رفیق مجید گرامی به انتقادات من با عنوان: کشف خواستگاه ناسیونالیسم کُرد!!؟؟ پاسخ داده است. البته با کنایه هائی چون
“تغاری بشکند، ماستی بریزد”
(که ریشخند کسانی است که نوشته من را در فیس بوک لایک کرده اند)
” نه تو و نه من و نه هیچ فرد دیگری نباید این را فرض بگیرد که بهتر از بقیه منصور حکمت را فهمیده است”
(هر کس میتواند در سایت من و شماره های نشریه بستر اصلی- در این مورد قصاوت منصفانه ای داشته باشد)
و پز “مدرن” نمائی؛
:فقط این چند جمله او را نقل میکنم
” با خواندن این جمله و توضیحات نامربوط آن این سوال بوجود می آید آیا او به وجود مساله کُرد در کشورهای منطقه اعتقاد دارند یا اینکه این معضل را در ذهن خود و نه در جامعه، حل و فصل کرده و کمونیست ها را بخاطر پیگیری سیاست خود در قبال آن سرزنش میکند؟ آیا این مسئله به کمونیستها مربوط نیست و ما بی وظیفهایم؟ آیا اینگونه مسائل خاص اوجلان و طالبانی و بارزانی و علیزاده و حزب دمکرات است و مجازیم میدان را برای آنها خالی کنیم تا هم چنان مردم را به سیاهی لشکر خود تبدیل کنند؟ ایرج نقد مورد نظرش را مینویسد، اما جوابی به چگونگی رفع ستم ملی و حل مساله کُرد نمیدهد.“(از جوابیه مجید حسینی)
اگر به نوشته من دقت کرده باشید من “مساله کرد” را به عنوان یک مساله واحد و مشترک در منطقه، برسمیت نمیشناسم و توضیح داده ام:
- .در سوریه “کُرد” هیچگاه و تاکنون نیز جزئی از “مسائل” سیاسی جامعه سوریه نبوده است و هنوز نیست –
– در ایران قضیه کرد در پایان جنگ دوم جهانی و در تضاد منافع دو بلوک شرق و غرب و در آن “شکاف” به مساله تبدیل شد و نه در نتیجه استکاک و جنگ متقابل بین ناسیونالیسم کرد و دولت مرکزی. برای ایران موضع ما “جدائی” و استقلال نبوده است و حتی در صورت ادامه “دلچرکینی” ها، اگر سرنوشت کردستان به رفراندوم گذشته شود توصیه ما رای علیه جدائی بوده است.
– در کردستان ترکیه، اهمیت پیام اوجلان دراین است که او خواهان خلع سلاح پ.ک.ک و بنابراین از نظر من ضربه ای کاری به “کیش اسلحه” و سیاست به کشت دادن جوانان و زنان کرد، وارد کرده است. به باور من هر کس و هر جریانی که میخواهد به این ترتیب “دوز کرد”، یا “مساله کرد” در ترکیه را، با همه سنتهای شناخته آن در صحنه فعال نگهدارند، خود با مشغله”مساله کرد” درگیر است.
– در کردستان عراق ناسیونالیسم کرد با “شورش ایلول”- در سال ۱۹۶۱ – دقیقا با عصیان فئودالها و عشایر کرد علیه اصلاحات ارضی عبدالکریم قاسم عروج کرد. صرفنظر و مستقل از این پیشینه ارتجاعی، “مساله کرد” در کردستان عراق در دو جنگ که کل شیرازه مدنی جامعه عراق را از هم پاشاند، عملیات توفان صحرا دروه بوش پدر و بمباران بغداد، و عملیات ۲۰۰۳ بوش پسر که هیچ اثری از مدنیت جامعه عراق را برجای نگذاشت، “کرد” به حق خود رسید. اما آن حق به خون و چرک و کثافت و جنایت، آلوده است. خیر! مجید گرامی من در عراق از “حق کرد”ها دفاع نمیکنم. به نظر من کسی که معنی واقعی ای که بدست آوردن این “حق ملی” به این شیوه ضد انسانی را متوجه نشده است، مشکل دارد.
در اینجا لازم میبینم به یک جدل سیاسی نظری کمونیسم کارگری و ناسیونالیسم کرد، اشاره کنم. “مساله کرد” در کردستان عراق یک “فاز” مستقل و قائم بالذات در تاریخ تحولات عراق نیست. این مساله و موضع ناسیونالیسم کرد، اجزاء لاینفک سه “فاز” در تاریخ تحولات عراق و کردستان عراق است.
فاز اول، عملیات توفان صحرا، که با “جنگ اول خلیج” و “جنگ کویت” نیز نامیده شده است؛
فاز دوم شروع آوارگی وسیع مردم کردستان عراق پس از حمله رژیم بعث؛
و فاز سوم جنگ دوم خلیج، یعنی عملیات اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ و فروپاشی کل شیرازه مدنی جامعه عراق
در دوره فاز اول و دوم، هنوز فاز سوم در راه بود. موضع ناسیونالیستی درون کومه له و حزب کمونیست ایران، که عبدالله مهتدی نمایندگی آنرا بر عهده گرفت این بود: “فاز دوم” بطور درخود و بدون هیچ پیوندی با فاز اول، یک حرکت “قابل دفاع” بود. لطفا مطلب پیوست را در این زمینه مطالعه کنید، چون انگار که کیلومتر حرکت تاریخ صفر شده است، رفیق مجید کماکان “فاز دوم” و سوم را- که در عبارت “رفع ستم ملی” رنگ و لعاب داده است و از صحنه سیاست عراق کلا حذف کرده است، بطور در خود یک امر عادلانه که باید “مورد حمایت کمونیستها باشد”، بدون هیچ پیوند با فاز اول و سوم، به ملکوت اعلاء میبرد. “رفع ستم ملی” در کردستان عراق بر بستر این “سه فاز”، مطلقا بار آزادیخواهانه ندارد. دعوت از من برای پیوستن به “رفع ستم ملی” در کردستان عراق، زیادی شور است. این موضع مجید را در مقایسه با موضع عبدالله مهتدی در نوشته مذکور، قرار دهید. قضاوت را به خواننده میسپارم. این حد از شیفتگی به مساله رفع ستم ملی از”ملت کرد”، با چشم پوشی آگاهانه از آن سه فاز که چه جنایات غیر قابل تصور را بر مردم و جامعه عراق وارد کرد، چیزی جز تعلق عمیق به ناسیونالیسم “ملت خود” نیست. مجید به نظر من همه پُل ها را پشت سر خود خراب کرد.
برای خواندن نوشته مورد اشاره در باره جدا سازی آگاهانه “فاز”ها، لینک زیر را کلیک کنید:
http://www.iraj-farzad.com/file-ref/2-fas.pdf
اما علاوه بر این آنچه در ذهن مجید برجسته است، یک “حسرت” از اینکه که “پیمان سِور”۱ پس از پایان جنگ اول جهانی از “تشکیل کشور کردستان” سخن گفته بود، در “پیمان لوزان”۲، از آن طرح عقب نشستند. مجید بطور خود بخودی و بدون اینکه اصلا به مواضع کمونیسم کارگری در باره “مساله کرد” مراجعه کند، با عنوان “مساله کرد در منطقه”، نشان داده است یا آن مواضع مکتوب و مستند را که جدالهای قطبی را ایجاد کرد نخوانده است و در آن جدالها “جانبدار” نبوده است، و یا اینکه خیلی ساده آنها را قبول ندارد.
بنابراین این سوال:
“نه تو و نه من و نه هیچ فرد دیگری نباید این را فرض بگیرد که بهتر از بقیه منصور حکمت را فهمیده است”
پاسخ دقیق و بسیار فرموله شده ای گرفته است،
راستش من پس از ان همه سال اصلا طرفدار این نیستم که مردم کردستان ایران، زبانم لال، با سرنوشت مردم کردستان عراق با آن پیشینه غرق شدن “حق کرد” در حون و جنایت و عفونت، سهیم باشند و زیر یک چتر قرار بگیرند. کمونیسم در کردستان ایران ضربات مهلکی از همسوئی ناسیونالیسم چپ درون کومه له با مشخصا جریان اتحادیه میهنی جلال طالبانی متحمل شد.
مجید از همه این روندهای منفی و مخرب چشم پوشی کرده است. لاجرم انسان مجبور میشود به شیوه “تداعی معانی”، امتداد خط فکری او را بخواند. مجید به “وجود مساله کرد” در کشورهای منطقه” اعتقاد دارد و خود در ذهن خویش راه حل “چگونگی رفع ستم ملی” را دارد. به عبارت دیگر او راه حل گرایش کمونیسم کارگری برای مساله کرد در کردستان ایران را یا قبول ندارد و یا ناکافی. در مورد کردستان عراق که ستم ملی در جنایت و خون و عفونت و فروپاشی شیرازه مدنی جامعه عرق در دو جنگ و دخالتگری وحشیانه نظامی” رفع” شده است، کماکان عقیده دارد حل نشده و ما نباید این میدان اساطیری را برای بارزانی و طالبانی “خالی” کنیم! در سوریه با وجود اینکه مشکل کرد هیچگاه و تاکنون “مساله” نبوده است، او آن را مساله میداند و خواهان راه حل است. در ترکیه که اوضاع فعلی را می بینیم و خود جناح “میلیتانت” و مسلح ناسیونالیسم کرد، به شکست سیاست ناسیونالیستی برای حل مساله کرد اعتراف کرده و از آن روی برگردانده است، مجید باز میگوید، مساله کرد و “زبان مادری” به قوت خود باقی است.
در نتیجه امتداد خط فکری مجید نمیتواند راه حلی جز “تشکیل دولت کردستان در منطقه” باشد. صرفنظر و مستقل از تناقض آشکار این راه حل با تحولاتی که در هر چهار پارچه کردستان روی داده اند، و علیرغم تناقض آشکار این راه حل بطور مشخص با موضع کمونیسم کارگری در مورد کردستان ایران، این راه حل به ظاهر “رادیکال”، زندگی در یک نوستالژی بورژوازی کرد، یعنی اسف از تحقق نیافتن معاهده “سِور” است. با همه اینها ایرادی نیست که مجید راه حلهای موجود را کافی نداند و یا قبول نداشته باشد. و انگار از “نو”، به عنوان یک فعال سیاسی سوسیالیست که هیچ سابقه ای در کومه له، حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ندارد و سیر تحولات سیاسی و فکری را در این احزاب “تجربه” نکرده و از آن خود نمیداند، به راه حل “رفع ستم ملی در منطقه” که معنای واقعی و ناگفته تشکیل دولت کردستان در منطقه است، رسیده است. نقطه بر یک تاریخ و تحولات سیاسی و اجتماعی، بحث و جدلها و تزها و تئوری ها در باره مساله ملی و بازبینی مارکسیستی “حق تعیین سرنوشت ملل” بطور کلی و مساله کرد، بطور اخص، و شروع از “سر خط”، از هر کس قابل انتظار بود، از سوی مجید غیر قابل درک است.
با اینحال اگر از سر سطر جدید تعریف تاریخ تحولات سیاسی نیز شروع کنیم:
به باور من چشم انداز یک تغییر در جغرافیای سیاسی منطقه، که در آن قدرتهای بین المللی و منطقه ای، یک کشور مستقل کردستان را روی نقشه جغرافیای سیاسی با خط کش و گونیا مهندسی کنند. بشدت غیر محتمل است. همه شواهد نشان میدهند که مساله کرد نه با تشکیل دولت مستقل کردستان، که برعکس در هضم این مساله و بی اثر شدن آن در چهارچوب منافع کشورهای منطقه و کشورهای بزرگ سوق دارد. به این معنی حل “مساله کرد” در کشورهای منطقه”، با دورنمای یک کشور مستقل، فقط یک خیالپردازی و ناشی از اسطوره پردازی از “حق تعیین سرنوشت” است.
در نوشته قبلی گفتم که شیفت سوسیالیسم موجود پس از جنگ دوم جهانی به “حق تعیین سرنوشت” چون یک اصل کمونیستی، محصول شکست انقلاب اکتبر و “انتقال” کمونیسم و مارکسیسم به جنبش ملی و استقلال طلبی بود
به رُخ کشیدن سابقه خود در مبارزه با جریانات ناسیونالیست کرد، از جمله “در ماجرای اعتصاب عمومی”، این مشکل را باقی میگذارد که مجید هنوز پس از آن شیوه “حل مساله کرد” در عراق، من را سرزنش میکند که “جوابی به چگونگی رفع ستم ملی” ندارم. باز هم خیر! مساله ستم ملی در کردستان عراق با آن شیوه خونین و چرکین “رفع” شده است. اگر هنوز برای ایشان “مساله” است، من فقط میتوانم متاسف باشم و بگویم آن پیشینه مبارزه ایشان با ناسیونالیسم کرد، به یک تاریخ عینی در باره “حق ملی” وصل میشود.
به نظر من نگاه به “چهار پارچه” بدون توجه به سیر تحولات سیاسی کاملا متفاوت در هر پارچه، نه تنها التقاطی و اختیاری و غیر تاریخی است، بلکه فراتر از آن چهار پارچه را دارای یک “حق” اساطیری مشترک توصیف کردن، عین ناسیونالیسم است. من نیازی به “کشف” این خواستگاه در ذهنیت مجید نداشتم.
ایرج فرزاد
۷مارس ۲۰۲۵
——————————
معاهده Treaty of Sèvres یا پیمان سِور، معاهدهای بود که در روز ۱۰ اوت سال ۱۹۲۰ میلادی بین امپراتوری عثمانی که در جنگ جهانی اول در کنار امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش-مجارستان وارد جنگ شده بود و میان نیروهای پیروز متفقین یعنی (روسیه، بریتانیا و فرانسه) امضا شد. در آن هنگام، بریتانیاییها و فرانسویها تنگههای داردانل و بسفر و شهر استانبول را در تصرف خود داشتند. پیمان سور موجب ظهور جنبش ملیگرایی تُرک شد که به دنبال آن ملیگرایان تُرک و بخش اعظم نیروهای ارتش علیه سلطان محمد ششم دست به شورش زدند.
در اوت ۱۹۲۰ مفاد معاهده بدین صورت بود:
کلیهٔ سرزمینهای عربنشین عثمانی از قلمرو آن جدا شدند؛
استقلال پادشاهی حجاز به رسمیت شناخته شد؛
– پادشاهی ایتالیا در جنوبغربی آسیای صغیر به یک قلمرو نفوذ دست یافت. جزایر دودکانسا و رودس در دریای اژه به ایتالیا رسید و مابقی جزایر اژه نصیب پادشاهی یونان شدند؛
تراکیهٔ شرقی و محدودهٔ اطراف ازمیر به یونان داده شد؛
تنگههای بسفر و داردانل بینالمللی شده و سرزمینهای اطراف آنها غیرنظامی اعلام شدند؛
یک جمهوری مستقل ارمنی (ارمنستان ویلسون) در ناحیهٔ آناتولی شرقی ایجاد شد؛
.نواحی کُردنشین شمال موصل با شرط دریافت خودمختاری در قلمرو امپراتوری باقی ماند و حق آن برای ارجاع تقاضای استقلال به جامعهٔ ملل طی یک سال به رسمیت شناخته شد
– پیمان لوزان در ۲۴ ژوئن ۱۹۲۳ در کنگره¬ای در شهر لوزان سوئیس، توسط هشت کشور بریتانیا، فرانسه، ژاپن، یونان، رومانی، صربستان، کرواسی، اسلووانی و ترکیه امضاء شد. پس از برگزاری این کنگره، که هدف اصلی آن بحث در مورد مسائل بین کشورهای ترکیه و یونان و امضای قرارداد صلح جدید با ترکیه، به رهبری کمال آتاتورک بود، تقسیمبندی سیاسی و جغرافیایی خاورمیانه از نو شکل یافت. هدف از امضای این پیمان جدید جایگزینی آن بهجای پیمان سیور بود کە در آن از خودمختاری کردها و حق آنها برای ارجاع تقاضای استقلال به جامعه بین الملل یاد شدە بود
Posted in: ایرج فرزاد
» Leave a Reply