به سایت ایرج فرزاد خوش آمدید


Archive for مهر ۱۲ام, ۱۳۹۳

Posted by at ۱۲ مهر , ۱۳۹۳

“فریبرز رئیس دانا، روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست، شناخته میشود. خود او هم علاقمند است که جامعه و طبقه کارگر او را چنین بشناسند. کسی که تئوری های اقتصادی را می شناسد، استاد و متخصص است و فهم و سواد اقتصادی دارد…

او پوپولیستی است که در مقایسه با کمونیست های بورژوایی، از این برتری برخوردار است که در عرصه سیاست چپ می ایستد. به روحانی و نسخه های دست راستی رژیم چینج های ناتو، حمله به ایران و تحریم اقتصادی و … نه تنها امید نمی بندد، که در مقابل آنها موضعی مخالف میگیرد. این موضع گیری چپ در مقابل حاکمیت و در مقابل نسخه های سوپرارتجاعی امپریالیستی، به او در میان طیفی از روشنفکران چپ و پیشروان طبقه کارگر، جایگاه ویژه ای داده است. … از این رو، نقد نظرات رئیس دانا، بعنوان شخصیتی در رگه ای از سوسیالیسم علنی و قانونی و دانشگاهی، برای کمونیست ها و کارگران کمونیست در ایران، لازم است.

(“امان کفا- پوپولیسم در پوشش آنتی لیبرالیسم. خط تاکیدها از من است)

این جملات مدخل نوشته امان کفا، از اعضای رهبری حزب موسوم به حکمتیست و البته جناح “خط رسمی” است. باید دید که فلسفه پرتاب فریبرز رئیس دانا به عرش اعلاء فکر و اندیشه و سوسیالیسم، قصد گم کردن آگاهانه کدامین رویکرد و جایگاه “پراتیک” و سیاسی این آدم را “پیش فرض” گرفته است؟ یکی از مشخصات اساسی و بارز “هویت” سیاسی فریبرز رئیس دانا، دشمنی خط دار او با کمونیسم کارگری و چپ “برانداز” بطور عمومی و رسالت “امنیتی” ترور شخصیت منصور حکمت بطور ویژه است. اما او این اندازه کارکشته و زرنگ هست که به این سادگی خود را لو ندهد. او مواظب است که “سوتی” ندهد و موضع وزارت اطلاعات و سنن شناخته شده حزب توده را در این رابطه با همان زمختی اتخاذ نکند. فریبرز رئیس دانا، بویژه از دوره پس از کنفرانس برلین، بطور سیستماتیک و طبق یک نقشه عمل بر عامل صهیونیست بودن حزب کمونیست کارگری وقت و نیز سابقه “ساواکی” منصور حکمت پای فشرده است. و در همه این موارد همراهی قلبی تمامی طیفهای مدافع سنت سیاسی حزب توده را همراه خود داشته است. در دوره پس از  دو خرداد، یاران جدید و تازه نفس و “کمونیست کارگری های اسبق” صف مقدس، در ایستگاه “صلواتی” دشمنان کمونیسم کارگری، به قافله ریش سفید ها و کهنه کاران و “پیشکسوتان” همان سنت جان سخت در تاریخ معاصر ایران پیوستند. در جلسات جناب رئیس دانا در خارج کشور این خیل، در پست محافظ و بادی گارد افتخاری و سپر انسانی او حضور بهم میرساندند تا ایشان به رسالت و وظیفه محوله ترور شخصیت منصور حکمت در فضای “دیالوگ” و “اختلاف نظر” و البته بدور از “خشونت” و رفتارهای “ناشایست”، مثل بهم زدن جلسات فحاشی و پاپوش دوزی و پرونده سازی برای اپوریسیون “برانداز”، ادامه بدهد. آخر هر چه باشد جناب دکتر در میان همین طیف به عنوان “روشنفکر طرفدار کارگر و سوسیالیست” پذیرفته شده بود. امان کفا نیز در نوشته خود، حتی قدری “سخاوتمندانه” تر این جایگاه را برای رئیس دانا به رسمیت شناخته است. برای او هم به نظر میرسد، مساله “وظایف و تکالیف” مشترک وزارت اطلاعات، سنتهای سیاسی توده ایسم و طیف وسیع دگراندیشانی نیست که پس از دوران ریزش دیوار برلین و “حماسه” دوخرداد به اردوی دشمنان کمونیسم کارگری و ترور شخصیت منصور حکمت پیوسته اند. خیر! تشخیص این جایگاه بخاطر جوهر رویکردهائی که خمیر مایه “خط رسمی” محفل ایشان و مبانی تز آوردن های لیدر در سایه را تشکیل میدهد، توقع زیادی و تناقض در خود است. از منظر امان کفا، فریبرز رئیس دانا یک پوپولیست است که بر “کمونیستهای بورژوائی”، یعنی حزب کمونیست کارگری فعلی، برتری دارد! روی برگرداندن آگاهانه و خودفریبانه حزب خط رسمی از منزلت ضد کمونیستی و “وظیفه” محوله به رئیس دانا و تقلیل این موقعیت “سیاسی” به اختلاف نظر با یک مدافع “سوسیالیسم علنی و دانشگاهی”، فقط ندیدن و نپذیرفتن این واقعیت است که جناب رئیس دانا قبل از اینکه پوپولیست و دکتر و اقتصاد دان و “ضد کمونیسم بورژوائی” باشد، یک لومپن، نفس کش طلب و  یک مفتری و هتاک سیاسی “خط دار” است که باید او را سرجای خود نشاند.

بهمن شفیق، که به تعبیر لیدر در سایه، “منتور” محفل اینها بود، انصافا “پایان کمونیسم کارگری” را در صفوف خط موسوم به “حکمتیست” تشخیص داده بود. در نامه مشفقانه ای که پر از لیچار و متلک و زخم زبان به منصور حکمت بود، از کورش مدرسی سوال کرده بود، پس “نقطه سر خط” برای چه بود؟ امان کفا، در این نوشته اخیر خود بطور غیرمستقیم، و حتی شاید بدون اینکه خود متوجه باشد، پس از یک تاخیر چند ماهه، پاسخ صریحی به آن سوال را فرموله کرده است. او چاقو و پنجه بوکس جناب رئیس دانا را نمیخواهد ببیند و به مردم نشان بدهد. اینها  وقتی این آدم هتاک و مفتری را میبینند که میدان را قرق کرده و عربده میکشد، بجای اینکه بروند بساط لومپن بازی اش را جمع کنند، سرافکنده و واداده و “قانونی” و مودب به لفاظی و عبارت پردازیهای مرسوم در محافل روشنفکر خرده بورژوا پناه میبرند. “خیال” میکنند که این شگرد تسلیم و فلنگ بستن و فرار از میدان نبرد و “خطر” انقلابیگری، اگر بی جربزگی سیاسی و ناانقلابیگری خوشان را توجیه کند و تسکین بدهد، دیگران را هم فریب میدهد.

فقط خیال میکنند. نقطه سرخط!

 ۴ اکتبر ۲۰۱۴

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

Posted in: Uncategorized | No Comments »