به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Posted by at ۱۳ اسفند , ۱۴۰۳

پیرامون پیام اوجلان در باره برزمین گذاشتن اسلحه و انحلال پ. ک.ک، اظهار نظرات متفاوتی شده است. موضعی که اینجا مورد نقد من است، موضع رفیق عزیز، مجید حسینی است.مجید در مصاحبه با برنامه “دیدار” به زبان کردی با عنون” اعلام آتش بس پ.ک. ک  و مساله کرد”، بطور خلاصه این پیام را چنین ارزیابی کرده است که اوجلان بدون اینکه “چیزی” بدست آورد و بی توجه به “حق مردم کردستان ترکیه”، در واقع نسبت به “مساله کرد”، نامسئولانه عمل کرده است. وزنه مساله کرد چنان بر ذهن رفیقمان سنگینی میکند که میگوید حتی احزاب حاکم در    “اقلیم کردستان عراق” نیز از حل مساله کرد عاجز ماندند

در ادامه و برای رمانتیزه کردن مساله کرد، مجید حسینی آن را شبیه به مساله فلسطین میداند

اولین نکته ای که از نظر من از جانب مجید بار مهمی دارد این است: چرا به عنوان مدافع حق ملی و یا به عبارت دیگر مدافع “حق تعیین سرنوشت” وارد مساله شده است؟ به عنوان یک مدعی کمونیسم، او باید خوشحال باشد که اعلام انحلال پ.ک.ک که طی بیش از چهل سال جنگ مسلحانه، هویت وارونه ملی و “کردی” را چون یک عامل بسیار بازدارنده درمبارزه و زندگی مردم کردستان ترکیه فعال نگهداشته است، شرایط مادی را برای بروز واقعی مطالبات طبقاتی انسانها هموار میکند. چه اصرای هست که وقتی “آپو” فرمان خلع سلاح میدهد، او بگوید خیر قبول نیست، “مساله کرد” کماکان باید بر ذهنیت و مقدرات انسانها در کردستان ترکیه سنگینی کند. به عنوان مثال هم میگوید “”زبان مادری”. چرا مردم کردستان ترکیه باید “زبان مادری” را از فاکتورهای اصلی هویت خود و مطالبات خود بدانند؟ چرا نباید از این روند استقبال کرد که مردم کردستان ترکیه، مثل اکثر نقاط جهان و برابر با دیگر شهروندان ترکیه، یک زبان بین المللی را بیاموزند و همواره “ترک کوهی” تلقی نشوند؟ چه اصرای هست وقتی که در کردستان عراق احزاب ناسیونالیست به “حکومت” اقلیم رسیده اند و در مدارس و دانشگاهها به زبان کردی تدریس میشود، باز بگوئیم که مساله “کرد” در این منطقه هم حل نشده است؟ چه اصراری هست که وقتی رهبران جنبش ملی کرد، خود نمیخواهند و مایل نیستند “کردایه تی” را ادامه بدهند، مجید گرامی درمقام وکیل کردها در پوشش “حق مردم” ظاهر می شود؟

بعلاوه آیا این یک دستاورد بزرگ در پیام اوجلان نیست که او از “کیش اسلحه” عقب نشینی کرده و از زدودن کینه و نفرت قومی بین شهروندان ترکیه سخن گفته است؟ اگر معیار را هم در اینجا “مردم کرد” در ترکیه قرار بدهیم، ابراز شادی و جشن و سرور آنها پس از شنیدن پیام اوجلان، چرا نباید ملاک باشد؟ چرا با آویزان شدن به “حق” رسیدن به یک هویت موهوم و وارونه باید در مقام سرزنش اوجلان برآمد؟ اگر واقعا “حق تعیین سرنوشت” را دلبخواهی تفسیر نکنیم، چرا این شیوه اوجلان در آن مقوله نمیگنجد و بعضا توسط کسانی چون صلاح مازوجی و ابراهیم علیزاده، “خیانت” به آن حق نام میگیرد؟

موضع سنتی کمونیسم در قبال مساله ملی دفاع از یک “حق دموکراتیک” برای تبدیل شدن به نیرو و قدرت سیاسی در میان مردم تحت ستم بوده است. لابد مجید گرامی با مورد “کرنفسکی” آشناست: کرنفسکی کسی است که میگفت:”مسأله ملی را قبول ندارم، مسأله ملی فقط در سوسیالیسم حل میشود. اما وقتی  انقلاب اُکتبر میشود یکهو میبینید یک دولت لیتوانی که یک ملت تحت ستم است به رهبری کرنفسکی تشکیل شد. آقای کرنفسکی که مسأله ملی را قبول نداشته و شاید یکی از اقوامش اهل آنجا بوده یکهو در رأس جنبش ملی آنجا دولتش را  اعلام کرد. چرا این کار را کرده است؟ برای اینکه اگر او بکند، دولت شوراهای کارگری اعلام میکند. اگر او نکند بورژواهای آنجا دولتشان را اعلام میکنند

موضع یک کمونیست در قبال مساله ملی این نیست که انسان به عنوان یک مدافع “پیگیر حق ملی” ظاهر شود، برعکس است. راستش من این را یک اشکال اساسی میبینم که در انتقاد به ناسیونالیسم امثال عبدالله اوجلان باید به عنوان مدافع حق ملی و یا “حق تعیین سرنوشت  ملل” ظاهر شد

دومین نکته که به نظرم باز هم به سنگینی “حق ملی” بر ذهنیت مجید دلالت دارد، مقایسه کردن “مساله کُرد” با “مساله فلسطین” است. این مقایسه چند ایراد اساسی دارد

مساله فلسطین با بیرون راندن ساکنان آن و مهندسی دولت اسرائیل در سرزمین آنان، در سال ۱۹۴۸، “مساله” شد. کردها، در هر “۴ پارچه” از دیر باز در “سرزمین” خود ماندند و تحت سلطه چهار دولت متفاوت قرار گرفتند. در سوریه بطور مشخص هیچگاه ما با “مساله کرد” روبرو نبوده ایم؛ و اشکال مبارزات مردم در کردستان ایران، عراق و ترکیه، بنا به شرایط اجتماعی حاکم در آن کشورها، تفاوتهای جدی داشته اند

دُز کردایه تی به دلیل سلطه طولانی مدت احزاب عشایری و ناسیونالیست در کردستان عراق، همیشه بالاتر بوده است. در کردستان عراق بطور مشخص خصلت ارتجاعی ناسیونالیسم کرد از همان آغاز جنبش کردایه تی آشکار بود. این مقاومت عشایر و فئودالهای کردستان در برابر “اصلاحات ارضی” عبدالکریم قاسم بود که عروج “شورش ایلول” را نشان داد. در ایران، ناسیونالیسم کرد با توهم به ادامه شکاف منافع دو قطب شرق و غرب، به صحنه آمد. این تحرک در معادلات بین المللی تر، و از جمله پیمان یالتا، ناممکن شده بود. سقوط سریع دولت خودمختار “پیشوا”، به توهمات ناسیونالیسم کرد نقطه پایانی گذاشت. ناسیونالیسم کرد در جریان انقلاب ۵۷، به گفته ملا عبدالله حسن زاده “در گوش گاو” خوابیده بود. به این ترتیب روشن است که ریختن همه این چهار پارچه در یک انبان که تواما دارای “مساله ملی” مشترک و “نهادینه” اند، غیر واقعی و ضد تاریخی است. به باور من در صحنه گذاشتن “حق تعیین سرنوشت” یکی از عواقب شکست انقلاب اکتبر  و “انتقال” کمونیسم از طبقه کارگر صنعتی به “خلق و ملیت”ها بود که یک اهرم فشار از جانب بلوک شوروی سابق و فاکتوری در دوران “جنگ سرد” برای امتیاز گیری و باج خواهی بود

 رفیق مجید عزیز را دعوت میکنم  مطالبی را که ضمیمه کرده ام  مطالعه کنند. من قلبا علاقمند بودم که مجید  گرامی مصاحبه خود را شتابزده و لاجرم اشتباهات جدی را که از نقطه نظر برخورد کمونیستی به مساله ملت و مشخصا “مساله کرد” مرتکب شده است، یک “سهو” و بی دقتی بداند که در شرایط احساسات آنی به آن دچار  شده است. اما به نظر میرسد هیچ “اشتباه لپی” در کار نیست و شکاف بین مبانی کمونیسم کارگری و مدافعان “حق تعیین سرنوشت”، سر باز کرده است. تاسف این است که دسته دوم دارند از صفوف قدیمی تر کمونیسم کارگری نیرو به خود جذب میکنند. در این مورد بیشتر خواهم نوشت

باز نویسی ۵ مارس ۲۰۲۵

ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگرى

آوانتوریسم و ناسیونالیسم در جنبش ما

در باره مسائل “جنوب”

سؤالاتى درباره جنبش کردستان، طبقه کارگر، خودمختارى و حق تعیین سرنوشت

با منصور حکمت در پلتاک ۲۷ نوامبر ۲۰۰۱

این مباحث را در دو فایل زیر تنظیم کرده ام:

فایل اول

فایل دوم

Posted in: ایرج فرزاد

» Leave a Reply