شده بود، رها کرد. ما اکنون آنقدر قوی هستیم که بتوانیم روشنفکر آلمانی را نیز هضم کنیم، روشنفکری که دوباره فضایی را برای ابراز وجود میبیند. هر کدام از شما که واقعاً کاری انجام داده اید، حتماً متوجه شده اید که تعداد کمی از اهالی ادبی جوانی که خود را به حزب می چسپانند، خود را به دردسر می اندازند تا اقتصاد، تاریخ اقتصاد، تاریخ تجارت، صنعت، و کشاورزی را مطالعه کنند. چند نفر از ماورر[۱] به جز نام او چیزی می دانند! به نظر می رسد آنچه که روزنامهنگار را راضی میکند و او آن را کافی میداند، در مورد همه چیز صدق میکند و نتیجه یکسان است. اغلب به نظر می رسد که این آقایان فکر می کنند هر چیزی به اندازه کافی برای کارگران خوب است. اگر این آقایان فقط می دانستند که مارکس فکر میکرد که بهترین آثارش هنوز به اندازه کافی برای کارگران خوب نبودند، آنوقت شاید متوجه میشدند که گفتن اینکه هر چیزی جز بهترین ها، برای کارگران خوب است، چه جنایتی است!
[۱] . فریدریش ویلهلم ژرمن ماورر- Friedrich Wilhelm German Mäurer- (11 فوریه ۱۸۱۱، بنسبرگ – ۷ ژوئیه ۱۸۸۳، پاریس) نویسنده کمونیست آلمانی و از رهبران اولیه جنبش کارگری آلمان بود. او به دلیل اعتقادات دموکراتیک خود به لیگ غیرقانونی ها(League of Outlaws) پیوست. زمانی که این لیگ به لیگ عدالت خواه( League of the Just) تبدیل شد، ماورر به عضویت آن درآمد. او برای روزنامه لیگ عدالت خواه شعر و چندین کتاب نوشت. او همراه با با موسی هس(Moses Hess) پیوند مهمی بین آن روزنامه و کارل مارکس بود. م
Posted in: ایرج فرزاد
» Leave a Reply